ناپیرو
خوب زندگی کردن خیلی راحتتر میشه وقتی با آدمهایی معاشرت میکنی که خوب زندگی میکنن. با آدمهایی معاشرت کن که کتاب میخونن، ورزش میکنن، خوراکیها و غذاهای سالم و به اندازهی کافی آب میخورن، تراپی میرن، دنبال پیشرفت توی کارشونن، برای زندگی ارزش قائلن، هدف…
هیچوقت فکر نمیکردم بتونم همچین فضا و آدمایی رو پیدا کنم، اما شد. اینجا خیلی خوش میگذره چون موارد بالا رو میشه توش تجربه کرد.
🤝9
امروز مارتین اسکورسیزی اینجا کارگاه داشت.
چندروز هی سایتشو چک میکردم که بلیت بگیرم، هنوز نیومده بود. یه بار چک کردم دیدم soldout شده! گویا دو دقیقهای تموم شده. ولی حداقل بلیت آنلاینش رو گرفتم.
گفتم قبل کارگاهش برم ببینم چه خبره. خیلی شلوغتر از انتظارم بود و دور فرش قرمز از نیم ساعت قبلش دو ردیف آدم ایستاده بود. رفتم جلوی قسمت بنرش که مرکز فرش هم بود، گفتم حتماً میاد اینجا وایمیسته عکس میگیره دیگه. نیم ساعتی گذشت و برای اینکه خسته نشم دختران زیبا رو تماشا میکردم. تا اینکه اومد از بالای بالکن یه دستی تکون داد و ازش چندتا عکس گرفتن. دقایقی بعدش اومد پایین و شاید برای ده دقیقه فقط داشت تو مسیر امضا میداد، که البته دیده نمیشد. به ما که رسید تصمیم گرفت که دیگه امضا نده و حتی عکس هم نگیره، چون کارگاهش دیر شده بود. همهی جمعیت دست از پا درازتر برگشتن.
بعدش دخترش فرانچسکا اومد و مردم برای اینکه دست خالی برنگردن از اون امضا میگرفتن! ویلم دافو هم نیومد ببینیمش.
این صحنه خیلی خندهدار و گریهدار بود: یه بنز مشکی شیشهدودی داشت رد میشد، یه دختره جیغ کشید، همهی جمعیت دویدن اون سمت چون فکر کردن مارتیه! بعد معلوم شد فقط یه لحظه از ماشین پیاده شده رفته تو سینما، و تموم.
صف ورود به کارگاه و فیلم بعدش هم خیلی طولانی بود، که تا حالا همچین صفی جلوی سینما ندیده بودم.
آخرشم که از سینما اومد بیرون دوباره رفت تو موزه.
چندروز هی سایتشو چک میکردم که بلیت بگیرم، هنوز نیومده بود. یه بار چک کردم دیدم soldout شده! گویا دو دقیقهای تموم شده. ولی حداقل بلیت آنلاینش رو گرفتم.
گفتم قبل کارگاهش برم ببینم چه خبره. خیلی شلوغتر از انتظارم بود و دور فرش قرمز از نیم ساعت قبلش دو ردیف آدم ایستاده بود. رفتم جلوی قسمت بنرش که مرکز فرش هم بود، گفتم حتماً میاد اینجا وایمیسته عکس میگیره دیگه. نیم ساعتی گذشت و برای اینکه خسته نشم دختران زیبا رو تماشا میکردم. تا اینکه اومد از بالای بالکن یه دستی تکون داد و ازش چندتا عکس گرفتن. دقایقی بعدش اومد پایین و شاید برای ده دقیقه فقط داشت تو مسیر امضا میداد، که البته دیده نمیشد. به ما که رسید تصمیم گرفت که دیگه امضا نده و حتی عکس هم نگیره، چون کارگاهش دیر شده بود. همهی جمعیت دست از پا درازتر برگشتن.
بعدش دخترش فرانچسکا اومد و مردم برای اینکه دست خالی برنگردن از اون امضا میگرفتن! ویلم دافو هم نیومد ببینیمش.
این صحنه خیلی خندهدار و گریهدار بود: یه بنز مشکی شیشهدودی داشت رد میشد، یه دختره جیغ کشید، همهی جمعیت دویدن اون سمت چون فکر کردن مارتیه! بعد معلوم شد فقط یه لحظه از ماشین پیاده شده رفته تو سینما، و تموم.
صف ورود به کارگاه و فیلم بعدش هم خیلی طولانی بود، که تا حالا همچین صفی جلوی سینما ندیده بودم.
آخرشم که از سینما اومد بیرون دوباره رفت تو موزه.
❤12👍1
عکس دوم از جمعیت.
عکس سوم مثلا عمو مارتی.
عکس چهارم فرانچسکا.
ویدیوی لحظهی خروجش از در پشتی سینما.
عکس آخر تزیینی، دوتا از تصاویر مارچلو مسترویئَنی روی دیوار موزه.
عکس سوم مثلا عمو مارتی.
عکس چهارم فرانچسکا.
