ASHK | اشک
دوستم از هلند برام سوغاتی آورده. پنیر گودا و وافل. چند روزی پیشم میمونه و بعدش میخوام تجربیات و مشاهداتش رو از دو کشور گردآوری کنم و بنویسم اینجا.
دوستم که سه سال ایتالیا زندگی کرده بود و باهم همکلاسی بودیم، الان چندماهه که هلند زندگی میکنه. چند روز اومد پیش من موند. منم تصمیم گرفتم مقایسههایی که بین این دو کشور انجام داد و مشاهداتش رو اینجا بنویسم:
- بزرگترین مشکلش با هلند، آبوهواشه. میگفت تو دسامبر فقط دو بار در حد نیم ساعت آفتاب دراومده. اما حتی با اینم مشکلی نداره، بلکه مسئلهی اصلی گویا بادهای شدید اونجاست. طوریه که دمای هوا از ایتالیا هم شاید بیشتر باشه و به صفر نرسه، اما بادها باعث سردتر بهنظررسیدن و غیرقابلتحملکردن هوای هلند میشه. و این هم دلیلی بر اینکه آسیاب و توربینهای بادی خیلی اونجا کاربرد دارن.
- میگه کسی زیاد بیرون نیست، و فقط در حد رفتوآمد بین مبدأ و مقصد میرن بیرون. مث ایتالیا نیست که آدم بتونه بره بیرون قدم بزنه و تفریحی راه بره. و میگه به همین دلیل هم زیاد اهل تیپزدن نیستن مردمش. آدما یا داخل مغازههان یا تو خونه، یا در رفتوآمد بین ایندو!
- مردمش شاید به خونگرمی ایتالیاییها نباشن، اما نایسن، و آدم ازشون انرژی مثبت میگیره، برخلاف آلمانیها. ولی زیاد باهم وارد مکالمههای رندوم مثلاٌ میگه تو ایتالیا میخوای کسی بره کنار که رد شی، یه عذرخواهی میکنی، اما اونجا فقط رد میشن یا حتی ممکنه از دستشون هم برای کنار زدنت استفاده کنن، بدون کلام.
- دخترای ایتالیایی نه فقط از هلندیها، بلکه بین اروپاییها چهرهی دلنشینتری دارن و خوشپوشترن.
- در هلند اونقدی که تو ایتالیا مردم سگ دارن، ندارن. و سیگار هم خیلی گرونه، پس عدهی خیلی کمتری میکشن.
- حقوق و مزایا نسبت به ایتالیا بیشتره. قیمت خونهها خیلی بیشتره، اما مواد خوراکی به طور میانگین مث ایتالیاست. رستورانها ولی گرونترن. حملونقل گرونتره، ولی دانشجوها و کارمندا کارت مخصوص دارن و پولی نمیدن. کارهای اداری و کاغذبازی کمتره و کارت اقامت چندروزه صادر میشه. البته جمعیت کمترشون باعث رسیدگی و مدیریت بهتری هم میشه. مهاجر خیلی کمتره و قشر ایرانیها هم مث ایتالیا همه دانشجو نیستن، بلکه کارمند یا پژوهشگرن. بنابراین رده سنیشونم بالاتره.
- زبونشون ترکیب آلمانی و انگلیسیه. از آلمانی آسونتره چون دوتا جنسیت دارن.
- اینترنت سیمکارت تو هلند خیلی گرونتره نسبت ایتالیا، اما همهی خونه/دانشگاهها وایفای دارن. ایتالیا اینترنت سیمکارت به نسبت خیلی ارزونه، اما معمولاً وایفای روی خونه نیست و جدا محاسبه میشه.
اینا چیزایی بود که الان یادمه. ممکنه بعداً ادیتش کنم.
- بزرگترین مشکلش با هلند، آبوهواشه. میگفت تو دسامبر فقط دو بار در حد نیم ساعت آفتاب دراومده. اما حتی با اینم مشکلی نداره، بلکه مسئلهی اصلی گویا بادهای شدید اونجاست. طوریه که دمای هوا از ایتالیا هم شاید بیشتر باشه و به صفر نرسه، اما بادها باعث سردتر بهنظررسیدن و غیرقابلتحملکردن هوای هلند میشه. و این هم دلیلی بر اینکه آسیاب و توربینهای بادی خیلی اونجا کاربرد دارن.
- میگه کسی زیاد بیرون نیست، و فقط در حد رفتوآمد بین مبدأ و مقصد میرن بیرون. مث ایتالیا نیست که آدم بتونه بره بیرون قدم بزنه و تفریحی راه بره. و میگه به همین دلیل هم زیاد اهل تیپزدن نیستن مردمش. آدما یا داخل مغازههان یا تو خونه، یا در رفتوآمد بین ایندو!
