دیروز نیمهی آگوست بود، و تعطیلی رسمی در ایتالیا. و به این مناسبت باربیکیو کردیم. چقد هم خوردم! در واقع باربیکیوی برقی بود و پایین ساختمون خوابگاه (پول قبض برق نداره خوشبختانه).
البته کل آگوست ادارات معمولاً تقولقان، ولی دیروز دیگه کامل تعطیل بود. خودشون میگن شهر ارواح شده، چون همه میرن به شهرهای ساحلی یا کوهستانی.
امسال اولین بار بود که تابستون رو نیومدم ایران. اونجوری که میگفتن گرم نبود، و فقط یه دو سه هفته گرما خوردیم. البته اینکه همیشه تو خونهم هم بیتاثیر نیست. ظاهراً از دوشنبه قراره دوباره خنک و بارونی شه.
از برگشت چون دیروقت بود، به یه پسر چینیه که ماشین داشت گفتم اگه میشه منو تا یه ایستگاه مترویی چیزی که تو مسیرشه ببره. اولش انگار متمایل نبود، برای همین دوباره گفتم اگه فقط به مسیرت میخوره و راحتی تا بیام. بعد یادم اومد اینا تعارف ندارن. تو مسیر میگفت تا حالا هر ایرانیای دیدم مذهبی نبوده، ولی دانشجوهای کشورای دیگهی آسیای غربی معمولاً مسلمونن. و براش عجیب بود. گفتم آره دیگه، نسل جوون و مهاجر معمولاً اینطوریان.
و آخر هم برد در خونه پیادهم کرد (اولین بار بود اینجا برام اتفاق میفته). خوش گذشت.
البته کل آگوست ادارات معمولاً تقولقان، ولی دیروز دیگه کامل تعطیل بود. خودشون میگن شهر ارواح شده، چون همه میرن به شهرهای ساحلی یا کوهستانی.
امسال اولین بار بود که تابستون رو نیومدم ایران. اونجوری که میگفتن گرم نبود، و فقط یه دو سه هفته گرما خوردیم. البته اینکه همیشه تو خونهم هم بیتاثیر نیست. ظاهراً از دوشنبه قراره دوباره خنک و بارونی شه.
از برگشت چون دیروقت بود، به یه پسر چینیه که ماشین داشت گفتم اگه میشه منو تا یه ایستگاه مترویی چیزی که تو مسیرشه ببره. اولش انگار متمایل نبود، برای همین دوباره گفتم اگه فقط به مسیرت میخوره و راحتی تا بیام. بعد یادم اومد اینا تعارف ندارن. تو مسیر میگفت تا حالا هر ایرانیای دیدم مذهبی نبوده، ولی دانشجوهای کشورای دیگهی آسیای غربی معمولاً مسلمونن. و براش عجیب بود. گفتم آره دیگه، نسل جوون و مهاجر معمولاً اینطوریان.
و آخر هم برد در خونه پیادهم کرد (اولین بار بود اینجا برام اتفاق میفته). خوش گذشت.
❤🔥8❤4🔥2
ASHK | اشک
Pride Parade 2025 روز شنبه، چند ویدیو از رژهی پراید امسال.
چند عکس قابلانتشار از رژهی پراید اخیر.
سمّیترین چیزی که اونروز دیدم خانمی بود که پرچم فلسطین رو روی نوک سینههاش نقاشی کرده بود!
#عکاسی
سمّیترین چیزی که اونروز دیدم خانمی بود که پرچم فلسطین رو روی نوک سینههاش نقاشی کرده بود!
#عکاسی
🍓9🤣4❤2❤🔥2🔥2💩1
ASHK | اشک
چند عکس قابلانتشار از رژهی پراید اخیر. سمّیترین چیزی که اونروز دیدم خانمی بود که پرچم فلسطین رو روی نوک سینههاش نقاشی کرده بود! #عکاسی
اما این بهترین عکسم بود اون روز.
متوجه خانمی فرانسوی شدم که داره با نگرانی هی اسم دخترش آنا رو صدا میزنه چون گمش کرده بود تو اون شلوغی. بعد از چند سعی کوتاه صفا و مروه پیداش کرد و صورتش رو پشت دستاش پنهان کرد که نفس راحتی بکشه. من اینجا تازه متوجه شدم که بهجای محو تماشای واقعه شدن، میتونم عکس هم بگیرم و اصن برای همین رفتم! سریع دوربینو آوردم بالا.
