ASHK | اشک
722 subscribers
1.77K photos
196 videos
9 files
259 links
یه آدم خیلی معمولی، اما کلمه‌باز.
An all-time loser!
در جستجوی حقیقت!

می‌شنوم، می‌خوانم...(هر چیزی، ترجیحا nude):

@Ashkism_Bot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=757342964
Download Telegram
امروز دوباره برنامه‌ی موزه بود با اون گروه قبلی. تو راه که داشتم می‌رفتم تو اتوبوس اون دوست پرتغالی‌مون رو دیدم که اونم داشت می‌اومد اونجا با دوستش. چون همش با اون بود، من یه کم تنها مونده بودم وقتی پیاده شدیم. بعد از دو دقیقه دو نفر دیگه کنارم بودن دیدن من تنهام، گفتن کجایی هستی و اینا. بعد خودشون پرتغالی بودن باز! گفتم پس مث این دوتا پرتغالی‌این. همدیگه رو نمی‌شناختن و من آشناشون کردم. بعد باهم شروع کردن به صحبت کردن که بچه‌ی کجایی و رشته‌ت چیه اینا. همه‌شون دانشجوی پزشکی بودن. ازشون پرسیدم که حالا چرا انگلیسی صحبت می‌کنین باهم!؟ گفتن برای اینکه تو هم متوجه بشی و احساس تنهایی نکنی 🥲 تحت تاثیر قرار گرفتم و گفتم دتس نایس آو یو (ایرانیا همیشه فارسی صحبت می‌کنن اینجور مواقع). بعد حرکت کردیم به سمت موزه و من تک افتادم، چون اینا باز باهم بودن و عرض مسیر کم بود. بعد از یه مدت یه جینجر چش‌سبز افتاد کنارم و احتمال دادم بچه‌ی شمال اروپا باشه مثلا. بعد از دو دقیقه کلنجار سر صحبت‌و باز کردم، دیدم انگلیسی‌ش لهجه داره. اگه گفتین کجایی بود؟ آفرین پرتغالی‌ 🥲 اینم با هم‌کلاسی‌ش بود که ترم دوم ارشد معماری بودن. خلاصه رفتیم موزه رو گشتیم، یه مدتشو همراه اینا بودم، یه کم تنهایی. اون‌یکی دیگه هم با یه عده دیگه زودتر رفتن. گفتم اگه برنامه‌ای بود خبر بده دیگه، شمارمو که داری! گفت باشه حتما (الکی!)
اون موقرمزه رو موقع برگشت پیداشون کردم که باهم برگردیم. این دفعه من شماره‌شو گرفتم که کار به اماواگر کشیده نشه! با ما باشید هم‌چنان.
نمی‌دونم فقط پرتغالی‌ها رو به #خودم جذب می‌کنم یا اینا تعدادشون زیاده!؟🤔
1
ولی پاره شدم تا رسیدم خونه. دوباره بیشتر راهو پیاده برگشتم، چون اتوبوسا به دلیلی که نفهمیدم غیرفعال بودن یا مسیرشون عوض شده بود. وقتی هم که یه اتوبوس گیر آوردم، وسط راه به‌خاطر تصادف یه تراموا راه بسته بود و مجبور شدم پیاده شم دوباره.
👏1
جاتون خالی امروز رفتیم در تاریخ!
یکی حسرت‌هام این بود که دوربین‌مو برنداشته بودم. مجبورم یه بار دیگه با دوربین برم این #موزه
5🥰1
پارسال اینو تو ایران نوشته بودم، و الان باید بگم ترم جدیدی که با کلاس ساعت هشت‌ونیم دوشنبه شروع میشه، چیه؟
2
عکس‌های موزه‌ها هی دارن روی هم تلنبار میشن و من باز موزه‌ی جدید میرم!
4
ASHK | اشک
خب ما گفتیم دیشب بریم یه bar که حالت میتینگ‌طور داشت و هرکی بخواد می‌تونه بره. #اولین بارم بود که می‌رفتم بار و دوس نداشتم دیر برسم، اما از شانس ما خوردیم به اعتصاب اتوبوسا و تازه شانس آوردم یه اتوبوس اومد که بتونم برم، وگرنه داشتم منصرف می‌شدم. شامم رو هم…
از صبح چهار ساعت سر کلاس بودم. بعد رفتم سلف که نیم ساعت تو صف غذا بودم، شایدم بیشتر. بعد مستقیم رفتم محل قرارمون که موزه‌ی تاریخ سینما بود. دو ساعت اینا طول کشید که کل موزه رو ببینیم؛ تازه نه خیلی بادقت. بعد درحالی که می‌شد با اتوبوس برگردیم، گفتم پیاده بریم که زمان بیشتری رو باهم بگذرونیم، چون فردا می‌خواد برگرده یونان و دیگه هیچوقت نمی‌بینمش. فقط دو ایستگاه مترو سوار شدیم. تاحالا ندیده بودم متروی اینجا اینقد شلوغ بشه. در که داشت بسته می‌شد خورد به کوله‌م یه لحظه. بعد یه خانمه صدام زد به پایین اشاره‌ کرد و یه چیزی گفت که نفهمیدم. نگاه کردم دیدم پیکسل دیگه‌م افتاده رو زمین و نزدیک بود اینم گم بشه 🥲 خلاصه اومدیم نزدیک بالا و یه مسیری رو اشتباه رفتیم و برگشتیم، و بعد خدافظی کردیم. گردنبندش شکل برگ زیتون بود، که نماد یونانه 🌿
5💩1