دو-سه عکس دیگه بود که نیاز دیدم جدا بذارم و کمی بیشتر توضیح بدم.
عکس اول، دوتا خانم بودن که در ورودی ایستگاه قطار ونیز، از محلی که دورش برای ساختوساز حصار کشیدهشده بود، عکس میگرفتن. نمیفهمیدم چرا. چند بار و با دقت هم این کارو میکردن، و دستش رو با دوربین از فضای خالی میبرد داخل و عکس میگرفت! اونیکی احساس کرد دارم ازشون عکس میگیرم، اما من وانمود کردم که ونیز چیزهای مهمتری برای عکاسیکردن داره.
عکس دوم، یه دختر شرق آسیایی بود که داشت واسه خودش ساندویچ میخورد، لحظاتی قبل از حملهی مرغ دریایی! اینقد سریع اتفاق افتاد که تا اومدم عکس بگیرم، تموم شده بود. مرغه بهش یورش برد و ساندویچ از دستش افتاد. ترسیده بود، در حالی که حالا مرغ دریاییه نشسته بود همونجا داشت غذای اینو میخورد. در عکس سوم داره به دوستاش توضیح میده که چه اتفاقی افتاد.
عکس اول، دوتا خانم بودن که در ورودی ایستگاه قطار ونیز، از محلی که دورش برای ساختوساز حصار کشیدهشده بود، عکس میگرفتن. نمیفهمیدم چرا. چند بار و با دقت هم این کارو میکردن، و دستش رو با دوربین از فضای خالی میبرد داخل و عکس میگرفت! اونیکی احساس کرد دارم ازشون عکس میگیرم، اما من وانمود کردم که ونیز چیزهای مهمتری برای عکاسیکردن داره.
عکس دوم، یه دختر شرق آسیایی بود که داشت واسه خودش ساندویچ میخورد، لحظاتی قبل از حملهی مرغ دریایی! اینقد سریع اتفاق افتاد که تا اومدم عکس بگیرم، تموم شده بود. مرغه بهش یورش برد و ساندویچ از دستش افتاد. ترسیده بود، در حالی که حالا مرغ دریاییه نشسته بود همونجا داشت غذای اینو میخورد. در عکس سوم داره به دوستاش توضیح میده که چه اتفاقی افتاد.
❤5👍2
گاهی فکر میکنم یه روز همهچی رو ول کنم و برگردم ایران. هرچند رنجها و مشکلاتم اونجا بیشترن، اما حداقل دوستانی رو دارم که تحمل اون رنجها رو برام آسونتر کنن.
❤14
Forwarded from داستان هنر
— 1/4
〚 @TheStoriesOfArt | #پوشش 〛
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8