This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ انقلابی اواسط مهر پارسال منتشر شد.
فکر کنم الان زمان مناسبی برای مرورش باشه.
فکر کنم الان زمان مناسبی برای مرورش باشه.
❤2
مامانم هم هرروز با یه پیام حالمو میپرسه که بدونم به یادمه و حواسش هست، و منم معمولا به دروغ میگم خوبم! چون هرچی غیر از این بگم باعث نگرانیش میشه و کاری هم از دستش ساخته نیست، و باید به سوالات سختتری بعدش جواب بدم. پس یه دروغ مصلحتی میگم و همهچی زود تموم میشه، تا روز بعد. راحت و آسوده.
👍8💔6❤2👎2
ASHK | اشک
با اینکه لحظات سخت زیادی رو تا اینجای مهاجرت تجربه کردهم، هیچوقت به اندازهی امروز اشک نریخته بودم. پیازی که خرد میکردم خیلی تند بود.
از پیاز ممنونم که باعث میشه بتونی در ملأ عام راحت گریه کنی، و کسی شک نکنه!
❤2👍1
Forwarded from دانشگاه فَساد
این روزها درگیر یک حقیقتی شدهم. که خلاصه بگم. آدمها از خودشون یه تصویری دارن که اصلا شباهتی به اون آدم ندارن. از پاتنرشون تصویری دارن که واقعیت اون آدم نیست. به تراپیست و مشاور و دوست و رفیق چیزی رو ارائه میدن که هیچ چیزش درست نیست. و برای اولین بار به این نکته اشراف پیدا کردم:
دروغهایی در این جهان بر زبان جاری میشن که گوینده به قصد دروغ گفتن نمیگه، ای بسا از دروغ بودن گزارهها خبر نداره، اما فریبیه که خودش بیش از دیگران میخوره. به دیگران هم منتقل میکنه. از طرفی مخاطبین هم به اندازهی کافی باهوش نیستن که تناقضها رو تشخیص بدن. و اگر تشخیص بدن به اندازه کافی جسور نیستن که دست بذارن روش. و اگر دست بذارن روش، گوینده به مقدار لازم عاقل و فهمیده نیست که دست کم بهش فکر بکنه و ارزیابی مجدد بکنه.
همین فرمون به توسعه دادن گندی که به زندگیشون زدهن ادامه میدن و عمیقتر و شدیدتر گند میزنن.
وقتی ازتون میپرسم "شما همین یک مورد پذیرفتن اشتباهات رو دارید؟"
و شما بلافاصله توی ذهنتون میگید بله. من دارم. اون نداره.
اون نداره. ولی تو هم نداری. تو فقط فکر میکنی که این ویژگی رو داری. ولی نداری. توی ذهنت اینطور تصور میکنی. ولی تو اون تصویر نیستی. مشکل اینه که هیچ وقت تلاش نکردهید تصویر ذهنیتون رو به واقعیتتون نزدیک کنید و با خودتون روراست بشید.
هر از چندگاهی باید به تصویر ذهنیت از خودت شک کنی.
واقعا اونقدری که فکر میکنی هوشمند بودی؟
واقعا اونقدری که فکر میکردی مستقل بودی؟
واقعا اون قدری که فکر میکردی بیعرضه بودی؟
واقعا عاشق بودی؟
واقعا اونی که فکر میکردی بودی یا فقط خودت اینطور فکر میکردی؟
مهم نیست بقیه چی میگن. بیا یه کم از بیرون به خودت نگاه کن. خودت از بیرون چی میبینی؟ فارغ از قضاوتهای مردم که با استانداردهای کلیشهای به زندگیت نمره میدن.
تو تنها کسی هستی که از داخل ماجرا خبر داری ولی هیچ وقت از بیرون بهش نگاه نمیکنی. حالا با علم کامل به درون ماجرا از بیرون به خودت نگاه کن.
