امروز با دوتا از همکارای آزمایشگاه که درواقع سرپرست منن جمع شدیم که حین آزمایش، نوشتههای پایاننامهمو بخونن و بازبینی کنن. اولش به جای این کار، خانمه وایستاده بود به صحبت. پرسید ایران چه خبر و اوضاع چطوره. بهش در مورد شرایط و افت ارزش پول توضیح دادم و شرایط کلی جامعه. گفت ظاهراً لبنان هم دو سال پیش همینطوری شده بود. یه کم هم درمورد زبانها و تفاوتشون صحبت کردیم.
بعد میگفت منم که بچهی جنوب ایتالیام، اونجا خیلی جامعهی بستهتر و سختگیرتری داره. مثلاً دخترا از همون کودکی آزادی یه پسر رو ندارن و بیشتر مشغول خونهداری و این چیزهان. حتی الان که من تصمیم گرفتم نوزادم رو غسل تعمید ندم، هی گیر میدن که قضیه چیه و چرا رسوم ما رو رعایت نمیکنی. گفتم وقتی میگن جنوب ایتالیا شبیه ایرانه از همین حرف میزنن. گفت اتفاقاً خانوادهی ما حتی قیافههامون شبیه ایتالیاییا نیست. خیلیا بهم میگن شبیه ایرانیایی [به نظر من نیست]، احتمالاً اجدادم مهاجر عربی چیزی بودن، شایدم ترک بودن چون قرون وسطا ترکها حمله کردن جنوب ایتالیا و مردم رو قتلعام کردن. ولی به عنوان یه ایتالیایی به خودم اجازه نمیدم که ازشون خرده بگیرم، چون ما هم یه زمانی رفتیم آفریقا رو استعمار کردیم. گفتم تازه اینجا خوبه. فرانسه و بلژیک و اینا رو بگو!
آخر شب یهو پیام داد که بزن شبکه فلان، یه خواننده ایرانی و یه فلسطینی دارن درمورد صلح میخونن. آنلاین چک کردم دیدم جشنوارهی موسیقی سنرمو رو داره پخش میکنه، که پربینندهترین برنامهی ایتالیاست. به آخراش رسیدم دیدم به انگلیسی میخونن.
بعد میگفت منم که بچهی جنوب ایتالیام، اونجا خیلی جامعهی بستهتر و سختگیرتری داره. مثلاً دخترا از همون کودکی آزادی یه پسر رو ندارن و بیشتر مشغول خونهداری و این چیزهان. حتی الان که من تصمیم گرفتم نوزادم رو غسل تعمید ندم، هی گیر میدن که قضیه چیه و چرا رسوم ما رو رعایت نمیکنی. گفتم وقتی میگن جنوب ایتالیا شبیه ایرانه از همین حرف میزنن. گفت اتفاقاً خانوادهی ما حتی قیافههامون شبیه ایتالیاییا نیست. خیلیا بهم میگن شبیه ایرانیایی [به نظر من نیست]، احتمالاً اجدادم مهاجر عربی چیزی بودن، شایدم ترک بودن چون قرون وسطا ترکها حمله کردن جنوب ایتالیا و مردم رو قتلعام کردن. ولی به عنوان یه ایتالیایی به خودم اجازه نمیدم که ازشون خرده بگیرم، چون ما هم یه زمانی رفتیم آفریقا رو استعمار کردیم. گفتم تازه اینجا خوبه. فرانسه و بلژیک و اینا رو بگو!
آخر شب یهو پیام داد که بزن شبکه فلان، یه خواننده ایرانی و یه فلسطینی دارن درمورد صلح میخونن. آنلاین چک کردم دیدم جشنوارهی موسیقی سنرمو رو داره پخش میکنه، که پربینندهترین برنامهی ایتالیاست. به آخراش رسیدم دیدم به انگلیسی میخونن.
❤22
بعدش دیگه رفتیم سر کار اصلی. آخر بهم گفت «ببین، ایرادات و اصلاحات کارت رو خیلی صریح و مستقیم نوشتم, فکر نکنی از دستت عصبانی بودما.»
از حرفش خوشم اومد، با این وجود من بازم انگار به خودم اجازه نمیدم که اشتباه کنم. از اینکه سرپرست یا استادم از کارم اشتباه بگیرن احساس شرم میکنم، در حالی که نباید اینطور باشه. انگار باید همهچی رو پرفکت انجام بدم. حالا فعلا من برم اینا رو اصلاح کنم که دو روز طول میکشه خودش.
از حرفش خوشم اومد، با این وجود من بازم انگار به خودم اجازه نمیدم که اشتباه کنم. از اینکه سرپرست یا استادم از کارم اشتباه بگیرن احساس شرم میکنم، در حالی که نباید اینطور باشه. انگار باید همهچی رو پرفکت انجام بدم. حالا فعلا من برم اینا رو اصلاح کنم که دو روز طول میکشه خودش.
❤22👍1
ASHK | اشک
امروز با دوتا از همکارای آزمایشگاه که درواقع سرپرست منن جمع شدیم که حین آزمایش، نوشتههای پایاننامهمو بخونن و بازبینی کنن. اولش به جای این کار، خانمه وایستاده بود به صحبت. پرسید ایران چه خبر و اوضاع چطوره. بهش در مورد شرایط و افت ارزش پول توضیح دادم و شرایط…
بعد یه چیز دیگه که الان یادم اومد گفت این بود که چرا خانمای ایرانی روسری و شال رو جوری میندازن که موهاشون پیداست! مگه اجباری نیست و گیر نمیدن؟
حالا بیا و بهش حالی کن. گفتم همینکه یه چیزی رو سرت باشه کاری ندارن، و دیگه اینجوری جاافتاده و از روی اعتقاد بهش نیست. اگه با وجود اعتقاد اینجوری باشه حق با توه.
