ASHK | اشک
حجم زیباییای که امروز مشاهده کردم قابل توصیف نیست! همه در حال رقص و شادی، و برهنگی و آزادی. کاش میتونستم زودتر برم و بیشتر بمونم. کاش روزهای بیشتری راهپیمایی پراید داشتیم. بهرحال گفتم دو سه ساعت از درسخوندن مرخصی بگیرم، چون درس و امتحان همیشه هست، اما راهپیمایی…
یه سال پیش در حالی که داشتم همزمان ملینا رو در حال دیدن فیلم Fly از راه دور هدایت میکردم و واکنشش رو میدیدم، برای اولین بار به این مراسم رفتم. نمیدونستم قراره یکی از تجربیات خوب مهاجرتیم باشه. فقط غصه میخوردم که کاش تنها نمیبودم.
امسال به خوبی پارسال نبود. چون نهتنها تنها بودم، بلکه در حال گذران سختترین روزهای یکسال اخیرمم. نمیتونم بگم الان حالم بدتره یا اوایل مهر پارسال. نسبت به پارسال کمتر هم تونستم عکس بگیرم، و بیشتر آشنا دیدم، و بیشتر دلم میخواست با هرکی میبینم ازدواج کنم! بازم به اندازهی کافی زیبایی دیدم که یادم بره یه ساعت پیشش داشتم گریه میکردم.
عکسها رو بعد از امتحانها ادیت میکنم و میذارم (اگه مث پارسال نپیچونم).
امسال به خوبی پارسال نبود. چون نهتنها تنها بودم، بلکه در حال گذران سختترین روزهای یکسال اخیرمم. نمیتونم بگم الان حالم بدتره یا اوایل مهر پارسال. نسبت به پارسال کمتر هم تونستم عکس بگیرم، و بیشتر آشنا دیدم، و بیشتر دلم میخواست با هرکی میبینم ازدواج کنم! بازم به اندازهی کافی زیبایی دیدم که یادم بره یه ساعت پیشش داشتم گریه میکردم.
عکسها رو بعد از امتحانها ادیت میکنم و میذارم (اگه مث پارسال نپیچونم).
👍2
این زندگی که دیگه حروم شد، ولی حداقل کاش در زندگی بعدی یا جهان موازی یه نوازندهی درامز یا عکاس یا هنرمند موفقی چیزی باشم.
❤13👍1👎1
Forwarded from Vortex (Hassan)
از یه جایی به بعد دیگه نتونستم با کسی دوست بشم، فقط تونستم آشنا بشم.
👍9
Forwarded from پیچک
احساسات هم عضله دارن. حواست نیست، هی دمبل میدی دست دلتنگی، یهو میبینی بازو درآورده. بعد امید و عزت نفس، شل و ول و لش افتادن یه گوشه.
❤6👍1
Forwarded from ApplyKite
🔴🔵کورسرا یک ماه این فرصت رو داده تا به عنوان کاربر جدید، رایگان ثبت نام کنید و نامحدود دوره بگذرونین و مدرک بگیرید.
مهلت ثبت نام تا ۲۲ جون
🔗https://www.coursera.org/courseraplus/special/june-promo-2023?irclickid=z09SEk08cxyPWXs2fyzGyz4vUkFxnsVak3THwg0&irgwc=1&utm_medium=partners&utm_source=impact&utm_campaign=3401771&utm_content=b2c&fbclid=PAAaaGce2LTFK5VYh4VWQVuFEfSmHaXW4HbRbOFwqKMCQJ9qQFwP0InCS0rgQ_aem_th_AU81MZQ8XUTVYRwvSveipwKmgfR7kruAuEIWC4Y5JSy_nTBflkeh1_LkIYtu-MY7dI4
🆔@applyIR2UK
مهلت ثبت نام تا ۲۲ جون
🔗https://www.coursera.org/courseraplus/special/june-promo-2023?irclickid=z09SEk08cxyPWXs2fyzGyz4vUkFxnsVak3THwg0&irgwc=1&utm_medium=partners&utm_source=impact&utm_campaign=3401771&utm_content=b2c&fbclid=PAAaaGce2LTFK5VYh4VWQVuFEfSmHaXW4HbRbOFwqKMCQJ9qQFwP0InCS0rgQ_aem_th_AU81MZQ8XUTVYRwvSveipwKmgfR7kruAuEIWC4Y5JSy_nTBflkeh1_LkIYtu-MY7dI4
🆔@applyIR2UK
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ انقلابی اواسط مهر پارسال منتشر شد.