یه خانم کنارش سعی کرد دلداریش بده. بعد شروع کرد به بازخواست دخترش که چرا ازش جدا شده. میلهی مزاحم نذاشت تصویرو کامل ثبت کنم، ولی بعد دیدم بد هم نشد، چون برای انتشار عمومیش بهرحال باید سانسورش میکردم. سریعتر از اون اتفاق افتاد که بتونم جابجا بشم. و از طرفی آدم تو اینجور مواقع میترسه به آدم عصبانی نزدیک بشه برای #عکاسی!
متوجه خانمی فرانسوی شدم که داره با نگرانی هی اسم دخترش آنا رو صدا میزنه چون گمش کرده بود تو اون شلوغی. بعد از چند سعی کوتاه صفا و مروه پیداش کرد و صورتش رو پشت دستاش پنهان کرد که نفس راحتی بکشه. من اینجا تازه متوجه شدم که بهجای محو تماشای واقعه شدن، میتونم عکس هم بگیرم و اصن برای همین رفتم! سریع دوربینو آوردم بالا.
یه خانم کنارش سعی کرد دلداریش بده. بعد شروع کرد به بازخواست دخترش که چرا ازش جدا شده. میلهی مزاحم نذاشت تصویرو کامل ثبت کنم، ولی بعد دیدم بد هم نشد، چون برای انتشار عمومیش بهرحال باید سانسورش میکردم. سریعتر از اون اتفاق افتاد که بتونم جابجا بشم. و از طرفی آدم تو اینجور مواقع میترسه به آدم عصبانی نزدیک بشه برای #عکاسی!
❤21🔥2
یه چند وقت پیش تو آشپزخونه بودم دیدم داره بارون شروع میشه و یه حوله هم رو بند آویزونه. موندم که آیا بگم به همخونهم یا نه. چون احساس کردم که شاید اینکه برم از اتاقش بکشونمش بیرون، یه جوری مزاحمت ایجاد کنه براش. هی چند دقیقه کلنجار رفتم، آخر حوله رو برداشتم رفتم بهش دادم.
و این سوال برام ایجاد شد که مرز بین مهربانی، کمک و انساندوستی با دخالت و فضولی کجاست؟ چون گاهی خیلی بههم نزدیک میشن و مرزشون باریک و کمرنگ میشه. چون تو این حالت مثلاً شاید دوستم دلش نخواد من به حولهش دست بزنم. از طرفی هم نمیتونستم بیتفاوت باشم.
نوع افراطی و پررنگش هم به نظرم میشه این انفعال خارجیا زمانی که کسی جونش در خطره یا یک اتفاقی در حال رخدادنه، که نمیان جلو و فقط عبور یا تماشا میکنن.
نظر شما چیه؟
و این سوال برام ایجاد شد که مرز بین مهربانی، کمک و انساندوستی با دخالت و فضولی کجاست؟ چون گاهی خیلی بههم نزدیک میشن و مرزشون باریک و کمرنگ میشه. چون تو این حالت مثلاً شاید دوستم دلش نخواد من به حولهش دست بزنم. از طرفی هم نمیتونستم بیتفاوت باشم.
نوع افراطی و پررنگش هم به نظرم میشه این انفعال خارجیا زمانی که کسی جونش در خطره یا یک اتفاقی در حال رخدادنه، که نمیان جلو و فقط عبور یا تماشا میکنن.
نظر شما چیه؟
❤16👍8💩1
ASHK | اشک
چندروز پیش دوباره رفتم تو یه کتابفروشی نسبتا قدیمی (۱۵۰ ساله تقریبا).
دیروز این کتابفروشی قشنگه رو دیدم که جاش یه بستنیفروشی اومده و غصه خوردم، چون فکر کردم تعطیل شده. بعد چک کردم دیدم فقط جاشو عوض کردن و یه صد متر رفته اونورتر.
❤18🔥3🕊1
ASHK | اشک
خب، قسمت شد قبل رفتن گاز اشکآور و اسپری فلفل رو هم تجربه کردیم!
ولی چه زود سه سال گذشت! 😢
❤10👍5🤔1