ASHK | اشک
722 subscribers
1.77K photos
196 videos
9 files
259 links
یه آدم خیلی معمولی، اما کلمه‌باز.
An all-time loser!
در جستجوی حقیقت!

می‌شنوم، می‌خوانم...(هر چیزی، ترجیحا nude):

@Ashkism_Bot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=757342964
Download Telegram
خواب دیشبم رو یادم نمیاد، اما فقط همینقد یادمه که جایی بودم و کارم که تموم شد مصطفا با موتور اومد دنبالم. پشتش نشستم و رفتیم به سمت یه جاده‌ی جنگل‌طور. کاپل گُلز.
جالب اینکه تا حالا نه دیدمش و نه باهم صحبت کردیم!
🤣6🤔1😐1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
8🍾1
Happy New Year, baaaaa 🐑
11🤣5
طبق معمول حضور پرشور ایرانیان غیور و همیشه‌درصحنه، بیشتر از ایتالیایی‌ها بود.
🤣17
ASHK | اشک
Video message
لباسام پر از این کاغذرنگی‌ها شده...
🤩5
ASHK | اشک
Video message
مراسم دیشب خیلی خوب بود.
کنارم دوتا پسر چنان میک‌اوتی می‌کردن که دهن منم آب افتاد!
🤣14❤‍🔥61😐1
ASHK | اشک
روز سوم #سفر، ۱۵ کیلومتر پیاده‌روی. سروصدای عبور ماشین‌ها از بیرون باعث شد که صبح نتونم خوب بخوابم. برای صبحانه رفتم پایین، و با این صحنه مواجه شدم که نون‌هام نیست! رفتم پیش دختر قدبلند ریسپشن و بهش گفتم. گفت یه نفر دیگه هم اومده گفته پنیرش نیست. احتمالاً…
روز چهارم #سفر، هفت کیلومتر پیاده‌روی.

