فکر کنم چندین سال بود که اینطوری جمع نشده بویم خونهی پدربزرگم. هرچند که اینبار همبازیهام نبودن، چون یکیشون مشهده، یکی روسیه و دیگری کانادا! در عوض با پسرعموی کوچکم بازی کردم.
اما اینکه میبینم پدربزرگم در دههی دهم زندگیش داره به زوال عقل و توهم دچار میشه، غمگینم میکنه. میگه گاهی میبینم دوتا خانم با چادر سفید روی دیوارهای حیاط دارن راه میرن. یا میان میرن تو اتاقها و هرچی صداشون میکنم جواب نمیدن!
اما اینکه میبینم پدربزرگم در دههی دهم زندگیش داره به زوال عقل و توهم دچار میشه، غمگینم میکنه. میگه گاهی میبینم دوتا خانم با چادر سفید روی دیوارهای حیاط دارن راه میرن. یا میان میرن تو اتاقها و هرچی صداشون میکنم جواب نمیدن!
❤13
Forwarded from محـــــقِق
یه داستان و تجربه کاملا تکراری ولی مهم وجود داره که اگه بهش دقت نکنی، یادش نگیری و توش مهارت پیدا نکنی، مدام تکرار و تکرار میشه، اونم اینه که تو نمیتونی همزمان هم تو کارت موفق باشی و جز بهترینهای رشته خودت، هم ورزش کنی و اندام متناسب داشته باشی، هم غذای سالم و خونگی بخوری، هم اهل مطالعه و کتاب باشی، هم از پلتفرمای آموزشی آخرین آموزشای مورد علاقهات رو بگیری، هم زبان جدید یاد بگیری یا تو زبانی که بلدی حرفهایتر بشی، هم همیشه خودت و دور و برت تمیز باشه، هم به اندازه کافی برای آدمای دوست داشتنی زندگیت و روابطت وقت بذاری، چیزای غیر مهم و بیخود مثل پیگیری اخبار چرت و پرت سلبریتیا و چیزای دیگه رو تو لیست نمیآرم چون همونطور که میبینی براشون جایی نیست، اگه بخوای همه اینا با هم باشی نیازه که سوپر انسان باشی، اگرم کسی میگه با نظم میشه همشون بود باور نکن، داستان داستان الویته، لیست بالا همشون برای زندگی خوب داشتن لازم هستن اما یه نفر همه رو با هم نمیتونه داشته باشه، تو خودت رو با کسی مقایسه نکن، دست خودت رو بگیر و فقط یه چیز بهش یاد بده اولویت بندی، و اینو هر روز که از خواب بیدار میشی ازش بپرس اولویتهای امروز چیه. شاید اینجوری یکم سختیهای زندگی کمتر شد.
محـــــقِق
یه داستان و تجربه کاملا تکراری ولی مهم وجود داره که اگه بهش دقت نکنی، یادش نگیری و توش مهارت پیدا نکنی، مدام تکرار و تکرار میشه، اونم اینه که تو نمیتونی همزمان هم تو کارت موفق باشی و جز بهترینهای رشته خودت، هم ورزش کنی و اندام متناسب داشته باشی، هم غذای…
همون قضیهی شعلههای گازه دیگه. همزمان نمیشه همهشو با تمام توان روشن کرد. باید دید کدومش نیاز به انرژی بیشتری داره و کدوم کمتر، و کدوم باید خاموش بشه.
Forwarded from آدمها؛
مشی سیاسی
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم. لزوما منظورم این نیست که چپ/راست باشم؛ منظورم اینه که اینقدر پرت نباشم و بدونم میخوام در کدوم سمت قضیه مبارزه کنم؛ چون مشخصا، مبارزه تمومی نداره. و من صرفا منظورم این وضعیت فعلی ایران نیست که اظهر من الشمس باشه یا نه.
