ASHK | اشک
شادی کوچک بعدیم هم اینه که امروز فصل جدید فارگو منتشر شد. از سریالهای موردعلاقهم.
بیش از سه سال پیش هم باز همین حرفو درمورد فصل قبلیش زده بودم. تاریخ هی داره تکرار میشه در این کانال.
امروز استادمون گفت برای تمدید مجوز یه نرمافزار تخصصی که سالهاست داره راحت انجام میشه، اون کمپانیه امسال گفته که هرکسی که کارمند یه شرکت دیگهس(در همون حوزه)، نباید از این نرمافزار استفاده کنه وگرنه پنجاه میلیون یورو باید بدید. و استاد هم گفته که خب ما نمیتونیم چنین چیزی رو تضمین کنیم، چون دانشجوها میتونن همزمان کارمند هم باشن، و بنابراین دیگه جواز رو تمدید نکردن. میگه بهجاش از نرمافزارهای مشابه استفاده میکنیم. فکر کنم اون کمپانی اگه بفهمه تو ایران همه دارن کرکشده و غیرقانونی استفاده میکنن، سکته میکنه، و ج.ا باید بودجهی چند سال کشور رو غرامت بده به اینا مثلا.
🤣11❤2😈2
دیروز قبل ظهر که داشتم میرفتم باشگاه، دیدم یه خیابون نزدیک خونهمون رو بستن و آسفالتش رو دارن با یه ماشین مخصوص از ته میکنن. شبش دیدم کاملاً خاکی شده خیابونه. امروز صبح که داشتم میرفتم دانشگاه دیدم آسفالت شده!
هضمش خیلی سخت بود.
هضمش خیلی سخت بود.
❤8
اتفاق پشمریز بعدی این بود که
برای یه انجمن علمی داخل دانشگاه که دنبال جذب نیرو بودن، به عنوان تدوینگر و عکاس درخواست داده بودم و بعد از مصاحبه قبول شدم. امشب پارتی معرفی و آشناییش بود. هرکسی یه خوراکی آورده بود با خودش، اما من خبر نداشتم و دست خالی رفته بودم، که خجالت کشیدم. اوایل کار با یه پسر ایتالیایی که کنارم بود سر صحبتو باز کردم، اسمت چیه چی میخونی و اینا. گفت اونم برای تدوین پذیرفته شده. گفتم عه چه تصادفی! بعد پرسید اهل کجایی، گفتم ایران. گفت کدوم قسمت؟ بهش گفتم، که بلد نبود کجاس. بعد گفت آره، مامان منم ایرانیه، از گرگان. گفتم چییی؟! چطوری!؟ شبیه ایرانیا هم نبود آخه. گفت چهل سال پیش در هجده سالگی اومده ایتالیا و الان پزشکه. گفت دوازده سال پیش رفتم ایران و یه سری شهرها رو رفتم، خونهی اقوام. ولی فارسی خیلی کم بلد بود. پرسیدم چطور انگلیسیت اینقد خوبه؟ گفت سال چهارم دبیرستانم رو به مدت یه سال رفتم آمریکا گذروندم، پیش یه خانواده. گفت ولی همون زمان هم امکان داشته که سر ویزای آمریکا اذیتم کنن، چون مهر ایران تو پاسپورتم بوده، اما به خیر گذشت.
خلاصه میخوام بگم شگفتیهای این دنیا کم نیست.
