ASHK | اشک
722 subscribers
1.77K photos
196 videos
9 files
259 links
یه آدم خیلی معمولی، اما کلمه‌باز.
An all-time loser!
در جستجوی حقیقت!

می‌شنوم، می‌خوانم...(هر چیزی، ترجیحا nude):

@Ashkism_Bot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=757342964
Download Telegram
با توجه به اینکه تقریباً تمام فیلم‌های مهم ۲۰۲۳ رو دیدم و اسکار هم فردا شبه، می‌خوام رتبه‌بندی خودم رو اعلام کنم. الان یادم اومد هیچ انیمیشنی ندیدم امسال! اگر فیلمی اینجا نیست، یعنی یا خوشم نیومده، یا ندیدمش. این‌که اکانت سایت ۳۰نمای دوستی رو که استفاده می‌کردم هم منقضی شده، بی‌تاثیر نبوده در کم‌تر فیلم‌دیدنم. #فیلم

1- Poor Things 🇬🇧
2- Anatomy of a Fall 🇫🇷
3- About Dry Grasses 🇹🇷
4- Saltburn 🇬🇧
5- Maestro 🇺🇸
6- The Killer 🇺🇸
7- Oppenheimer 🇬🇧🇺🇸
8- Asteroid City 🇺🇸
9- May December 🇺🇸
10- Killers of the Flower Moon 🇺🇸

Perfect Days 🇯🇵, Past Lives 🇰🇷, Io Capitano 🇮🇹

شما هم می‌تونید نظرتون رو کامنت کنید.
4
با ذکر این‌که تنها گیلتی پلژر من دنبال‌کردن مراسم‌ها و جشنواره‌های فیلمه، به‌خصوص اسکار، می‌خوام به رسم گذشته پیش‌بینی‌ها و نظر خودم رو اعلام کنم.
یه سری رو هم می‌تونم پیش‌بینی کنم و می‌دونم همون میشه، اما بقیه‌ی رقیبانش رو ندیدم که بتونم نظر خودم رو بگم (مثل مستند، انیمیشن، فیلم کوتاه، و ترانه).
می‌دونی، اسکار اینطوریه که یهو به فیلمی جایزه میده که در فصل جوایز جایزه‌ی کمتری گرفته، و کمتر احتمال بردنش هست. مثلاً می‌بینی یهو به‌جای Oppenheimer جوایز اصلی رو داد به Flower Moon یا Poor Things. این رسم‌شون در بعضی انتخاب‌‌هام نقش داشته.
فیلمی/کسی که دوست دارم ببره: 🤩
فیلمی/کسی که پیش‌بینی می‌کنم ببره: 🏆

بازیگر نقش اول مرد:
🤩 Bradley Cooper (Maestro)
🏆 Cillian Murphy (Oppenheimer)

بازیگر نقش مکمل مرد:
🤩 Mark Ruffalo (Poor Things)
🏆 Robert Downey Jr. (Oppenheimer)

بازیگر نقش اول زن:
🤩 Emma Stone (Poor Things)
🏆 Lily Gladstone (Killers of the Flower Moon)

بازیگر نقش مکمل زن:

🤩 Da'Vine Randolph (The Holdovers)
🏆 Da'Vine Randolph (The Holdovers)

طراحی صحنه:
🤩 Asteroid City (Not even nominated)
🏆 Poor Things

طراحی لباس:
🤩 Poor Things
🏆 Poor Things

آرایش مو و چهره:
🤩 Maestro
🏆 Oppenheimer

صدا:
🤩 Oppenheimer
🏆 The Zone of Interest

موسیقی متن:
🤩 Oppenheimer
🏆 Oppenheimer

فیلم‌نامه‌ی اُریجینال:
🤩 Anatomy of a Fall
🏆 Past Lives

فیلم‌نامه‌ی اقتباسی:
🤩 Poor Things
🏆 Oppenheimer

تدوین:
🤩 Oppenhemier
🏆 Oppenhemier

تصویربرداری:
🤩 Poor Things
🏆 Oppenheimer, Killers of the Flower Moon

کارگردان:
🤩 Yorgos Lanthimos
🏆 Martin Scorsese, Christopher Nolan

فیلم غیرانگلیسی‌زبان:
🤩 Anatomy of a Fall (not even nominated)
🏆 The Zone of Interest