میدونی مثلا من واقعا یادم میره در جریان اخبار قرار بگیرم. یعنی همین دیروز یکی از دوستهام توی گروه گفت الیزابت مرده و من اینجوری بودم که Who's her؟ یا مثلا سر انتخابات ریاستجمهوری آخری، من واقعا صد درصد افراد رو حتی یک بار هم اسمشون رو نشنیده بودم. اصلا یادم میره جبههگیری کنم مثلا توی ماجراها. فقط خشمگین میشم. یا توی ماجراهای سیل و زلزله و نمیدونم حتی حملهی موشکی به هواپیمای خودی و امثالهم، من واقعا آخرین نفر و از طریق گروههای دوستی متوجهشون میشم. چون سعی میکنم در جریان باشم، ولی اصلا انگار اخبار سیاسی برای من ساخته نشده. انگار روحم نمیکشه که دنبالشون کنه. اصلا نمیفهمم مثلا اکراین الان چه ارتباطی به روسیه داره و این خودش کلی پیشزمینه میخواد و چون اونها رو نمیدونم، پس این هم نمیفهمم. نه که بخوام سانتیمانتالبازیهایی که به تازگی مد شده که «سعی کن از اخبار دور باشی تا روان سالمتری داشته باشی.» رو دربیارم؛ چون واقعا وات دا فاک؟ روان سالم به چه قیمتی واقعا؟ در مقابل مرگ و جون ملت واقعا روان سالم تو چه ارزشی داره این وسط؟ آی مین، سلفیش بودن کافیه دیگه، همین کارهاتون (در ابعاد یهکم بزرگتر) دنیا رو به اینجا کشونده! ولی خب چه کنم؟ یادم میره، حواسپرتم، کلا پرتم، در جریان نیستم، منبع اطلاعاتی که به مذاقم خوش بیاد رو ندارم و نمیخوام هم برم سراغ شبکههای اجتماعی شلوغ و پر رفتوآمد، از تلویزیون دیدن سردرد میگیرم. یعنی انگار واقعا روحم برای دنبال کردن اخبار و سیاست تراشیده نشده.
از طرف دیگه یه میل درونی احساس میکنم برای مبارزه، برای بروز خشم، برای پذیرفتن مسئولیت توی این آشفتهبازار دنیا، برای نجات گونهی هوموساپینس از دست خودشون. نمیدونم، ولی خب واقعا احساس مسئولیت میکنم. دوست ندارم تا وقتی عدالت رو بهچشم ندیدم، ساکت بشینم. کس دیگهای خنجر توی قلبشه و راهی برای درآوردنش نیست؟ اوکی، من چرا خنجر رو توی دستم فرو نکنم تا کمی به هم نزدیکتر بشیم؟ آی مین نشستن زیر باد کولر و کشف علمی داشتن، به چه دردی میخوره وقتی واقعا قرار نیست توی این سیارهی پر از بدبختی، به فکر نجات باشی؟ یعنی میدونی، صرفا برام بیمعنیه در رفاه زندگی کردن، تا وقتی درد و رنج وجود خارجی داره هنوز. نمیخوام devaluateاش کنم و حق زندگی در رفاه و خوشی رو از کسی سلب کنم. ولی بحثم اینه که چه معنایی از اون زندگی برای من درمیاد؟ وقتی هرروز بدون هیچ دغدغهای بیدار شم و برم به حکومتها کمک کنم تا ابزار قدرت به دست بیارن و صرفا نظام طبقاتی شدید و شدیدتر بشه، چه خوشیای داره؟ حتی اگه من خودم طبقهبهطبقه بالا برم، "سوارهام؛ پیاده رو چهجور میشه ول کنم؟"
در جهانی چنین سیاسی، حرف از بیطرف بودن، کذب محضه و حرف از دور و خنثی بودن، بلاهت محض؛ بازی خوردن محض. مثال خیلی سادهاش: آمریکا که دم از لیبرالیسم میزنه مثلا، واقعا چند درصد در مفهوم و پشتپرده بهش عمل میکنه؟ میدونی، مفهوم خوشگلیه، به عنوان یه scientist آرزو میکنم توی چنین کانتکستی کار کنم. ولی از طرفی، آیا این خودش دم زدن و دام پهن کردن نیست برای قدرتمند شدن حکومت و زیر سوال بردن مفهوم آزادی و لیبرالیتی؟
نمیدونم چهطور بگم. شاید از اثرات خوندن آتش بدون دوده. دلم نمیخواد بیطرف باشم، برخلاف قبلا که آگاهانه بیسیاست بودم و حالا که متاسفانه هستم. یعنی تو، زن احمق، دنبال عدالتی و در رنج از رنج ملّتها. اونوقت سرت رو کردی زیر برف که شاید وقتی تو به سیاست کاری نداری، اون هم به تو کاری نداشته باشه؟ که شاید مسیر علم، از قدرتنمایی سیاسیّون نگذره و بتونی بدون علم سیاسی مسیرش رو آسفالت کنی؟ آه، دخترک سادهی من...
