ASHK | اشک
722 subscribers
1.77K photos
196 videos
9 files
259 links
یه آدم خیلی معمولی، اما کلمه‌باز.
An all-time loser!
در جستجوی حقیقت!

می‌شنوم، می‌خوانم...(هر چیزی، ترجیحا nude):

@Ashkism_Bot

http://t.me/HidenChat_Bot?start=757342964
Download Telegram
Forwarded from Vannie
2
Forwarded from Vannie
ASHK | اشک
#گزیده 📚 The Portable Atheist, by Christopher Hitchens
نمی‌دونم اینا دقیقا برگردان انگلیسیِ کدوم اشعار خیام‌ان، اما خیلی قشنگ‌ان. مخصوصا این:

Our wildest wrong is part of his great Right,
Our weakness is the shadow of his might,
Our sins are his, forgiven long ago,
To make his mercy more exceeding bright.

#گزیده
📚 The Portable Atheist, by Christopher Hitchens
4
Forwarded from Flaubert.
بچه‌ها چند روز پیش یک سالی می‌شد که آنلاین‌شاپم رو راه اندازی کردم خیلی دوسش دارم و از بچگی دلم می‌خواست تو کتاب‌فروشی کار کنم. مغازه ندارم اما یه صفحه تو اینستاگرام درست کردم و بعد از دو سالی که ایده‌اش تو ذهنم بود شروعش کردم و هنوز هست. آدرسش رو می‌ذارم براتون. اگر هم انتشارش بدید که جوجوهای قلبمید. (((:
ممنون از شما. 🩵🩵🪿
https://www.instagram.com/p/Cqu-KdWu8X6/?igshid=MDJmNzVkMjY=
آدم گاهی یه فیلم‌هایی می‌بینه که ته دلش خوشحال میشه که چنین فیلم‌سازان خوبی هنوز در ایران هستن. البته که تاثیر خانواده‌ و پیشینه‌ی فیلم‌ساز اینجا خیلی مشهود بود. در مورد #فیلم جاده‌خاکی حرف می‌زنم که اولین بار سال 2021 در جشنواره‌ی کن پخش شده بود و من تازه تونستم ببینم‌ش. کارگردانش پناه پناهیه، دستیار و فرزند جعفر پناهی (که خودش از بهترین کارگردانان ماست و قبلا دستیار #کیارستمی بوده). همینطور که از اسم فیلم هم معلومه، با فیلمی جاده‌ای طرفیم. کلا چهار بازیگر اصلی داره. اینقد فضای قصه خانوادگی و صمیمیه که سخته باور کنیم درواقع همه‌شون دارن فیلم بازی می‌کنن. لحن فیلم غالبا کمدیه که بارش بیشتر بر دوش بازیگر شش‌ساله‌ی فیلمه که عجیب خوب بازی می‌کنه. اما فیلم چند سکانس جدی و غم‌انگیز هم داره که مهم‌ترین و زیباترین بخش‌های فیلم‌ن. به‌علاوه‌ی یک حرکت دیجیتالی خلاقانه که در سینمای ایران جدید بود. موضوع فیلم رو نمیگم که خودتون ببینید، اما می‌تونم بگم بهترین فیلمی بود (ایرانی) که بعد از شیطان وجود ندارد (از محمد رسول‌اف) در چند سال اخیر دیدم و یه جورایی شبیه هم‌ان. لازم به ذکره که هیچ‌کدوم‌شون در ایران مجوز اکران نگرفته‌ن، و مجبوریم دانلود کنیم.

