ASHK | اشک
722 subscribers
1.77K photos
196 videos
9 files
259 links
یه آدم خیلی معمولی، اما کلمه‌باز.
An all-time loser!
در جستجوی حقیقت!

می‌شنوم، می‌خوانم...(هر چیزی، ترجیحا nude):

@Ashkism_Bot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=757342964
Download Telegram
ASHK | اشک
Photo
بخش‌هایی از #موزه
👍2👏21
ASHK | اشک
با اجازتون الان تازه دارم شام می‌خورم! حالا میام تعریف می‌کنم فردا...
یادم رفت بگم چرا دیر شد شامم. چون اتوبوس‌ها اعتصاب کرده بودن. چند دقیقه صبر کردم دیدم نمیاد، مجبور شدم از مرکز شهر پیاده برگردم کل راه‌و. چهل‌وپنج دقیقه تو راه بودم 😢 دیگه تا اومدم دیر شد.
👍1
ASHK | اشک
امروز امتحان شفاهی‌ش بود، که می‌تونم بگم از اون‌یکی امتحان شفاهیه که گفته بودم بدترین امتحان عمرم بود، بدتر دادم. در واقع افتادم شفاهی‌شو. استاد گفت چهارشنبه‌ی هفته‌ی دیگه بیا دوباره امتحان بده. اگه بازم نتونی باید ترم بعد برداری و از اول دوباره کتبی رو هم…
ولی اصلا دست و دلم به دوباره خوندن این درس نمیره، که چهارشنبه امتحان بدم. تاحالا نشده بود اینجوری وا بدم لحظه‌ی آخر. فکر نکنم بتونم تو این چند روز جوری بخونم که پاس شم. تمرکز هم ندارم اصن، نمی‌دونم چرا. انگار سرنوشت‌مو قبول کردم که قراره بیفتم.
😢4🤬21
نیاز به گریه‌ی ناشی از احساس درماندگی دارم.
😢73🤬1🤩1
ASHK | اشک
Photo
اینجای #موزه واقعا پشمام ریخت، خیلی باشکوه بود!🥲
🤩5👍2😱1
فقط یه لحظه بگم پششمام، و برم.
امروز دوباره برنامه‌ی موزه بود با اون گروه قبلی. تو راه که داشتم می‌رفتم تو اتوبوس اون دوست پرتغالی‌مون رو دیدم که اونم داشت می‌اومد اونجا با دوستش. چون همش با اون بود، من یه کم تنها مونده بودم وقتی پیاده شدیم. بعد از دو دقیقه دو نفر دیگه کنارم بودن دیدن من تنهام، گفتن کجایی هستی و اینا. بعد خودشون پرتغالی بودن باز! گفتم پس مث این دوتا پرتغالی‌این. همدیگه رو نمی‌شناختن و من آشناشون کردم. بعد باهم شروع کردن به صحبت کردن که بچه‌ی کجایی و رشته‌ت چیه اینا. همه‌شون دانشجوی پزشکی بودن. ازشون پرسیدم که حالا چرا انگلیسی صحبت می‌کنین باهم!؟ گفتن برای اینکه تو هم متوجه بشی و احساس تنهایی نکنی 🥲 تحت تاثیر قرار گرفتم و گفتم دتس نایس آو یو (ایرانیا همیشه فارسی صحبت می‌کنن اینجور مواقع). بعد حرکت کردیم به سمت موزه و من تک افتادم، چون اینا باز باهم بودن و عرض مسیر کم بود. بعد از یه مدت یه جینجر چش‌سبز افتاد کنارم و احتمال دادم بچه‌ی شمال اروپا باشه مثلا. بعد از دو دقیقه کلنجار سر صحبت‌و باز کردم، دیدم انگلیسی‌ش لهجه داره. اگه گفتین کجایی بود؟ آفرین پرتغالی‌ 🥲 اینم با هم‌کلاسی‌ش بود که ترم دوم ارشد معماری بودن. خلاصه رفتیم موزه رو گشتیم، یه مدتشو همراه اینا بودم، یه کم تنهایی. اون‌یکی دیگه هم با یه عده دیگه زودتر رفتن. گفتم اگه برنامه‌ای بود خبر بده دیگه، شمارمو که داری! گفت باشه حتما (الکی!)
اون موقرمزه رو موقع برگشت پیداشون کردم که باهم برگردیم. این دفعه من شماره‌شو گرفتم که کار به اماواگر کشیده نشه! با ما باشید هم‌چنان.
نمی‌دونم فقط پرتغالی‌ها رو به #خودم جذب می‌کنم یا اینا تعدادشون زیاده!؟🤔
1
ولی پاره شدم تا رسیدم خونه. دوباره بیشتر راهو پیاده برگشتم، چون اتوبوسا به دلیلی که نفهمیدم غیرفعال بودن یا مسیرشون عوض شده بود. وقتی هم که یه اتوبوس گیر آوردم، وسط راه به‌خاطر تصادف یه تراموا راه بسته بود و مجبور شدم پیاده شم دوباره.
👏1
جاتون خالی امروز رفتیم در تاریخ!
یکی حسرت‌هام این بود که دوربین‌مو برنداشته بودم. مجبورم یه بار دیگه با دوربین برم این #موزه
5🥰1