ASHK | اشک
چند عکس قابلانتشار از رژهی پراید اخیر. سمّیترین چیزی که اونروز دیدم خانمی بود که پرچم فلسطین رو روی نوک سینههاش نقاشی کرده بود! #عکاسی
اما این بهترین عکسم بود اون روز.
متوجه خانمی فرانسوی شدم که داره با نگرانی هی اسم دخترش آنا رو صدا میزنه چون گمش کرده بود تو اون شلوغی. بعد از چند سعی کوتاه صفا و مروه پیداش کرد و صورتش رو پشت دستاش پنهان کرد که نفس راحتی بکشه. من اینجا تازه متوجه شدم که بهجای محو تماشای واقعه شدن، میتونم عکس هم بگیرم و اصن برای همین رفتم! سریع دوربینو آوردم بالا.
یه خانم کنارش سعی کرد دلداریش بده. بعد شروع کرد به بازخواست دخترش که چرا ازش جدا شده. میلهی مزاحم نذاشت تصویرو کامل ثبت کنم، ولی بعد دیدم بد هم نشد، چون برای انتشار عمومیش بهرحال باید سانسورش میکردم. سریعتر از اون اتفاق افتاد که بتونم جابجا بشم. و از طرفی آدم تو اینجور مواقع میترسه به آدم عصبانی نزدیک بشه برای #عکاسی!
متوجه خانمی فرانسوی شدم که داره با نگرانی هی اسم دخترش آنا رو صدا میزنه چون گمش کرده بود تو اون شلوغی. بعد از چند سعی کوتاه صفا و مروه پیداش کرد و صورتش رو پشت دستاش پنهان کرد که نفس راحتی بکشه. من اینجا تازه متوجه شدم که بهجای محو تماشای واقعه شدن، میتونم عکس هم بگیرم و اصن برای همین رفتم! سریع دوربینو آوردم بالا.
یه خانم کنارش سعی کرد دلداریش بده. بعد شروع کرد به بازخواست دخترش که چرا ازش جدا شده. میلهی مزاحم نذاشت تصویرو کامل ثبت کنم، ولی بعد دیدم بد هم نشد، چون برای انتشار عمومیش بهرحال باید سانسورش میکردم. سریعتر از اون اتفاق افتاد که بتونم جابجا بشم. و از طرفی آدم تو اینجور مواقع میترسه به آدم عصبانی نزدیک بشه برای #عکاسی!
❤21🔥2
یه چند وقت پیش تو آشپزخونه بودم دیدم داره بارون شروع میشه و یه حوله هم رو بند آویزونه. موندم که آیا بگم به همخونهم یا نه. چون احساس کردم که شاید اینکه برم از اتاقش بکشونمش بیرون، یه جوری مزاحمت ایجاد کنه براش. هی چند دقیقه کلنجار رفتم، آخر حوله رو برداشتم رفتم بهش دادم.
و این سوال برام ایجاد شد که مرز بین مهربانی، کمک و انساندوستی با دخالت و فضولی کجاست؟ چون گاهی خیلی بههم نزدیک میشن و مرزشون باریک و کمرنگ میشه. چون تو این حالت مثلاً شاید دوستم دلش نخواد من به حولهش دست بزنم. از طرفی هم نمیتونستم بیتفاوت باشم.
نوع افراطی و پررنگش هم به نظرم میشه این انفعال خارجیا زمانی که کسی جونش در خطره یا یک اتفاقی در حال رخدادنه، که نمیان جلو و فقط عبور یا تماشا میکنن.
نظر شما چیه؟
و این سوال برام ایجاد شد که مرز بین مهربانی، کمک و انساندوستی با دخالت و فضولی کجاست؟ چون گاهی خیلی بههم نزدیک میشن و مرزشون باریک و کمرنگ میشه. چون تو این حالت مثلاً شاید دوستم دلش نخواد من به حولهش دست بزنم. از طرفی هم نمیتونستم بیتفاوت باشم.
نوع افراطی و پررنگش هم به نظرم میشه این انفعال خارجیا زمانی که کسی جونش در خطره یا یک اتفاقی در حال رخدادنه، که نمیان جلو و فقط عبور یا تماشا میکنن.
نظر شما چیه؟
❤16👍8💩1
ASHK | اشک
چندروز پیش دوباره رفتم تو یه کتابفروشی نسبتا قدیمی (۱۵۰ ساله تقریبا).
دیروز این کتابفروشی قشنگه رو دیدم که جاش یه بستنیفروشی اومده و غصه خوردم، چون فکر کردم تعطیل شده. بعد چک کردم دیدم فقط جاشو عوض کردن و یه صد متر رفته اونورتر.
