ASHK | اشک
722 subscribers
1.77K photos
196 videos
9 files
259 links
یه آدم خیلی معمولی، اما کلمه‌باز.
An all-time loser!
در جستجوی حقیقت!

می‌شنوم، می‌خوانم...(هر چیزی، ترجیحا nude):

@Ashkism_Bot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=757342964
Download Telegram
شنبه یه ایونتی پیدا کرده بودم که می‌تونستی یه سری خوراکی رو تست کنی، و نوشته بود حضور درش رایگانه. منم به طرف پیام دادم و گفت بیا. رفتم اونجا و دیدم همه‌ی خوراکی‌هاش مکمل و پروتئین‌بار و این چیزاست. ضمن تست کردن، ازشون عکس هم گرفتم. بعد از نیم ساعت همه رو جمع کردن و سخنرانی در مورد شرکتشون و کارمندا. تا اینکه بالاخره از هدف شومشون آگاه شدم. دیدم انگار نتورک مارکتینگ اینجا هم دست از سر ما برنمی‌داره. دلیل رایگان بودنش هم بهتر برام مشخص شد. نکته‌ی مثبتش شاید این بود که از سخنرانیشون شاید ۹۰ درصدش رو متوجه می‌شدم، که باعث خوشحالیه.
13👍2💋2🔥1
ASHK | اشک
چند روز پیش رفتم سینما #فیلم جدید #وس اندرسون رو دیدم: Asteroid City. تقریبا بی‌سروته بود و از همون ایده‌ی تکراریِ قصه‌های تودرتو استفاده کرده بود که با هتل بزرگ بوداپست شروعش کرده بود. می‌بینی دیگه لوس شده، ولش کن وس‌جان، اینقد تکرار نکن خودتو. با این حال…
دیشب رفتم #فیلم تازه‌ی #وس اندرسون رو دیدم (توطئه‌ی فنیقی) و نفهمیدم زمان چطور گذشت. مث همیشه سرگرم‌کننده و با ریتم‌تند، پردیالوگ و eye-pleasing. همون لحن طنز و فرم خاص همیشگی. بیشتر از سری قبل صدای خنده می‌شنیدم تو سالن.
خوشبختانه غرهای دفعه‌ی پیشم رو شنیده و دیگه قصه‌های تودرتو نداشت و باسروته بود. حتی ترتیب روایتش هم خطی بود، اما تدوین خاصی داشت که آدم اولش فکر می‌کرد خطی نیست. یه سری جامپ‌کات داشت که یادم نیست فیلمای قبلیش هم داشتن یا نه. بازیگر نقش اول زنش خیلی خوب بود (به مامانش کیت وینسلت رفته). ضمناً این دفعه بیل ماری برگشته بود، ولی از اون طرف تیلدا سوینتن رفته بود. یه سری نقاشی هم تو دکور استفاده کرده بودن که ظاهراً همشون واقعی بودن و از موزه قرض گرفته بودن!
یکی کامنت نوشته بود که انگار اندرسون تو فرم سینمایی‌ای که خودش به‌وجود آورده و به کمال رسونده، گیر کرده و دیگه نمی‌تونه جور دیگه فیلم بسازه. به نظرم درسته. دیگه اینو تا تهش رفتی دفعه‌ی بعد یه جور دیگه بساز! درسته که به امضای خودش تبدیل شده، ولی بسه دیگه به نظرم. امیدوارم اینو هم بشنوه برای فیلم بعدش!
در کل راضی بودم. شاید اینم مث فیلم قبلیش باشه که با گذر زمان بیشتر ازش خوشم اومد.
9🔥3
کمی از شهر.
10❤‍🔥5
ASHK | اشک
باز من یه فیلم خوب دیدم و نمی‌تونم ساکت بشینم. #فیلم آخر جعفر پناهی، خرس نیست، که همین پارسال جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت داوران ونیز رو برد. با موضوع فرعی‌ای تقریبا مشابه با فیلم پسرش(مهاجرت غیرقانونی) و تم اصلیِ دروغ، تعصب و خرافات، و انتخاب بین حقیقت آسیب‌زا و…
خیلی جالب و باحاله که تو یه کشور دیگه فیلم به زبان فارسی ببینی تو سینما.
امروز رفتم این فیلم پناهی رو دوباره بعد از دو سال دیدم که تازه رایگان هم بود. سالنش اونقد پر نشده بود، ولی بازم خوش گذشت. موقع بیرون اومدن یه پیرمرده ازم پرسید ایرانی هستی؟ گفتم آره. گفت خیلی فیلم خوبی بود. حالا نمی‌دونستم باید تشکر کنم یا نه! امیدوارم متوجه نکات سنتی و فرهنگی مربوط به ایران شده باشن این خارجی‌ها. دوست آذریم که همراهم بود خیلی خوشش اومده بود.
پریشب هم تو همین سالن رفتم فیلم مورد علاقه‌م از کوبریک یعنی دکتر استرینج‌لاو رو دوباره دیدم و بسی لذت بردم. اون‌شب ولی سالن کاملا پر شده بود. تو این هفته، چهارمین بار بود که میرم سینما و همه‌ش هم رایگان!
از این‌که در یه شهر سینمایی زندگی می‌کنم خیلی راضی و خوشحالم.
🔥127👏3
ASHK | اشک
ادامه‌ی #موزه
در ادامه، اون روز رفتم یه #موزه که تاحالا نرفته بودم.
در واقع زندان قدیمی شهر که الان موزه‌ش کردن. اینو چون تو مسیرم بود گفتم یه سر برم ببینم میشه رفت یا نه.
اول رفتم گفت برای نیم ساعت دیگه یه جای خالی داریم (باید رزرو می‌کردی از قبل). ولی چون تنهایی بیا الان برو. اگه قرار بود نیم ساعت دیگه صبر کنم ارزش نداشت، چون از اون‌ور خیلی دیر می‌شد. تازه هشت شب بود. بازدیدش فقط با راهنمای موزه امکان‌پذیر بود، بنابراین گفتن دو ساعت طول می‌کشه!
خلاصه رفتم بلیت گرفتم و بعد همه رفتیم داخل. راهنماش در تمام مدت به ایتالیایی توضیح می‌داد و خوشحالم که بیشترش رو می‌فهمیدم. کلی داستان گفت که من وارد جزئیاتش نمی‌شم. تقریباً 150 سال قدمتشه و تا حدود 40 سال پیش فعال بوده و کلی زندانی در بدترین شرایط داشته. داخل ساختمونش و مخصوصاً سلول‌های انفرادی که زیرزمین بودن، برای منی که با تی‌شرت بودم خیلی سرد بود!
سعی کرده بودن همونطوری که بوده نگهش دارن، که چندتا از عکس‌هاش رو هم می‌تونین ببینین.
6❤‍🔥2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from کالیایف
عاشق هدیه‌های‌ کوچک بی‌مناسبت هستم. انگار با دادن هدیه‌های کوچک اینطوری به آدم‌ها، حضورشون رو در زندگیمون جشن می‌گیریم.

«بیا! این دفترچه‌ی قرمز، این ظرف کوچک، این جوراب، این گوشواره‌، این مدادشمعی‌ها، این جاکلیدی، این کارت‌پستال برای تو. دیدمش، یاد تو افتادم، فکر کردم اگر ببینیش لبخند می‌زنی!»

البته که لبخند می‌زنیم؛ البته که لبخند می‌زنم.
همیشه.
10🔥1