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم و این لازمهاش مطالعه ست؛ و این لازمهاش کثیف کردن روحه؛ و این لازمهاش نازکنارنجی نبودن، جدا شدن از مدرنیتهی قضاوتگر و منابع حُمّاق و دوری از کلیشههای مدرنه که یه مشت دروغ و دغل بیشتر نیستند. لازمهاش اینه که بگردم، بگردم، بگردم و باور نکنم.
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم و بتونم ازش حرف بزنم. دلم نمیخواد دختر سوسولی باشم که از بس سرش توی رنج خودش بوده، خودخواهی و عدم تعلق به قرن حاضر کل روحش رو فرا گرفته.
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم و به این معنیه که میخوام منفعل نباشم و زندگی رو به تمامی و به جای تمامی آدمها، زندگی کنم. "جای همه خالی، تمام ایران رو بزن به لیوانم."
دلخواهِ بالذّاتِ لاقید. دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم. لزوما منظورم این نیست که چپ/راست باشم؛ منظورم اینه که اینقدر پرت نباشم و بدونم میخوام در کدوم سمت قضیه مبارزه کنم؛ چون مشخصا، مبارزه تمومی نداره. و من صرفا منظورم این وضعیت فعلی ایران نیست که اظهر من الشمس باشه یا نه.
میدونی مثلا من واقعا یادم میره در جریان اخبار قرار بگیرم. یعنی همین دیروز یکی از دوستهام توی گروه گفت الیزابت مرده و من اینجوری بودم که Who's her؟ یا مثلا سر انتخابات ریاستجمهوری آخری، من واقعا صد درصد افراد رو حتی یک بار هم اسمشون رو نشنیده بودم. اصلا یادم میره جبههگیری کنم مثلا توی ماجراها. فقط خشمگین میشم. یا توی ماجراهای سیل و زلزله و نمیدونم حتی حملهی موشکی به هواپیمای خودی و امثالهم، من واقعا آخرین نفر و از طریق گروههای دوستی متوجهشون میشم. چون سعی میکنم در جریان باشم، ولی اصلا انگار اخبار سیاسی برای من ساخته نشده. انگار روحم نمیکشه که دنبالشون کنه. اصلا نمیفهمم مثلا اکراین الان چه ارتباطی به روسیه داره و این خودش کلی پیشزمینه میخواد و چون اونها رو نمیدونم، پس این هم نمیفهمم. نه که بخوام سانتیمانتالبازیهایی که به تازگی مد شده که «سعی کن از اخبار دور باشی تا روان سالمتری داشته باشی.» رو دربیارم؛ چون واقعا وات دا فاک؟ روان سالم به چه قیمتی واقعا؟ در مقابل مرگ و جون ملت واقعا روان سالم تو چه ارزشی داره این وسط؟ آی مین، سلفیش بودن کافیه دیگه، همین کارهاتون (در ابعاد یهکم بزرگتر) دنیا رو به اینجا کشونده! ولی خب چه کنم؟ یادم میره، حواسپرتم، کلا پرتم، در جریان نیستم، منبع اطلاعاتی که به مذاقم خوش بیاد رو ندارم و نمیخوام هم برم سراغ شبکههای اجتماعی شلوغ و پر رفتوآمد، از تلویزیون دیدن سردرد میگیرم. یعنی انگار واقعا روحم برای دنبال کردن اخبار و سیاست تراشیده نشده.