فکر کنم الان زمان مناسبی برای مرورش باشه.
فکر کنم الان زمان مناسبی برای مرورش باشه.
❤2
مامانم هم هرروز با یه پیام حالمو میپرسه که بدونم به یادمه و حواسش هست، و منم معمولا به دروغ میگم خوبم! چون هرچی غیر از این بگم باعث نگرانیش میشه و کاری هم از دستش ساخته نیست، و باید به سوالات سختتری بعدش جواب بدم. پس یه دروغ مصلحتی میگم و همهچی زود تموم میشه، تا روز بعد. راحت و آسوده.
👍8💔6❤2👎2
ASHK | اشک
با اینکه لحظات سخت زیادی رو تا اینجای مهاجرت تجربه کردهم، هیچوقت به اندازهی امروز اشک نریخته بودم. پیازی که خرد میکردم خیلی تند بود.
از پیاز ممنونم که باعث میشه بتونی در ملأ عام راحت گریه کنی، و کسی شک نکنه!
❤2👍1
Forwarded from دانشگاه فَساد
این روزها درگیر یک حقیقتی شدهم. که خلاصه بگم. آدمها از خودشون یه تصویری دارن که اصلا شباهتی به اون آدم ندارن. از پاتنرشون تصویری دارن که واقعیت اون آدم نیست. به تراپیست و مشاور و دوست و رفیق چیزی رو ارائه میدن که هیچ چیزش درست نیست. و برای اولین بار به این نکته اشراف پیدا کردم:
دروغهایی در این جهان بر زبان جاری میشن که گوینده به قصد دروغ گفتن نمیگه، ای بسا از دروغ بودن گزارهها خبر نداره، اما فریبیه که خودش بیش از دیگران میخوره. به دیگران هم منتقل میکنه. از طرفی مخاطبین هم به اندازهی کافی باهوش نیستن که تناقضها رو تشخیص بدن. و اگر تشخیص بدن به اندازه کافی جسور نیستن که دست بذارن روش. و اگر دست بذارن روش، گوینده به مقدار لازم عاقل و فهمیده نیست که دست کم بهش فکر بکنه و ارزیابی مجدد بکنه.
همین فرمون به توسعه دادن گندی که به زندگیشون زدهن ادامه میدن و عمیقتر و شدیدتر گند میزنن.
وقتی ازتون میپرسم "شما همین یک مورد پذیرفتن اشتباهات رو دارید؟"
و شما بلافاصله توی ذهنتون میگید بله. من دارم. اون نداره.
اون نداره. ولی تو هم نداری. تو فقط فکر میکنی که این ویژگی رو داری. ولی نداری. توی ذهنت اینطور تصور میکنی. ولی تو اون تصویر نیستی. مشکل اینه که هیچ وقت تلاش نکردهید تصویر ذهنیتون رو به واقعیتتون نزدیک کنید و با خودتون روراست بشید.
هر از چندگاهی باید به تصویر ذهنیت از خودت شک کنی.
واقعا اونقدری که فکر میکنی هوشمند بودی؟
واقعا اونقدری که فکر میکردی مستقل بودی؟
واقعا اون قدری که فکر میکردی بیعرضه بودی؟
واقعا عاشق بودی؟
واقعا اونی که فکر میکردی بودی یا فقط خودت اینطور فکر میکردی؟
مهم نیست بقیه چی میگن. بیا یه کم از بیرون به خودت نگاه کن. خودت از بیرون چی میبینی؟ فارغ از قضاوتهای مردم که با استانداردهای کلیشهای به زندگیت نمره میدن.
تو تنها کسی هستی که از داخل ماجرا خبر داری ولی هیچ وقت از بیرون بهش نگاه نمیکنی. حالا با علم کامل به درون ماجرا از بیرون به خودت نگاه کن.
