ASHK | اشک
722 subscribers
1.77K photos
196 videos
9 files
259 links
یه آدم خیلی معمولی، اما کلمه‌باز.
An all-time loser!
در جستجوی حقیقت!

می‌شنوم، می‌خوانم...(هر چیزی، ترجیحا nude):

@Ashkism_Bot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=757342964
Download Telegram
سر اپلای برای یه پوزیشن شغلی، یه لینک فرستاد که یه سری بازی رو انجام بدم.
یه چیزی بین تست هوش و تست روان‌شناسی و رفتار‌شناسی بود، و خیلی جالب بود.
مثلاٌ یکیش این بود که بهت پنج دلار پول فرضی می‌داد و می‌گفت بخوای بدی به یه آدم رندوم، چقدرشو می‌دی؟ و حالا حالت‌های مختلفی داشت که خوشم اومد.
یا تشخیص احساسات از روی چهره،‌ با و بدون دونستن داستان پشتش.
اینم نتیجه‌ی تست من در هر ۹ بخش.
6🔥1
دیشب تو تختم زیر پتو داشتم کتاب می‌خوندم که یه چیز سیاه رو هوا توجه چشمم رو جلب کرد. دقت کردم دیدم یه عنکبوت بزرگه که از سقف آویزون شده و می‌خواد رو من فرود بیاد. برای اینکه بتونم بلند شم، فوتش کردم که بره اونور. اونم متوجه خطر شد و شروع کرد به برگشتن. ولی دیگه خیلی دیر بود چون رفتم مگس‌کش رو برداشتم و مجبور شدم بکشمش. چون ممکن بود وقتی خوابم دوباره برگرده.
یعنی اگه نمی‌دیدمش می‌خواست چکار کنه؟!
😱5👍2
آخر هفته‌ی گذشته خانواده‌م با یه سری از فامیلا رفته بودن ییلاق همون نزدیکای شهرمون. بعد هی مامانم عکس می‌فرستاد و من هی کاری از دستم ساخته نبود. دلم می‌خواست بتونم اونجا باشم و حس اون لحظات رو تجربه کنم.
می‌دونی، برای من دلتنگی اینجوری نیست که دلم مثلاً برای شخص مامانم یا برای فضای اتاقم تنگ شه. بلکه برای حسی دلم تنگ میشه که از بودن در اون لحظات تجربه کرده‌م. مثلاً دلم برای این حس که تو مسافرت از خواب بیدار شیم و دور هم چای و صبحونه بخوریم تنگ میشه. یا برای حسی که با دوستام با ماشین میریم بیرون و می‌خندیم تنگ میشه.
در نهایت منم رفتم یه لیوان چای ماسالا که از ایران اومده بود درست کردم و با این بیسکوییت که اصلاً هم روغنی نبود و شش ماه نگهش داشته بودم، خوردم تا کمی آروم شم.
15💔6🤣2
تا حالا نیومده بودم دانشکده‌ی پزشکی. چون خارج شهره و داخل بیمارستان هم هست. امروز چون یکی دوتا از دوستام دفاع داشتن اومدم و برام جالب بود. هرچند ساختار بیمارستان و مسیریابی برام دشوار و گیج‌کننده بود. برام جالب و جدید بود که هیچ کنترلی روی ورود و خروج افراد به و از بیمارستان نبود.
ولی جلسه‌ی دفاعشون طولانی‌تر از مهندسی‌ها بود چون تعداد بیشتری فارغ‌التحصیل رو دربرمی‌گرفت. و چون دوست من نفر اول بود، صبر کردن تا آخرش برای شروع جشن و خوردن خوراکی‌ها خیلی سخت‌تر بود!
🤣116🔥2
ASHK | اشک
تا حالا نیومده بودم دانشکده‌ی پزشکی. چون خارج شهره و داخل بیمارستان هم هست. امروز چون یکی دوتا از دوستام دفاع داشتن اومدم و برام جالب بود. هرچند ساختار بیمارستان و مسیریابی برام دشوار و گیج‌کننده بود. برام جالب و جدید بود که هیچ کنترلی روی ورود و خروج افراد…
شارژم تموم شد، نشد ادامه‌شو بنویسم.
یه چیزی که برام غم‌انگیز بود این بود که همه‌شون کلی مهمون و مدعو داشتن و یا خانواده‌شون از کشورای دیگه اومده بودن اکثراً. و کلی هم کادو می‌گرفتن از مهموناشون. شاید رسم دانشکده‌ی پزشکیه چون من ندیده بودم برای مهندسی.
مثلاً من برای خودم ۱۳ نفرو دعوت کرده بودم و تدارک دیده بودم، اما فقط ۵ نفر اومدن و همونا هم دست‌خالی، که این باعث شد خیلی احساس تنهایی و بی‌کسی کنم اونجا.
💔145💋1😭1
مقداری هم عکس نود گرفتم از ماشین‌ها:

