Forwarded from たびだち.
برای اینکه از روی توییتر نتونن پیداتون بکنن کار هایی که توی این عکس ها نوشتم رو انجام بدید.
💔1
Forwarded from Hector (Hossein)
«مرد، میهن، آبادی» شعار مناسبیه، اما برای انقلاب مشروطه، از دهان ابوالقاسم لاهوتی. امروز اما یک عقبگرد متحجرانه است.
قرار دادنش در مقابل «زن، زندگی، آزادی» هم به خاطر ترس محافظهکارانیه که حس میکنن با نیرو گرفتن زنان در جهان جدید، قدرتشون رو از دست میدن و در این جهان «جا» و «حق»ی ندارن. دقیقتر بگم، جا و حقی برابر با جا و حقشون در جهان قدیم. و البته که اون جا و حق رو به ناحق و با گرفتن جا و حق دیگران، به خصوص زنان، به دست آورده بودن.
این ترس، براومده از تعلق به جهان عقبمانده و توسعهنیافته قبلی، ناتوانی در درک عظمت ترقی جهان جدید و یا هر دو مورد به صورت توامانه.
قرار دادن «مرد» مقابل «زن» در این شعار، فارغ از ویژگیهای فاعلان به این امر، فینفسه حاصل یک منطق مکانیکیه که توانایی درک پیچیدگی جهان جدید رو نداره.
زنو جدا میکنه میذاره اونور ترازو، میبینه سنگین شده، میگه یه مرد هم باید بذارم اینورش و به این ترتیب برابری ایجاد کنم. سطح تحلیل مال قرن شانزدهمه.
با توجه به این نکته میفهمیم چرا این انقلاب برای خیلی از مردم قابلدرک نیست. دلیل توجه جهانیان هم همینه.
پشماشون ریخته که چطور کلهسیاه خاورمیانهای، مسلمون وحشی تروریستزاده، داره میون دود و تیر و آتیش، میون یه جنگ بهتماممعنای خیابونی فریاد میزنه «زن، زندگی، آزادی»؟
این مگه میفهمه زن کیه؟ زندگی چیه و آزادی چهشکلیه؟
ما نشون دادیم چیز جدیدی برای گفتن داریم و به همین دلیل توجه جهان رو جلب کردیم.
نه به خاطر تعداد کشتههایی که دادیم. نه به خاطر مظلومیت مهسا، نه به خاطر وضعیت فلاکتباری که از صدقه سر جمهوری اسلامی در اون زندگی میکنیم.
به خاطر این که قهرمان و رهبر ما زنی است که به خاطر تمرد از حکم حاکم مسلمان، در قلب خاورمیانه به طرز فجیعی کشته شد. از زندگیاش گذشت، اما برای آزادی، تن به ظلم و بند نداد.
حتی اگر ذهن خود مهسا امینی هم به اینجاهاش قد نمیداد، اسطورهی جنبش ما چنین آدمی است.
اینجاست که «زن، زندگی، آزادی» متولد میشه.
و اینجاست که اعتراضات ما به یکی از مهمترین و متمدنانهترین انقلابهای تاریخ جهان تبدیل میشه که از قضا فمنیستی هم هست.
و به خاطر همینه که نباید بگیم «بیچاره حجابش هم که خوب بود». به خاطر همینه که نباید بگیم «مرد، میهن، آبادی». به خاطر همینه که نباید دغدغهمون رو به نان و کار و... محدود کنیم. به این خاطره که مسئله دیگه فقط خرابیهایی که جمهوری اسلامی در عرصهی سیاست، اقتصاد، محیط زیست و... به بار آورده نیست.
به همین خاطره که دیگه مسیر برگشت نداریم، باید تا ته این انقلاب بنیادین پیش بریم و به هیچ وجه، تاکید میکنم، به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی نباید تن به اصلاحات بدیم.
این یک انقلاب فرهنگی نو و متفاوته، اما میتونه به بزرگی و تاثیرگذاری جنبشهای فرهنگی دهه 60 میلادی در اروپا و آمریکا باشه.