آیا واقعا سازگار بودی؟ یا اینی که اسمشو گذاشتی سازگاری، شخصیت خمیری و تاثیرپذیر و بیثبات بود؟
واقعا اونقدری که فکر میکردی بدبخت بودی؟یا اینکه آدم شدیدا هیجانمحوری هستی که احساساتت درمورد همه چیز شدید و افراطی و اغراق شدهست؟
واقعا این آدم رو انتخاب کردی؟ یا به سادگی اجازه دادی فیدبکهای مثبت آدمهای احمق روی قضاوتت سایه بندازه و خودت چشماتو بستی و red flag ها رو نادیده گرفتی؟
واقعا دوستش داشتی؟ یا چون فقط نیاز داشتی یه نفرو دوست داشته باشی توهم دوست داشتن در تو شکل گرفت؟ یا شاید هم چون فقططط نیاز به یک ریسمان داشتی در اون مقطع، از اولین گزینهای که دم دستت اومد ریسمان ساختی تا دووم بیاری و بهش برچسب عاشقی زدی؟
واقعا خصلتهای بدش آزارت نمیده؟ یا بخاطر منافعی که در حاشیهی ماجرا برات داره ترجیح میدی به روی خودت نیاری و هی خرابیهای رابطه رو جارو میکنی زیر فرش تا اون منافع جنبی به خطر نیفته؟
برام عجیبه که شک نمیکنید به شناختتون از خودتون و مطمئنید همون تصوری که دارید هستید. ساختن جملههای وصفی درمورد خودمون و مدام حرف زدن با ضمیر من، گاهی خیلی لغزنده میشه. چون فکر میکنی اقلا از این یک قلم، از خودت و ویژگیهات آگاهی و گزارههات صحیحن ولی معمولا غلطترین گزارههات همینها هستن.
بذار دوباره تکرار کنم. نه تو اونی هستی که تصور میکنی، نه "او" آدمیه که تو تصور میکنی. تو بیشتر با چیزی که خودت توی ذهنت خلق میکنی زندگی میکنی تا با واقعیت. از دنیای توی سرت بیا بیرون یه کم واقعیتر فکر کن بهش.
@FasadUni
دروغهایی در این جهان بر زبان جاری میشن که گوینده به قصد دروغ گفتن نمیگه، ای بسا از دروغ بودن گزارهها خبر نداره، اما فریبیه که خودش بیش از دیگران میخوره. به دیگران هم منتقل میکنه. از طرفی مخاطبین هم به اندازهی کافی باهوش نیستن که تناقضها رو تشخیص بدن. و اگر تشخیص بدن به اندازه کافی جسور نیستن که دست بذارن روش. و اگر دست بذارن روش، گوینده به مقدار لازم عاقل و فهمیده نیست که دست کم بهش فکر بکنه و ارزیابی مجدد بکنه.
همین فرمون به توسعه دادن گندی که به زندگیشون زدهن ادامه میدن و عمیقتر و شدیدتر گند میزنن.
وقتی ازتون میپرسم "شما همین یک مورد پذیرفتن اشتباهات رو دارید؟"
و شما بلافاصله توی ذهنتون میگید بله. من دارم. اون نداره.
اون نداره. ولی تو هم نداری. تو فقط فکر میکنی که این ویژگی رو داری. ولی نداری. توی ذهنت اینطور تصور میکنی. ولی تو اون تصویر نیستی. مشکل اینه که هیچ وقت تلاش نکردهید تصویر ذهنیتون رو به واقعیتتون نزدیک کنید و با خودتون روراست بشید.
هر از چندگاهی باید به تصویر ذهنیت از خودت شک کنی.
واقعا اونقدری که فکر میکنی هوشمند بودی؟
واقعا اونقدری که فکر میکردی مستقل بودی؟
واقعا اون قدری که فکر میکردی بیعرضه بودی؟
واقعا عاشق بودی؟
واقعا اونی که فکر میکردی بودی یا فقط خودت اینطور فکر میکردی؟
مهم نیست بقیه چی میگن. بیا یه کم از بیرون به خودت نگاه کن. خودت از بیرون چی میبینی؟ فارغ از قضاوتهای مردم که با استانداردهای کلیشهای به زندگیت نمره میدن.
