حاوی اسپویلر فارگو:
تصاویر فرد مربوط به فیلم، و زوج، تصاویر نظیرش در سریال.
در هردو، پدر خانواده مدیر یک بنگاه ماشینه. زن خانهدارش در حال بافتن متوجه دزد میشه و اون اتفاق میفته، با مقداری تفاوت. شباهت لباس بازیگر فیلم با بافتنی دست بازیگر سریال هم خیلی جالبه. اما کلاً فضای فیلم روشنتر از سریاله.
حتی در قسمت دوم یه جا طرف میگه من نیهیلیستم، به هیچی اعتقاد ندارم، که مشابه دیالوگی در لبوفسکی بزرگه . شاید اگه یه آدم دقیقتر و بیکارتر پیدا شه، قطعاً نکتههای بیشتری درمیاد از توش.
تصاویر فرد مربوط به فیلم، و زوج، تصاویر نظیرش در سریال.
حتی در قسمت دوم یه جا طرف میگه من نیهیلیستم، به هیچی اعتقاد ندارم، که مشابه دیالوگی در
❤3
هروقت برای ناهار میرم سلف، دچار افسردگی ساعتی میشم. چون بقیه رو میبینم که با دوستاشون اومدن و من همیشه تنها غذا میخورم.
❤11💔8😢2
Forwarded from As she’s walking away
راستش یه کم خستهم. از اینکه انقد سعی میکنم آدمها رو درک کنم، بهشون توجه کنم. به موقع کنارشون باشم. بدون اینکه توقع داشته باشم جز صداقت و صمیمیت چیزی ازشون بگیرم.
هیچ وقت تو روابطم دنبال جبران نبودهم اما دیدن اینکه صدام دونسته نشه هم قلبم رو بد میشکنه.
و برای من قدرشناسی یه فعل نیست. یه عمل نیست. خیلی درونیه. توی آدمهاست. نمیتونم ببینم آدمها هربار چشمشون رو روی محبتم میبندن و تلاشم رو بیارزش میکنن.
از اینکه روابط انقدر پشت پرده و ماجرا دارن خستهم. اینکه آدما همهچیز رو انقد تحلیل میکنن و پیچیده در نظرش میگیرن کلافهم میکنه. از اینکه به رابطمون مثل شطرنج نگاه میکنن که حالا حرکت بعدی چی باشه که در آخر بتونن برنده باشن میترسم.
میدونم رسم زندگی همینه ولی این زندگی منم هست. من اینجوری نمیخوامش.
هیچ وقت تو روابطم دنبال جبران نبودهم اما دیدن اینکه صدام دونسته نشه هم قلبم رو بد میشکنه.
و برای من قدرشناسی یه فعل نیست. یه عمل نیست. خیلی درونیه. توی آدمهاست. نمیتونم ببینم آدمها هربار چشمشون رو روی محبتم میبندن و تلاشم رو بیارزش میکنن.
از اینکه روابط انقدر پشت پرده و ماجرا دارن خستهم. اینکه آدما همهچیز رو انقد تحلیل میکنن و پیچیده در نظرش میگیرن کلافهم میکنه. از اینکه به رابطمون مثل شطرنج نگاه میکنن که حالا حرکت بعدی چی باشه که در آخر بتونن برنده باشن میترسم.
میدونم رسم زندگی همینه ولی این زندگی منم هست. من اینجوری نمیخوامش.
👍5❤2🤔1
As she’s walking away
راستش یه کم خستهم. از اینکه انقد سعی میکنم آدمها رو درک کنم، بهشون توجه کنم. به موقع کنارشون باشم. بدون اینکه توقع داشته باشم جز صداقت و صمیمیت چیزی ازشون بگیرم. هیچ وقت تو روابطم دنبال جبران نبودهم اما دیدن اینکه صدام دونسته نشه هم قلبم رو بد میشکنه.…
خیلیوقتا شده که به این چیزا فکر کنم و به شک بیفتم، و این متن طوری بود که انگار من نوشتمش، و کارمو راحت کرد. و اینکه فهمیدم فقط من نیستم که این چیزا رو تجربه میکنم.
❤6
Forwarded from ➖ژلوفن➖
تذکرهی پاتاگونیای بروس چتوین با ترجمهی بنده و به همتِ نشرِ خوانه به چاپ رسید.