گفت منم یه عمه دارم هر یکشنبه میره کلیسا فقط از روی عادت، نه چون خیلی مذهبیه. اینجوری درست نیست. باهاش موافقم.
حالا بیا و بهش حالی کن. گفتم همینکه یه چیزی رو سرت باشه کاری ندارن، و دیگه اینجوری جاافتاده و از روی اعتقاد بهش نیست. اگه با وجود اعتقاد اینجوری باشه حق با توه.
گفت منم یه عمه دارم هر یکشنبه میره کلیسا فقط از روی عادت، نه چون خیلی مذهبیه. اینجوری درست نیست. باهاش موافقم.
❤18
ASHK | اشک
تصاویری از بازار بزرگ وینتج
تو کل مدت چرخیدن در بازار همش حسرت میخوردم که کاش پولدار بودم میتونستم اینا رو بخرم و بدون مناسبت به دوستام هدیه بدم، یا خونهی خودم رو داشتم و توش رو پر از این وسایل میکردم. پول میخوام.
❤13💋2
ASHK | اشک
دیشب اشکان یه لحظه برام دست تکون داد؛ نمیدونم یعنی منو یادش بود؟ بههرحال اومدم بگم حرفای خوبی زد برای ایتالیاییا. فیلم اورکا که تموم شد، و ملت دست زدن، اومد توضیح داد که در واقعیت زنان ایران تو خونهشون حجاب نمیذارن و اینا. مورد بعد اینکه گفت آلمان مثلاً…
امشب و فردا دورهی دوم این جشنوارهس اینجا.
ملت داشتن یکی یکی با اشکان عکس میگرفتن بیرون سینما. منو دید سر تکون داد. بعدش رفتم نزدیک احوالپرسی کردم. گفتم مگه منو یادتونه، گفت آره هیچ فرقی نکردی از پارسال! گفتم ولی شما سیبیل خوبی درآوردی! گفت آره برای نقش تئاترمه. گفتم اگه میشه یه عکس بگیریم، میخوام با بدلم عکس بگیرم. فکر کنم بخش دومش رو نشنید! دیگه عکس گرفتم اومدم داخل.
ملت داشتن یکی یکی با اشکان عکس میگرفتن بیرون سینما. منو دید سر تکون داد. بعدش رفتم نزدیک احوالپرسی کردم. گفتم مگه منو یادتونه، گفت آره هیچ فرقی نکردی از پارسال! گفتم ولی شما سیبیل خوبی درآوردی! گفت آره برای نقش تئاترمه. گفتم اگه میشه یه عکس بگیریم، میخوام با بدلم عکس بگیرم. فکر کنم بخش دومش رو نشنید! دیگه عکس گرفتم اومدم داخل.
❤10🤣8
هفتهی پیش رفتم نمایشگاه تالکین.
ارباب حلقهها جزو ده کتاب پرفروش تاریخه، و تالکین به عنوان یه نویسندهی تاثیرگذار شناخته میشه، مخصوصاً به خاطر خدماتش در زمینهی زبانشناسی.
داخل نمایشگاه کلی از کتابها، نامهها و یادداشتهای تالکین رو گذاشته بودن، با اون دستخط قشنگش.
نوشته بود چهارتا بچه داشته و چقدر خوب تونسته تعادلی بین کار و خانوادهش ایجاد کنه که با همهشون رابطهی خوب و نزدیکی رو برقرار کنه.
بعدش قسمت بزرگی رو به طراحیهای مربوط به کتابهاش اختصاص داده بودن. بعد، چاپهای مختلف کتابهاشو به زبانهای متنوع گذاشته بودن. قسمت بعدی مربوط به بازیها و فیلمهایی بود که از روی کتابهاش ساخته شدن. خوشبختانه زمانی که دیگه داشتن #موزه رو میبستن به تهش رسیدم و بیرونمون کردن!
ارباب حلقهها جزو ده کتاب پرفروش تاریخه، و تالکین به عنوان یه نویسندهی تاثیرگذار شناخته میشه، مخصوصاً به خاطر خدماتش در زمینهی زبانشناسی.
داخل نمایشگاه کلی از کتابها، نامهها و یادداشتهای تالکین رو گذاشته بودن، با اون دستخط قشنگش.
نوشته بود چهارتا بچه داشته و چقدر خوب تونسته تعادلی بین کار و خانوادهش ایجاد کنه که با همهشون رابطهی خوب و نزدیکی رو برقرار کنه.
بعدش قسمت بزرگی رو به طراحیهای مربوط به کتابهاش اختصاص داده بودن. بعد، چاپهای مختلف کتابهاشو به زبانهای متنوع گذاشته بودن. قسمت بعدی مربوط به بازیها و فیلمهایی بود که از روی کتابهاش ساخته شدن. خوشبختانه زمانی که دیگه داشتن #موزه رو میبستن به تهش رسیدم و بیرونمون کردن!
😭10❤6🤣1