ASHK | اشک
722 subscribers
1.77K photos
196 videos
9 files
259 links
یه آدم خیلی معمولی، اما کلمه‌باز.
An all-time loser!
در جستجوی حقیقت!

می‌شنوم، می‌خوانم...(هر چیزی، ترجیحا nude):

@Ashkism_Bot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=757342964
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Our Uniform 2023
🎥 Yegane Moghaddam
🏆Oscar nominee for the Best Animated Short Film
12🔥1
ASHK | اشک
ادامه‌ی #سفر: اطراف کلیسای جامع شهر بودم. دیدم شارژ دارم و بیکارم، زنگ زدم خونه با والدینم ویدیوکال کردم و بهشون خبر دادم کجام. نگفته بودم به کسی. هنوز تعدادی آدم با لباس‌های کارناوال به چشم می‌خوردن که سوژه‌ی عکس توریست‌ها بودن. بارون باعث شده بود رفت‌وآمد…
روز دوم #سفر، ۱۴ کیلومتر پیاده‌روی:

خیلی شب سختی رو گذروندم از نظر خواب. اولش که یاروی تخت کناری طوری خروپف می‌کرد که گفتم امشب تا صبح بیدارم. اما بعد از مدتی برابر با یه عمر، گویا چرخید و صداش قطع شد. خوابیدم، اما صدبار بیدار شدم. بالشتش زیادی نرم بود، درحالی که من سفت ترجیح میدم. ساعت گوشیم تازه عدد ۴ و نیم رو نشون می‌داد. از طرفی گفتم آخجون بیشتر می‌خوابم، و از طرفی دیگه خسته شده بودم. چندبار دیگه بیدار شدم تا ۸. گوشیمو از شارژ کشیدم، فهمیدم که اصن شارژ نشده از دیشب. یعنی کابوسی بدتر از نخوابیدن. دادمش به پسری که تخت پایینی بود زدش به شارژ. یه مقدار خوبی شارژ شد تا وقتی رفتم بیرون.
چک‌اوت کردم و کسی نبود که ایراد پورت شارژر رو بهش بگم. سریع بلیت گرفتم و نشستم تو قطار (عکس ۱). ساندویچ کره‌ی بادوم‌زمینی‌مو خوردم با موز، درحالی که گوشیمم زده بودم شارژتر شه.
خوش‌بختانه بارون نمی‌اومد. دوربین رو درآوردم و از دوروبر عکس گرفتم. رفتم جاهایی که دیشب در شب دیده بودم رو دوباره دیدم. بارون نم‌نم شروع شد. بازار ماهی‌فروشا هم باز بود که نرسیده بهش، از بوش هم مشخص بود (عکس ۲). کمی عکس و حرکت به سمت مقصد بعدی. در مسیر هم از شرکت‌کنندگان کارناوال عکس می‌گرفتم. اما مقر اصلی‌شون میدان اصلی شهر بود‌ (عکس ۳). سر راه از یه دکه‌ی سوغاتی‌فروشی برای مامانم کارت‌پستال خریدم. بارون شدیدتر شده بود، و من بدون چتر، خیس‌تر.
یه کم دور میدون دور زدم و از لباس‌های جالب عکس گرفتم. تعدادشون بیش‌تر از اون بود که بتونم همه رو بگیرم (عکس در پست‌های آینده). و تعداد توریست‌ها خیلی خیلی بیش‌تر. تمام مدت به یاد فیلم چشمان کاملاً بسته بودم. و یه موسیقی هم اون وسط پخش شد که مال همون فیلم بود (فیلم ۱).
خواستم برم داخل کلیسا، اما صفش خیلی طولانی بود و بلیتش هم زیاد بود. با خودم گفتم دیگه این‌بار رو وقف کارناوال می‌کنم و دفعه‌ی بعد رو یه زمان خلوت‌تر میام برای اماکن دیدنیش. قیمت کافه‌های دور میدون رو دیدم، همه خیلی گرون؛ یه قهوه ۱۱.۵ یورو! بعد یه منو هم دیدم قیمتاش بهتر بود. متوجه شدم که اون گرونا برای زمانی بوده که بخوای بشینی، و ارزونا برای بیرون‌بر یا ایستاده. خلاصه رفتم یه قهوه ایستاده خوردم ۱/۵ یورو (عکس ۳). به باریستا گفتم دستمال کاغذی می‌خوام، بعد بهم گفت درستش میشه این، نه اون. من گفته بودم دستمال توالت! بعدش به فکرم رسید از دستشوییش هم استفاده کنم (عکس ۴)، چون معلوم نیست کجا برم بعدش.
معلوم شد. رفتم توپ خونه‌ی شهرو دیدم و کلی تو بارون راه رفتم (عکس ۵). سک‌سک کردم و تصمیم گرفتم برم به محلی که دوستم گفته بود ناهار بخور. وسط راه از پل آه هم دیدن کردم. اسمشه آهه، چون مسیر بردن زندانیان به زندان بوده، و جایی بوده که برای آخرین بار می‌تونستن از پنجره‌ش کانال رو ببینن (عکس ۶). پیداکردن مسیر در اون کوچه‌های باریک خیلی سخته. داشتم فکر می‌کردم احتمالاً خود محلی‌ها هم گاهی گم میشن اینجا. من که چندین بار مسیرها رو اشتباه رفتم و برگشتم. رسیدم اونجا و ۸ یورو پاستا آلفردوی تازه با زیتون گرفتم (عکس ۸). یه زوج ازم پرسیدن از کجا گرفتم، و آدرس دادم. قبلش یکی از فامیلامون رو بعد از هزار سال بر حسب اتفاق دیدم، اما نرفتم جلو چون با دوستاش بود، و فکرم نمی‌کنم منو یادش بود.
پیاده و خسته رفتم به سمت ایستگاه قطار. دیگه جایی برای دیدن نبود و برام تکراری شده بود همه‌جاش. سر راه یه خانم آوازخوان دیدم (فیلم آخر). یه ساعت زودتر از برنامه رفتم به سمت ایستگاه اتوبوسم. تو این فاصله اما رفتم دوباره هاستل و مشکل شارژ رو بهشون گفتم. یه کم تو لابی نشستم و رفتم دسشویی.
بعدم سوار اتوبوسم شدم.
میلان باید اتوبوس عوض می‌کردم، اما این ریسک وجود داشت که اگه این تأخیر داشته باشه، بعدی رو از دست بدم. اما زودتر هم رسید. سیبم رو خوردم و سوار شدم. کنارم یه دختره بود که گفت دانشجوی مدیریته. آدرس دانشکده‌ش اونی نبود که فکر می‌کردم. سریع هم هندزفری‌شو گذاشت و مکالمه تا مقصد قطع شد. البته وسطش گفت می‌خواد بره دسشویی و بلند شدم که بره. از شانس بد من اعتصاب اتوبوس‌های شهری بود. بهش گفتم امروز اعتصابه، چجوری میری خونه؟ گفت نمی‌دونم، من که با ماشین میرم. خب یه تعارف بزن زن حسابی!
وقتی رسیدم هوا بارونی بود و هیچ وسیله‌ای نبود برای رفتن. گفتم این‌همه پیاده رفتم، اینم روش. نصف راهو طی کردم دیگه خسته شدم و گشنه‌م هم بود. رفتم یه اسکوتر پیدا کردم، یه بسته‌ی دوسفره خریدم و یکیش رو مصرف کردم. ۱۳ دقیقه بعد مث یه موش آب‌کشیده رسیدم خوابگاه. بلافاصله رفتم نیمرو درست کردم برای شام، و بعد هم استراحت.
پایان.
5🔥1🕊1
دو-سه عکس دیگه بود که نیاز دیدم جدا بذارم و کمی بیش‌تر توضیح بدم.
عکس اول، دوتا خانم بودن که در ورودی ایستگاه قطار ونیز، از محلی که دورش برای ساخت‌وساز حصار کشیده‌شده بود، عکس می‌گرفتن. نمی‌فهمیدم چرا. چند بار و با دقت هم این کارو می‌کردن، و دستش رو با دوربین از فضای خالی می‌برد داخل و عکس می‌گرفت! اون‌یکی احساس کرد دارم ازشون عکس می‌گیرم، اما من وانمود کردم که ونیز چیزهای مهم‌تری برای عکاسی‌کردن داره.

