یه دو سه هفته پیش (هشت مارچ) فستیوال رنگ معروف هندیها (Holi) بود که یه ورژن کوچکتر و محدودش رو اینجا ترتیب داده بودن. من هم برای #عکاسی رفتم، و خوش گذشت. رنگش حالت گلولههای پودری بود، و با شستشو از روی پوست و لباس راحت پاک میشد. هر بستهشو پنج یورو میفروختن اونجا. من به خاطر دوربین نمیخواستم خودمو قاطی ماجرا کنم، اما دوستان منو به زور قاطی کردن!
بردن بطری و نوشیدنی مجاز نبود، اما داخل محوطهش کیوسکهایی برای خرید نوشیدنی و غذا تعبیه شده بود.
بردن بطری و نوشیدنی مجاز نبود، اما داخل محوطهش کیوسکهایی برای خرید نوشیدنی و غذا تعبیه شده بود.
❤6👏2🤩1🍓1
پست طولانیِ دو قسمتی
بخش یک:
یه سری کارها و جزئیات هست که شاید فکر کنین خیلی اهمیت نداشته باشه، اما برای من شخصا مهمه و متوجهشون میشم و هر روز برام پیش میاد. فرهنگ، اخلاق، عادت، هنر یا هرچی که اسمشو میخواین بذارینِ «باملاحظه بودن». چند موردی که الان یادم میاد:
- مثلا چیزی که ایران زیاد ندیدهم، اما اینجا خیلی رایجه و هرروز بهش برخورد میکنم، فرهنگ سادهای مث باز نگهداشتن دره: نفر اولی که دری رو باز کنه و ببینه کسی پشت سر یا روبروشه، در رو باز نگهمیداره. فرقی هم نداره پیر و جوون یا جنسیتش. کار قشنگیه. حرکت دیگه هم وقتیه که دو نفر از قسمت کمعرض میخوان رد شد، یه نفر صبر میکنه تا اون یکی کامل رد شه. تو ایران همیشه میخوایم همزمان هردو رد شیم، و مهم نیست که بدنمون بههم برخورد کنه.
- مورد بعدی، رعایت فاصلهی مناسب و معقول برای حفظ حریم شخصی داخل صفها. مثلا نری بچسبی پشت گردن نفر جلویی. باید در این مورد همیشه فکر کنی که هنوز اوایل شیوع کروناس. اینم کم و بیش رعایت میشه اینجا، به خصوص صف عابر بانک که دو-سه متری فاصله میگیرن از نفر اول. اما نمیفهمم چرا تو صف سلف دانشگاه رعایت نمیشه، با اینکه مثلا همه جوان و تحصیلکرده هم هستن. یه بار من تو صف بودم و یه متری فاصله داشتم از نفر جلویی. پشتسریهام ایرانی بودن و چسبیده بودن به من. بعد با این تصور که من ایرانی نیستم، در موردم صحبت هم میکردن و میگفتن مثلا «این چرا نمیره جلوتر!؟» حالا انگار اون نیم متر جلورفتن چقد تاثیر و اهمیت داره!
- چیزی که همیشه خودم رعایت میکنم، اما ندیدم کس دیگهای رعایت کنه، فاصلهی معقول هنگام پیادهروی و سبقت از نفر جلوییئه. با تاکید بیشتر در صورتی که اون شخص خانم باشه. گاهی با کفشم یه صدایی چیزی درمیارم که طرف متوجه بشه کسی داره از پشت نزدیک میشه و نترسه. فاصلهی عرضی رو هم تا جایی که بشه حداکثر میکنم که بدونه قصد حمله بهش ندارم. شده برم اونور خیابون راه برم که طرف فقط استرس نداشته باشه. البته این عادت از ایران روم مونده، ولی اینجا هم متوجه میشم که طرف صدای نزدیکشدن منو شنیده و با استرس پشتسرش رو نگاه میکنه. به خصوص اگه شب هم باشه که احتمالش هست فرد پشتی واقعا کیفقاپی چیزی باشه. اینجا هم اینجور جرایم هرروز اتفاق میفتن، هرچند نه به اندازهی ایران.
بخش یک:
یه سری کارها و جزئیات هست که شاید فکر کنین خیلی اهمیت نداشته باشه، اما برای من شخصا مهمه و متوجهشون میشم و هر روز برام پیش میاد. فرهنگ، اخلاق، عادت، هنر یا هرچی که اسمشو میخواین بذارینِ «باملاحظه بودن». چند موردی که الان یادم میاد:
- مثلا چیزی که ایران زیاد ندیدهم، اما اینجا خیلی رایجه و هرروز بهش برخورد میکنم، فرهنگ سادهای مث باز نگهداشتن دره: نفر اولی که دری رو باز کنه و ببینه کسی پشت سر یا روبروشه، در رو باز نگهمیداره. فرقی هم نداره پیر و جوون یا جنسیتش. کار قشنگیه. حرکت دیگه هم وقتیه که دو نفر از قسمت کمعرض میخوان رد شد، یه نفر صبر میکنه تا اون یکی کامل رد شه. تو ایران همیشه میخوایم همزمان هردو رد شیم، و مهم نیست که بدنمون بههم برخورد کنه.
