ASHK | اشک pinned «من اون کانال خصوصی رو شروع کردهم. اگه منو خارج از اینجا میشناسید، علاقه و حوصلهشو دارید پیام بدید تا ادتون کنم.»
یه شرح وضعیت بدم:
وضع خوب نیست در حال حاضر.
- از صبح گلودردم. بوی مریضی بدموقع میاد.
- لپتاپم چند روز پیش در حال کار سکته کرد. بردمش درمانگاه و بهم امید دادن که درست میشه. دیشب مرخص شد. آوردمش خونه دیدم هنوز مشکل داره. دوباره امروز بردمش برای معاینه. دکترش گفت که درمانش اونقد بهصرفه نیست که ارزششو داشته باشه. بهتره بذاریش تا برات اعضاشو اهدا کنیم، و خودت دنبال یه لپتاپ جدید باشی. خلاصه باهاش خداحافظی کردم و دستگاهو از برق کشید. از اونجایی که پول لپتاپ نو رو ندارم، مجبورم دستدو بگیرم حالا که کارم راه بیفته. اینجور اتفاقات غیرقابل پیشبینی و پرخرج خیلی بده، و برای یه مهاجر سختتر هم هست.
- احتمالا سال تحویل رو هم در تنهایی و غربت سپری خواهم کرد و این خیلی غمگینه؛ مخصوصا با وجود وضعیت مذکور.
الان در این شرایط فقط دوس داشتم در اتاق خودم تو ایران باشم، استراحت کنم و هیچ مسئولیتی نداشته باشم. نه اینکه همهش به فکر درس و پروژه، غذا پختن، خرید کردن و حساب خرج و مخارجم باشم، در حالی که همزمان باید به رشد جنبههای اجتماعی و شخصیم هم توجه کنم.
وضع خوب نیست در حال حاضر.
- از صبح گلودردم. بوی مریضی بدموقع میاد.
- لپتاپم چند روز پیش در حال کار سکته کرد. بردمش درمانگاه و بهم امید دادن که درست میشه. دیشب مرخص شد. آوردمش خونه دیدم هنوز مشکل داره. دوباره امروز بردمش برای معاینه. دکترش گفت که درمانش اونقد بهصرفه نیست که ارزششو داشته باشه. بهتره بذاریش تا برات اعضاشو اهدا کنیم، و خودت دنبال یه لپتاپ جدید باشی. خلاصه باهاش خداحافظی کردم و دستگاهو از برق کشید. از اونجایی که پول لپتاپ نو رو ندارم، مجبورم دستدو بگیرم حالا که کارم راه بیفته. اینجور اتفاقات غیرقابل پیشبینی و پرخرج خیلی بده، و برای یه مهاجر سختتر هم هست.
- احتمالا سال تحویل رو هم در تنهایی و غربت سپری خواهم کرد و این خیلی غمگینه؛ مخصوصا با وجود وضعیت مذکور.
الان در این شرایط فقط دوس داشتم در اتاق خودم تو ایران باشم، استراحت کنم و هیچ مسئولیتی نداشته باشم. نه اینکه همهش به فکر درس و پروژه، غذا پختن، خرید کردن و حساب خرج و مخارجم باشم، در حالی که همزمان باید به رشد جنبههای اجتماعی و شخصیم هم توجه کنم.
❤8
امسال حوصله ندارم مث سالهای قبل اینجا بنویسم که چه گذشت، چیا بهم اضافه شد و برای سال بعد چه اتفاقاتی میخوام بیفته.
ولی به طور کلی میتونم بگم نیمهی اول سال خیلی خوب بود و من واقعا آدم خوشحال و راضیای بودم در اون برهه از زندگیم.
در سمت مقابل، در نیمهی دوم سال سختترین و منفیترین لحظات ممکن رو تجربه کردم (که میدونیم همهی اینا تقصیر آخونده).
در همین حین، مث نهالی که زیر آوار زلزله مونده، سعی کردهم خودمو نجات بدم و مدت زیادی رو به رشد شخصی اختصاص دادم، و خودمو یه کم کشیدم بالا تا زنده بمونم. اما هنوز خیلی مونده تا به اندازهی مد نظرم قوی بشم، و سعی میکنم برای امسال هم همین مسیر رو ادامه بدم.
همیشه ناخودآگاه نسبت به یه واقعهی دردناک اینطوری واکنش نشون دادهم که اول یه مدت افسرده میشم، بعد به خودم میام و یه چیزی درمورد خودم رو اصلاح میکنم، تا واقعهی دردناک بعدی؛ و همینطوری روح و شخصیتم صیقل میخوره تا یه روزی به حدی که برای خودم قابلقبول باشه برسه.
ولی به طور کلی میتونم بگم نیمهی اول سال خیلی خوب بود و من واقعا آدم خوشحال و راضیای بودم در اون برهه از زندگیم.
در سمت مقابل، در نیمهی دوم سال سختترین و منفیترین لحظات ممکن رو تجربه کردم (که میدونیم همهی اینا تقصیر آخونده).
در همین حین، مث نهالی که زیر آوار زلزله مونده، سعی کردهم خودمو نجات بدم و مدت زیادی رو به رشد شخصی اختصاص دادم، و خودمو یه کم کشیدم بالا تا زنده بمونم. اما هنوز خیلی مونده تا به اندازهی مد نظرم قوی بشم، و سعی میکنم برای امسال هم همین مسیر رو ادامه بدم.
همیشه ناخودآگاه نسبت به یه واقعهی دردناک اینطوری واکنش نشون دادهم که اول یه مدت افسرده میشم، بعد به خودم میام و یه چیزی درمورد خودم رو اصلاح میکنم، تا واقعهی دردناک بعدی؛ و همینطوری روح و شخصیتم صیقل میخوره تا یه روزی به حدی که برای خودم قابلقبول باشه برسه.
❤9👍3
چند روز پیش رفتم یه نمایشگاه عکس از کارهای ایو آرنولد. عکاسی که در عمر ۱۰۰ سالهش به کشورهای زیادی برای عکاسی سفر کرد، اما بیشتر بهخاطر همراهیش با و عکاسی از سلبریتیها و پشتصحنهی فیلمها شهرت داره، مثل مرلین مونرو، جان هیوستن، مالکوم اکس و... .
وبسایت رسمی عکاس.
وبسایت رسمی عکاس.
یه دو سه هفته پیش (هشت مارچ) فستیوال رنگ معروف هندیها (Holi) بود که یه ورژن کوچکتر و محدودش رو اینجا ترتیب داده بودن. من هم برای #عکاسی رفتم، و خوش گذشت. رنگش حالت گلولههای پودری بود، و با شستشو از روی پوست و لباس راحت پاک میشد. هر بستهشو پنج یورو میفروختن اونجا. من به خاطر دوربین نمیخواستم خودمو قاطی ماجرا کنم، اما دوستان منو به زور قاطی کردن!
بردن بطری و نوشیدنی مجاز نبود، اما داخل محوطهش کیوسکهایی برای خرید نوشیدنی و غذا تعبیه شده بود.
بردن بطری و نوشیدنی مجاز نبود، اما داخل محوطهش کیوسکهایی برای خرید نوشیدنی و غذا تعبیه شده بود.
❤6👏2🤩1🍓1