خوشحال میشم بخونید و نظراتتون دربارهی کتاب و ترجمه رو بهم بگید 🙏🧡
خوشحال میشم بخونید و نظراتتون دربارهی کتاب و ترجمه رو بهم بگید 🙏🧡
❤10
➖ژلوفن➖
تذکرهی پاتاگونیای بروس چتوین با ترجمهی بنده و به همتِ نشرِ خوانه به چاپ رسید. خوشحال میشم بخونید و نظراتتون دربارهی کتاب و ترجمه رو بهم بگید 🙏🧡
همیشه دلم میخواست از این دوستای فاخر نویسنده و مترجم و اینا میداشتم. الان ولی دارم. با بیش از یکدهم قرن سابقهی دوستی باهاش، مفتخر بودم که از مرحلهی ترجمه همراهش باشم و نظراتم رو در مورد انتخاب واژههای مناسب و ویرایش بگم. هرچند، اونقد شعور نداشته که ازم در کتاب تقدیر و تشکر کنه یا کتابش رو به من تقدیم کنه! در عوض قرار شده یه نسخهی امضاشده برام کنار بذاره، اگه بعداً نپیچونه. خلاصه، این کتاب بعد از سه سال چاپ و منتشر شده و میتونید از این سایت تهیه کنید. دوتا ترجمهی دیگه هم در آستانهی چاپ داره، و با حمایت از این، میتونیم ادامهی کارش رو براش تسهیل کنیم.
❤12
ASHK | اشک
#سفر میلان
اون دفعه که میلان بودم، برای کنسرت آرکایو رفته بودم. وقتی رسیدم هنوز سه ساعت تا شروع کنسرت مونده بود و فقط خودم بودم! شک کردم که نکنه اشتباهی پیش اومده، آخه طبق تجارب قبلی باید دم در صف تشکیل میشد که هرکی زودتر بره داخل، بتونه بره جلوی صحنه جا بگیره. اما هیچ اشتباهی پیش نیومده بود، فقط ظاهراً مردم براشون زیاد مهم نبوده که زود بیان جا بگیرن! دم کنسرت سالن پر شده بود کامل. چون از راه دور اومده بودم و مسافر بودم، با خودم کلی خوراکی داشتم تو کیفم، برای آذوقهی اون شب و فرداش. موقع ورود نذاشتن هیچکدوم رو ببرم داخل، چون گفتن ممنوعه و چیزی بخوای باید از بار داخل بگیری. من هم از خلوتی استفاده کردم و البته با کمی ریسک، رفتم همه رو یه گوشهی باغچه جاساز کردم که اگه شد از برگشت بیام بردارم.
اون جلو که بیکار منتظر بودم تا شروع شه، یه خانم میانسال بود که تنها اومده بود، و اونم حوصلهش سررفته بود. فکر کردم شاید اصن بتونه شوگرمامیم بشه! انگلیسیش هم خوب نبود، بنابراین با ایتالیایی سعی کردم یه کم صحبت کنم که زمان بگذره و یخمون هم باز شه. گفت از آخرین باری که رفته کنسرت حدود بیست سالی میگذره، و هیچوقت اینقد نزدیک به صحنه نبوده. به خاطر اینا حاضر شده دوباره بیاد کنسرت. گفت متاسفانه اینجا زیاد طرفدار ندارن و مردم نمیشناسنشون. وقتی فهمید از ایرانم، گفت دخترم هفده سالشه و شبیه ایرانیاست. عکسشو از گوشیش بهم نشون داد. گفتم درسته، خوشگلم هست!
همزمان یه پسر موبلند سمت چپم بود که شبیه اون بازیگره، ریز احمد بود. با خودم فکر میکردم اینو بهش بگم و سر صحبت رو باز کنم. اما خودش پرسید ایرانی هستی؟ بعد دیگه فارسی صحبت کردیم! سه سال بود میلان زندگی میکنه و آکادمی درس میخوند، فکر کنم گرافیک. رفتیم یه دوری زدیم و دوباره زود برگشتیم سر جامون که از دست نره. گفت یه مقدار مجیکماشروم همراهش بوده، و برای اینکه نگهبان یه وقت ازش نگیره، خوردهشون! پشمام ریخت. ولی در عین حال بهش حسودی هم کردم، چون احتمالاً بیشتر از من لذت میبره از کنسرت. شمارشو گرفتم که فیلما رو برای هم بفرستیم، اما تا به این لحظه جواب پیامامو نداده اصن!
