چند شب قبل #خواب عجیبی دیدم! خواب دیدم از تو زانوم یه چیزی زده بیرون مث دیسک. فکر کنم رفتم دکتری جایی که ببینه چیه. بعد یه کم کنارههاش رو تراشید و تمیز کرد، که خیلی درد داشت، اما معلوم شد چیه. یه چیز تخت و دندونهدار بود، مث چرخدنده، اما قابل انعطاف مث غضروف. دکتره گفت این مال بدن مگسه، داری به مگس تبدیل میشی! دقیقا یاد فیلم Fly افتادم از دیوید کراننبرگ.
دیشب هم خواب دیدم تو خونهی ایران همینطوری از در و دیوار کرم داره بالا میره. کرمهای بعضا بزرگ، در حد مار! ترسناک بود.
دیشب هم خواب دیدم تو خونهی ایران همینطوری از در و دیوار کرم داره بالا میره. کرمهای بعضا بزرگ، در حد مار! ترسناک بود.
🤯4
آقا گروه ایران سخت به نظر نمیرسه. غیرممکن نیست صعود از گروه، اما من میدونم، باز یه چیزی میشه که نمیتونیم بریم بالا...
ASHK | اشک
این فروشگاه اون #موزه ست. خیلی خوب بودن😢 دوس داشتم همهشو بخرم، ولی خیلی گرون بود. مثلا همین جورابا جفتی ده فاکینگ یورو!
هوایی که بین بارون و نبارون در نوسانه، احتمالا خیلی از سیزدهبهدرها رو کنسل یا تقولق کرده. اما من که تکوتنها برنامهای نداشتم، پس تو بارون پا شدم رفتم موزهی هنرهای معاصر و اون طبقهی اولش رو که نرفته بودم، رفتم. کلی نقاشی قشنگ دیدم. بعد اومدم بیرون دیدم دیگه بارون نمیاد، پس تصمیم گرفتم برم سلف اونیکی دانشگاه و پیتزا بگیرم، چون سلف خودمون لاین مخصوص پیتزا نداره. خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا. الانم سوار اتوبوس شدم که برم یه موزهی دیگه که تقریبا خارج شهره و یه ساعت دیگه میرسم. این موزهها رو دارم یکییکی تیک میزنم که خیالم راحت شه برم سراغ یه تفریح دیگه!
ASHK | اشک
هوایی که بین بارون و نبارون در نوسانه، احتمالا خیلی از سیزدهبهدرها رو کنسل یا تقولق کرده. اما من که تکوتنها برنامهای نداشتم، پس تو بارون پا شدم رفتم موزهی هنرهای معاصر و اون طبقهی اولش رو که نرفته بودم، رفتم. کلی نقاشی قشنگ دیدم. بعد اومدم بیرون دیدم…
رفتم موزهی تیم اصلی فوتبال شهرمون، ولی عکساشو نمیتونم بذارم اینجا!
غروب سیزدهبهدر همیشه برای من غمانگیزترین لحظهی سال بوده، چون خودتون میدونین دیگه. امسال یهجوری ازش در رفتهم. اما الان دیدم غمم گین شده و نزدیک غروب هم هست، که یهو یادم اومد امروز سیزدهبهدر بوده!
ASHK | اشک
هوایی که بین بارون و نبارون در نوسانه، احتمالا خیلی از سیزدهبهدرها رو کنسل یا تقولق کرده. اما من که تکوتنها برنامهای نداشتم، پس تو بارون پا شدم رفتم موزهی هنرهای معاصر و اون طبقهی اولش رو که نرفته بودم، رفتم. کلی نقاشی قشنگ دیدم. بعد اومدم بیرون دیدم…
این بروشور رو تو اون موزه دیدم پشمام ریخت!
❤3