تو تنها کسی هستی که از داخل ماجرا خبر داری ولی هیچ وقت از بیرون بهش نگاه نمیکنی. حالا با علم کامل به درون ماجرا از بیرون به خودت نگاه کن.
آیا واقعا سازگار بودی؟ یا اینی که اسمشو گذاشتی سازگاری، شخصیت خمیری و تاثیرپذیر و بیثبات بود؟
واقعا اونقدری که فکر میکردی بدبخت بودی؟یا اینکه آدم شدیدا هیجانمحوری هستی که احساساتت درمورد همه چیز شدید و افراطی و اغراق شدهست؟
واقعا این آدم رو انتخاب کردی؟ یا به سادگی اجازه دادی فیدبکهای مثبت آدمهای احمق روی قضاوتت سایه بندازه و خودت چشماتو بستی و red flag ها رو نادیده گرفتی؟
واقعا دوستش داشتی؟ یا چون فقط نیاز داشتی یه نفرو دوست داشته باشی توهم دوست داشتن در تو شکل گرفت؟ یا شاید هم چون فقططط نیاز به یک ریسمان داشتی در اون مقطع، از اولین گزینهای که دم دستت اومد ریسمان ساختی تا دووم بیاری و بهش برچسب عاشقی زدی؟
واقعا خصلتهای بدش آزارت نمیده؟ یا بخاطر منافعی که در حاشیهی ماجرا برات داره ترجیح میدی به روی خودت نیاری و هی خرابیهای رابطه رو جارو میکنی زیر فرش تا اون منافع جنبی به خطر نیفته؟
برام عجیبه که شک نمیکنید به شناختتون از خودتون و مطمئنید همون تصوری که دارید هستید. ساختن جملههای وصفی درمورد خودمون و مدام حرف زدن با ضمیر من، گاهی خیلی لغزنده میشه. چون فکر میکنی اقلا از این یک قلم، از خودت و ویژگیهات آگاهی و گزارههات صحیحن ولی معمولا غلطترین گزارههات همینها هستن.
بذار دوباره تکرار کنم. نه تو اونی هستی که تصور میکنی، نه "او" آدمیه که تو تصور میکنی. تو بیشتر با چیزی که خودت توی ذهنت خلق میکنی زندگی میکنی تا با واقعیت. از دنیای توی سرت بیا بیرون یه کم واقعیتر فکر کن بهش.
@FasadUni
👏9❤2👍1
ASHK | اشک
حیف ماست نداشتم این بار.
یکسال بعد، باز هم لوبیاپلوم خوب شد، و این بار ماست هم داشتم.
یاد اون دورانی افتادم که همهش غذاهامو پست میکردم!
یاد اون دورانی افتادم که همهش غذاهامو پست میکردم!
❤4
ASHK | اشک
یکسال بعد، باز هم لوبیاپلوم خوب شد، و این بار ماست هم داشتم. یاد اون دورانی افتادم که همهش غذاهامو پست میکردم!
حالا بعد از این یه سوالی ذهنم رو درگیر کرد. اگه چیزی باشه که شما دوس ندارید بخورید، و کسی که مهمونتون میکنه یا به هر نحو غذایی درست میکنه که شامل اون چیز میشه، چه واکنشی نشون میدید؟ اگه ندونه اون چیز رو دوس ندارید که تقصیری هم نداره، اما اگه قبلا بهش گفته باشید و یادش نبوده باشه، همچین جالب نیست.
مثلا من گوشت قرمز نمیخورم و از سویا به جاش استفاده میکنم. و تقریبا همه اینو میدونن. حالا اگه کسی منو دعوت کنه به خونهش و همینو با گوشت چرخکرده درست کنه، چه باید کرد؟ به نظر خودم بستگی به شرایط و میزان صمیمیت شما داره. اینکه بخواید به روش بیارید یا نه. مثلا من یه جا ممکنه گوشتهاشو جدا کنم بدون گفتن چیزی، و طرف هم میبینه و اونجا یادش میندازم. اما نه جوری که توهین تلقی بشه یا ارزش کارش رو بیاره پایین. یه بار هم حتی پیش اومد که علاقهی خودم رو فدای علاقه به شخص مقابلم کردم، و گوشتها رو خوردم! که یه وقت کوچکترین بیاحترامی یا احساس بدی واسش بهوجود نیاد.