به همین خاطر، اگر میخواهیم در دام فلاکت آرمانهای آب و برق مجانی نیفتیم، اگر میخواهیم پیشقدم رنسانس خاورمیانه و فراتر از اون، کشورهای توسعهنیافته و در حال توسعه باشیم، باید روزی هزار بار تکرار کنیم «زن، زندگی، آزادی» و در مسیر تحقق این شعار بجنگیم.
قرار دادنش در مقابل «زن، زندگی، آزادی» هم به خاطر ترس محافظهکارانیه که حس میکنن با نیرو گرفتن زنان در جهان جدید، قدرتشون رو از دست میدن و در این جهان «جا» و «حق»ی ندارن. دقیقتر بگم، جا و حقی برابر با جا و حقشون در جهان قدیم. و البته که اون جا و حق رو به ناحق و با گرفتن جا و حق دیگران، به خصوص زنان، به دست آورده بودن.
این ترس، براومده از تعلق به جهان عقبمانده و توسعهنیافته قبلی، ناتوانی در درک عظمت ترقی جهان جدید و یا هر دو مورد به صورت توامانه.
قرار دادن «مرد» مقابل «زن» در این شعار، فارغ از ویژگیهای فاعلان به این امر، فینفسه حاصل یک منطق مکانیکیه که توانایی درک پیچیدگی جهان جدید رو نداره.
زنو جدا میکنه میذاره اونور ترازو، میبینه سنگین شده، میگه یه مرد هم باید بذارم اینورش و به این ترتیب برابری ایجاد کنم. سطح تحلیل مال قرن شانزدهمه.
با توجه به این نکته میفهمیم چرا این انقلاب برای خیلی از مردم قابلدرک نیست. دلیل توجه جهانیان هم همینه.
پشماشون ریخته که چطور کلهسیاه خاورمیانهای، مسلمون وحشی تروریستزاده، داره میون دود و تیر و آتیش، میون یه جنگ بهتماممعنای خیابونی فریاد میزنه «زن، زندگی، آزادی»؟
این مگه میفهمه زن کیه؟ زندگی چیه و آزادی چهشکلیه؟
ما نشون دادیم چیز جدیدی برای گفتن داریم و به همین دلیل توجه جهان رو جلب کردیم.
نه به خاطر تعداد کشتههایی که دادیم. نه به خاطر مظلومیت مهسا، نه به خاطر وضعیت فلاکتباری که از صدقه سر جمهوری اسلامی در اون زندگی میکنیم.
به خاطر این که قهرمان و رهبر ما زنی است که به خاطر تمرد از حکم حاکم مسلمان، در قلب خاورمیانه به طرز فجیعی کشته شد. از زندگیاش گذشت، اما برای آزادی، تن به ظلم و بند نداد.
حتی اگر ذهن خود مهسا امینی هم به اینجاهاش قد نمیداد، اسطورهی جنبش ما چنین آدمی است.
اینجاست که «زن، زندگی، آزادی» متولد میشه.
و اینجاست که اعتراضات ما به یکی از مهمترین و متمدنانهترین انقلابهای تاریخ جهان تبدیل میشه که از قضا فمنیستی هم هست.
و به خاطر همینه که نباید بگیم «بیچاره حجابش هم که خوب بود». به خاطر همینه که نباید بگیم «مرد، میهن، آبادی». به خاطر همینه که نباید دغدغهمون رو به نان و کار و... محدود کنیم. به این خاطره که مسئله دیگه فقط خرابیهایی که جمهوری اسلامی در عرصهی سیاست، اقتصاد، محیط زیست و... به بار آورده نیست.
به همین خاطره که دیگه مسیر برگشت نداریم، باید تا ته این انقلاب بنیادین پیش بریم و به هیچ وجه، تاکید میکنم، به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی نباید تن به اصلاحات بدیم.
این یک انقلاب فرهنگی نو و متفاوته، اما میتونه به بزرگی و تاثیرگذاری جنبشهای فرهنگی دهه 60 میلادی در اروپا و آمریکا باشه.
به همین خاطر، اگر میخواهیم در دام فلاکت آرمانهای آب و برق مجانی نیفتیم، اگر میخواهیم پیشقدم رنسانس خاورمیانه و فراتر از اون، کشورهای توسعهنیافته و در حال توسعه باشیم، باید روزی هزار بار تکرار کنیم «زن، زندگی، آزادی» و در مسیر تحقق این شعار بجنگیم.