آیا واقعا سازگار بودی؟ یا اینی که اسمشو گذاشتی سازگاری، شخصیت خمیری و تاثیرپذیر و بیثبات بود؟
واقعا اونقدری که فکر میکردی بدبخت بودی؟یا اینکه آدم شدیدا هیجانمحوری هستی که احساساتت درمورد همه چیز شدید و افراطی و اغراق شدهست؟
واقعا این آدم رو انتخاب کردی؟ یا به سادگی اجازه دادی فیدبکهای مثبت آدمهای احمق روی قضاوتت سایه بندازه و خودت چشماتو بستی و red flag ها رو نادیده گرفتی؟
واقعا دوستش داشتی؟ یا چون فقط نیاز داشتی یه نفرو دوست داشته باشی توهم دوست داشتن در تو شکل گرفت؟ یا شاید هم چون فقططط نیاز به یک ریسمان داشتی در اون مقطع، از اولین گزینهای که دم دستت اومد ریسمان ساختی تا دووم بیاری و بهش برچسب عاشقی زدی؟
واقعا خصلتهای بدش آزارت نمیده؟ یا بخاطر منافعی که در حاشیهی ماجرا برات داره ترجیح میدی به روی خودت نیاری و هی خرابیهای رابطه رو جارو میکنی زیر فرش تا اون منافع جنبی به خطر نیفته؟
برام عجیبه که شک نمیکنید به شناختتون از خودتون و مطمئنید همون تصوری که دارید هستید. ساختن جملههای وصفی درمورد خودمون و مدام حرف زدن با ضمیر من، گاهی خیلی لغزنده میشه. چون فکر میکنی اقلا از این یک قلم، از خودت و ویژگیهات آگاهی و گزارههات صحیحن ولی معمولا غلطترین گزارههات همینها هستن.
بذار دوباره تکرار کنم. نه تو اونی هستی که تصور میکنی، نه "او" آدمیه که تو تصور میکنی. تو بیشتر با چیزی که خودت توی ذهنت خلق میکنی زندگی میکنی تا با واقعیت. از دنیای توی سرت بیا بیرون یه کم واقعیتر فکر کن بهش.
@FasadUni
دروغهایی در این جهان بر زبان جاری میشن که گوینده به قصد دروغ گفتن نمیگه، ای بسا از دروغ بودن گزارهها خبر نداره، اما فریبیه که خودش بیش از دیگران میخوره. به دیگران هم منتقل میکنه. از طرفی مخاطبین هم به اندازهی کافی باهوش نیستن که تناقضها رو تشخیص بدن. و اگر تشخیص بدن به اندازه کافی جسور نیستن که دست بذارن روش. و اگر دست بذارن روش، گوینده به مقدار لازم عاقل و فهمیده نیست که دست کم بهش فکر بکنه و ارزیابی مجدد بکنه.
همین فرمون به توسعه دادن گندی که به زندگیشون زدهن ادامه میدن و عمیقتر و شدیدتر گند میزنن.
وقتی ازتون میپرسم "شما همین یک مورد پذیرفتن اشتباهات رو دارید؟"
و شما بلافاصله توی ذهنتون میگید بله. من دارم. اون نداره.
اون نداره. ولی تو هم نداری. تو فقط فکر میکنی که این ویژگی رو داری. ولی نداری. توی ذهنت اینطور تصور میکنی. ولی تو اون تصویر نیستی. مشکل اینه که هیچ وقت تلاش نکردهید تصویر ذهنیتون رو به واقعیتتون نزدیک کنید و با خودتون روراست بشید.
هر از چندگاهی باید به تصویر ذهنیت از خودت شک کنی.
واقعا اونقدری که فکر میکنی هوشمند بودی؟
واقعا اونقدری که فکر میکردی مستقل بودی؟
واقعا اون قدری که فکر میکردی بیعرضه بودی؟
واقعا عاشق بودی؟
واقعا اونی که فکر میکردی بودی یا فقط خودت اینطور فکر میکردی؟
مهم نیست بقیه چی میگن. بیا یه کم از بیرون به خودت نگاه کن. خودت از بیرون چی میبینی؟ فارغ از قضاوتهای مردم که با استانداردهای کلیشهای به زندگیت نمره میدن.
تو تنها کسی هستی که از داخل ماجرا خبر داری ولی هیچ وقت از بیرون بهش نگاه نمیکنی. حالا با علم کامل به درون ماجرا از بیرون به خودت نگاه کن.