اما هرجا که دعوت بشم و اگه غذا هنوز انتخاب نشده باشه، خودم حواسم هست که بگم چه چیزایی دوست ندارم.
شما چطور؟
مثلا من گوشت قرمز نمیخورم و از سویا به جاش استفاده میکنم. و تقریبا همه اینو میدونن. حالا اگه کسی منو دعوت کنه به خونهش و همینو با گوشت چرخکرده درست کنه، چه باید کرد؟ به نظر خودم بستگی به شرایط و میزان صمیمیت شما داره. اینکه بخواید به روش بیارید یا نه. مثلا من یه جا ممکنه گوشتهاشو جدا کنم بدون گفتن چیزی، و طرف هم میبینه و اونجا یادش میندازم. اما نه جوری که توهین تلقی بشه یا ارزش کارش رو بیاره پایین. یه بار هم حتی پیش اومد که علاقهی خودم رو فدای علاقه به شخص مقابلم کردم، و گوشتها رو خوردم! که یه وقت کوچکترین بیاحترامی یا احساس بدی واسش بهوجود نیاد.
اما هرجا که دعوت بشم و اگه غذا هنوز انتخاب نشده باشه، خودم حواسم هست که بگم چه چیزایی دوست ندارم.
شما چطور؟
❤5
Forwarded from Hidden Chat
https://t.me/ASHKshit/1692
من آدم بدغذایم و خیلی چیزا رو نمیخورم و مشکل دارم
و همه اینو میدونن و بعضیا خیلی احترام میزارن و بعضیا که (فامیل) تشریف دارن نه.
صرفا تو هر شرایطی که قرار بگیرم که دوست نداشته باشم بدون توهین میگم
ممنون ولی این سلیقه من نیست و دوست ندارم
اینکه طرف مقابل به عنوان توهین یا صرفا یک حرف درمورد سلیقه برداشت کنه دیگه به من ربط نداره چون من منظورمو بدون اینکه توهین کنم گفتم.
من آدم بدغذایم و خیلی چیزا رو نمیخورم و مشکل دارم
و همه اینو میدونن و بعضیا خیلی احترام میزارن و بعضیا که (فامیل) تشریف دارن نه.
صرفا تو هر شرایطی که قرار بگیرم که دوست نداشته باشم بدون توهین میگم
ممنون ولی این سلیقه من نیست و دوست ندارم
اینکه طرف مقابل به عنوان توهین یا صرفا یک حرف درمورد سلیقه برداشت کنه دیگه به من ربط نداره چون من منظورمو بدون اینکه توهین کنم گفتم.
Telegram
ASHK | اشک
حالا بعد از این یه سوالی ذهنم رو درگیر کرد. اگه چیزی باشه که شما دوس ندارید بخورید، و کسی که مهمونتون میکنه یا به هر نحو غذایی درست میکنه که شامل اون چیز میشه، چه واکنشی نشون میدید؟ اگه ندونه اون چیز رو دوس ندارید که تقصیری هم نداره، اما اگه قبلا بهش گفته…
Forwarded from Hidden Chat
https://t.me/ASHKshit/1692
اتفاقا دیروز یه همچین چیزی برام پیش اومد.
ماجرا از این قرار بود که ما داشتیم استاتیک میخوندیم و من خسته شده بودم و حوصله نداشتم ادامه بدم. دوستم گفت یکم استراحت کنیم. همین طور که حرف میزدیم بهش گفتم جدیدا به اسم هادی علاقهمند شدم. خیلی خوش آهنگه به نظرم. اینو که گفتم دوستم چند لحظه سکوت کرد. پشت بند این دوتا جمله از فیلمی ک اخیرا دیدم و خوشم اومده بود براش گفتم.