👍5❤1
Forwarded from Chaoticism
بچهها اگر تهران هستید و میتونید خودتونو به محدوده دانشگاه شریف برسونید، اصلا از مترو استفاده نکنید.
بلوار صالحی نرید. اونجا به درد نمیخوره.
صادقی نرید
بریزید توی قاسمی و آزادی و در اصلی دانشگاه. با ماشین برید. اصلا پیاده نرید.
بچهها توی دانشگاه گیر کردهن. اگر میتونید تجهیزات دودزا ببرید، چاقوی جیبی، هرچی میتونید ببرید که مجبور شن دور دانشگاه رو خلوت کنن. بچهها از در غربی و نه در اصلی میتونن خارج شن. ولی نه از خود در. از اون سمت فقط.
لطفا لطفا توروخدا اگر تهران هستید برید سمت دانشگاه شریف دوستانتون رو ببرید. هرکس اون اطراف میشناسید خبر بدید بگید بریزن بیرون. بهقرآن من تهران نیستم وگرنه خودم میرفتم.
اگر کسی توی دانشگاه گیر کرده بهش بگید خودشو اگر میتونه برسونه به سلف، آزمایشگاه شیمی، از اونجا وسیلهای بردارن یا یه چیزی بسازن.
توی کتابخونه دارن تیراندازی میکنن. تنها کاری که میتونید بکنید اینه که بریزید اطراف دانشگاه با ماشین. بریزید دور دانشگاه.
بلوار صالحی نرید. اونجا به درد نمیخوره.
صادقی نرید
بریزید توی قاسمی و آزادی و در اصلی دانشگاه. با ماشین برید. اصلا پیاده نرید.
بچهها توی دانشگاه گیر کردهن. اگر میتونید تجهیزات دودزا ببرید، چاقوی جیبی، هرچی میتونید ببرید که مجبور شن دور دانشگاه رو خلوت کنن. بچهها از در غربی و نه در اصلی میتونن خارج شن. ولی نه از خود در. از اون سمت فقط.
لطفا لطفا توروخدا اگر تهران هستید برید سمت دانشگاه شریف دوستانتون رو ببرید. هرکس اون اطراف میشناسید خبر بدید بگید بریزن بیرون. بهقرآن من تهران نیستم وگرنه خودم میرفتم.
اگر کسی توی دانشگاه گیر کرده بهش بگید خودشو اگر میتونه برسونه به سلف، آزمایشگاه شیمی، از اونجا وسیلهای بردارن یا یه چیزی بسازن.
توی کتابخونه دارن تیراندازی میکنن. تنها کاری که میتونید بکنید اینه که بریزید اطراف دانشگاه با ماشین. بریزید دور دانشگاه.
👏1
Forwarded from If anyone cares (Nirvana)
اگر به هر طریقی داخل دانشگاه گیر کردید و این رو میبینید:
"ولی من نمیدونم حالا راه داره یا نه
ولی تو این کوچه بغل شریف
نزدیک جهاد دانشگاهی
از میلهها میتونن بیان بالا بیان بیرون. هیچ پلیس و نیرویی هم نیست اونجا."
"ولی من نمیدونم حالا راه داره یا نه
ولی تو این کوچه بغل شریف
نزدیک جهاد دانشگاهی
از میلهها میتونن بیان بالا بیان بیرون. هیچ پلیس و نیرویی هم نیست اونجا."
👏1
Forwarded from verone
اگر نمیتونید برید شریف کمک دیگهای که میشه کرد اینه که اکانتای زیر متعلق به دانشجویان شریفی دستگیرشدهن ریپورت و گزارش هک شدن اکانت کنید:
https://twitter.com/charlesmonroee?s=21&t=jXMhsiw2QeIIeYLPJ2n_Mw
https://twitter.com/vivimiedema?s=21&t=jXMhsiw2QeIIeYLPJ2n_Mw
https://twitter.com/charlesmonroee?s=21&t=jXMhsiw2QeIIeYLPJ2n_Mw
https://twitter.com/vivimiedema?s=21&t=jXMhsiw2QeIIeYLPJ2n_Mw
👍1👏1
Forwarded from پرنده یِ کوچکی که منم (Arina🍃)
بچه ها
خواهش میکنم دست به دست کنید.
