ASHK | اشک
722 subscribers
1.77K photos
196 videos
9 files
259 links
یه آدم خیلی معمولی، اما کلمه‌باز.
An all-time loser!
در جستجوی حقیقت!

می‌شنوم، می‌خوانم...(هر چیزی، ترجیحا nude):

@Ashkism_Bot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=757342964
Download Telegram
امروز از طرف شرکتی که توش کارهای پایان‌نامه‌مو انجام میدم، بهمون نوبت چکاپ پزشکی دادن. پایش سلامت و این حرفا. برای احتیاط ناشتا رفتم. اومدم یه کم تو نوبت موندم. فکر می‌کردم فقط معاینه‌ی پزشکیه. بعد رفتم نشستم تو باجه، ازم خون گرفت. خیلی هم گرفت، در حد یه سرنگ بزرگ. دیدم سرم داره گیج میره. سرمو گذاشتم رو میز و دیگه یادم نمیاد چی شد. یهو دیدم یه جا درازم کردن رو تخت. دو نفری زیر بغل و پاهامو گرفته بودن تا اونجا، شایدم خود صندلی رو آوردن. عرق هم کرده بودم. بعد دیگه به‌هوش اومدم. شاید نباید به سرنگم نگاه می‌کردم
.
چند دقیقه بعد رفتم اتاق بعدی، که فشار خون و ضربان قلبم رو چک کرد و سوالات کلی پرسید که فرم پر کنه. لابلاش در مورد خودم و محل کار هم سوال می‌کرد.
بعد رفتم اتاق بغل برای معاینه‌ی چشم. تو یه دستگاه دوچشمی نگاه کردم، و گفت حروف رو بخون. اولش برام تار و سخت بود، بعدش تغییرشون داد و وضوحش درست شد. انتظار داشتم بگه چشمات ضعیفه، اما گفت خوب می‌بینی! آخرسر هم گفت داخل یه لوله نفس عمیق بکش. ظاهراً همه چی نرمال بود، و تموم شد. اومدم بیرون دیدم بارون گرفته. تازه باید می‌رفتم صبحونه درست می‌کردم.

نکته‌ی امیدوارکننده‌ش این بود که به ایتالیایی مکالمه کردم تمام مدت. بجز خانم آخری که خودش انگلیسی صحبت کرد.
20👍3
دیروز تولد بیست سالگی سریال لاست بود. اولین سریالی بود که دیدم، و علاقه‌مندیم به سینما و تلویزیون رو مدیونش هستم. سریالی که با قصد تقویت زبان شروع کردم، اما جذابیت زیادش هدفم رو به حاشیه برد.
با چه بدبختی‌ای هم می‌دیدیم اون زمان. دی‌وی‌دی‌هاشو از مغازه گرفته بودم، اما چون مدرسه می‌رفتم و اجازه نداشتم با لپتاپ کار کنم، باید می‌ذاشتمشون داخل دستگاه DVD و با تلویزیون می‌دیدم. و برای این کار باید خونه تنها می‌بودم، چون از نظر خانواده صحنه‌هاش مناسب سن من نبود و احتمالاً تنبیه و محروم می‌شدم. بنابراین زمان سریال دیدنم محدود می‌شد به چهار قسمت در هفته در دو نوبت، که مصادف بود با شنبه‌ها صبح که مدرسه‌م ساعت نه شروع می‌شد (من هفت‌ونیم که همه می‌رفتن بیدار می‌شدم می‌پریدم جلوی تلویزیون) و پنجشنبه‌ها که مدرسه‌م ساعت یازده‌ونیم تموم می‌شد، بدون معطلی با دوچرخه تا خونه رکاب می‌زدم که تا قبل از برگشتن مامانم دو قسمت ببینم. پس از شنبه‌ها تا پنجشنبه‌ها در انتظار و خماری به سر می‌بردم و همه‌ش در مورد چهار قسمتی که دیده بودم فکر می‌کردم. پنج فصل رو همینطوری تموم کردم، به‌جز تک‌وتوک قسمت‌هایی که پراکنده در هفته می‌تونستم ببینم.
چه دورانی بود!
21🔥5