اون لحظه اصلا حواسم به سکوت دوستم نبود.
ولی وسط درس خوندن دوباره مون یادم افتاد دوستم یه اکس به نام هادی داشته و بعد از رابطهشون کلا از اون شخص متنفر شده و مطمئنا این اسمم براش منفوره.
و من این موضوع رو فراموش کرده بودم. نمیدونستم چی بگم بهش و اصلا نیازه عذر خواهی کنم یا نه. بعد با خودم گفتم چون خودش چیزی در این باره نگفت پس بهتره منم چیزی نگم و به روی خودم نیارم.
اتفاقا دیروز یه همچین چیزی برام پیش اومد.
ماجرا از این قرار بود که ما داشتیم استاتیک میخوندیم و من خسته شده بودم و حوصله نداشتم ادامه بدم. دوستم گفت یکم استراحت کنیم. همین طور که حرف میزدیم بهش گفتم جدیدا به اسم هادی علاقهمند شدم. خیلی خوش آهنگه به نظرم. اینو که گفتم دوستم چند لحظه سکوت کرد. پشت بند این دوتا جمله از فیلمی ک اخیرا دیدم و خوشم اومده بود براش گفتم.
اون لحظه اصلا حواسم به سکوت دوستم نبود.
ولی وسط درس خوندن دوباره مون یادم افتاد دوستم یه اکس به نام هادی داشته و بعد از رابطهشون کلا از اون شخص متنفر شده و مطمئنا این اسمم براش منفوره.
و من این موضوع رو فراموش کرده بودم. نمیدونستم چی بگم بهش و اصلا نیازه عذر خواهی کنم یا نه. بعد با خودم گفتم چون خودش چیزی در این باره نگفت پس بهتره منم چیزی نگم و به روی خودم نیارم.
Telegram
ASHK | اشک
حالا بعد از این یه سوالی ذهنم رو درگیر کرد. اگه چیزی باشه که شما دوس ندارید بخورید، و کسی که مهمونتون میکنه یا به هر نحو غذایی درست میکنه که شامل اون چیز میشه، چه واکنشی نشون میدید؟ اگه ندونه اون چیز رو دوس ندارید که تقصیری هم نداره، اما اگه قبلا بهش گفته…
👍1
Hidden Chat
https://t.me/ASHKshit/1692 اتفاقا دیروز یه همچین چیزی برام پیش اومد. ماجرا از این قرار بود که ما داشتیم استاتیک میخوندیم و من خسته شده بودم و حوصله نداشتم ادامه بدم. دوستم گفت یکم استراحت کنیم. همین طور که حرف میزدیم بهش گفتم جدیدا به اسم هادی علاقهمند…
همش منتظر بودم یه جا بحث غذا پیش بیاد!
اینجا تو بیشتر در سمت مقابل قضیه بودی، اگه بخوایم مقایسه کنیم.
اینجا تو بیشتر در سمت مقابل قضیه بودی، اگه بخوایم مقایسه کنیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تابستونه، فصل شادی و خنده؟! این فقط تا وقتی هنوز دبیرستانی نباشی صدق میکنه. تازه اگه اجازه بدن یه لحظه شاد باشی.
این کلیپ از تلویزیون پخش میشد زمانی که من ابتدایی میرفتم. برای من نماد پایان امتحانات خرداد و شروع استراحت و "سهماه تعطیلی" بود. خیلی دوسش دارم. #نوستالژی
این کلیپ از تلویزیون پخش میشد زمانی که من ابتدایی میرفتم. برای من نماد پایان امتحانات خرداد و شروع استراحت و "سهماه تعطیلی" بود. خیلی دوسش دارم. #نوستالژی
❤4👍1😢1
Forwarded from واگن بانوان متروی تهران.
این هم از جمهوری اسلامی یاد گرفتید که بر اساس پوشش آدمها تصمیم بگیرید که اونها رو به دو دستهی با یا بر خودتون تقسیمبندی کنید.