از دانشجو های شریف هر کسی جایی برای شب موندن نداره به من پیام بده.
خواهش میکنم دست به دست کنید.
از دانشجو های شریف هر کسی جایی برای شب موندن نداره به من پیام بده.
❤1
Forwarded from برنامه ناشناس
💔1
کاش کاری از دست من هم برمیاومد.
بعد از عمری خوشحال برگشتم خونه و با این اخبار مواجه شدم. خیلی حالم بده.
بعد از عمری خوشحال برگشتم خونه و با این اخبار مواجه شدم. خیلی حالم بده.
❤1
اگه کسی پهپاد داره راحت میتونه از بالا یه فیلمی چیزی بگیره ببینیم نیروهاشون کجاها هستن و نیستن.
💔1
Forwarded from راد
https://mobile.twitter.com/achernarim0
https://twitter.com/masouda82749556
https://twitter.com/charlesmonroee?s=21&t=jXMhsiw2QeIIeYLPJ2n_Mw
https://twitter.com/vivimiedema?s=21&t=jXMhsiw2QeIIeYLPJ2n_Mw
سریع به عنوان اکانت هک شده ریپورت کنین
https://twitter.com/masouda82749556
https://twitter.com/charlesmonroee?s=21&t=jXMhsiw2QeIIeYLPJ2n_Mw
https://twitter.com/vivimiedema?s=21&t=jXMhsiw2QeIIeYLPJ2n_Mw
سریع به عنوان اکانت هک شده ریپورت کنین
👍1
اصلا نمیتونم سازوکار مغز این حکومتیها رو درک کنم (اگه بشه بهش گفت مغز!). هر حرکتی میزنن دارن برای خودشون سختترش میکنن در نهایت.
👍6💔1
Forwarded from اخبار جنگ i'm Sad
الان اگه تو سریال money heist بودیم، صدای پروفسور میومد که از روز ها قبل میگفت توی روز n اُم شما خسته شدید و احساس نا امیدی میکنید، حالتون بد میشه و انگیزتون رو از دست میدید فکر میکنید تنهایید ولی این تازه شروع تغییراته:)
@iBrowken
@iBrowken
🤔1
Forwarded from پادداشت | AntiMemoir (Iman)
#نامه_ها
جادیِ عزیز،
از وقتی یادمان است، لااقل طی این ۸ سالی که من خوانده و شنیدهمت، مدام گفتی که بهترین سلاحِ ما خندیدن و شاد بودن است. از وقتی خبر دستگیریت را شنیدهام، ناخودآگاه چهرهات پیش چشمانم نقش میبندد که در رویارویی با سوالاتِ پوچ و ابلهانهٔ بازجو، یکی از همان خندههای دندونیِ به پهنای صورتت را تحویل میدهی؛ و من هر بار میخندم و عینِ هر بار از ته دل میخندم. این نامه را برای تویی مینویسم که در خیلِ آن سیاهترین و بیامیدترینِ روزها، از برابری گفتی، از شادی و آزادی، و در مغز و در بصلالنخاعِ ما، و در اعماق، بذر امید و اندیشه کاشتی. من امیدِ امروزم را مرهونِ کنشگری و خندههای همیشگی تو هستم و اینجا از سه فلسفهای که از تو آموختم مینویسم.
زن
به عنوان یک فمینیستِ به غایت کول بارها برایم گفتی که «فمینیسمها معتقد به این اندیشهٔ رادیکال هستند که زنها هم انسانند». آموختم که حرفِ فمینیسم اتفاقا خیلی راحت است و سرراست: «حقوق و فرصتهای انسانها باید برابر باشد و هر کس مستقل از جنسیت باید حق انتخاب و زندگی داشته باشد». که مبارزهٔ فمینیسم، لغوِ دو قطبی زن در مقابل مرد در ساحتِ سیاست و قانون است. که یک فمینیستِ معقول، نه برای برتری زنان، که برای برابری همه انسانها در بهرهوری از حقوق و فرصتها میجنگد. که اگر فمینیستی معتقد است حقوق زن در طلاق باید مساوی مرد باشد اما این وظیفه مرد است که دو سال اجبارا به سربازی برود، اسکولی بیش نیست؛ و اگر من دغدغهٔ رهاییِ زنان را دارم و همزمان از فحش جنسی برای تحقیر کسی استفاده میکنم، ابلهی بیش نیستم.