از طرف دیگه یه میل درونی احساس میکنم برای مبارزه، برای بروز خشم، برای پذیرفتن مسئولیت توی این آشفتهبازار دنیا، برای نجات گونهی هوموساپینس از دست خودشون. نمیدونم، ولی خب واقعا احساس مسئولیت میکنم. دوست ندارم تا وقتی عدالت رو بهچشم ندیدم، ساکت بشینم. کس دیگهای خنجر توی قلبشه و راهی برای درآوردنش نیست؟ اوکی، من چرا خنجر رو توی دستم فرو نکنم تا کمی به هم نزدیکتر بشیم؟ آی مین نشستن زیر باد کولر و کشف علمی داشتن، به چه دردی میخوره وقتی واقعا قرار نیست توی این سیارهی پر از بدبختی، به فکر نجات باشی؟ یعنی میدونی، صرفا برام بیمعنیه در رفاه زندگی کردن، تا وقتی درد و رنج وجود خارجی داره هنوز. نمیخوام devaluateاش کنم و حق زندگی در رفاه و خوشی رو از کسی سلب کنم. ولی بحثم اینه که چه معنایی از اون زندگی برای من درمیاد؟ وقتی هرروز بدون هیچ دغدغهای بیدار شم و برم به حکومتها کمک کنم تا ابزار قدرت به دست بیارن و صرفا نظام طبقاتی شدید و شدیدتر بشه، چه خوشیای داره؟ حتی اگه من خودم طبقهبهطبقه بالا برم، "سوارهام؛ پیاده رو چهجور میشه ول کنم؟"
در جهانی چنین سیاسی، حرف از بیطرف بودن، کذب محضه و حرف از دور و خنثی بودن، بلاهت محض؛ بازی خوردن محض. مثال خیلی سادهاش: آمریکا که دم از لیبرالیسم میزنه مثلا، واقعا چند درصد در مفهوم و پشتپرده بهش عمل میکنه؟ میدونی، مفهوم خوشگلیه، به عنوان یه scientist آرزو میکنم توی چنین کانتکستی کار کنم. ولی از طرفی، آیا این خودش دم زدن و دام پهن کردن نیست برای قدرتمند شدن حکومت و زیر سوال بردن مفهوم آزادی و لیبرالیتی؟
نمیدونم چهطور بگم. شاید از اثرات خوندن آتش بدون دوده. دلم نمیخواد بیطرف باشم، برخلاف قبلا که آگاهانه بیسیاست بودم و حالا که متاسفانه هستم. یعنی تو، زن احمق، دنبال عدالتی و در رنج از رنج ملّتها. اونوقت سرت رو کردی زیر برف که شاید وقتی تو به سیاست کاری نداری، اون هم به تو کاری نداشته باشه؟ که شاید مسیر علم، از قدرتنمایی سیاسیّون نگذره و بتونی بدون علم سیاسی مسیرش رو آسفالت کنی؟ آه، دخترک سادهی من...
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم و این لازمهاش مطالعه ست؛ و این لازمهاش کثیف کردن روحه؛ و این لازمهاش نازکنارنجی نبودن، جدا شدن از مدرنیتهی قضاوتگر و منابع حُمّاق و دوری از کلیشههای مدرنه که یه مشت دروغ و دغل بیشتر نیستند. لازمهاش اینه که بگردم، بگردم، بگردم و باور نکنم.
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم و بتونم ازش حرف بزنم. دلم نمیخواد دختر سوسولی باشم که از بس سرش توی رنج خودش بوده، خودخواهی و عدم تعلق به قرن حاضر کل روحش رو فرا گرفته.