یه چیزی هم که خودم کشف کردم، این بود که ماشین فیلم همون میتسوبیشی‌ایه که جعفر پناهی تو فیلم سه‌رخ استفاده کرده بود.
6👍1
جهت تمرین و یادآوریِ اینکه از مسیر و هدف اصلی منحرف نشیم:
زن، زندگی، آزادی
🕊154
ASHK | اشک
آدم گاهی یه فیلم‌هایی می‌بینه که ته دلش خوشحال میشه که چنین فیلم‌سازان خوبی هنوز در ایران هستن. البته که تاثیر خانواده‌ و پیشینه‌ی فیلم‌ساز اینجا خیلی مشهود بود. در مورد #فیلم جاده‌خاکی حرف می‌زنم که اولین بار سال 2021 در جشنواره‌ی کن پخش شده بود و من تازه…
باز من یه فیلم خوب دیدم و نمی‌تونم ساکت بشینم. #فیلم آخر جعفر پناهی، خرس نیست، که همین پارسال جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت داوران ونیز رو برد. با موضوع فرعی‌ای تقریبا مشابه با فیلم پسرش(مهاجرت غیرقانونی) و تم اصلیِ دروغ، تعصب و خرافات، و انتخاب بین حقیقت آسیب‌زا و دروغ مصحلتی. با اشاراتی به مشکلات زندانی‌ها و متهمین سیاسی.
یک‌سوم پایانی فیلم بسیار تلخ و تکان‌دهنده‌س که اسپویل نمی‌کنم 😏. عنوان فیلم هم خیلی جالبه که در جریان داستان متوجه علت این انتخاب میشیم.
اصن هر فیلم جدیدی که از پناهی می‌بینم، به خصوص بعد از ممنوع‌الکار شدنش، یکی بهتر از دیگری. واقعا درسته که آدم تو محدودیت‌ها ستاره میشه! همه‌ش یه جورایی مربوط به محدودیت‌های فیلم‌سازیِ خودشه و به این واسطه در موقعیت‌هایی قرار می‌گیره که دیالوگ‌ها و شرایط داخل فیلم رو می‌سازن. این فیلم‌هاش روی مرز باریکی از فیلم مستند و داستانی در نوسان‌ان، طوری که هی به خودت میگی الان اینا دارن فیلم بازی می‌کنن یا جدی‌ان؟ آیا این نابازیگران نشستن دیالوگ تمرین کردن یا فالبداهه‌س؟

- ضمنا میتسوبیشی خانوادگی‌شون رو باز اینجا استفاده کرده بودن!
👍7
🎥 No Bears 2022 - Jafar Panahi
4
تقریبا هر روز حسرت می‌خورم و به خودم ناسزا میگم که چرا دوران نوجوانی‌مو با درس خوندن و تلاش برای دانش‌آموزی "خوب" بودن و رتبه‌ی کنکور هدر دادم، به جای اینکه کارهای مفیدتری بکنم که الان به دردم بخوره و حداقل کاری یاد بگیرم که بشه ازش درآمد داشت. البته خودم که طبیعتا حالی‌م نمی‌شده اون زمان؛ باید یکی پیدا می‌شده به ما می‌گفته. فضای مجازی‌ای هم نبوده به صورت الان، و اگر هم می‌بود توسط خانواده ازش محروم می‌شدم، چون "درس" واجب‌تر بوده!
پس شما اگه دانشجو یا دانش‌آموز هستین و فرصت یادگیری چیزی رو دارین، دریغ نکنین. بعدا یه جا به دردتون می‌خوره. فکر کنم قبلا هم گفته‌م که هرچی بذارین برای بعد، سخت‌تر میشه براتون.
19👍6
می‌دونی، گاهی پشیمون میشم از اینکه سال‌ها نشستم فیلم دیده‌م، تحلیل خونده‌م و در حیطه‌ی سینما مطالعه کرده‌م، اما الان هیچ دردی رو از من دوا نمی‌کنه. تازه هیچ‌کدومش هم یادم نیست الان و فقط هوس آنی بوده انگار. به جاش اگه یه هنری چیزی یاد می‌گرفتم یا روی یه مهارتی سرمایه‌گذاری می‌کردم شاید بهتر بود. نمی‌دونم، شاید هم اگه سینما نمی‌بود تا حالا دووم نمی‌آوردم اصن!
13👍2👎2
مجتبی هاشمی🖋 @moj.hashemi
به لطف جادوی سحرانگیز خیال می‌توان دکتر صدر را تصور کرد که مثل نات آکرمن، مرگ را به یک فنجان قهوه دعوت کرده و کم‌کم دلش را به دست آورده است. شاید همان ابتدا، داستان اولین سینما رفتن بعد از ازدواجش را تعریف کرده و برای مرگ توضیح داده که چه‌طور همسرش بعد از تماشای« هفت سامورایی» با او قهر کرده است. شاید هم اول از داستان زندگی‌اش شروع کرده باشد: «می‌دانی؟ من زمان جام جهانی 1974 وارد دانشگاه شدم. پدرم بعد از جام جهانی 78 فوت کرد و قبل از جام جهانی 86 ازدواج کردم. دخترم در جام جهانی 90 به دنیا آمد...» و مرگ همان‌جا فهمیده فوتبال باید معجون اسرارآمیزی باشد که یک آدمی تمام وقایع مهم زندگی‌اش را با اتفاق‌های فوتبالی نشانه‌گذاری کند. بعد دیگر نشسته پای حکایت‌های دکتر و حتی اگر به خود فوتبال هم علاقه‌مند نشده باشد، اسیر روایت‌های جذاب این مرد شده است؛ خیره به دست‌هایی که در هوا تاب می‌خورند و محو تماشای مرد نجیبی که در هیبت پرده‌خوان‌ها، افسانه‌های فوتبال را یک‌به‌یک به شیرینی نقل‌ونبات نقل می‌کند.
این طور شده که مرگ، سال‌های سال شانه‌به‌شانه کنار دکتر زندگی کرده و لذتش را برده. یا با قصه‌های او سرگرم بوده یا پای آرشیو پروپیمانش «سایۀ خیال» را ورق می‌زده است. سایۀ خیال که تمامی ندارد. می‌توان خیال کرد مرگ هم مثل خیلی از ما، سال‌های سال مسحور کلام دکتر صدر بوده، همراه او سینما را دنبال کرده، کنار او فوتبال دیده، مجله خوانده، و بعدها کتاب‌هایش را ورق زده است. ورق زده تا رسیده به پیراهن‌های همیشه. ورق زده تا رسیده به نام خودش. به نام مرگ. ورق زده تا: «یکی از آن روزهای نکبتی، یکی از آن شب‌های لعنتی، همه چیز تمام شده، تمام. بار سفر را بسته، دل کنده و چشم در چشم مرگ دوخته. برابر آن دروازۀ بلند ایستاده، آغوش گشوده و از آن عبور کرده، رفته، صد قافله دل غمگین شده‌اند، هزاران چشم خیس...»