زندگی
به عنوان یک گیکِ به غایت شاد برایم گفتی که «بهترین روز زندگی آن روزی نیست که از تکتکِ روزهای دیگر بهتر باشد، بلکه روزی است که وقتی نگاهش کنیم احساس کنیم فوقالعاده بوده است». آموختم که میتوان طوری زندگی کرد که هر ماه یکی از این بهترین روزها در زندگیم باشد. که شاد بودن، نیازمندِ پیشنیازِ دشواری به نام رسیدن به اهدافِ بلند مدت نیست. که هر روز ممکن است به یک روز فوقالعاده تبدیل شود، اگر کشف کنم چه دوست دارم و با جدیت و علاقه پیگیریاش کنم. که در مسیر زندگی قرار است که خوش بگذرد و اتفاقا داشتنِ مسیرِ خاصِ خود، مسیر را هیجانانگیز می کند! که تو عاشق وطنت هستی ولی وطن تو کل دنیاست، نه فقط مرزی که نتیجه جنگ و قرارداد است. حتم دارم که اینروزها از همصدایی زنان افغانستان با زنان ایران کیفور شدی که خواندند: «از کابل تا تهران، مرگ بر طالبان».
آزادی
به عنوان یک هکرِ کلاه سفید برایم گفتی که «اگر معتقدیم حقی پایهایست، این حق نباید قابل نقض باشد». به عنوان مثال در جملهٔ «شهروندان از حق حیات برخوردارند […]، مگر بر اساس حکم دادگاههای صالح […]» که در منشور حقوق شهروندی آمده، حق حیاتِ یک شهروند ایرانی به عنوان حقی پایهای شناخته نشده است. یا مثلا حق آزادی اندیشه، بیان و مطبوعات و حق دسترسی آزاد به تمامی رسانهها و منابع اطلاعاتی، در کشور ما حقوقی پایهای نیستند و به «رعایت چارچوب و ضوابط قانونی» محدود شدهاند. آموختم که از دید تو کشورها دو دسته هستند. سانسورچیها میگویند «همه حق دسترسی به اطلاعات را دارند، مگر در مواردی که …»، در حالیکه آزادها میگویند «همه حق دسترسی به اطلاعات دارند». آموختم که حریم شخصی، حق پایهای دیگری برای هر انسانیست و ما باید به سمت جامعهای حرکت کنیم که به حقوق ما نسبت به دادههایی که تولید میکنیم، شکلی قانونی بدهد.
جادیِ عزیز، بیصبرانه منتظرِ شنیدنِ دوبارهی خندههای شادمانهت هستم و تا آن لحظه هر روز خندههایت را تصور میکنم و میخندم.
دوستدار تو،
ایمان
@AntiMemoir
جادیِ عزیز،
از وقتی یادمان است، لااقل طی این ۸ سالی که من خوانده و شنیدهمت، مدام گفتی که بهترین سلاحِ ما خندیدن و شاد بودن است. از وقتی خبر دستگیریت را شنیدهام، ناخودآگاه چهرهات پیش چشمانم نقش میبندد که در رویارویی با سوالاتِ پوچ و ابلهانهٔ بازجو، یکی از همان خندههای دندونیِ به پهنای صورتت را تحویل میدهی؛ و من هر بار میخندم و عینِ هر بار از ته دل میخندم. این نامه را برای تویی مینویسم که در خیلِ آن سیاهترین و بیامیدترینِ روزها، از برابری گفتی، از شادی و آزادی، و در مغز و در بصلالنخاعِ ما، و در اعماق، بذر امید و اندیشه کاشتی. من امیدِ امروزم را مرهونِ کنشگری و خندههای همیشگی تو هستم و اینجا از سه فلسفهای که از تو آموختم مینویسم.