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم و به این معنیه که میخوام منفعل نباشم و زندگی رو به تمامی و به جای تمامی آدمها، زندگی کنم. "جای همه خالی، تمام ایران رو بزن به لیوانم."
Forwarded from That's all folks! (A)
بلانچت و مکدونا و فارل جایزه گرفتن پس! ایول!
ASHK | اشک
دماوندیه
پشمام، الان متوجه شدم. زمان ما آخرش یه بیت بود که اینجا حذف شده:
تا درد و ورم فرونشیند/ کافور بر آن ضماد کردند
تا درد و ورم فرونشیند/ کافور بر آن ضماد کردند
🤔6🤬2😢2👎1
Forwarded from 🎥 CinemaFact 📺
⚫️متاسفانه ژان لوک گدار، از پیشگامان موج نو سینمای فرانسه، در سن 91 سالگی درگذشت.
🤖ربات دانلود فیلم و سریال
@MyCinemaFact
🤖ربات دانلود فیلم و سریال
@MyCinemaFact
😢3
Forwarded from ادبیات، فلسفه و سینما
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸ژان-لوک گُدار (به فرانسوی: Jean-Luc Godard) (زادهٔ ۳ دسامبر ۱۹۳۰ – درگذشتهٔ ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۲) کارگردان، فیلمنامهنویس و منتقد و نظریهپرداز سینما و یکی از پیشگامان جنبشِ سینمایی موج نوی فرانسه بود. در این ویدئو نگاهی به سینمای گدار خواهیم داشت.
#ژان_لوک_گدار
@NazariyehAdabi
#ژان_لوک_گدار
@NazariyehAdabi
Forwarded from Recherché
خستهتر از اونیم که همهچیز رو توضیح واضحات بدم. به همین جملات بسنده کنید:
۱- در 99.9% موارد، اگر میخواست، میکرد.
If HE wanted to, HE would.
۲- memento mori. تنها چیزی که داریم به سمتش میشتابیم مرگه.
۳- توضیح دادن خودت و ایدهآلهات برای کسی که داره گوش میده تا خودش رو دقیقاً شبیه به حرفهات کنه که بتونه ازت سواستفاده بکنه مثل اینه که چاقو رو تیز کنی و بدی دست یه قاتل زنجیرهای و امیدوار باشی که تورو نکشه.
۴- از بین اونهمه کتابی که میخونی فقط یک درصدشون رو یادت میمونه و اگر تا آخر عمرت کتاب بخونی، حتی موفق نمیشی یک درصد کتابهای موجود روی کرهی زمین رو خونده باشی.
۵- جایی که بود و نبودت فرقی نمیکنه و نبودت اختلالی رو ایجاد نمیکنه، دقیقاً همونجاییه که باید یاد بگیری چطوری بمونی که اگر دلت خواست بری، دیگه پشت سرت رو هم نگاه نکنی.
۶- همهی روابط انسانیت رو با این فرض پیش ببر که با گفتن یا نشون دادن نقطهضعفهات به طرف مقابل در واقع داری یه قلاده میاندازی گردنت، قفلش میکنی و کلیدش رو به همراه زنجیر قلادهات میدی دست اون شخص.
رازها، خصوصیات و اتفاقاتی که میتونه این قلاده رو سفت تر کنه گفتن نداره.
۷- یه راز فقط زمانی حفظ میشه که شخص دوم قضیه مُرده باشه.
۸- از هجده سالگی به بعد، هرسالی که به سکس و رابطهی جنسی فکر نمیکنی، یه سال مزخرف و تلف شده است.
مثل آدمی که فقط با خوردن سوپ زنده است و حتی نمیدونه استیک چه مزهایه.
۹- اگه فکر میکنی داره بهت خیانت میکنه، درست فکر میکنی.
۱۰- اگر صرفاً آدم باشی، حرف پشت سرت زیاد داری. اونقدری بهشون اهمیت بده که ببینی از دهن کی بیرون میاد.
۱۱- اونی که با تو غیبت میکنه، پشت سرتم مزخرف زیاد میگه.