آیا واقعا سازگار بودی؟ یا اینی که اسمشو گذاشتی سازگاری، شخصیت خمیری و تاثیرپذیر و بیثبات بود؟
واقعا اونقدری که فکر میکردی بدبخت بودی؟یا اینکه آدم شدیدا هیجانمحوری هستی که احساساتت درمورد همه چیز شدید و افراطی و اغراق شدهست؟
واقعا این آدم رو انتخاب کردی؟ یا به سادگی اجازه دادی فیدبکهای مثبت آدمهای احمق روی قضاوتت سایه بندازه و خودت چشماتو بستی و red flag ها رو نادیده گرفتی؟
واقعا دوستش داشتی؟ یا چون فقط نیاز داشتی یه نفرو دوست داشته باشی توهم دوست داشتن در تو شکل گرفت؟ یا شاید هم چون فقططط نیاز به یک ریسمان داشتی در اون مقطع، از اولین گزینهای که دم دستت اومد ریسمان ساختی تا دووم بیاری و بهش برچسب عاشقی زدی؟
واقعا خصلتهای بدش آزارت نمیده؟ یا بخاطر منافعی که در حاشیهی ماجرا برات داره ترجیح میدی به روی خودت نیاری و هی خرابیهای رابطه رو جارو میکنی زیر فرش تا اون منافع جنبی به خطر نیفته؟
برام عجیبه که شک نمیکنید به شناختتون از خودتون و مطمئنید همون تصوری که دارید هستید. ساختن جملههای وصفی درمورد خودمون و مدام حرف زدن با ضمیر من، گاهی خیلی لغزنده میشه. چون فکر میکنی اقلا از این یک قلم، از خودت و ویژگیهات آگاهی و گزارههات صحیحن ولی معمولا غلطترین گزارههات همینها هستن.
بذار دوباره تکرار کنم. نه تو اونی هستی که تصور میکنی، نه "او" آدمیه که تو تصور میکنی. تو بیشتر با چیزی که خودت توی ذهنت خلق میکنی زندگی میکنی تا با واقعیت. از دنیای توی سرت بیا بیرون یه کم واقعیتر فکر کن بهش.
@FasadUni
👏9❤2👍1
ASHK | اشک
حیف ماست نداشتم این بار.
یکسال بعد، باز هم لوبیاپلوم خوب شد، و این بار ماست هم داشتم.
یاد اون دورانی افتادم که همهش غذاهامو پست میکردم!
یاد اون دورانی افتادم که همهش غذاهامو پست میکردم!
❤4
ASHK | اشک
یکسال بعد، باز هم لوبیاپلوم خوب شد، و این بار ماست هم داشتم. یاد اون دورانی افتادم که همهش غذاهامو پست میکردم!
حالا بعد از این یه سوالی ذهنم رو درگیر کرد. اگه چیزی باشه که شما دوس ندارید بخورید، و کسی که مهمونتون میکنه یا به هر نحو غذایی درست میکنه که شامل اون چیز میشه، چه واکنشی نشون میدید؟ اگه ندونه اون چیز رو دوس ندارید که تقصیری هم نداره، اما اگه قبلا بهش گفته باشید و یادش نبوده باشه، همچین جالب نیست.
مثلا من گوشت قرمز نمیخورم و از سویا به جاش استفاده میکنم. و تقریبا همه اینو میدونن. حالا اگه کسی منو دعوت کنه به خونهش و همینو با گوشت چرخکرده درست کنه، چه باید کرد؟ به نظر خودم بستگی به شرایط و میزان صمیمیت شما داره. اینکه بخواید به روش بیارید یا نه. مثلا من یه جا ممکنه گوشتهاشو جدا کنم بدون گفتن چیزی، و طرف هم میبینه و اونجا یادش میندازم. اما نه جوری که توهین تلقی بشه یا ارزش کارش رو بیاره پایین. یه بار هم حتی پیش اومد که علاقهی خودم رو فدای علاقه به شخص مقابلم کردم، و گوشتها رو خوردم! که یه وقت کوچکترین بیاحترامی یا احساس بدی واسش بهوجود نیاد.
اما هرجا که دعوت بشم و اگه غذا هنوز انتخاب نشده باشه، خودم حواسم هست که بگم چه چیزایی دوست ندارم.
شما چطور؟
مثلا من گوشت قرمز نمیخورم و از سویا به جاش استفاده میکنم. و تقریبا همه اینو میدونن. حالا اگه کسی منو دعوت کنه به خونهش و همینو با گوشت چرخکرده درست کنه، چه باید کرد؟ به نظر خودم بستگی به شرایط و میزان صمیمیت شما داره. اینکه بخواید به روش بیارید یا نه. مثلا من یه جا ممکنه گوشتهاشو جدا کنم بدون گفتن چیزی، و طرف هم میبینه و اونجا یادش میندازم. اما نه جوری که توهین تلقی بشه یا ارزش کارش رو بیاره پایین. یه بار هم حتی پیش اومد که علاقهی خودم رو فدای علاقه به شخص مقابلم کردم، و گوشتها رو خوردم! که یه وقت کوچکترین بیاحترامی یا احساس بدی واسش بهوجود نیاد.
اما هرجا که دعوت بشم و اگه غذا هنوز انتخاب نشده باشه، خودم حواسم هست که بگم چه چیزایی دوست ندارم.
شما چطور؟
❤5