اون جلو که بیکار منتظر بودم تا شروع شه، یه خانم میانسال بود که تنها اومده بود، و اونم حوصلهش سررفته بود. فکر کردم شاید اصن بتونه شوگرمامیم بشه! انگلیسیش هم خوب نبود، بنابراین با ایتالیایی سعی کردم یه کم صحبت کنم که زمان بگذره و یخمون هم باز شه. گفت از آخرین باری که رفته کنسرت حدود بیست سالی میگذره، و هیچوقت اینقد نزدیک به صحنه نبوده. به خاطر اینا حاضر شده دوباره بیاد کنسرت. گفت متاسفانه اینجا زیاد طرفدار ندارن و مردم نمیشناسنشون. وقتی فهمید از ایرانم، گفت دخترم هفده سالشه و شبیه ایرانیاست. عکسشو از گوشیش بهم نشون داد. گفتم درسته، خوشگلم هست!
همزمان یه پسر موبلند سمت چپم بود که شبیه اون بازیگره، ریز احمد بود. با خودم فکر میکردم اینو بهش بگم و سر صحبت رو باز کنم. اما خودش پرسید ایرانی هستی؟ بعد دیگه فارسی صحبت کردیم! سه سال بود میلان زندگی میکنه و آکادمی درس میخوند، فکر کنم گرافیک. رفتیم یه دوری زدیم و دوباره زود برگشتیم سر جامون که از دست نره. گفت یه مقدار مجیکماشروم همراهش بوده، و برای اینکه نگهبان یه وقت ازش نگیره، خوردهشون! پشمام ریخت. ولی در عین حال بهش حسودی هم کردم، چون احتمالاً بیشتر از من لذت میبره از کنسرت. شمارشو گرفتم که فیلما رو برای هم بفرستیم، اما تا به این لحظه جواب پیامامو نداده اصن!
❤11
ASHK | اشک
اون دفعه که میلان بودم، برای کنسرت آرکایو رفته بودم. وقتی رسیدم هنوز سه ساعت تا شروع کنسرت مونده بود و فقط خودم بودم! شک کردم که نکنه اشتباهی پیش اومده، آخه طبق تجارب قبلی باید دم در صف تشکیل میشد که هرکی زودتر بره داخل، بتونه بره جلوی صحنه جا بگیره. اما…
ادامه:
کنسرت به خوبی و خوشی تموم شد. تشویق کردیم و اومدن تعظیم کردن. درامر بند اومد چوبهاشو انداخت برای کسانی که باهاشون حال کرده بود. یکیش یه آقای مسن بود که تنها و با یه ماشین کوچولوی قدیمی اومده بود. اونیکی هم همون خانمه بود که من باهاش صحبت میکردم. نتونستم بهش تبریک بگم و ازش خداحافظی کنم. بعد هم کاغذهای ستلیستشون رو بین علاقهمندان پخش کردن که یکیش به این دوست ما رسید. بهم گفت تو میخوای برو، من میخوام یه کم لذت ببرم از فضا و خلوت کنم.
من هم که وسیله نداشتم و نمیشد نصفشبی از خارج شهر برگشت به شهر. به فکرم رسید برم به آدما بگم منو هم ببرین، اما دیدم روم نمیشه. رفتم سر راه ماشینا که از پارکینگ خارج میشدن ایستادم و دست بلند کردم که منو سوار کنن، اما بیشترشون قبل از اومدن من رد شده بودن، و از اون تعداد هم کسی نگهنداشت. آخرین ماشین اما انگار شک داشت که ترمز بزنه. مشخصاً آقاهه داشت با خانمش صحبت میکرد که آیا منو سوار کنن یا گازشو بگیرن. شیشه اومد پایین و خانمه به ایتالیایی پرسید کجا میری؟ گفتم میلان. گفت نه، ما میریم x. گفتم منم از x میام، اما باید برم میلان الان. آقاهه پرسید ایرانی هستی؟ گفتم آره. بعد دیگه فارسی صحبت کردیم باز! حیف برای جای خوابم با کسی هماهنگ کرده بودم، و برای روز بعدش برنامهریزی کرده بودم که اون موزه رو برم و بلیت برگشت داشتم، وگرنه باهاشون راحت میرفتم و ۷۹ یورو هم کمتر خرجم میشد! خلاصه من موندم و خودم. رفتم پیش مامور پارکینگ، خواستم بگم یکی رو نگهدار باهاش برم، اما نمیدونستم چجوری به ایتالیایی بگم، و آلردی همه هم رفته بودن. منو فرستاد پیش نگهبان کلاب و گفت با اون برو. ده یورو دادم و منو برد به ایستگاه قطار شهر. خوشبختانه حملونقل شبانهروزی در میلان باعث شد بتونم خودمو برسونم به جایی که قرار بود بخوابم. و روز خاطرهانگیزم با خوابیدن به پایان رسید.