1, 2, 3 - Dallara Stradale
4 - Pininfarina B95 Gotham
5 - Kimera Evo 38
6 - Alfaromeo 2uettottanta
7 - Ferrari Testarossa
8 - Ferrari Sergio
9 - Lamborghini Murciélago
10 - IED Rapida

#عکاسی
🔥244🫡1
ASHK | اشک
خیلی جالب و باحاله که تو یه کشور دیگه فیلم به زبان فارسی ببینی تو سینما. امروز رفتم این فیلم پناهی رو دوباره بعد از دو سال دیدم که تازه رایگان هم بود. سالنش اونقد پر نشده بود، ولی بازم خوش گذشت. موقع بیرون اومدن یه پیرمرده ازم پرسید ایرانی هستی؟ گفتم آره.…
این شانس رو داشتم که دیشب در سینما #فیلم جدید جعفر پناهی، یک تصادف ساده رو ببینم. برنده‌ی نخل طلای کن، و شاید اسکار.

انتظار داشتم سالن بزرگش پر بشه، ولی شاید نصفش هم نبودن. اولش یه مصاحبه با کارگردان پخش کردن که فکر کنم در رم ضبط شده بود. اونم جالب بود، و ویدیو گرفتم ازش (اگه کسی خواستش پیام بده بفرستم). تقریباً هر هفته میره یه جشنواره و یه کشور دیگه و هرروز مصاحبه می‌کنه این روزها. بعدش فیلم شروع شد و به مرور داستان و شخصیت‌ها شکل گرفتن، تا در پایان که اوج حساسیت و تعلیقش بود.