حمیدرضا صدر اگر زنده بود امروز شصت‌وهفتمین روز تولدش را جشن می‌گرفت.
2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هی نوشتم و پاک کردم. آخر نتونستم حق مطلب رو ادا کنم و بیخیال شدم. یک سال و نیم پیش فوت کرد، اما اگه الان زنده بود حتما از حضور دو تیم ایتالیایی در نیمه‌نهایی و شانس آرسنال برای قهرمانی خوشحال، و برای فیلم‌هایی خوبی که قراره در جشنواره‌ی کن اکران بشن هیجان‌زده می‌شد...
👍32
Forwarded from As she’s walking away
My therapist said "you like taking care of people because it heals the part of you that needed someone to take care of you."
5
تلگرام باید یه قابلیت favourite کردن پیام‌ها رو اضافه کنه به نظرم. بعد توی سرچ‌ش هم آپشن‌ فیلترش رو داشته باشیم.
👍8
Forwarded from آدم‌ها؛
این پست برای پسرهاست. پسرهایی که سعی کردن توی سال‌های اخیر با افزایش اطلاعات به نوبه‌ی خودشون یه قدم از سنت فاصله بگیرن و کمی آگاهانه‌تر با دنیای اطراف خودشون مواجه بشن. مقصودم پسرهایی هست که برخلاف پدرانشون و خواست مادرانشون از آناتومی و فیزیولوژی بدن زن‌ها به صورت علمی و نه زرد/پورن/افسانه و شایعه/... ، اطلاعات دارن و سعی می‌کنن با درک متقابل دنیا رو برای جنس مخالف - حتی اگر شده کمی- راحت‌تر کنن.

این برای من واقعا تحسین‌برانگیز و افتخارآمیزه. این که شما می‌‌دونید زن‌ها سیکل چهار هفته‌ای دارن که هرکدوم از اون‌ها ملاحظات خاص خودشون رو دارن و تبعات متفاوتی روی زندگی اون زن می‌ذارن. این که شما موقع سکس آناتومی بدن فرد مقابل‌تون رو می‌شناسید و برای لذت دادن به اون فرد هم تلاش می‌‌کنید. این که با مشکلات شخصی و اجتماعی زن‌ها آشنایید و در مسائل دید دوطرفه‌ای پیدا کردید. ازتون ممنونم. هزار بار ازتون ممنونم که با آگاهی‌تون دنیا رو زیباتر و قابل تحمل‌تر از نسل‌های قبل کردید.

اما مسئله‌ی دیگه این‌جاست که قبول کنید یا نه، هر زنی با زن دیگه متفاوته؛ همون‌طور که خود شما ممکنه در صد درصد تعاریف جامعه از یک به اصطلاح «مرد» نگنجید و تفاوت‌های رفتاری و عملکردی این وسط وجود داشته باشه. شما نمی‌تونید یه نسخه‌ی واحد رو برای همه‌ی دخترها پیش ببرید، اون‌ها عروسک‌های زیبای کارخونه‌ای نیستن که کپی هم ساخته شده باشن.

