ASHK | اشک
722 subscribers
1.77K photos
196 videos
9 files
259 links
یه آدم خیلی معمولی، اما کلمه‌باز.
An all-time loser!
در جستجوی حقیقت!

می‌شنوم، می‌خوانم...(هر چیزی، ترجیحا nude):

@Ashkism_Bot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=757342964
Download Telegram
دیروز هم روز خوبی بود و به یادماندنی.
خوش‌بین‌ترین هوادار چلسی هم فکرشو نمی‌کرد که با این نتیجه بتونیم ببریم و قهرمان شیم. اونم همراه با داوری علیرضا فغانی. قبل از اون هم یانیک سینر به عنوان اولین ایتالیایی قهرمان تنیس ویمبلدون شد، درحالی که همه‌ی پیش‌بینی‌ها خلاف اینو نشون می‌داد. و اینا باعث شد یاد چهار سال پیش بیفتم، سالی که منتظر نوبت سفارتم بودم، و تیمای فوتبالی که طرفدارشونم قهرمان اروپا شدن؛ یعنی چلسی و ایتالیا. و خیلی خوشحال بودم چون حسیه خاصیه که فقط وقتی تیمت قهرمان میشه تجربه‌ش می‌کنی، اونم تیمی که عادت به قهرمانی نداره.
بعدْ اینکه دیروز نوبت‌دهی سفارت‌‌ها هم دوباره شروع شد و اینم خبر خوبی بود.
10👍1
بالاخره تموم شد.
حالا من که زیاد رمان نخونده‌م، اما کتاب جزء از کل جزو بهترین‌هاش بود. خیلی قطور بود، اما کاش بیشتر بود که دیرتر تموم بشه! هرچی نباشه، بیش از یک ماه‌ و نیم هر شب با شخصیت‌های قصه همراه بوده‌م، و تنها مأمن و نقطه‌ی روشن زندگیم در اون جنگ ۱۲ روزه بود.
بسیار خوش‌خوان بود برام و دوس نداشتم زمین بذارمش. خیلی منو یاد ناتور دشت می‌انداخت، مخصوصاً اوایلش. در عین تلخ و جدی بودنش، یه طنز زیرپوستی‌ درش جریان داره که من خوشم میاد. شایدم چون خودمم همونطوری‌ام. شخصیت‌های اصلی داستان خیلی رک‌ان، و این جذابش می‌کنه. شاید نزدیک‌ترین سریال‌ها به این سبک، بوجک هورسمن و فلیبگ باشن، و فیلم‌های مارتین مک‌دونا و برادران کوئن.
چقد حرف داشت توش؛ می‌شد کلی ازش زندگی یاد گرفت و خیلی جاهاشو می‌شد هایلایت کرد. البته من با ترجمه‌ی پیمان خاکسار خوندمش. شاید بهتر باشه دفعه‌ی بعد انگلیسی‌شو بخونم که سانسور هم نداشته باشه. یکی از بهترین هدیه‌هایی بود که گرفته‌م. حتماً یه روز دوباره می‌خونمش.
15💋4
ASHK | اشک
#موزه سینما، نمایشگاه تیم برتون. پارت دوم.
نمایشگاه این‌بار #موزه سینما مربوط به کارهای جیمز کامرون بود. چه طراحی‌هایی!
به مناسبت ٢۵ سالگی موزه، ورودیش ١ یورو بود. این شد که دوباره رفتم.
7🔥3
این هم قسمت اول و دائمی از #موزه سینماست، که از انواع عدسی‌ها و بازتاب نور شروع می‌کنه تا اولین تصاویر متحرک، اولین دوربین‌ها و در آخر، اولین فیلم تاریخ سینما. جالب و آموزنده‌س. مخصوصاً بچه‌ها خیلی استقبال می‌کنن از دم و دستگاهاش.
عکس اول یه تصویره که جوری کشیده شده که در آینه‌ی محدب عادی دیده بشه. عکس پنجم هم نکته‌ش این بود که برجسته و سه‌بعدی بود. یعنی عمق داشت. بقیه هم که مشخص‌ان.
8
دیروز نیمه‌ی آگوست بود، و تعطیلی رسمی در ایتالیا. و به این مناسبت باربیکیو کردیم. چقد هم خوردم! در واقع باربیکیوی برقی بود و پایین ساختمون خوابگاه (پول قبض برق نداره خوشبختانه).
البته کل آگوست ادارات معمولاً تق‌ولق‌ان، ولی دیروز دیگه کامل تعطیل بود. خودشون میگن شهر ارواح شده، چون همه میرن به شهرهای ساحلی یا کوهستانی.
امسال اولین بار بود که تابستون رو نیومدم ایران. اونجوری که می‌گفتن گرم نبود، و فقط یه دو سه هفته گرما خوردیم. البته اینکه همیشه تو خونه‌م هم بی‌تاثیر نیست. ظاهراً از دوشنبه قراره دوباره خنک و بارونی شه.

از برگشت چون دیروقت بود، به یه پسر چینیه که ماشین داشت گفتم اگه میشه منو تا یه ایستگاه مترویی چیزی که تو مسیرشه ببره. اولش انگار متمایل نبود، برای همین دوباره گفتم اگه فقط به مسیرت می‌خوره و راحتی تا بیام. بعد یادم اومد اینا تعارف ندارن. تو مسیر می‌گفت تا حالا هر ایرانی‌ای دیدم مذهبی نبوده، ولی دانشجوهای کشورای دیگه‌ی آسیای غربی معمولاً مسلمونن. و براش عجیب بود. گفتم آره دیگه، نسل جوون و مهاجر معمولاً اینطوری‌ان.
و آخر هم برد در خونه پیاده‌م کرد (اولین بار بود اینجا برام اتفاق میفته). خوش گذشت.
❤‍🔥84🔥2