کنسرت به خوبی و خوشی تموم شد. تشویق کردیم و اومدن تعظیم کردن. درامر بند اومد چوبهاشو انداخت برای کسانی که باهاشون حال کرده بود. یکیش یه آقای مسن بود که تنها و با یه ماشین کوچولوی قدیمی اومده بود. اونیکی هم همون خانمه بود که من باهاش صحبت میکردم. نتونستم بهش تبریک بگم و ازش خداحافظی کنم. بعد هم کاغذهای ستلیستشون رو بین علاقهمندان پخش کردن که یکیش به این دوست ما رسید. بهم گفت تو میخوای برو، من میخوام یه کم لذت ببرم از فضا و خلوت کنم.
من هم که وسیله نداشتم و نمیشد نصفشبی از خارج شهر برگشت به شهر. به فکرم رسید برم به آدما بگم منو هم ببرین، اما دیدم روم نمیشه. رفتم سر راه ماشینا که از پارکینگ خارج میشدن ایستادم و دست بلند کردم که منو سوار کنن، اما بیشترشون قبل از اومدن من رد شده بودن، و از اون تعداد هم کسی نگهنداشت. آخرین ماشین اما انگار شک داشت که ترمز بزنه. مشخصاً آقاهه داشت با خانمش صحبت میکرد که آیا منو سوار کنن یا گازشو بگیرن. شیشه اومد پایین و خانمه به ایتالیایی پرسید کجا میری؟ گفتم میلان. گفت نه، ما میریم x. گفتم منم از x میام، اما باید برم میلان الان. آقاهه پرسید ایرانی هستی؟ گفتم آره. بعد دیگه فارسی صحبت کردیم باز! حیف برای جای خوابم با کسی هماهنگ کرده بودم، و برای روز بعدش برنامهریزی کرده بودم که اون موزه رو برم و بلیت برگشت داشتم، وگرنه باهاشون راحت میرفتم و ۷۹ یورو هم کمتر خرجم میشد! خلاصه من موندم و خودم. رفتم پیش مامور پارکینگ، خواستم بگم یکی رو نگهدار باهاش برم، اما نمیدونستم چجوری به ایتالیایی بگم، و آلردی همه هم رفته بودن. منو فرستاد پیش نگهبان کلاب و گفت با اون برو. ده یورو دادم و منو برد به ایستگاه قطار شهر. خوشبختانه حملونقل شبانهروزی در میلان باعث شد بتونم خودمو برسونم به جایی که قرار بود بخوابم. و روز خاطرهانگیزم با خوابیدن به پایان رسید.
❤9
برای دیدن اجرای کامل، میتونین به لینکهای زیر مراجعه کنین:
https://www.youtube.com/watch?v=FzmaF5p96pc&t=1995s
https://www.youtube.com/watch?v=Cc88B97Dhfw
https://www.youtube.com/watch?v=FzmaF5p96pc&t=1995s
https://www.youtube.com/watch?v=Cc88B97Dhfw
❤7
ASHK | اشک
Archive – Surrounded By Ghosts
Surrounded by Ghosts
There's a war
There's a war, still raging
Battle cry
Battle cry ain't fading
And if they stay alive
You can tell them what we've won
And if you stay alive
You can tell them what you've done
So surrounded
By ghosts
All the gods
All the gods, they're waiting
Call to arms
Call to arms and angels
If we can stay alive
We can tell them what we've won
If you can stay alive
You can tell them what we've done
Surrounded by angels
There's a war
There's a war, still raging
Battle cry
Battle cry ain't fading
And if they stay alive
You can tell them what we've won
And if you stay alive
You can tell them what you've done
So surrounded
By ghosts
All the gods
All the gods, they're waiting
Call to arms
Call to arms and angels
If we can stay alive
We can tell them what we've won
If you can stay alive
You can tell them what we've done
Surrounded by angels
👍1