❤18🔥3🕊1
ASHK | اشک
خب، قسمت شد قبل رفتن گاز اشکآور و اسپری فلفل رو هم تجربه کردیم!
ولی چه زود سه سال گذشت! 😢
❤10👍5🤔1
چندماهه که فرصت نمیکنم فیلم و سریال ببینم، و انگار از اصلم دور شدم.
ولی گاهی اگه آفر خوب یا فیلم خوبی در سینما ببینم، سعی میکنم یه وقت براش خالی کنم. مثلاً فیلمی که دیشب دیدم شاید بهترین فیلم دو سال اخیر باشه (از بین اونایی که دیدم)، و بلیتش هم سهونیم یورو بود که از این کمتر امکان نداره.
سالنش بزرگ نبود اما پر شده بود که بهخودیخود اتفاق جالبیه چون فیلمش آمریکایی و زبان اصلی بود.
بعد از دیدن فیلم جدید پل تامس اندرسن که اسمشو همش یادم میره، با خودم گفتم دیگه آدم از یه فیلم خوب چی میخواد؟ بازیهای خوب، بدمن قوی، فیلمنامهی چفتوبستدار، قصهگویی جذاب، موسیقی متن در خدمت فیلم، طنز کافی و یه دیکاپریوی خندهدار و همیشهhigh که بار کمدی فیلم رو دوششه و یادآور شخصیتهای فیلمهای برادران کوئنه.
یه ثریلر درست و پرتعلیق که نفست رو در بیشتر طول فیلم حبس میکنه، با موسیقیای که لحظات کمی از فیلم ساکت میمونه. آهنگسازش همون همکار همیشگی کارگردانه (جانی گرینوود). هرچی سعی کردم یه فیلم خوب مشابهش مثال بزنم چیزی به ذهنم نرسید (نه اینکه نباشه). شاید بشه گفت شبیه بعضی کارهای اسکورسزیه.
نمرهی کامل که نه، ولی قطعاً نمرهی بالایی میگیره. در حدی که بتونم این گیف رو براش بفرستم.
اسم #فیلم: One Battle After Another
ولی گاهی اگه آفر خوب یا فیلم خوبی در سینما ببینم، سعی میکنم یه وقت براش خالی کنم. مثلاً فیلمی که دیشب دیدم شاید بهترین فیلم دو سال اخیر باشه (از بین اونایی که دیدم)، و بلیتش هم سهونیم یورو بود که از این کمتر امکان نداره.
سالنش بزرگ نبود اما پر شده بود که بهخودیخود اتفاق جالبیه چون فیلمش آمریکایی و زبان اصلی بود.
بعد از دیدن فیلم جدید پل تامس اندرسن که اسمشو همش یادم میره، با خودم گفتم دیگه آدم از یه فیلم خوب چی میخواد؟ بازیهای خوب، بدمن قوی، فیلمنامهی چفتوبستدار، قصهگویی جذاب، موسیقی متن در خدمت فیلم، طنز کافی و یه دیکاپریوی خندهدار و همیشهhigh که بار کمدی فیلم رو دوششه و یادآور شخصیتهای فیلمهای برادران کوئنه.
یه ثریلر درست و پرتعلیق که نفست رو در بیشتر طول فیلم حبس میکنه، با موسیقیای که لحظات کمی از فیلم ساکت میمونه. آهنگسازش همون همکار همیشگی کارگردانه (جانی گرینوود). هرچی سعی کردم یه فیلم خوب مشابهش مثال بزنم چیزی به ذهنم نرسید (نه اینکه نباشه). شاید بشه گفت شبیه بعضی کارهای اسکورسزیه.
نمرهی کامل که نه، ولی قطعاً نمرهی بالایی میگیره. در حدی که بتونم این گیف رو براش بفرستم.
اسم #فیلم: One Battle After Another
🔥10❤6
ASHK | اشک
چندماهه که فرصت نمیکنم فیلم و سریال ببینم، و انگار از اصلم دور شدم. ولی گاهی اگه آفر خوب یا فیلم خوبی در سینما ببینم، سعی میکنم یه وقت براش خالی کنم. مثلاً فیلمی که دیشب دیدم شاید بهترین فیلم دو سال اخیر باشه (از بین اونایی که دیدم)، و بلیتش هم سهونیم…
اون شب که از سینما برمیگشتم و تو ایستگاه شلوغ اتوبوس داشتم این متن رو مینوشتم، بارون کمکم شروع کرد به باریدن. هوا تازه پاییزی شده بود و منم همون روز هودیم رو دوباره درآوردم و پوشیده بودم. یهو یه صدای بلند اومد. دیدم یه ماشین خودش به صورت اریب خورده به یه تابلوی وسط خیابون. چند لحظه همینطور مردم نگاه کردن و همه خشکمون زده بود. یهو یکی شروع کرد به دویدن به سمت محل برای کمک. و کمکم چند نفر دیگه هم اضافه شدن. حدس زدم یارو سکتهای چیزی کرده، یا اینکه مست بوده. آخرش نفهمیدم چی شده بود. آمبولانس هم پنج دقیقهای اومد. یادم اومد گفتم تعریف کنم!