برای یه انجمن علمی داخل دانشگاه که دنبال جذب نیرو بودن، به عنوان تدوینگر و عکاس درخواست داده بودم و بعد از مصاحبه قبول شدم. امشب پارتی معرفی و آشناییش بود. هرکسی یه خوراکی آورده بود با خودش، اما من خبر نداشتم و دست خالی رفته بودم، که خجالت کشیدم. اوایل کار با یه پسر ایتالیایی که کنارم بود سر صحبتو باز کردم، اسمت چیه چی میخونی و اینا. گفت اونم برای تدوین پذیرفته شده. گفتم عه چه تصادفی! بعد پرسید اهل کجایی، گفتم ایران. گفت کدوم قسمت؟ بهش گفتم، که بلد نبود کجاس. بعد گفت آره، مامان منم ایرانیه، از گرگان. گفتم چییی؟! چطوری!؟ شبیه ایرانیا هم نبود آخه. گفت چهل سال پیش در هجده سالگی اومده ایتالیا و الان پزشکه. گفت دوازده سال پیش رفتم ایران و یه سری شهرها رو رفتم، خونهی اقوام. ولی فارسی خیلی کم بلد بود. پرسیدم چطور انگلیسیت اینقد خوبه؟ گفت سال چهارم دبیرستانم رو به مدت یه سال رفتم آمریکا گذروندم، پیش یه خانواده. گفت ولی همون زمان هم امکان داشته که سر ویزای آمریکا اذیتم کنن، چون مهر ایران تو پاسپورتم بوده، اما به خیر گذشت.
خلاصه میخوام بگم شگفتیهای این دنیا کم نیست.
❤16👍5
ASHK | اشک
اگر در حال یادگیری زبانی هستید، این سایت میتونه مفید باشه، چون خودم که خیلی بهش نیاز داشتم. بهش فعل میدی، صرفش رو در حالات مختلف مینویسه، با تلفظ و مثال از ریشهی فعل. در قسمتهای دیگهی سایت میتونید تلفظ، مثال و ترجمهی واژگان مورد نظرتون رو هم جستجو…
اگر در حال یادگیری زبانی هستید، میتونید از سایت زیر استفاده کنید که تازه کشفش کردم. اگه از مرورگر کروم استفاده میکنید میتونید افزونهی سایت رو هم بهش اضافه کنید تا ویدیوهای یوتوب رو براتون زیرنویس و ترجمه کنه. روی هر کلمه نگهدارید، معنیش رو مینویسه، و اگه کلیک کنید، مثالها و تلفظش رو میگه. همونجا میتونید علامت بزنید که بیاد داخل لیست واژگانی که دارید یادمیگیرید. امکانات زیادی داره که خودتون قراره کشف کنید. در کل چیز جالبیه.
https://www.languagereactor.com/
https://www.languagereactor.com/
❤4👍3
ASHK | اشک
شادی کوچک بعدیم هم اینه که امروز فصل جدید فارگو منتشر شد. از سریالهای موردعلاقهم.
به همین زودی ۹ سال از فصل اول گذشت یعنی؟! چه سریع! اومدم که از دومین کشف امروزم رونمایی کنم که مربوط میشه به تشابه فصل جدید با فیلمش:
قسمت اول از فصل پنجم و جدید فارگو ارجاعات مستقیمی به فیلم سینمایی فارگو داشت، محصول ۱۹۹۶ از برادران کوئن، که بنیان و پیشنیاز این سریال محسوب میشه. بعد از چند پیوند کوچیک بین فصل اول با فیلم، و ارتباط داستانی بین فصول قبلی، هیچوقت شباهت تصاویر سریال به فیلم به این وضوح نبوده.
قسمت اول از فصل پنجم و جدید فارگو ارجاعات مستقیمی به فیلم سینمایی فارگو داشت، محصول ۱۹۹۶ از برادران کوئن، که بنیان و پیشنیاز این سریال محسوب میشه. بعد از چند پیوند کوچیک بین فصل اول با فیلم، و ارتباط داستانی بین فصول قبلی، هیچوقت شباهت تصاویر سریال به فیلم به این وضوح نبوده.
❤3
حاوی اسپویلر فارگو:
تصاویر فرد مربوط به فیلم، و زوج، تصاویر نظیرش در سریال.