زن
به عنوان یک فمینیستِ به غایت کول بارها برایم گفتی که «فمینیسمها معتقد به این اندیشهٔ رادیکال هستند که زنها هم انسانند». آموختم که حرفِ فمینیسم اتفاقا خیلی راحت است و سرراست: «حقوق و فرصتهای انسانها باید برابر باشد و هر کس مستقل از جنسیت باید حق انتخاب و زندگی داشته باشد». که مبارزهٔ فمینیسم، لغوِ دو قطبی زن در مقابل مرد در ساحتِ سیاست و قانون است. که یک فمینیستِ معقول، نه برای برتری زنان، که برای برابری همه انسانها در بهرهوری از حقوق و فرصتها میجنگد. که اگر فمینیستی معتقد است حقوق زن در طلاق باید مساوی مرد باشد اما این وظیفه مرد است که دو سال اجبارا به سربازی برود، اسکولی بیش نیست؛ و اگر من دغدغهٔ رهاییِ زنان را دارم و همزمان از فحش جنسی برای تحقیر کسی استفاده میکنم، ابلهی بیش نیستم.
زندگی
به عنوان یک گیکِ به غایت شاد برایم گفتی که «بهترین روز زندگی آن روزی نیست که از تکتکِ روزهای دیگر بهتر باشد، بلکه روزی است که وقتی نگاهش کنیم احساس کنیم فوقالعاده بوده است». آموختم که میتوان طوری زندگی کرد که هر ماه یکی از این بهترین روزها در زندگیم باشد. که شاد بودن، نیازمندِ پیشنیازِ دشواری به نام رسیدن به اهدافِ بلند مدت نیست. که هر روز ممکن است به یک روز فوقالعاده تبدیل شود، اگر کشف کنم چه دوست دارم و با جدیت و علاقه پیگیریاش کنم. که در مسیر زندگی قرار است که خوش بگذرد و اتفاقا داشتنِ مسیرِ خاصِ خود، مسیر را هیجانانگیز می کند! که تو عاشق وطنت هستی ولی وطن تو کل دنیاست، نه فقط مرزی که نتیجه جنگ و قرارداد است. حتم دارم که اینروزها از همصدایی زنان افغانستان با زنان ایران کیفور شدی که خواندند: «از کابل تا تهران، مرگ بر طالبان».
آزادی
به عنوان یک هکرِ کلاه سفید برایم گفتی که «اگر معتقدیم حقی پایهایست، این حق نباید قابل نقض باشد». به عنوان مثال در جملهٔ «شهروندان از حق حیات برخوردارند […]، مگر بر اساس حکم دادگاههای صالح […]» که در منشور حقوق شهروندی آمده، حق حیاتِ یک شهروند ایرانی به عنوان حقی پایهای شناخته نشده است. یا مثلا حق آزادی اندیشه، بیان و مطبوعات و حق دسترسی آزاد به تمامی رسانهها و منابع اطلاعاتی، در کشور ما حقوقی پایهای نیستند و به «رعایت چارچوب و ضوابط قانونی» محدود شدهاند. آموختم که از دید تو کشورها دو دسته هستند. سانسورچیها میگویند «همه حق دسترسی به اطلاعات را دارند، مگر در مواردی که …»، در حالیکه آزادها میگویند «همه حق دسترسی به اطلاعات دارند». آموختم که حریم شخصی، حق پایهای دیگری برای هر انسانیست و ما باید به سمت جامعهای حرکت کنیم که به حقوق ما نسبت به دادههایی که تولید میکنیم، شکلی قانونی بدهد.
جادیِ عزیز، بیصبرانه منتظرِ شنیدنِ دوبارهی خندههای شادمانهت هستم و تا آن لحظه هر روز خندههایت را تصور میکنم و میخندم.
دوستدار تو،
ایمان
@AntiMemoir
❤6
Forwarded from لذت تدوین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این یک دقیقه و بیست ثانیه رو با تفکر گوش بدید
واقعا یادش همیشه زنده باشه فریدون فرخ زاد عزیز رو یکی از مردان بزرگ و متفکر و آزادیخواه تاریخ ایران
واقعا یادش همیشه زنده باشه فریدون فرخ زاد عزیز رو یکی از مردان بزرگ و متفکر و آزادیخواه تاریخ ایران
❤3👍1