- مردمش شاید به خونگرمی ایتالیاییها نباشن، اما نایسن، و آدم ازشون انرژی مثبت میگیره، برخلاف آلمانیها. ولی زیاد باهم وارد مکالمههای رندوم مثلاٌ میگه تو ایتالیا میخوای کسی بره کنار که رد شی، یه عذرخواهی میکنی، اما اونجا فقط رد میشن یا حتی ممکنه از دستشون هم برای کنار زدنت استفاده کنن، بدون کلام.
- دخترای ایتالیایی نه فقط از هلندیها، بلکه بین اروپاییها چهرهی دلنشینتری دارن و خوشپوشترن.
- در هلند اونقدی که تو ایتالیا مردم سگ دارن، ندارن. و سیگار هم خیلی گرونه، پس عدهی خیلی کمتری میکشن.
- حقوق و مزایا نسبت به ایتالیا بیشتره. قیمت خونهها خیلی بیشتره، اما مواد خوراکی به طور میانگین مث ایتالیاست. رستورانها ولی گرونترن. حملونقل گرونتره، ولی دانشجوها و کارمندا کارت مخصوص دارن و پولی نمیدن. کارهای اداری و کاغذبازی کمتره و کارت اقامت چندروزه صادر میشه. البته جمعیت کمترشون باعث رسیدگی و مدیریت بهتری هم میشه. مهاجر خیلی کمتره و قشر ایرانیها هم مث ایتالیا همه دانشجو نیستن، بلکه کارمند یا پژوهشگرن. بنابراین رده سنیشونم بالاتره.
- زبونشون ترکیب آلمانی و انگلیسیه. از آلمانی آسونتره چون دوتا جنسیت دارن.
- اینترنت سیمکارت تو هلند خیلی گرونتره نسبت ایتالیا، اما همهی خونه/دانشگاهها وایفای دارن. ایتالیا اینترنت سیمکارت به نسبت خیلی ارزونه، اما معمولاً وایفای روی خونه نیست و جدا محاسبه میشه.
اینا چیزایی بود که الان یادمه. ممکنه بعداً ادیتش کنم.
❤20💯5❤🔥1
ASHK | اشک
هفتهی پیش رفتم نمایشگاه تالکین. ارباب حلقهها جزو ده کتاب پرفروش تاریخه، و تالکین به عنوان یه نویسندهی تاثیرگذار شناخته میشه، مخصوصاً به خاطر خدماتش در زمینهی زبانشناسی. داخل نمایشگاه کلی از کتابها، نامهها و یادداشتهای تالکین رو گذاشته بودن، با اون…
اون جایی که نمایشگاه تالکین برگزار شده بود، طبقه بالای این کاخ بود. تا حالا فرصت نشده بود برم اینجا چون یه کم خارج شهره، ولی چون دیدم کارت موزهم نزدیک به منقضی شدنه، باید میرفتم. بهار و تابستونش باید قشنگتر و سرسبزتر باشه. هرچند هیشکی اصن کارتمو چک نکرد و اگه اینطور باشه، دوباره میام بعداً!
اینجا قرن هفدهم ساخته شده و مال خاندان سلطنتی این منطقه بوده. الان هم جزو میراث جهانی یونسکوئه. و یکی از پربازدیدترین موزههای ایتالیا.
هوا سرد و کمی بارونی بود، برای همین افراد زیادی داخل محوطهش نبودن. یعنی اونقد بزرگ و خلوت بود که اگه یکی منو پشت بوتهها میکشت هیشکی نمیفهمید! رفتم دور زدم و عکسامو گرفتم، اما موقع ورود به کاخ گم شدم و در ورود رو نمیتونستم پیدا کنم. دورش یه دور زدم و برگشتم جای اولم. از در خروجش وارد شدم و #موزه رو از آخر به اول دیدم! برای همین آخرای کار دیگه نرسیدم به اول موزه و طبقهی زیرزمینش که پر از نقاشیه رو از دست دادم. اشکال نداره، دفعهی بعد باهم...
اینجا قرن هفدهم ساخته شده و مال خاندان سلطنتی این منطقه بوده. الان هم جزو میراث جهانی یونسکوئه. و یکی از پربازدیدترین موزههای ایتالیا.
هوا سرد و کمی بارونی بود، برای همین افراد زیادی داخل محوطهش نبودن. یعنی اونقد بزرگ و خلوت بود که اگه یکی منو پشت بوتهها میکشت هیشکی نمیفهمید! رفتم دور زدم و عکسامو گرفتم، اما موقع ورود به کاخ گم شدم و در ورود رو نمیتونستم پیدا کنم. دورش یه دور زدم و برگشتم جای اولم. از در خروجش وارد شدم و #موزه رو از آخر به اول دیدم! برای همین آخرای کار دیگه نرسیدم به اول موزه و طبقهی زیرزمینش که پر از نقاشیه رو از دست دادم. اشکال نداره، دفعهی بعد باهم...
