ASHK | اشک
722 subscribers
1.77K photos
196 videos
9 files
259 links
یه آدم خیلی معمولی، اما کلمه‌باز.
An all-time loser!
در جستجوی حقیقت!

می‌شنوم، می‌خوانم...(هر چیزی، ترجیحا nude):

@Ashkism_Bot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=757342964
Download Telegram
ASHK | اشک
پشمام، واقعاً پشمام! چنان #فیلم خفنی دیدم که نمی‌دونم چی بگم! بهترین فیلم امسال از بین کارهایی که دیدم، و بهترین در چند سال اخیر. بدون شک برترین فیلم لانتیموس، حتی بی‌پرواتر از دندان نیش. لحن فیلم کمدی بود، در عین جدیت، و فضای فیلم کمی فانتزی/سورئال بود. به…
خب، یه #فیلم خفن دیگه دیدم، اما خیلی متفاوت. درباره‌ی علف‌های خشک از سینمای ترکیه. بهترین کارگردان‌شون در حال حاضر نوری بیلگه جیلان نام داره، که سینماش، اگه بخوام به زبان ساده بگم، ترکیبی از سینمای اصغر فرهادی و کیارستمیه. و به دلیل فرهنگ و جغرافیای نزدیک ترکیه به ما، خیلی قابل‌فهمه برامون.
فیلماش معمولاً طولانی، باحوصله و پردیالوگن، اما برای من که خسته‌کننده نیست. این فیلم آخرش هم بالغ بر سه ساعته که بیشترش دیالوگه. مسائل به ظاهر ساده‌ی روزمره، اما بسیار عمیق بررسی میشه. آدم‌ها خیلی عادی، با نقص‌های شخصیتی و همراه با احساسات قابل‌درک انسانی و زمینی هستن. اگر علاقه‌مند به مسائل فلسفی و اگزیستانسیال هستین، توصیه می‌کنم کارهاشو ببینید.
این نقد رو هم بعدش ببینید:
https://www.youtube.com/watch?v=_H5kxGm9Ui4
4🔥1
ASHK | اشک
#ونیز
#موزه #ونیز روز اول
1- The Thinker, Auguste Rodin, 1880-1904.
2- Ileana Sonnabend, Andy Warhol, 1973.
3- The Christmas of Those Left Behind, Angelo Morbelli, 1903.
4- Sewing the Sail, Joaquìn Sorolla, 1896.
5- The Artist's House, Umberto Moggioli, 1918.
6- The Young Maidens, Felice Casorati, 1912.
7- Nude Before a Mirror, Pierre Bonnard, 1931.
8- Judith II, Gustav Klimt, 1909.
9- Perseus Turns Phineus to Stone by Brandishing the Head of Medusa, Franz von Stuck, 1908.
10- La Pisana, Arturo Martini, 1928.
#نقاشی
5
ASHK | اشک
#سفر ونیز روز اول، ۱۳ کیلومتر پیاده‌روی: بلیت اتوبوسم ساعت ۸:۵۰ بود. هفت‌ونیم بیدار شدم و ۸ خارج. به موقع رسیدم و همه‌چی اوکی بود. با یه ترفند که فقط به ذهن یه ایرانی می‌رسه، هزینه‌ی رفت‌وبرگشتم فقط ۱۰ یورو شده بود. اومدم عوض اتوبوس مستقیم، دوتیکه‌ش کردم…
ادامه‌ی #سفر:
اطراف کلیسای جامع شهر بودم. دیدم شارژ دارم و بیکارم، زنگ زدم خونه با والدینم ویدیوکال کردم و بهشون خبر دادم کجام. نگفته بودم به کسی. هنوز تعدادی آدم با لباس‌های کارناوال به چشم می‌خوردن که سوژه‌ی عکس توریست‌ها بودن. بارون باعث شده بود رفت‌وآمد مردم محدود به پیاده‌روی مسقف بشه، و وسط میدون خلوت بود، اما خب تاریک. منطقه رو دور زدم تا وقتم بگذره، چون ساعت ۹ باید می‌رفتم رستورانی که غذا رزرو کرده بودم. یه اپ هست که می‌تونی با قیمت خیلی کمتر، غذاهایی که از کافه‌ها رستوران‌ها فروش نرفته رو بگیری، که دور نریزن. و معمولاً هم معلوم نیست چی بهت میدن. منم با ۳ یورو یه‌چی رزرو کرده بودم. طول کشید تا رستورانه رو پیدا کنم (عکس اول). داخلش یکی داشت گیتار می‌زد و خیلی‌ شلوغ بود. منم با کوله‌ی بزرگم رفتم تو، و به سختی می‌تونستم تکون بخورم. فروشنده بهم یه ظرف داد که روش فویل کشیده شده بود. داخلش چهارتا چیز بود که نفهمیدم چی‌ان! یه حالت نون/شیرینی که داخلش یه سری خرت‌وپرت هم داشت، از جمله کالباس، که من اولیش رو ندونسته خوردم (عکس ۲). شامم رو در حال پیاده‌روی به سمت ایستگاه قطار خوردم. هم‌چنان داشت بارون میومد از صبح، و منم که بدون چتر.