بهترین #فیلم:
🤩 Poor Things
🏆 Killers of the Flower Moon, Oppenheimer

پیش‌بینی شما چیه؟
👍64
اجرای جیمی کیمل رو دوس دارم.
یه نکته‌ی جالب گفت. جودی فاستر و رابرت دنیرو ۴۷ سال بعد از اینکه باهم نامزد اسکار شده بودن (برای راننده تاکسی)، امسال دوباره نامزد شدن. اون زمان جودی ۱۴ساله بود و کوچک‌تر از اون بود که بتونه دوس‌دختر دنیرو بشه. الان پیرتر از اونه که بتونه دوس‌دخترش بشه!
🤣73💔1
مراسم امسال هم بدون اتفاق عجیبی به پایان رسید.
چیزی که بیش‌تر دوست داشتم، اولین اسکار #وس اندرسون اونم برای فیلم کوتاه هنری شوگر بود. رایان گاسلینگ هم یکی از ترانه‌های باربی رو خوند که اجرای قشنگی داشت.
داشتم تا لحظه‌ی آخر فکر می‌کردم چرا امسال هیچ شوخی‌ای با مت‌ دیمن نکرد، که در آخرین لحظه زهرشو ریخت.
5👍2
ASHK | اشک
مراسم امسال هم بدون اتفاق عجیبی به پایان رسید. چیزی که بیش‌تر دوست داشتم، اولین اسکار #وس اندرسون اونم برای فیلم کوتاه هنری شوگر بود. رایان گاسلینگ هم یکی از ترانه‌های باربی رو خوند که اجرای قشنگی داشت. داشتم تا لحظه‌ی آخر فکر می‌کردم چرا امسال هیچ شوخی‌ای…
البته یه نکته از چشمم دور مونده بود. امسال در بین نامزدهای بهترین انیمیشن کوتاه، یه مورد ایرانی هم بود!
استاپ‌موشنی ۷ دقیقه‌ای به نام «لباس‌فرم ما» اثر یگانه مقدم و تیمی اکثراً ایرانی، در مورد مدارس دخترانه در ایران، که به زیبایی از ایده‌ی پارچه‌ها برای روایتش استفاده کرده. خودتون ببینید:
7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Our Uniform 2023
🎥 Yegane Moghaddam
🏆Oscar nominee for the Best Animated Short Film
12🔥1
ASHK | اشک
ادامه‌ی #سفر: اطراف کلیسای جامع شهر بودم. دیدم شارژ دارم و بیکارم، زنگ زدم خونه با والدینم ویدیوکال کردم و بهشون خبر دادم کجام. نگفته بودم به کسی. هنوز تعدادی آدم با لباس‌های کارناوال به چشم می‌خوردن که سوژه‌ی عکس توریست‌ها بودن. بارون باعث شده بود رفت‌وآمد…
روز دوم #سفر، ۱۴ کیلومتر پیاده‌روی:

خیلی شب سختی رو گذروندم از نظر خواب. اولش که یاروی تخت کناری طوری خروپف می‌کرد که گفتم امشب تا صبح بیدارم. اما بعد از مدتی برابر با یه عمر، گویا چرخید و صداش قطع شد. خوابیدم، اما صدبار بیدار شدم. بالشتش زیادی نرم بود، درحالی که من سفت ترجیح میدم. ساعت گوشیم تازه عدد ۴ و نیم رو نشون می‌داد. از طرفی گفتم آخجون بیشتر می‌خوابم، و از طرفی دیگه خسته شده بودم. چندبار دیگه بیدار شدم تا ۸. گوشیمو از شارژ کشیدم، فهمیدم که اصن شارژ نشده از دیشب. یعنی کابوسی بدتر از نخوابیدن. دادمش به پسری که تخت پایینی بود زدش به شارژ. یه مقدار خوبی شارژ شد تا وقتی رفتم بیرون.
چک‌اوت کردم و کسی نبود که ایراد پورت شارژر رو بهش بگم. سریع بلیت گرفتم و نشستم تو قطار (عکس ۱). ساندویچ کره‌ی بادوم‌زمینی‌مو خوردم با موز، درحالی که گوشیمم زده بودم شارژتر شه.
خوش‌بختانه بارون نمی‌اومد. دوربین رو درآوردم و از دوروبر عکس گرفتم. رفتم جاهایی که دیشب در شب دیده بودم رو دوباره دیدم. بارون نم‌نم شروع شد. بازار ماهی‌فروشا هم باز بود که نرسیده بهش، از بوش هم مشخص بود (عکس ۲). کمی عکس و حرکت به سمت مقصد بعدی. در مسیر هم از شرکت‌کنندگان کارناوال عکس می‌گرفتم. اما مقر اصلی‌شون میدان اصلی شهر بود‌ (عکس ۳). سر راه از یه دکه‌ی سوغاتی‌فروشی برای مامانم کارت‌پستال خریدم. بارون شدیدتر شده بود، و من بدون چتر، خیس‌تر.
یه کم دور میدون دور زدم و از لباس‌های جالب عکس گرفتم. تعدادشون بیش‌تر از اون بود که بتونم همه رو بگیرم (عکس در پست‌های آینده). و تعداد توریست‌ها خیلی خیلی بیش‌تر. تمام مدت به یاد فیلم چشمان کاملاً بسته بودم. و یه موسیقی هم اون وسط پخش شد که مال همون فیلم بود (فیلم ۱).
خواستم برم داخل کلیسا، اما صفش خیلی طولانی بود و بلیتش هم زیاد بود. با خودم گفتم دیگه این‌بار رو وقف کارناوال می‌کنم و دفعه‌ی بعد رو یه زمان خلوت‌تر میام برای اماکن دیدنیش. قیمت کافه‌های دور میدون رو دیدم، همه خیلی گرون؛ یه قهوه ۱۱.۵ یورو! بعد یه منو هم دیدم قیمتاش بهتر بود. متوجه شدم که اون گرونا برای زمانی بوده که بخوای بشینی، و ارزونا برای بیرون‌بر یا ایستاده. خلاصه رفتم یه قهوه ایستاده خوردم ۱/۵ یورو (عکس ۳). به باریستا گفتم دستمال کاغذی می‌خوام، بعد بهم گفت درستش میشه این، نه اون. من گفته بودم دستمال توالت! بعدش به فکرم رسید از دستشوییش هم استفاده کنم (عکس ۴)، چون معلوم نیست کجا برم بعدش.