۱۲- توی یه اتاق پر از آدمیزاد، اونی که از گوشها و چشمهاش حداکثر استفاده رو میکنه و از زبونش حداقل استفاده رو، همیشه قویترین و خطرناکترین انسان هرجمعیه.
تو نمیدونی که وقتی خفه میشی و فقط گوش میکنی و میبینی، چه چیزهایی رو میفهمی.
۱۳- رفتار آدمها در برخورد با افراد پایینتر از خودشون از منظر جایگاه اجتماعی و زمانی که بهشون نیاز داری، تصویر واضحی از رنگ پرچمیه که نگه داشتن.
سبز یا قرمز؟
۱۴- پدر و مادرت فرشته و بری از خطا نیستن. خودتو بخاطر متنفر بودن ازشون سرزنش نکن.
۱۵- سطح توقع از مردها در حدی پایینه که همینقدری که بیشعور، زنستیز، جنسیتزده و دارای بهداشت پایین نباشی شیش-صفر از باقی میلیونها مرد اطرافت جلویی.
۱۶- به مغز جلبک زدهات بفهمون که نگهداری از خونه، غذا پختن، ذخیرهی پول و دونستن چطور خرج کردنش جنسیت و سن و سال و موقعیت نداره. از ده-پونزده سالگی باید بلد میبودیش. (حداکثر)
۱۷- تو منتقدِ رُک و روراست نیستی و بخاطر خود شخص هم حرف نمیزنی، بلکه صرفاً یک عقدهای بیشعوری. (با کمال احترام)
Pardon my French.
۱۸- اینکه صرفاً یه زبان اضافه بر زبان مادری بلدی هنر نکردی. بچههای اکثر مهاجرین از همون سنین خردسالی حداقل دو تا زبان رو مثل بلبل صحبت میکنند.
۱۹- دونستن راجع به سکس و مسائل جنسی الان از نون شب برای شماها واجبتره و اصلاً یک عمل شورشگرایانه محسوب میشه.
(همینقدر مسخره است این دنیا.)
۲۰- شخص ضعیف همیشه اونیه که زودتر از بقیه از کوره در میره شروع به گدازه افشانی میکنه.
۲۱- تو مسئول حرفی هستی که میزنی، نه نظری که دیگران برداشت میکنند.
۲۲- لزومی نداره در مقابل تمام تهمتها یا با انگشت نشون داده شدنها از خودت دفاع کنی. گاهی پروندهات کاملاً خالیه، حرفهایی که در دفاع از خودت میزنی پرش میکنه.
۲۳- مهارت سکوت کردن در مکان و زمان مناسب حتی مهمتر از مهارت حرف زدنه.
بازم هست ولی حوصله ندارم بنویسم.
۱- در 99.9% موارد، اگر میخواست، میکرد.
If HE wanted to, HE would.
۲- memento mori. تنها چیزی که داریم به سمتش میشتابیم مرگه.
۳- توضیح دادن خودت و ایدهآلهات برای کسی که داره گوش میده تا خودش رو دقیقاً شبیه به حرفهات کنه که بتونه ازت سواستفاده بکنه مثل اینه که چاقو رو تیز کنی و بدی دست یه قاتل زنجیرهای و امیدوار باشی که تورو نکشه.
۴- از بین اونهمه کتابی که میخونی فقط یک درصدشون رو یادت میمونه و اگر تا آخر عمرت کتاب بخونی، حتی موفق نمیشی یک درصد کتابهای موجود روی کرهی زمین رو خونده باشی.
۵- جایی که بود و نبودت فرقی نمیکنه و نبودت اختلالی رو ایجاد نمیکنه، دقیقاً همونجاییه که باید یاد بگیری چطوری بمونی که اگر دلت خواست بری، دیگه پشت سرت رو هم نگاه نکنی.
۶- همهی روابط انسانیت رو با این فرض پیش ببر که با گفتن یا نشون دادن نقطهضعفهات به طرف مقابل در واقع داری یه قلاده میاندازی گردنت، قفلش میکنی و کلیدش رو به همراه زنجیر قلادهات میدی دست اون شخص.
