غروب سیزدهبهدر همیشه برای من غمانگیزترین لحظهی سال بوده، چون خودتون میدونین دیگه. امسال یهجوری ازش در رفتهم. اما الان دیدم غمم گین شده و نزدیک غروب هم هست، که یهو یادم اومد امروز سیزدهبهدر بوده!
ASHK | اشک
هوایی که بین بارون و نبارون در نوسانه، احتمالا خیلی از سیزدهبهدرها رو کنسل یا تقولق کرده. اما من که تکوتنها برنامهای نداشتم، پس تو بارون پا شدم رفتم موزهی هنرهای معاصر و اون طبقهی اولش رو که نرفته بودم، رفتم. کلی نقاشی قشنگ دیدم. بعد اومدم بیرون دیدم…
این بروشور رو تو اون موزه دیدم پشمام ریخت!
❤3
🤩1
بعد از ناهار پا شدم رفتم یه موزه، وقتی رسیدم دیدم تعطیله به خاطر تعمیرات. رفتم یه جا دیگه، گفت sold out شده. آخرین گزینه رفتن به موزهی هنرهای شرقی بود و خوشبختانه تونستم برم. فقط میتونم بگم جای زینب خالی...
🤩1