- مورد بعدی، رعایت فاصلهی مناسب و معقول برای حفظ حریم شخصی داخل صفها. مثلا نری بچسبی پشت گردن نفر جلویی. باید در این مورد همیشه فکر کنی که هنوز اوایل شیوع کروناس. اینم کم و بیش رعایت میشه اینجا، به خصوص صف عابر بانک که دو-سه متری فاصله میگیرن از نفر اول. اما نمیفهمم چرا تو صف سلف دانشگاه رعایت نمیشه، با اینکه مثلا همه جوان و تحصیلکرده هم هستن. یه بار من تو صف بودم و یه متری فاصله داشتم از نفر جلویی. پشتسریهام ایرانی بودن و چسبیده بودن به من. بعد با این تصور که من ایرانی نیستم، در موردم صحبت هم میکردن و میگفتن مثلا «این چرا نمیره جلوتر!؟» حالا انگار اون نیم متر جلورفتن چقد تاثیر و اهمیت داره!
- چیزی که همیشه خودم رعایت میکنم، اما ندیدم کس دیگهای رعایت کنه، فاصلهی معقول هنگام پیادهروی و سبقت از نفر جلوییئه. با تاکید بیشتر در صورتی که اون شخص خانم باشه. گاهی با کفشم یه صدایی چیزی درمیارم که طرف متوجه بشه کسی داره از پشت نزدیک میشه و نترسه. فاصلهی عرضی رو هم تا جایی که بشه حداکثر میکنم که بدونه قصد حمله بهش ندارم. شده برم اونور خیابون راه برم که طرف فقط استرس نداشته باشه. البته این عادت از ایران روم مونده، ولی اینجا هم متوجه میشم که طرف صدای نزدیکشدن منو شنیده و با استرس پشتسرش رو نگاه میکنه. به خصوص اگه شب هم باشه که احتمالش هست فرد پشتی واقعا کیفقاپی چیزی باشه. اینجا هم اینجور جرایم هرروز اتفاق میفتن، هرچند نه به اندازهی ایران.
👍16👏3❤2
بخش دو:
- چون خودم همیشه خوابم سبک بوده و صداها تمرکزم رو بههم میزنن، موقع باز و بسته کردن درها خیلی حواسم هست که صدای بلندی ایجاد نشه. و هرکس که رعایت نمیکنه واقعا میره رو مخم و حرص میخورم. تو چنین خانوادهای بزرگ شدهم و بخشی از من شده این کار. حالا «در» رایجترینشه، اما هر صدایی برای من همینه؛ مث گذاشتن بشقاب شستهشده توی جاظرفی. فقط در صورتی که تنها باشم نیازی به رعایتش نمیبینم.
- وقتی میرم خونهی کسی، موقع ورود میپرسم که کفشهامو دربیارم یا نه (بیشتر برای خارج کشور)، یا اگه قراره دربیارم، بذارم داخل؟ یا بیرون بمونه؟ همینطور برای ورود به سرویس بهداشتی. اگه وسیلهای همراهم هست کجا بذارم؟ و از اون طرف، اگه وسیلهای مث کیف از کسی بگیرم حواسم هست روی زمین نذارمش؛ با این تصور که اونم مث من دوس نداره کیفش رو بذاره زمین، که کثیف نشه (شاید برای همین کولهم ده ساله چیزیش نشده!).
- ریش و پشمتونو که اصلاح میکنید اون منطقه رو تمیز کنید که اثری نمونه. طوری که معلوم نباشه کسی اینجا اصلاح کرده. چقدر زجر میکشم من سر این! اینا رو دیگه من نباید بگم!
زمانی که میخوای از حمام یا دستشویی استفاده کنی و میدونی کارت طول میکشه، از بقیه بپرس اگه لازم دارن قبلش استفاده کنن که کارشون راه بیفته و منتظر تو نباشن.
از پشت میز غذا که پا میشی صندلی رو بده بره داخل.
دست پشتسر داشته باش. یعنی اگه وارد جایی میشی که درش بسته بوده، تو هم درو ببند.
- برخی کارها هم هست مث رعایت قوانین رانندگی، و بستن شیر آب و خاموش کردن چراغها زمانی که ازشون استفاده نمیشه و... . شاید تاثیرش رو اون لحظه نبینید، ولی رعایت کنید. آفرین.
رعایت اینا، اینکه همواره حواسم بهشون باشه در طول روز کلی ازم انرژی میگیره، اما بازم برام مهمه که انجامشون بدم.
- چون خودم همیشه خوابم سبک بوده و صداها تمرکزم رو بههم میزنن، موقع باز و بسته کردن درها خیلی حواسم هست که صدای بلندی ایجاد نشه. و هرکس که رعایت نمیکنه واقعا میره رو مخم و حرص میخورم. تو چنین خانوادهای بزرگ شدهم و بخشی از من شده این کار. حالا «در» رایجترینشه، اما هر صدایی برای من همینه؛ مث گذاشتن بشقاب شستهشده توی جاظرفی. فقط در صورتی که تنها باشم نیازی به رعایتش نمیبینم.