ویدیوی لحظهی خروجش از در پشتی سینما.
عکس آخر تزیینی، دوتا از تصاویر مارچلو مسترویئَنی روی دیوار موزه.
❤6👍1
کلی خدم و حشم و محافظ داشت. یه ون از جلو اسکورت میکرد، یکی از عقب. حالا درسته طرف میراث زندهی فرهنگیه، اما نه دیگه اینقد مراقبت. برای لیترلی ۵۰ متر راه با ماشین بردنش.
❤10🤯3👍1💔1
دوس دارم همهی دوستیها و روابطم اینطوری باشن. ابراز و پراکندن عشق و محبت آزادانه، بدون حسابکتاب و نگرانی. اینکه هروقت خواستین یا لازم بود بشه دست همدیگه رو گرفت و مانع نامرئیای وجود نداشته باشه.
هردومون میدونیم که در رابطهست، اما میدونه که من منظورش رو میفهمم، و منم میدونم که اون منظورمو میفهمه. معمولاً هم عمق و هم طول اینجور روابط بیشتر بوده برای من.
هردومون میدونیم که در رابطهست، اما میدونه که من منظورش رو میفهمم، و منم میدونم که اون منظورمو میفهمه. معمولاً هم عمق و هم طول اینجور روابط بیشتر بوده برای من.
🤝15❤7👎3🤔1
that's CINEMA
فیلم کارگردان تبعیدی از زن ستیزی و دین سالاری حکومت کشورش ممکن است دارای نقص باشد، اما بلاشک فیلمی مهم است.
بالاخره #فیلم جدید رسولاف اومد و دیدمش. علیرغم ایراداتی که داشت و چندجا انگار از مسیر منحرف شده بود، دیدنش خالی از لطف نیست. ببینید. تازه احساساتم رو هم درگیر کرد و هیجان و ترس و استرس رو تجربه کردم، ولی هنوزم فکر میکنم فیلم قبلیش بهتره.
❤9
ASHK | اشک
در متن. #عکاسی
خوانندهی عکس اول تکنیک جالبی رو داشت اجرا میکرد. انتظار داشتم صداش بلندتر بشه، اما نتیجه چیزی جز یه افکت صدای تهچاهی نبود.
❤6
ASHK | اشک
در حاشیه #عکاسی
اینجا هم آقایی که در عکس اول میبینید برداشته بود برای افراد بند بطری آب معدنی خنک خرید، بهشون داد. حال کردن با کارش.
❤8
گزارش تصویری از رویداد امروز:
معمولاً سالی چندبار از طرف دانشگاه یا سازمانهای دولتی مربوطه اینطور رویدادهای کاریابی برگزار میشه. ما هم رفتیم ببینیم چه خبره. طبق معمول شرکتهای کاریابی هرکدوم یه غرفه داشتن و رزومهی ملت رو میگرفتن یا راهنماییشون میکردن. از چندتا کشور هم نمایندگانی اومده بودن که شرایط کار در اون کشور رو توضیح میدادن.
اما اتفاقی که برام جدید بود این بخشهای معرفی مشاغل و مسابقه و رقابت بین داوطلبان بود. عکسها به ترتیب:
۱. نجاری
۲. قنادی
۳. سرویس سالن و بار
۴. خیاطی
۵. مکانیکی
۶. آرایشگاه
۷. کار رباتیک، یه ربات بود که یکتنه حریف قدری در فوتبالدستی بود.
۸. بنایی
۹. سالن زیبایی
۱۰. ریسپشن هتل. در حضور داورها باید تلفنی یه مسافر رو راهنمایی میکرد و واسش جا رزرو میکرد.
چندتا شغل دیگه هم جا نشد بذارم، مث جواهرسازی، طراحی قطعات، آزمایشگاه شیمی، و ماساژ.
معمولاً سالی چندبار از طرف دانشگاه یا سازمانهای دولتی مربوطه اینطور رویدادهای کاریابی برگزار میشه. ما هم رفتیم ببینیم چه خبره. طبق معمول شرکتهای کاریابی هرکدوم یه غرفه داشتن و رزومهی ملت رو میگرفتن یا راهنماییشون میکردن. از چندتا کشور هم نمایندگانی اومده بودن که شرایط کار در اون کشور رو توضیح میدادن.
اما اتفاقی که برام جدید بود این بخشهای معرفی مشاغل و مسابقه و رقابت بین داوطلبان بود. عکسها به ترتیب:
۱. نجاری
۲. قنادی
۳. سرویس سالن و بار
۴. خیاطی
۵. مکانیکی
۶. آرایشگاه
۷. کار رباتیک، یه ربات بود که یکتنه حریف قدری در فوتبالدستی بود.
۸. بنایی
۹. سالن زیبایی
۱۰. ریسپشن هتل. در حضور داورها باید تلفنی یه مسافر رو راهنمایی میکرد و واسش جا رزرو میکرد.
چندتا شغل دیگه هم جا نشد بذارم، مث جواهرسازی، طراحی قطعات، آزمایشگاه شیمی، و ماساژ.
❤11👍1