در هردو، پدر خانواده مدیر یک بنگاه ماشینه. زن خانهدارش در حال بافتن متوجه دزد میشه و اون اتفاق میفته، با مقداری تفاوت. شباهت لباس بازیگر فیلم با بافتنی دست بازیگر سریال هم خیلی جالبه. اما کلاً فضای فیلم روشنتر از سریاله.
حتی در قسمت دوم یه جا طرف میگه من نیهیلیستم، به هیچی اعتقاد ندارم، که مشابه دیالوگی در لبوفسکی بزرگه . شاید اگه یه آدم دقیقتر و بیکارتر پیدا شه، قطعاً نکتههای بیشتری درمیاد از توش.
تصاویر فرد مربوط به فیلم، و زوج، تصاویر نظیرش در سریال.
حتی در قسمت دوم یه جا طرف میگه من نیهیلیستم، به هیچی اعتقاد ندارم، که مشابه دیالوگی در
❤3
هروقت برای ناهار میرم سلف، دچار افسردگی ساعتی میشم. چون بقیه رو میبینم که با دوستاشون اومدن و من همیشه تنها غذا میخورم.
❤11💔8😢2
Forwarded from As she’s walking away
راستش یه کم خستهم. از اینکه انقد سعی میکنم آدمها رو درک کنم، بهشون توجه کنم. به موقع کنارشون باشم. بدون اینکه توقع داشته باشم جز صداقت و صمیمیت چیزی ازشون بگیرم.
هیچ وقت تو روابطم دنبال جبران نبودهم اما دیدن اینکه صدام دونسته نشه هم قلبم رو بد میشکنه.
و برای من قدرشناسی یه فعل نیست. یه عمل نیست. خیلی درونیه. توی آدمهاست. نمیتونم ببینم آدمها هربار چشمشون رو روی محبتم میبندن و تلاشم رو بیارزش میکنن.
از اینکه روابط انقدر پشت پرده و ماجرا دارن خستهم. اینکه آدما همهچیز رو انقد تحلیل میکنن و پیچیده در نظرش میگیرن کلافهم میکنه. از اینکه به رابطمون مثل شطرنج نگاه میکنن که حالا حرکت بعدی چی باشه که در آخر بتونن برنده باشن میترسم.
میدونم رسم زندگی همینه ولی این زندگی منم هست. من اینجوری نمیخوامش.
هیچ وقت تو روابطم دنبال جبران نبودهم اما دیدن اینکه صدام دونسته نشه هم قلبم رو بد میشکنه.
و برای من قدرشناسی یه فعل نیست. یه عمل نیست. خیلی درونیه. توی آدمهاست. نمیتونم ببینم آدمها هربار چشمشون رو روی محبتم میبندن و تلاشم رو بیارزش میکنن.
از اینکه روابط انقدر پشت پرده و ماجرا دارن خستهم. اینکه آدما همهچیز رو انقد تحلیل میکنن و پیچیده در نظرش میگیرن کلافهم میکنه. از اینکه به رابطمون مثل شطرنج نگاه میکنن که حالا حرکت بعدی چی باشه که در آخر بتونن برنده باشن میترسم.
میدونم رسم زندگی همینه ولی این زندگی منم هست. من اینجوری نمیخوامش.
👍5❤2🤔1
As she’s walking away
راستش یه کم خستهم. از اینکه انقد سعی میکنم آدمها رو درک کنم، بهشون توجه کنم. به موقع کنارشون باشم. بدون اینکه توقع داشته باشم جز صداقت و صمیمیت چیزی ازشون بگیرم. هیچ وقت تو روابطم دنبال جبران نبودهم اما دیدن اینکه صدام دونسته نشه هم قلبم رو بد میشکنه.…
خیلیوقتا شده که به این چیزا فکر کنم و به شک بیفتم، و این متن طوری بود که انگار من نوشتمش، و کارمو راحت کرد. و اینکه فهمیدم فقط من نیستم که این چیزا رو تجربه میکنم.
❤6