رایجترین جوابی که بعد از تذکر «اینجا واگن بانوانه.» دریافت میکنم، اشاره داره به مدل پوششم و بیحجابیام. فرقی هم نداره که طرف پوششم رو تایید کنه یا نه. مثالهایی از جوابهایی که تا به حال شنیدم:
- افرادی که موافق حجاب اجباری نیستند و فکر میکنند آزادی در اختلاط خلاصه میشه:
🗣 از تو که خودت اینجوری لباس پوشیدی، دیگه انتظار نداشتم چنین تذکری بدی.
🗣 مگه شما آزادی نمیخواید؟ آزادی یعنی همین.
🗣 اینهمه مبارزه نکردیم که تو از منافعش استفاده کنی و بیای اینجا به ما تذکر بدی.
- افرادی که نسبت به حجاب خنثیان ولی هنوز به عنوان افساری برای قدرتمندیشون روش حساب میکنن:
🗣 ئه. تو رو دیدم روسری نداری، فکر کردم پسری.
- افرادی که دلشون میخواد سر به تن بیحجابها نباشه و به واسطهی پوشششون هیچ حقی براشون قائل نیستند:
🗣 تو اول روسری سرت کن، بعد بیا دربارهی قانون و حق و حقوق منبر برو.
🗣 لخت شدید که توجه پسرها رو جلب کنید دیگه. (همین نسخه با ادبیاتهای مختلف مثل: برای مالیده شدن لخت شدید. و ...)
احتمالا خیلی گروههای دیگه هم بودن و هستن. این هم بگم که همهی این جوابها رو از مردها دریافت نکردم و زنها هم بودن جزوشون. به هرحال برای من خیلی فرقی نداره که توی صحبتتون مخالف حجاب اجباری باشید یا موافقش. بالاخره وقتی دارید بر این اساس و بدون منطق سعی میکنید من رو زیر سوال ببرید، بدون این که اشتباه خودتون رو بپذیرید و اصلاحش کنید، متوجه میشم که جمهوری اسلامی خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکردم تونسته خودش رو به درون مردم تحمیل کنه. دستخوش برادر، دستخوش!
رایجترین جوابی که بعد از تذکر «اینجا واگن بانوانه.» دریافت میکنم، اشاره داره به مدل پوششم و بیحجابیام. فرقی هم نداره که طرف پوششم رو تایید کنه یا نه. مثالهایی از جوابهایی که تا به حال شنیدم:
- افرادی که موافق حجاب اجباری نیستند و فکر میکنند آزادی در اختلاط خلاصه میشه:
🗣 از تو که خودت اینجوری لباس پوشیدی، دیگه انتظار نداشتم چنین تذکری بدی.
🗣 مگه شما آزادی نمیخواید؟ آزادی یعنی همین.
🗣 اینهمه مبارزه نکردیم که تو از منافعش استفاده کنی و بیای اینجا به ما تذکر بدی.
- افرادی که نسبت به حجاب خنثیان ولی هنوز به عنوان افساری برای قدرتمندیشون روش حساب میکنن:
🗣 ئه. تو رو دیدم روسری نداری، فکر کردم پسری.
- افرادی که دلشون میخواد سر به تن بیحجابها نباشه و به واسطهی پوشششون هیچ حقی براشون قائل نیستند:
🗣 تو اول روسری سرت کن، بعد بیا دربارهی قانون و حق و حقوق منبر برو.
🗣 لخت شدید که توجه پسرها رو جلب کنید دیگه. (همین نسخه با ادبیاتهای مختلف مثل: برای مالیده شدن لخت شدید. و ...)
احتمالا خیلی گروههای دیگه هم بودن و هستن. این هم بگم که همهی این جوابها رو از مردها دریافت نکردم و زنها هم بودن جزوشون. به هرحال برای من خیلی فرقی نداره که توی صحبتتون مخالف حجاب اجباری باشید یا موافقش. بالاخره وقتی دارید بر این اساس و بدون منطق سعی میکنید من رو زیر سوال ببرید، بدون این که اشتباه خودتون رو بپذیرید و اصلاحش کنید، متوجه میشم که جمهوری اسلامی خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکردم تونسته خودش رو به درون مردم تحمیل کنه. دستخوش برادر، دستخوش!
