ASHK | اشک
722 subscribers
1.77K photos
196 videos
9 files
259 links
یه آدم خیلی معمولی، اما کلمه‌باز.
An all-time loser!
در جستجوی حقیقت!

می‌شنوم، می‌خوانم...(هر چیزی، ترجیحا nude):

@Ashkism_Bot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=757342964
Download Telegram
اون لحظه‌ی پاک‌کردن وی‌پی‌ان‌ها و پروکسی‌ها رو برای همه‌تون آرزو می‌کنم!
😭4013👍3
هیچ‌وقت به اندازه‌ی دیروز در یک آخر هفته‌ی معمولی مرکز شهرو اینقد شلوغ ندیده بودم. نمایشگاه ماشین بود. حتی غریبه‌ای که دو روز قبلش تو هواپیما کنارم نشسته بود رو اتفاقی دیدم!
8
تو هواپیما یه آقای ایرانی به مهماندار گفت شراب قرمز می‌خوام. مهماندار گفت نداریم. آقاهه گفت شاید دفعه‌ی بعد. مهمانداره گفت حاجی کلاً پروازای ایران‌مون نداریم شراب! جالب بود.
آخرم که هواپیما فرود اومد، ملت سریع کمربندا رو باز کردن و بلند شدن چمدون‌ها رو برداشتن. هرچی هم مهماندارا می‌گفتن صبر کنین هواپیما کامل توقف کنه، کسی گوشش بدهکار نبود. فقط آبروریزی.
😢12🤣62
بعد داشتم به هواپیما فکر می‌کردم. یه موجود غول‌پیکر فلزی که هوا رو می‌شکافه میره جلو. واقعاً چجوری می‌سازن اینا رو؟ تکنولوژی خیلی پیشرفته‌ای می‌طلبه انگار.
👍54
ابر خیلی چیز عجیبیه. در شکل‌ها و سایزهای متنوع، و همه‌ش هم زیبا و نرم؛ مثل ممه.
اون بالا انگار یه دنیای دیگه‌ بود. گاهی دشتی پوشیده از برف، و گاهی تپه‌ها و کوهستان‌هایی از جنس پنبه که از زمین فرضی سفید زده بودن بیرون. چندتا هم قلعه‌ی سفید پیدا کردم.
حرکت هواپیما خیلی آهسته احساس می‌شد، اما وقتی یه هواپیمای دیگه از سمت مقابل می‌اومد، سرعتش مث موشک به‌نظر می‌رسید (عکس دوم)!
بعدش رسیدیم به شهر، و تونستم خونه‌م رو پیدا کنم، جایی که می‌رفتم ورزش، و دانشگاه رو. مسیرها نزدیک‌تر به نظر می‌رسیدن از اون بالا. در آخر هم برگشتم به زمین.
10🔥4
امروز از طرف شرکتی که توش کارهای پایان‌نامه‌مو انجام میدم، بهمون نوبت چکاپ پزشکی دادن. پایش سلامت و این حرفا. برای احتیاط ناشتا رفتم. اومدم یه کم تو نوبت موندم. فکر می‌کردم فقط معاینه‌ی پزشکیه. بعد رفتم نشستم تو باجه، ازم خون گرفت. خیلی هم گرفت، در حد یه سرنگ بزرگ. دیدم سرم داره گیج میره. سرمو گذاشتم رو میز و دیگه یادم نمیاد چی شد. یهو دیدم یه جا درازم کردن رو تخت. دو نفری زیر بغل و پاهامو گرفته بودن تا اونجا، شایدم خود صندلی رو آوردن. عرق هم کرده بودم. بعد دیگه به‌هوش اومدم. شاید نباید به سرنگم نگاه می‌کردم
.
چند دقیقه بعد رفتم اتاق بعدی، که فشار خون و ضربان قلبم رو چک کرد و سوالات کلی پرسید که فرم پر کنه. لابلاش در مورد خودم و محل کار هم سوال می‌کرد.
بعد رفتم اتاق بغل برای معاینه‌ی چشم. تو یه دستگاه دوچشمی نگاه کردم، و گفت حروف رو بخون. اولش برام تار و سخت بود، بعدش تغییرشون داد و وضوحش درست شد. انتظار داشتم بگه چشمات ضعیفه، اما گفت خوب می‌بینی! آخرسر هم گفت داخل یه لوله نفس عمیق بکش. ظاهراً همه چی نرمال بود، و تموم شد. اومدم بیرون دیدم بارون گرفته. تازه باید می‌رفتم صبحونه درست می‌کردم.

نکته‌ی امیدوارکننده‌ش این بود که به ایتالیایی مکالمه کردم تمام مدت. بجز خانم آخری که خودش انگلیسی صحبت کرد.
20👍3
دیروز تولد بیست سالگی سریال لاست بود. اولین سریالی بود که دیدم، و علاقه‌مندیم به سینما و تلویزیون رو مدیونش هستم. سریالی که با قصد تقویت زبان شروع کردم، اما جذابیت زیادش هدفم رو به حاشیه برد.
با چه بدبختی‌ای هم می‌دیدیم اون زمان. دی‌وی‌دی‌هاشو از مغازه گرفته بودم، اما چون مدرسه می‌رفتم و اجازه نداشتم با لپتاپ کار کنم، باید می‌ذاشتمشون داخل دستگاه DVD و با تلویزیون می‌دیدم. و برای این کار باید خونه تنها می‌بودم، چون از نظر خانواده صحنه‌هاش مناسب سن من نبود و احتمالاً تنبیه و محروم می‌شدم. بنابراین زمان سریال دیدنم محدود می‌شد به چهار قسمت در هفته در دو نوبت، که مصادف بود با شنبه‌ها صبح که مدرسه‌م ساعت نه شروع می‌شد (من هفت‌ونیم که همه می‌رفتن بیدار می‌شدم می‌پریدم جلوی تلویزیون) و پنجشنبه‌ها که مدرسه‌م ساعت یازده‌ونیم تموم می‌شد، بدون معطلی با دوچرخه تا خونه رکاب می‌زدم که تا قبل از برگشتن مامانم دو قسمت ببینم. پس از شنبه‌ها تا پنجشنبه‌ها در انتظار و خماری به سر می‌بردم و همه‌ش در مورد چهار قسمتی که دیده بودم فکر می‌کردم. پنج فصل رو همینطوری تموم کردم، به‌جز تک‌وتوک قسمت‌هایی که پراکنده در هفته می‌تونستم ببینم.
چه دورانی بود!
21🔥5