❤8🔥2
ASHK | اشک
با ذکر اینکه تنها گیلتی پلژر من دنبالکردن مراسمها و جشنوارههای فیلمه، بهخصوص اسکار، میخوام به رسم گذشته پیشبینیها و نظر خودم رو اعلام کنم. یه سری رو هم میتونم پیشبینی کنم و میدونم همون میشه، اما بقیهی رقیبانش رو ندیدم که بتونم نظر خودم رو بگم…
امشب مراسم اسکاره و امسال اصلاً نرسیدم فیلم ببینم که بتونم حتی واسه خودم پیشبینی کنم کی حقشه و کی برنده میشه. البته ظاهراٌ فیلمای امسال چنگی به دل نمیزنن و در حد پارسال نیستن. بنابراین پشیمون نیستم که ندیدم. شواهد نشون میدن شانس امیلیا پرز و بعد انورا بیشتره. امسال هم مث پارسال یه انیمیشن کوتاه ایرانی نامزد اسکار شده. فیلم دانهی انجیر معابد هم برای بهترین فیلم غیرانگلیسی نامزد شده. هنوز مطمئن نیستم امیدوار باشم برنده بشه یا نه!
برنامهی عید امسال و بعدش اینه که بشینم اینا رو کمکم ببینم و خودمو برسونم دوباره.
برنامهی عید امسال و بعدش اینه که بشینم اینا رو کمکم ببینم و خودمو برسونم دوباره.
❤12
ASHK | اشک
دیشب یه دختره رو دیدم که اهل آکسفورد بود و اومده بود اینجا پزشکی بخونه. یه صحنه داشت درمورد برههی سخت زندگی من میگفت و تایید میکرد که مث برزخه تا وقتی که کار پیدا نکنی. گفتم یه جوری میگی انگار خودت قبلاً تجربهش کردی (درحالی که سال آخرش بود). بعد اینجا…
خوش گذشت، هرچند تولدش هفتهی پیش بوده و ناهار مهمونمون نکرد و خودمون رفتیم از فروشگاه ساندویچ آمادهی سیرنکننده گرفتیم.
صبح با قطار اومدیم یه ساعتی تو شهر سوتوکور چرخیدیم و تو یه کافه قهوه خوردیم تا صابخونه از امتحانش برگرده. بعد رفتیم خونهی کوزی و خوشگلشون چای و کیک خوردیم.
با ماشین رفتیم سوپرمارکت گرون ساندویچ و هلههوله خریدیم، بعد رفتیم کنار دریاچه در حضور مرغابیا ناهار خوردیم.
بعد کنار دریاچه قدم زدیم و نشستیم دمنوش یاسمن آبی خوردیم. بعدش رفتیم به سمت بالای کوه و در مسیر درختا رو با جیشمون آبیاری کردیم.
کلی سربالایی رو رفتیم تا رسیدیم به قلعهی مخروبه و دیدن منظرهی شگفتانگیز در غروب.
برگشتیم پایین شکلات داغ خوردیم و رفتیم خونه تا آماده شه و ما رو ببرن به شهر. خوشبختانه پول قطار برگشت دیگه ندادیم. خوشحالم که با خودم کوله نبردم اصن.
دوسپسرش گیتاریست و وکالیست یه بند آماتور پانکراکه. اولین آلبومشون رو حدود سه هفته دیگه میدن بیرون و جشن میگیرن، اما من اون روز اینجا نخواهم بود که به دعوتش لبیک بگم.
خرجم از چیزی که فکر میکردم بیشتر شد، ولی اشکالی نداره، عوضش خوش گذشت.
#سفر (سعی کردم خیلی خلاصه بگم)
صبح با قطار اومدیم یه ساعتی تو شهر سوتوکور چرخیدیم و تو یه کافه قهوه خوردیم تا صابخونه از امتحانش برگرده. بعد رفتیم خونهی کوزی و خوشگلشون چای و کیک خوردیم.
با ماشین رفتیم سوپرمارکت گرون ساندویچ و هلههوله خریدیم، بعد رفتیم کنار دریاچه در حضور مرغابیا ناهار خوردیم.
بعد کنار دریاچه قدم زدیم و نشستیم دمنوش یاسمن آبی خوردیم. بعدش رفتیم به سمت بالای کوه و در مسیر درختا رو با جیشمون آبیاری کردیم.
کلی سربالایی رو رفتیم تا رسیدیم به قلعهی مخروبه و دیدن منظرهی شگفتانگیز در غروب.
برگشتیم پایین شکلات داغ خوردیم و رفتیم خونه تا آماده شه و ما رو ببرن به شهر. خوشبختانه پول قطار برگشت دیگه ندادیم. خوشحالم که با خودم کوله نبردم اصن.
دوسپسرش گیتاریست و وکالیست یه بند آماتور پانکراکه. اولین آلبومشون رو حدود سه هفته دیگه میدن بیرون و جشن میگیرن، اما من اون روز اینجا نخواهم بود که به دعوتش لبیک بگم.
خرجم از چیزی که فکر میکردم بیشتر شد، ولی اشکالی نداره، عوضش خوش گذشت.
#سفر (سعی کردم خیلی خلاصه بگم)
❤12🔥5😭1