بدی یا شاید هم خوبی ونیز اینه که فقط پیاده یا فوقش با دوچرخه میشه رفت‌وآمد کرد. البته خودشون که معمولاً قایق دارن. و این یعنی خیلی باید پیاده‌روی کرد، با اینکه شهر بزرگی نیست. طول شهر رو میشه در عرض ۴۰-۳۰ دقیقه پیاده طی کرد. ونیز از بیش از ۱۱۵ مینی‌جزیره‌ تشکیل شده که اینا با پل به‌هم وصل شدن. بنابراین کوتاه‌ترین مسیر لزوماً یه مسیر مستقیم نیست، چون از هرجا که بخوای بری، شاید پل نداشته باشه. چیزی که بیش از هر چیزی پشمامو می‌ریزوند، این بود که عمر بیشتر این ساختمونا چندصد ساله! خلاصه، خودمو رسوندم به ایستگاه قطار (عکس ۳). بلیت گرفتم و چند دقیقه بعد راه افتادم. اولین کار، زدن گوشیم به پریز داخل قطار بود.
شهر کناری ونیز اسمش هست مِستْره. ارزون‌تره و خلوت‌تر. برای افراد بی‌بضاعتی مث ما به‌صرفه‌تره که رفت‌وآمد کنیم و روزی ۳ یورو بیش‌تر بدیم اما ونیز نمونیم. شهرهای توریستی همینن. پنج دقیقه پیاده از ایستگاه تا هاستلم راه بود. یه ساختمون خیلی بزرگ ۸ طبقه بود و تصور اینکه ممکنه این‌همه اتاق و مسافر داشته باشه، روانیم کرد. رفتم چک‌این کردم (عکس ۴ تا ۶). ۲۵ یورو برای یک شب. بهم کارت اتاق رو داد، و بغلی از روتختی و روبالشی. گفت خودت باید بکشی رو تخت! و گس وات؟ تخت بالا بهم افتاده بودم. همیشه برام سوال بود که چجوری تو هاستل‌ها روکش تخت‌های بالا رو تعویض می‌کنن.
طبقه‌ی دوم ساختمون بودم و اگه اشتباه نکنم حدود ۴۲تا اتاق داشت اون طبقه! اتاقم شش‌تخته بود (عکس آخر). وارد شدم، و تختم رو پیدا کردم: شماره‌ی ۴. تخت زیریم جای کسی بود که خودش نبود. یه تخت دیگه توسط دوتا دختر فرانسوی اشغال شده بود. پایینیه بهم سلام کرد. یه پسر دیگه اونور تخت بالایی بود و پایینش کسی نبود. صدای آب از سرویس می‌اومد؛ یکی حموم بود. سعی می‌کردم خیلی یواش و بی‌صدا کارامو انجام بدم و لباسامو دربیارم. الان که فکر می‌کنم، همه بیدار بودن و نیازی نبود. یهو دخترا پاشدن رفتن بیرون نمی‌دونم چکار، و من غنیمت‌ دونستم که شلوارمو عوض کنم. رفتم سرویس. بعداً فهمیدم شلوارمو برعکس پوشیده بودم، اما خب مهم نبود! حالا سخت‌ترین بخش روزم رسیده بود، یعنی کشیدن روتختی‌ها. دیدم نمیشه، بی‌خیال شدم، و فقط پهن‌شون کردم. بعد از مسواک و نخ‌دندون، وقت استراحت بود. پسر پایینی هم اومد و فهمیدم ایتالیاییه. چراغو خاموش کردم و رفتم بالا. درگیر گوشی و چت‌کردن شدم. دخترا اومدن سر جاشون. گوشیمو زدم به usb بالای سرم. خیلی راه رفته بودم و به استراحت نیاز داشتم، اما تخت کناری شروع به خروپف کرد. امیدوارم بتونم بخوابم.
ادامه دارد...
9
ASHK | اشک
#ونیز
#ونیز شب دوم.
عکس‌ها رو از اینترنت برداشتم، جز سومی.
7