❤8💋1🤝1
چند شب پیش دوستی ما رو برای تولدش در یک کافه دور هم جمع کرد (دقت کنید که مهمون نکرد، چون اینجا هرکس خودش سهمشو میده و البته کادو دادن هم اختیاریه).
بعد کنار یه زوج نشستم که قبلاً دیده بودمشون ولی فرصت نشده بود صحبت کنیم، چون پیکنیک شلوغی بود. پسره که به شدت منو یاد یکی از دوستای ایرانم مینداخت، داشت برامون میگفت که چکارهس. گفت در کنار نوشتن پایاننامهش برای لیسانس فلسفه، تو یه بند موسیقی هم فعالیت میکنه. میخواستم بهش بگم قیافهت به نوازندگان گیتار بیس میخوره، ولی نگفتم. بعد خودش گفت بیس میزنه! گفت خوانندهی بندشون جدا شده، و دنبال خواننده میگردن. چون این دوستمون هم اونور نشسته بود، بهش گفتم باید باهم آشناتون کنم پس. و کردم. بعد باز اومد داستانش رو برای اون به ایتالیایی تعریف کرد و شنیدم میگه همزمان کارمند قطار سریعالسیر هم هست.
در این لحظه قطعات مختلف پازل داشت تو ذهنم شکل میگرفت. پرسیدم تو فلانی رو نمیشناسی احیاناً؟ چون اونم هم کارمند قطار بود و هم میدونم که یه بند داشت. گفت چرا، اتفاقاً اون همون خوانندهی بندمون بود!
بعد تازه یادم اومد اصن جفتشون رو قبلاً تو همون پیکنیک دیده بودم آخرین بار! و پازلم تکمیل شد. حالا یکی از آهنگاشون رو میذارم اینجا.
بعد کنار یه زوج نشستم که قبلاً دیده بودمشون ولی فرصت نشده بود صحبت کنیم، چون پیکنیک شلوغی بود. پسره که به شدت منو یاد یکی از دوستای ایرانم مینداخت، داشت برامون میگفت که چکارهس. گفت در کنار نوشتن پایاننامهش برای لیسانس فلسفه، تو یه بند موسیقی هم فعالیت میکنه. میخواستم بهش بگم قیافهت به نوازندگان گیتار بیس میخوره، ولی نگفتم. بعد خودش گفت بیس میزنه! گفت خوانندهی بندشون جدا شده، و دنبال خواننده میگردن. چون این دوستمون هم اونور نشسته بود، بهش گفتم باید باهم آشناتون کنم پس. و کردم. بعد باز اومد داستانش رو برای اون به ایتالیایی تعریف کرد و شنیدم میگه همزمان کارمند قطار سریعالسیر هم هست.
در این لحظه قطعات مختلف پازل داشت تو ذهنم شکل میگرفت. پرسیدم تو فلانی رو نمیشناسی احیاناً؟ چون اونم هم کارمند قطار بود و هم میدونم که یه بند داشت. گفت چرا، اتفاقاً اون همون خوانندهی بندمون بود!
بعد تازه یادم اومد اصن جفتشون رو قبلاً تو همون پیکنیک دیده بودم آخرین بار! و پازلم تکمیل شد. حالا یکی از آهنگاشون رو میذارم اینجا.
❤8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند لحظه از نمایشگاه ماشین امسال.
اون روز دوربین و گوشی رو برداشتم که برم عکاسی کنم، دیدم گوشیم حدود ۴٠ درصد شارژ داره. دیگه به سرعت فقط فیلمای کوتاهکوتاه گرفتم. اون آخراش بعد از دو ساعت دیگه گوشیم خاموش شد. خوشبختانه دوربین هم بود و یه جاهایی از اون کمک گرفتم.
اینا مربوط به همون یه ربع اوله.
اون روز دوربین و گوشی رو برداشتم که برم عکاسی کنم، دیدم گوشیم حدود ۴٠ درصد شارژ داره. دیگه به سرعت فقط فیلمای کوتاهکوتاه گرفتم. اون آخراش بعد از دو ساعت دیگه گوشیم خاموش شد. خوشبختانه دوربین هم بود و یه جاهایی از اون کمک گرفتم.
اینا مربوط به همون یه ربع اوله.
❤5