اینقد نفسم رو حبس کرده بودم که تا یه ربع بعد از فیلم هنوز تنفسم به حالت عادی برنگشته بود و سینه‌م فشرده بود. تیتراژ پایان اومد و رفت، و اغلب مردم هم‌چنان نشسته بودن و خشکشون زده بود. سکوت سنگینی فضا رو دربرگرفته بود.
این همون چیزیه که از سینما می‌خوام. اون تاثیرگذاری و درگیر کردن احساسات مخاطب. این برام مهم‌تره از چیزای دیگه، چون حتی فیلم پرفکتی هم نبود. انگار یه جوری چیده شده بود که کارگردان بتونه حرف‌های خودش رو جا بده داخل فیلم. بعضی دیالوگ‌هاش مصنوعی و شعاری بود، و خب کل ایده‌ی فیلم سیاسی‌طور بود که من خوشم نمیاد از اینجور بیانیه دادن. ولی به قول خودش سعی کرده بود به همه‌ی شخصیت‌ها منصفانه بپردازه.
نسبت‌ به فیلم‌های قبلی خودش متفاوت بود. بیشتر درام داستانی بود تا شبه‌مستند. خیلی شبیه فیلم پارسالیه بود، دانه‌ی انجیر معابد و همینطور شبیه فروشنده‌ی اصغر فرهادی. اما خب هم‌چنان خوب و تاثیرگذار. دیگه وقتی آقای اسکورسزی اینقد خوشش اومده، ما چی بگیم؟!
🔥141🤝1
دیروز یه کارگاه آموزشی بود تو دانشگاه که یه اصطلاح جدید و جالب ازش یاد گرفتم به نام Climate Justice.
خلاصه‌ش میشه این که تاثیرات تغییرات اقلیمی به طور متوازن تقسیم نشده. کشورهای پیشرفته عاملان اصلی ایجاد این مشکلن، درحالی که بیشترین تاوان رو کشورهای ضعیف و در حال توسعه میدن. و این قضیه سعی می‌کنه تعادل رو برقرار کنه یا حداقل آگاه‌سازی کنه.
از طرفی کشورهای صنعتی و پیشرفته، منابع و سرمایه‌گذاری بیشتری روی تحقیقات و مطالعه‌ی محیط زیست دارن، برعکس کشورهای کم‌بضاعت. بنابراین اطلاعات دقیق‌تر و بیشتری می‌تونن جمع‌آوری کنن درمورد همه‌چی. درحالی که مثلاً اطلاعات آماری که از ایران درمیاد معلوم نیست چقدر قابل‌اعتماد باشه.
در سمت مقابل امروز یه ویدیو دیدم که می‌گفت هیچ ارتباطی بین تغییرات اقلیمی با حوادث طبیعی و تغییرات عجیب آب‌وهوایی وجود نداره. الان موندم دیگه چیو باور کنم.
👍93
سه هفته پیش یه شب مهمونی داشتم که اهل کلمبیا بود ولی پاریس زندگی و تحصیل می‌کرد. به صورت هیچ‌هایک رفته بود چند روز بولونیا و داشت برمی‌گشت پاریس. چون ماشین گیرش نیومده بود مجبور بود شب بمونه و دست به دامن غریبه‌هایی مث من بشه.

تعریف می‌کرد سه روز قبلش تو بولونیا از کسی دوچرخه قرض گرفته و یه جا وقتی تو سراشیبی بوده می‌فهمه دوچرخه‌هه ترمزش کار نمی‌کنه! و بدجوری سقوط کرده بود، طوری که تمام دست و پاهاش کبود شده بود. فقط سرش سالم بود، و کلاً یه جوری شاد بود که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده! می‌گفت حتی اورژانس هم نرفته چون می‌ترسیده خرج بندازه رو دستش، و سه روز همینطوری زندگی کرده بود. بعد گفت دیگه فردا باید برم بیمارستان چون پام ورم کرده. ولی آخرشم نرفت! و همه‌ی اینا درحالی که یه هفته بعدش دفاع مقطع ارشدش در دانشگاه سوربن بود.

می‌گفت کنار عوارضی اتوبان که می‌خواسته ماشین بگیره، پلیس اومده و ازش پرسیده اینجا چکار می‌کنی و مدارکشو چک کرده. بعد که دیدن همه‌چیش درسته، خیلی باهاش خوب برخورد کردن و سوارش کردن تا شهر رسوندنش.
15
ASHK | اشک
سه هفته پیش یه شب مهمونی داشتم که اهل کلمبیا بود ولی پاریس زندگی و تحصیل می‌کرد. به صورت هیچ‌هایک رفته بود چند روز بولونیا و داشت برمی‌گشت پاریس. چون ماشین گیرش نیومده بود مجبور بود شب بمونه و دست به دامن غریبه‌هایی مث من بشه. تعریف می‌کرد سه روز قبلش تو…
می‌گفت مقصدش رو روی یه تیکه کارتن می‌نویسه و کنار جاده یا توی پمپ بنزین‌ها می‌ایسته که سوارش کنن. و در تمام مدت هم پادکست و این چیزا گوش میده که بیکار نباشه. دیگه کلی از زندگیش و ماجرهاش تعریف کرد، و این جاکلیدی کلمبیایی رو هم به عنوان یادگاری/سوغاتی به من داد. و صبح موقع رفتن هم اجازه گرفت یکی از عطرامو زد، گفت چون از عطرای مردونه بیشتر خوشم میاد!
15