Forwarded from ARTRONUDE™
Hundreds Of Mountaineers Climb The Alps For Photoshoot
Photographer: Robert Bösch
صدها کوهنورد برای عکاسی از آلپ بالا می روند
عکاس: رابرت بوش
Photographer: Robert Bösch
صدها کوهنورد برای عکاسی از آلپ بالا می روند
عکاس: رابرت بوش
ASHK | اشک
بچهها الکل برای گلودرد خوبه یا بده؟ کسی میدونه بگه 😂
باشه آقا، نخوردم اصن. آب خوردم فقط.
امشب هم گفتم برم یه کلاب دیگه ببینم چجوریه. ساعتشو زده بود ۹ تا ۳. ایندفعه ۱۰ و نیم رفتم که مث دفعهی پیش علاف نشم اونجا. اما رفتم دیدم هنوز شروع نشده 😂. یه ساعت و اندی گذشت و هی شلوغتر شد، اما هنوز نسبت به قبلی خلوت بود، و ملت هم نمیرفتن وسط برقصن. منم دیدم نمیشه اینجوری و زمانم محدوده، مودشم ندارم، برگشتم. چون قرصمو جا گذاشته بودم خونه، صبح هم باید زود بیدار شم.
اما دست خالی برنگشتم. اونجا یه صندوق داشتن که میگفتن هرچی میخوای میتونی کمک کنی. چه یه سنت، چه یه یورو. بهجاش یه سری خرت و پرت میدادن بهت. من دست کردم تو جیبم یه پنجاه سنتی اومد بیرون. از این دستبند شبرنگها برداشتم. عینکشم داشتن، و یه عالمه کاندوم. روی دستم هم یه مهر زدن که اگه رفتم بیرون بتونم برگردم، با نشون دادنش. ولی اینجا انگار دانشجو بودن همه، سنشون کمتر از کلاب قبلی به نظر میرسید. و خیلی هم خوشحال بودن. بهشون غبطه خوردم...
امشب هم گفتم برم یه کلاب دیگه ببینم چجوریه. ساعتشو زده بود ۹ تا ۳. ایندفعه ۱۰ و نیم رفتم که مث دفعهی پیش علاف نشم اونجا. اما رفتم دیدم هنوز شروع نشده 😂. یه ساعت و اندی گذشت و هی شلوغتر شد، اما هنوز نسبت به قبلی خلوت بود، و ملت هم نمیرفتن وسط برقصن. منم دیدم نمیشه اینجوری و زمانم محدوده، مودشم ندارم، برگشتم. چون قرصمو جا گذاشته بودم خونه، صبح هم باید زود بیدار شم.
اما دست خالی برنگشتم. اونجا یه صندوق داشتن که میگفتن هرچی میخوای میتونی کمک کنی. چه یه سنت، چه یه یورو. بهجاش یه سری خرت و پرت میدادن بهت. من دست کردم تو جیبم یه پنجاه سنتی اومد بیرون. از این دستبند شبرنگها برداشتم. عینکشم داشتن، و یه عالمه کاندوم. روی دستم هم یه مهر زدن که اگه رفتم بیرون بتونم برگردم، با نشون دادنش. ولی اینجا انگار دانشجو بودن همه، سنشون کمتر از کلاب قبلی به نظر میرسید. و خیلی هم خوشحال بودن. بهشون غبطه خوردم...
❤5👍2
رفتیم دوز بوستر رو هم مدرنا زدیم. یه نفر که انگلیسی مسلط بود باهامون فرستادن که هر مرحله رو کمکمون کنه. فکر کنم داوطلبی چیزی بود. درمورد گلودردم هم گفتم بهشون، ولی گویا مشکلی نیست.
یادم رفت بگم. این دختر راهنمائه تا ما رو دید گفت ایرانی هستین؟ فلان دانشگاه درس میخونین؟ گفتیم آره. بعد رشتههامونو پرسید. گفت من ایرانیای زیادی رو میشناسم اینجا. بعد گفت «یه بار از یه دختر ایرانیه پرسیدم رشتهت چیه، گفته تاریخ. گفتم واتدفاک، چرا باید بیای اینجا تاریخ بخونی!» بندهخدا درک نمیکنه مردم چرا از ایران دارن مهاجرت میکنن! بعدشم گفت:
Now, yavash yavash let's go upstairs!
که پشمامون ریخت!😂
Now, yavash yavash let's go upstairs!
که پشمامون ریخت!😂
سه شبه که همش خوابای چرتوپرت و لوپمانند میبینم و تا صبح عذاب میکشم. به جای اینکه خوابیدن باعث بشه استراحت کنم، بیشتر خستهم میکنه انگار. امیدوارم تجربهش نکنین...