رازها، خصوصیات و اتفاقاتی که میتونه این قلاده رو سفت تر کنه گفتن نداره.
۷- یه راز فقط زمانی حفظ میشه که شخص دوم قضیه مُرده باشه.
۸- از هجده سالگی به بعد، هرسالی که به سکس و رابطهی جنسی فکر نمیکنی، یه سال مزخرف و تلف شده است.
مثل آدمی که فقط با خوردن سوپ زنده است و حتی نمیدونه استیک چه مزهایه.
۹- اگه فکر میکنی داره بهت خیانت میکنه، درست فکر میکنی.
۱۰- اگر صرفاً آدم باشی، حرف پشت سرت زیاد داری. اونقدری بهشون اهمیت بده که ببینی از دهن کی بیرون میاد.
۱۱- اونی که با تو غیبت میکنه، پشت سرتم مزخرف زیاد میگه.
۱۲- توی یه اتاق پر از آدمیزاد، اونی که از گوشها و چشمهاش حداکثر استفاده رو میکنه و از زبونش حداقل استفاده رو، همیشه قویترین و خطرناکترین انسان هرجمعیه.
تو نمیدونی که وقتی خفه میشی و فقط گوش میکنی و میبینی، چه چیزهایی رو میفهمی.
۱۳- رفتار آدمها در برخورد با افراد پایینتر از خودشون از منظر جایگاه اجتماعی و زمانی که بهشون نیاز داری، تصویر واضحی از رنگ پرچمیه که نگه داشتن.
سبز یا قرمز؟
۱۴- پدر و مادرت فرشته و بری از خطا نیستن. خودتو بخاطر متنفر بودن ازشون سرزنش نکن.
۱۵- سطح توقع از مردها در حدی پایینه که همینقدری که بیشعور، زنستیز، جنسیتزده و دارای بهداشت پایین نباشی شیش-صفر از باقی میلیونها مرد اطرافت جلویی.
۱۶- به مغز جلبک زدهات بفهمون که نگهداری از خونه، غذا پختن، ذخیرهی پول و دونستن چطور خرج کردنش جنسیت و سن و سال و موقعیت نداره. از ده-پونزده سالگی باید بلد میبودیش. (حداکثر)
۱۷- تو منتقدِ رُک و روراست نیستی و بخاطر خود شخص هم حرف نمیزنی، بلکه صرفاً یک عقدهای بیشعوری. (با کمال احترام)
Pardon my French.
۱۸- اینکه صرفاً یه زبان اضافه بر زبان مادری بلدی هنر نکردی. بچههای اکثر مهاجرین از همون سنین خردسالی حداقل دو تا زبان رو مثل بلبل صحبت میکنند.
۱۹- دونستن راجع به سکس و مسائل جنسی الان از نون شب برای شماها واجبتره و اصلاً یک عمل شورشگرایانه محسوب میشه.
(همینقدر مسخره است این دنیا.)
۲۰- شخص ضعیف همیشه اونیه که زودتر از بقیه از کوره در میره شروع به گدازه افشانی میکنه.
۲۱- تو مسئول حرفی هستی که میزنی، نه نظری که دیگران برداشت میکنند.
۲۲- لزومی نداره در مقابل تمام تهمتها یا با انگشت نشون داده شدنها از خودت دفاع کنی. گاهی پروندهات کاملاً خالیه، حرفهایی که در دفاع از خودت میزنی پرش میکنه.
۲۳- مهارت سکوت کردن در مکان و زمان مناسب حتی مهمتر از مهارت حرف زدنه.
بازم هست ولی حوصله ندارم بنویسم.
👍6👎3
خب، قسمت شد قبل رفتن گاز اشکآور و اسپری فلفل رو هم تجربه کردیم!