👍6❤2👎1
مغز من وسط درس خوندن:
به نظرت اولین موجودات هوشمند سکس رو چجوری کشف کردن؟ مثلا گفته بیا اینو بکنیم تو اون ببینیم چی میشه؟ یا تو سوراخهای مختلف امتحان کرده ببینه کدومش جواب میده؟ نه دیوونه، خب معلومه با دیدن حیوانات فهمیدن که اینا هم میتونن همچین کاری بکنن. گفته حتما حیوونا یه چیزی حالیشونه که ما نمیدونیم. بیا امتحان کنیم ببینیم چی میشه.
And here we are.
به نظرت اولین موجودات هوشمند سکس رو چجوری کشف کردن؟ مثلا گفته بیا اینو بکنیم تو اون ببینیم چی میشه؟ یا تو سوراخهای مختلف امتحان کرده ببینه کدومش جواب میده؟ نه دیوونه، خب معلومه با دیدن حیوانات فهمیدن که اینا هم میتونن همچین کاری بکنن. گفته حتما حیوونا یه چیزی حالیشونه که ما نمیدونیم. بیا امتحان کنیم ببینیم چی میشه.
And here we are.
🤣14👎3😱3🍓1
کل عمرم شک داشتم که درجهی یخچالها که از یک تا پنجه، کدومش سردتره. معمولا روی سه میذاشتم که نه سیخ یخ بزنه، نه کباب. دیشب دیگه طاقت نیاوردم و سرچ کردم، و راهنمای یخچاله رو پیدا کردم. پنج سردتره بچهها.
👍9🤔1
یه جاهایی از زندگی هست که آدم میتونه بدجنسی کنه با شخص مقابلش. گاهی حتی ممکنه مستقیم و قابلرویت نباشه، اما در نهایت اثر منفیش رو میذاره روی اون شخص. و حتی شاید چیزی هم گیر آدم نیاد، بهجز دلخنکی!
اما به نظرم بلوغ و شعور اونجاس که انتخاب کنی بدجنس نباشی، وگرنه چه فرقی با کودکی داری که انتقام باختش در بازی رو از همبازیش میگیره؟
اما به نظرم بلوغ و شعور اونجاس که انتخاب کنی بدجنس نباشی، وگرنه چه فرقی با کودکی داری که انتقام باختش در بازی رو از همبازیش میگیره؟
👍7❤4
گاهی به این فکر میکنم که چرا بعضی چیزها رو دیرتر تجربه کردم و یاد گرفتم، یا اصن هنوز به دستشون نیاوردم، و به این نتیجه میرسم که حتی شهر محل زندگی میتونه چقد موثر باشه در این چیزها.
مثلا در تهران یا شهرهای اصلی، بزرگ میشدم یا چند سال زندگی میکردم، چقد شرایط میتونست متفاوت باشه. یه سری موقعیتها رو از دست دادهم و از امکاناتی محروم بودهم. قسمتهایی از شخصیتم که الان هنوز ناقصه، احتمالا میتونست بهتر رشد کنه. زودتر بزرگ میشدم و با یه سری مسائل زودتر برخورد میکردم. تا حدودی میتونستم یه آدم دیگه باشم.
خلاصه که واقعا هرچی میکشیم به نوعی زیر سر جبر جغرافیاییه.
مثلا در تهران یا شهرهای اصلی، بزرگ میشدم یا چند سال زندگی میکردم، چقد شرایط میتونست متفاوت باشه. یه سری موقعیتها رو از دست دادهم و از امکاناتی محروم بودهم. قسمتهایی از شخصیتم که الان هنوز ناقصه، احتمالا میتونست بهتر رشد کنه. زودتر بزرگ میشدم و با یه سری مسائل زودتر برخورد میکردم. تا حدودی میتونستم یه آدم دیگه باشم.
خلاصه که واقعا هرچی میکشیم به نوعی زیر سر جبر جغرافیاییه.
👍17❤2💔2