معلوم شد. رفتم توپ خونه‌ی شهرو دیدم و کلی تو بارون راه رفتم (عکس ۵). سک‌سک کردم و تصمیم گرفتم برم به محلی که دوستم گفته بود ناهار بخور. وسط راه از پل آه هم دیدن کردم. اسمشه آهه، چون مسیر بردن زندانیان به زندان بوده، و جایی بوده که برای آخرین بار می‌تونستن از پنجره‌ش کانال رو ببینن (عکس ۶). پیداکردن مسیر در اون کوچه‌های باریک خیلی سخته. داشتم فکر می‌کردم احتمالاً خود محلی‌ها هم گاهی گم میشن اینجا. من که چندین بار مسیرها رو اشتباه رفتم و برگشتم. رسیدم اونجا و ۸ یورو پاستا آلفردوی تازه با زیتون گرفتم (عکس ۸). یه زوج ازم پرسیدن از کجا گرفتم، و آدرس دادم. قبلش یکی از فامیلامون رو بعد از هزار سال بر حسب اتفاق دیدم، اما نرفتم جلو چون با دوستاش بود، و فکرم نمی‌کنم منو یادش بود.
پیاده و خسته رفتم به سمت ایستگاه قطار. دیگه جایی برای دیدن نبود و برام تکراری شده بود همه‌جاش. سر راه یه خانم آوازخوان دیدم (فیلم آخر). یه ساعت زودتر از برنامه رفتم به سمت ایستگاه اتوبوسم. تو این فاصله اما رفتم دوباره هاستل و مشکل شارژ رو بهشون گفتم. یه کم تو لابی نشستم و رفتم دسشویی.
بعدم سوار اتوبوسم شدم.
میلان باید اتوبوس عوض می‌کردم، اما این ریسک وجود داشت که اگه این تأخیر داشته باشه، بعدی رو از دست بدم. اما زودتر هم رسید. سیبم رو خوردم و سوار شدم. کنارم یه دختره بود که گفت دانشجوی مدیریته. آدرس دانشکده‌ش اونی نبود که فکر می‌کردم. سریع هم هندزفری‌شو گذاشت و مکالمه تا مقصد قطع شد. البته وسطش گفت می‌خواد بره دسشویی و بلند شدم که بره. از شانس بد من اعتصاب اتوبوس‌های شهری بود. بهش گفتم امروز اعتصابه، چجوری میری خونه؟ گفت نمی‌دونم، من که با ماشین میرم. خب یه تعارف بزن زن حسابی!
وقتی رسیدم هوا بارونی بود و هیچ وسیله‌ای نبود برای رفتن. گفتم این‌همه پیاده رفتم، اینم روش. نصف راهو طی کردم دیگه خسته شدم و گشنه‌م هم بود. رفتم یه اسکوتر پیدا کردم، یه بسته‌ی دوسفره خریدم و یکیش رو مصرف کردم. ۱۳ دقیقه بعد مث یه موش آب‌کشیده رسیدم خوابگاه. بلافاصله رفتم نیمرو درست کردم برای شام، و بعد هم استراحت.
پایان.
5🔥1🕊1
دو-سه عکس دیگه بود که نیاز دیدم جدا بذارم و کمی بیش‌تر توضیح بدم.
عکس اول، دوتا خانم بودن که در ورودی ایستگاه قطار ونیز، از محلی که دورش برای ساخت‌وساز حصار کشیده‌شده بود، عکس می‌گرفتن. نمی‌فهمیدم چرا. چند بار و با دقت هم این کارو می‌کردن، و دستش رو با دوربین از فضای خالی می‌برد داخل و عکس می‌گرفت! اون‌یکی احساس کرد دارم ازشون عکس می‌گیرم، اما من وانمود کردم که ونیز چیزهای مهم‌تری برای عکاسی‌کردن داره.

عکس دوم، یه دختر شرق آسیایی بود که داشت واسه خودش ساندویچ می‌خورد، لحظاتی قبل از حمله‌ی مرغ دریایی! اینقد سریع اتفاق افتاد که تا اومدم عکس بگیرم، تموم شده بود. مرغه بهش یورش برد و ساندویچ از دستش افتاد. ترسیده بود، در حالی که حالا مرغ دریاییه نشسته بود همونجا داشت غذای این‌و میخورد. در عکس سوم داره به دوستاش توضیح میده که چه اتفاقی افتاد.
5👍2
گاهی فکر می‌کنم یه روز همه‌چی رو ول کنم و برگردم ایران. هرچند رنج‌ها و مشکلاتم اونجا بیش‌ترن، اما حداقل دوستانی رو دارم که تحمل اون رنج‌ها رو برام آسون‌تر کنن.
14