عکس دوم، یه دختر شرق آسیایی بود که داشت واسه خودش ساندویچ می‌خورد، لحظاتی قبل از حمله‌ی مرغ دریایی! اینقد سریع اتفاق افتاد که تا اومدم عکس بگیرم، تموم شده بود. مرغه بهش یورش برد و ساندویچ از دستش افتاد. ترسیده بود، در حالی که حالا مرغ دریاییه نشسته بود همونجا داشت غذای این‌و میخورد. در عکس سوم داره به دوستاش توضیح میده که چه اتفاقی افتاد.
5👍2
گاهی فکر می‌کنم یه روز همه‌چی رو ول کنم و برگردم ایران. هرچند رنج‌ها و مشکلاتم اونجا بیش‌ترن، اما حداقل دوستانی رو دارم که تحمل اون رنج‌ها رو برام آسون‌تر کنن.
14
Forwarded from داستان هنر
😷کارناوال ونیز یک جشنواره سالانه است که در ونیز ایتالیا برگزار می شود. این کارناوال که قدمت آن به قرن یازدهم بازمی‌گردد، به‌خاطر ماسک‌های پیچیده، لباس‌ها و توپ‌های بالماسکه معروف است.

😷طبق افسانه‌ها، کارناوال ونیز بعد از پیروزی جمهوری ونیز در سال ۱۱۶۲ آغاز شد. به افتخار این پیروزی، مردم شروع به رقصیدن و تجمع در میدان سنت مارک کردند. ظاهرا این جشن در آن دوره شروع شده و در رنسانس رسمیت پیدا کرده.

😷در طول کارناوال، خیابان های ونیز با موسیقی، رقص و رژه تزئین می شود. شرکت‌کنندگان، ماسک‌ها و لباس‌هایی پیچیده می‌پوشند که اغلب از شخصیت‌های تاریخی یا شخصیت‌های فولکلور ایتالیایی الهام گرفته شده است.

— 1/4

@TheStoriesOfArt | #پوشش
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
8
ASHK | اشک
#ونیز روز دوم
کارناوال ۲۰۲۴ #ونیز #عکاسی پارت اول.
9👍1🔥1