صبح با صدای وز وز پشه دم گوشم زودتر بیدار شدم. به منظور مقابله تا گوشم رفتم زیر پتو، اما از گرما نتونستم بخوابم.
تصمیم گرفتیم حالا که تور کشتی‌مون به خاطر هوا کنسل شده، خودمون با پای خودمون بریم به جزیره‌ی نزدیک، و اینطوری خودمون رو گول زدیم که حداقل ارزون‌تر درمیاد. طبق معمول از برنامه عقب بودیم چون هم‌سفرم دیر حاضر شد. یک ساعت بعدش روی کشتی بودیم. نزدیک‌ترین تجربه‌م به این سوارشدن روی لنج بود در قشم، سال‌ها پیش. فکر کنم یه بیست‌ دقیقه‌ای رو عرشه بودیم و از مناظر لذت می‌بردیم تا رسیدیم.
پیاده شدیم و از همون اولین لحظه این همسفر ما می‌گفت بریم تالاب آبی، که یه جا خارج جزیره بود و باید با قایق می‌رفتیم باز. قرار شد برم پرس‌وجو کنم که ببینیم چند در میاد و چجوری باید رفت، اما چون می‌دونستم گرونه، میلی به این کار نداشتم و سعی کردم کسی رو پیدا نکنم که ازش بتونم بپرسم؛ و موفق هم شدم. بعد از پیچوندن دوستم، رفتیم به سمت شهر و اولین چیزی که دیده می‌شد: یه کلیسا(عکس اول).
هزارتا پله رو رفتیم بالا تا رسیدیم(عکس دوم). چندتا عکس، و محل بعدی. تا ایستگاه اتوبوس کمی راه بود. بلافاصله اومد و پریدیم داخل. یه ایستگاه بعد یه کلیسای بزرگ دیگه بود(عکس سوم) و پیاده شدیم. و دوباره همین چرخه. بار سوم رفتیم به مرکز شهر و فکر کنم نیم ساعتی در راه بودیم.
در جست‌جوهای آنلاینم از اماکن دیدنی این جزیره، یه کافه رو پیدا کرده بودم که رفتیم اونجا، چون این دوست ما می‌گفت از اینجا حس خوبی نمی‌گیرم و حوصله‌م سررفته، شاید با قهوه درست شم. یه کافه‌ی انگلیسی بود با کارمندان ظاهراً هندی. قهوه رو گرفت خورد و من چیزی سفارش ندادم. یارو اومد تذکر داد که غذای بیرون رو نمیشه داخل بخورین. دوستم یه سری خوراکی داشت می‌خورد. همون لحظه پیامی به دستش رسید که یکی از مدارک دانشگاش مشکلی چیزی داره. برای همین داشت اون رو هماهنگ می‌کرد و ایمیل‌بازی. فکر کنم یه ساعتی اونجا بودیم تا کارش تموم شد. تو این فاصله اتفاق جالبی که افتاد، رفتن من به سرویس بود. یه فضای خیلی کوچیکی داخل دیوار جاسازش کرده بودن و عجیب بود رفتن داخلش. جالبیش اینجا بود که یه رول دستمال گذاشته بودن اون بغل، و وقتی برداشتمش که استفاده کنم، از دستم سر خورد تلپی افتاد داخل توالت و خیس شد! برداشتم درسته انداختمش تو سطل زباله. اومدم بیرون و اصلاً به روی خودم هم نیاوردم و تا این لحظه هم کسی نمی‌دونست.
اومدیم بیرون و رفتیم کوچه پشتی، چرا که یکی از نقاط دیدنی‌مون اونجا بود. یه قلعه که از بالاش به جزیره ویو داشت(عکس چهار تا شش). یه مدتی هم اونجا رو دور زدیم و اومدیم بیرون. یه گربه‌ی خپل دیدیم توی کوچه(عکس هفت). رفتیم ایستگاه اتوبوس منتظر شدیم. پیدا کردنش سخت بود. برای بار هزارم قدردان اینترنت و نقشه‌ش شدیم.
چهارتا ایستگاه بعد وسط بیابون پیاده شدیم(عکس هشت). یه وانت میوه فروشی اونجا بود و یه ون بستنی‌فروشی. و غیر از اینا و کلیسای اصلی، هیچی نبود. فضای خیلی بزرگی بود(عکس نه). یه سری دیوار جالب منقش به سنگ‌ریزه داشت که داستانی رو نقل می‌کرد(عکس آخر). عکس و فیلم‌مون رو گرفتیم. خوراکی‌هایی که همراهمون بودن رو به عنوان ناهار خوردیم روی نیمکت. و تصمیم گرفتیم برگردیم به شهر.
تا یه ایستگاه پیاده برگشتیم و صبر کردیم. و صبر کردیم. و صبر کردیم. اتوبوس نیومد. تو این مدت حرف زدیم و گوش دادیم. فکر کنم یک ساعتی شد. اگه پیاده می‌رفتیم زودتر می‌رسیدیم. رسیدیم به مرکز شهر و موعد تعویض خط برای رفتن به اسکله. دوتا از مکان‌هایی که در نقشه علامت زده‌بودم رو به خاطر بهانه‌گیری و عدم رغبت، و البته تاخیربازی‌های دوستم، بی‌خیال شدیم. بازم اتوبوس نیومد. جمعیت منتظر داشت خیلی زیاد می‌شد. همه‌ی توریست‌هایی که از صبح اومده بودن، می‌خواستن برگردن. وقتی اتوبوس اومد، به زور خودمون رو جا کردیم. مدت زیادی در اون فشار بودیم تا در اسکله همه پیاده شدن.
رفتیم بلیت گرفتیم برای برگشت. اینجا مدلش اینطوری بود که موقع برگشت، بلیت اومدنت رو هم حساب می‌کنن. چون جزیره‌س، و هیشکی نمی‌تونه تا آخر عمر اونجا بمونه! نفری ۴.۶۵ یورو دادیم. بعد گفت بریم ببینیم کسی هست ما رو ببره به اون تالاب آبی یا نه. منم چون می‌دونستم کسی نیست، گفتم بریم بگردیم. واقعاً هیشکی نبود، و کلی قایق اونجا فقط پارک شده بودن و روی آب تلوتلو می‌خوردن(عکس یک).
برگشتیم که بریم سمت لنج، تا اینکه یه زوج مسن به انگلیسی پرسیدن می‌خوایم بریم تالاب. گفتیم ما هم می‌خواستیم، اما سگ پر نمی‌زنه، چون دریا طوفانیه و داره تاریک میشه. یهو یه پیرمرده از پشت ماشینا پرید بیرون و پرسید می‌خواید برید تالاب؟!! پسرم می‌تونه شما رو ببره، نفری پونزده یورو. احساس کردیم داره سوءاستفاده می‌کنه.
ادامه دارد...
4👍1🔥1
آپدیت جدید تلگرام اومده Saved Messages رو هم دسته‌بندی کرده و خیلی خوب شده.
قبلنا گفته بودم باید برای سرچ تلگرام فیلتر بذارن، که چندوقت پیش دیدم اضافه شده. فقط مونده اون‌یکی مورد.
ASHK | اشک
Photo
تو ایتالیا، فرانسه، فکر کنم اسپانیا و احتمالاً کشورهای دیگه‌ی اروپایی، موزه‌های دولتی اولین یکشنبه‌ی هر ماه رایگانن؛ فقط باید زودتر رزرو کرد.
منم دیروز دوتا موزه‌ی خوب در میلان که حالت عادی حدود ۲۵ یورو برام خرج برمی‌داشت رو رایگان رفتم. یعنی می‌ارزید که فقط به این خاطر برم میلان و برگردم. یکیش رو به زور بلیت گیرم اومد، چون ظرف نیم ساعت پر شد. عکس‌های خوبش رو می‌ذارم کم‌کم.
6