- وقتی میرم خونهی کسی، موقع ورود میپرسم که کفشهامو دربیارم یا نه (بیشتر برای خارج کشور)، یا اگه قراره دربیارم، بذارم داخل؟ یا بیرون بمونه؟ همینطور برای ورود به سرویس بهداشتی. اگه وسیلهای همراهم هست کجا بذارم؟ و از اون طرف، اگه وسیلهای مث کیف از کسی بگیرم حواسم هست روی زمین نذارمش؛ با این تصور که اونم مث من دوس نداره کیفش رو بذاره زمین، که کثیف نشه (شاید برای همین کولهم ده ساله چیزیش نشده!).
- ریش و پشمتونو که اصلاح میکنید اون منطقه رو تمیز کنید که اثری نمونه. طوری که معلوم نباشه کسی اینجا اصلاح کرده. چقدر زجر میکشم من سر این! اینا رو دیگه من نباید بگم!
زمانی که میخوای از حمام یا دستشویی استفاده کنی و میدونی کارت طول میکشه، از بقیه بپرس اگه لازم دارن قبلش استفاده کنن که کارشون راه بیفته و منتظر تو نباشن.
از پشت میز غذا که پا میشی صندلی رو بده بره داخل.
دست پشتسر داشته باش. یعنی اگه وارد جایی میشی که درش بسته بوده، تو هم درو ببند.
- برخی کارها هم هست مث رعایت قوانین رانندگی، و بستن شیر آب و خاموش کردن چراغها زمانی که ازشون استفاده نمیشه و... . شاید تاثیرش رو اون لحظه نبینید، ولی رعایت کنید. آفرین.
رعایت اینا، اینکه همواره حواسم بهشون باشه در طول روز کلی ازم انرژی میگیره، اما بازم برام مهمه که انجامشون بدم.
👍20👏4
Forwarded from خرمالوی سیاه
چند وقتی است که مردم شیشهی ماشینشان را پایین میکشند و مثل فیلمهای اروپایی به من میگویند چه موهای قشنگی دارم. موهایم را از ته زدهام و حالا یکی در میان سفیدیهایش رویت میشود. اغلب نمیدانند موی خودم است و تصور میکنند حاصل تلاش آرایشگر است که اینطور موهایم را هایلایت کرده. تا اینجای ماجرا را دوست دارم. خودم به زنان زیادی برمیخورم که دیگر روسری بر سر ندارند. با دوستی صحبت این بود که هرچه میبینیم زنان معمولی و سادهاند. آن دختران اینفلوئنسر مانند، آن دخترانی که به اصطلاح به آنها میگوییم داف و پلنگ ( که صدالبته باید جایگزینی برای این کلمات یافت) همچنان روسری بر سر دارند و جرات نکردهاند مواضعشان را به خطر بیندازند. هنوز آن لایههای سنتی در میان اغلب زنان دیده میشود و غمگینانه است.
اما از همه اینها بگذریم ماجرا برایم جایی مورد بحث قرار میگیرد که گفته میشود چهره شهر چه زیبا شده است. زنان چقدر شهر را قشنگ کردهاند. ماجرا این است که انگار بار زیبایی شهر بر دوش زنان است. انگار زنان برای زیبایی این حرکت را شروع کردهاند. انگار وظیفه آنها زیبایی و زیباتر کردن زندگی است. این هم از آن لایههای سنتی ذهن ماست. انگار که فراموش کرده باشیم اسم این کار شجاعت است. اسم این کار حرکت مدنی است. اسم این کار ریسک است. هرچه هست اسم این کار زیباتر کردن چهره شهر نیست. مخصوصا حالا که دولت و حکومت شمشیر را از رو بستهاند و مخالفان آزادی تنها سوالشان این است: برای مملکت چه کردهای؟ روسری از سر برداشتهای؟ ها ها!
همین دیگر، این کلمهی زیباتر کردن چهره شهر به جای کلمه " آزادی" من را میترساند.
اما از همه اینها بگذریم ماجرا برایم جایی مورد بحث قرار میگیرد که گفته میشود چهره شهر چه زیبا شده است. زنان چقدر شهر را قشنگ کردهاند. ماجرا این است که انگار بار زیبایی شهر بر دوش زنان است. انگار زنان برای زیبایی این حرکت را شروع کردهاند. انگار وظیفه آنها زیبایی و زیباتر کردن زندگی است. این هم از آن لایههای سنتی ذهن ماست. انگار که فراموش کرده باشیم اسم این کار شجاعت است. اسم این کار حرکت مدنی است. اسم این کار ریسک است. هرچه هست اسم این کار زیباتر کردن چهره شهر نیست. مخصوصا حالا که دولت و حکومت شمشیر را از رو بستهاند و مخالفان آزادی تنها سوالشان این است: برای مملکت چه کردهای؟ روسری از سر برداشتهای؟ ها ها!
همین دیگر، این کلمهی زیباتر کردن چهره شهر به جای کلمه " آزادی" من را میترساند.
👏7👍3