درسته که انتظار داشته باشید وقتی شما یه قدم از سنت فاصله گرفتید و با تمام سختی‌هاش به مسائل شخصی اون زن‌ها اهمیت دادید، در مقابل زن‌ها هم یک قدم از سنت و منطقه‌ی امن‌شون فاصله بگیرن و راحت‌تر راجع به این مسائل شخصی حرف بزنن و اظهار نظر کنن. انگار که هیچ اتفاق خاص و تابویی نیست. اما راستش چیزی که اذیتم می‌کنه اینه که بدونید این مسائل باز هم «شخصی» هستن. به این معنی که مربوط به شخص اون فرد هست و یه مسئله‌ی جهانی راجع به تمام زن‌ها نیست. مثلا ببینید، پریود شدن، جهانیه. ولی پریود شدن من، شخصیه. این‌ها با هم فرق دارن. مثل این که رنگ لباس خونگی شما مربوط به خودتونه، تابو نیست حرف زدن ازش. ولی باز هم اگه شما نخواید که راجع بهش حرف بزنید، اشکالی نداره و من هم اجازه ندارم که همین‌طور دست‌-و-رو-نشسته بپرم وسط مکالمه و بدون این که میزان راحتی شما با موضوع رو بدونم راجع به لباس‌تون ازتون بپرسم یا حتی نظر بدم.

حرفم اینه که وقتی یکی از اطرافیانتون- دوستان‌، پارتنر، خانواده، یا حتی یک فرد رندوم توی خیابون- با مسئله‌ی شخصی خودش درگیره، شما نیازی ندارید که به طور مستقیم و قبل از ارزیابی سطح رضایت اون فرد، باهاش اطلاعاتی که به دست آوردید رو مطرح کنید. می‌تونید درکش کنید، اذیتش نکنید، شرایط رو برای راحت شدن با شما و حرف زدن از مسئله‌اش فراهم کنید و چیزهای دیگه. ولی اجازه‌ی این رو ندارید که مسائل شخصی افراد رو تبدیل به یک مسئله‌ی عمومی کنید و به فرد مقابل هم احساس ناامنی بدید؛ انگار که از مرزهای شخصی‌اش عبور کردید و به فضای شخصی‌اش احترام نذاشتید.

برای مثال اگه یکی از دوستانتون پریود شده و شما از درد کشیدنش آگاهید، نیازی نیست یهو بی‌مقدمه بهش بگید که ببین فلانی من می‌دونم پریودی و برو فلان دارو رو بخور و چایی نبات و فلان و بیسار. ولی می‌تونید بهش فضا و اطمینان بدید که اگه مشکلی هست می‌تونه باهاتون درمیون بذاره و اگه چیزی از دست‌تون بربیاد کمکش می‌کنید. یا مثلا می‌بینید یه اکیپ از دخترها دارن با هم شوخی‌های دخترونه می‌کنن یا راجع به تجربه‌های خودشون تبادل نظر می‌کنن و این‌قدر باز هستن که براشون مسئله‌ای نباشه که شما هم این حرف‌ها رو بشنوید. واقعا نیازی نیست تا وقتی که نظر شما رو نخواستن، خودتون رو قاطی بحث کنید و درباره‌اش صحبت کنید. و مثال‌های دیگه که قطعا خودتون می‌دونید و می‌تونید ربطش بدید به مسئله.

همین دیگه. مراقب خودتون باشید و توی یه سری هفته‌های خاص، حرص دخترها رو بیشتر از پیش درنیارید. :))))
20👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینو دیدم و دلم نیومد به اشتراک نذارم. خنده‌دار بود 🤣
🤣15
خبری پخش شده که میگه جمعه‌ی هفته‌ی پیش در حین اجرای سمفونی شماره‌ی پنج چایکوفسکی در فیلارمونیک لس‌آنجلس، یه زن ناگهان به ارگاسم می‌رسه. خیلی جالبه واقعا. زیاد پیش اومده که موسیقی‌ای گوش بدم و در لحظه‌ای خاص به نوعی لذت وصف‌ناشدنی دچار بشم، اما هیچ‌وقت نمود بیرونی نداشته. اما حالا که این مرحله هم آنلاک شده، از این به بعد نمود بیرونی رو در نظر می‌گیرم!
حالا خودم دیشب این سمفونی رو گوش دادم و حتی برام طوری نبود که برانگیخته بشم، چه رسد به ارضا!
😐12🔥5🤣3🤔2😱2💩2