😱19🐳9😢6👏2🤬2💩2❤1🍾1
Forwarded from سیرسِه (Behnaz)
اگر احیاناً اینترنتا قطع شد بدونید دوستون دارم و مراقب خودتون باشید، اجازه ندید امید توی قلبهاتون رو بکشن. این چیزیه که دنبالش هستن🫂
😢6
Forwarded from 🎥 CinemaFact 📺
#مهسا_امینی
22 فیلم با موضوع اعتراضات و بیداری اجتماعی به انتخاب وبسایت The Playlist:
◾La Haine (1995)
◾The Battle of Algiers (1966)
◾La Chinoise (1967)
◾Killer of Sheep (1978)
◾The Killing Floor (1984)
◾Brazil (1985)
◾Matewan (1985)
◾Do The Right Thing (1989)
◾Malcolm X (1992)
◾Higher Learning (1995)
◾Summer of Sam (1999)
◾Bloody Sunday (2002)
◾V For Vendetta (2005)
◾The Wind That Shakes The Barley (2006)
◾Che: Pts. I and II (2008)
◾Hunger (2008)
◾Carlos (2010)
◾Selma (2014)
◾Chi-Raq (2015)
◾Detroit (2017)
◾LA ‘92 (2017)
◾Rogue One: A Star Wars Story (2016)
@MyCinemaFact
22 فیلم با موضوع اعتراضات و بیداری اجتماعی به انتخاب وبسایت The Playlist:
◾La Haine (1995)
◾The Battle of Algiers (1966)
◾La Chinoise (1967)
◾Killer of Sheep (1978)
◾The Killing Floor (1984)
◾Brazil (1985)
◾Matewan (1985)
◾Do The Right Thing (1989)
◾Malcolm X (1992)
◾Higher Learning (1995)
◾Summer of Sam (1999)
◾Bloody Sunday (2002)
◾V For Vendetta (2005)
◾The Wind That Shakes The Barley (2006)
◾Che: Pts. I and II (2008)
◾Hunger (2008)
◾Carlos (2010)
◾Selma (2014)
◾Chi-Raq (2015)
◾Detroit (2017)
◾LA ‘92 (2017)
◾Rogue One: A Star Wars Story (2016)
@MyCinemaFact
اینترنت من به طرز فجیعی ضعیفه امروز.
دوتا از دوستام هم که میدونم دیروز رفته بودن سمت انقلاب، الان ازشون خبر ندارم و پیاممو جواب نمیدن. امیدوارم حالشون خوب باشه.
بچهها مواظب خودتون باشین اول، بعد به فکر چیزای دیگه.
دوتا از دوستام هم که میدونم دیروز رفته بودن سمت انقلاب، الان ازشون خبر ندارم و پیاممو جواب نمیدن. امیدوارم حالشون خوب باشه.
بچهها مواظب خودتون باشین اول، بعد به فکر چیزای دیگه.
👏4👍1👎1
Forwarded from کوجدانه (روایت دوم)
بچهجونا، از فردا جو امنیتیتر میشه بیشک. خیلی مراقب خودتون باشید. به توصیههای امنیتی توجه کنید. قبل از ورود به تجمعات از اکانتهای شخصیتون log out کنید. گوشیها رو روی airplane mode بذارید تا قابل ردیابی نباشید. از در خونه تا همهجا ماسک بزنید و درش نیارید. از جمعیت دور نشید و تنهایی کاری انجام ندید. اگر براتون مقدوره، یه لباس همراهتون باشه که اگر مارک شدین، بتونید اونو جایگزین کنید.
در انتها اگر به هر دلیلی نمیرید، خودتون رو سرزنش نکنید. زیدی میگه هر آدمی توی این جریانات یک کارکرد خاص داره و توی خیابون رفتن، کارکرد همه نیست.
دوستتون دارم. زنده بمونید. ❤️
در انتها اگر به هر دلیلی نمیرید، خودتون رو سرزنش نکنید. زیدی میگه هر آدمی توی این جریانات یک کارکرد خاص داره و توی خیابون رفتن، کارکرد همه نیست.
دوستتون دارم. زنده بمونید. ❤️
❤7💋1🖕1