در چند روز گذشته دو #فیلم دیدم که هردو بر حسب اتفاق دربارهی بهرهکشی جنسی از زنان بودن. یکیش اتوپیا از سهراب شهیدثالث، و دیگری Lilya 4-Ever محصول سوئد. هیچکدوم رو پیشنهاد نمیکنم ببینید، مگر اینکه قصد داشته باشید قلبتون تیکهپاره بشه و حرص بخورید.
😢10❤1
بچهها، بجنورد و گرگان اگه کسی هست بهم تو بات شناس پیام بده. ممکنه حوصلهم سر بره و نیاز به کمکتون داشته باشم!
Forwarded from حرفتو ناشناس بزن
سلام
من این ۳ تا کتابو قصد دارم "نصف قیمت روی جلد" بفروشم. کتابام همه نو هستند. چیزی داخلشون نوشته نشده. هزینه پست با مشتری.
لیست کتابها:
درس زیست شناسی:
زیست شناسی جامع پینوکیو جلد اول(جلد سوال) چاپ ۱۴۰۰ قیمت روی جلد ۱۵۵۰۰۰ تومان
زیست شناسی ۲ خیلی سبز چاپ ۱۳۹۹ قیما روی جلد ۱۶۱۰۰۰ تومان
درس ریاضی:
ریاضیات تجربی جامع کنکور جلد سوال و جلد پاسخ چاپ ۱۳۹۹ قیمت روی جلد ۲۴۱۰۰۰ تومان
آیدیم:
@Zahra_ahm0
من این ۳ تا کتابو قصد دارم "نصف قیمت روی جلد" بفروشم. کتابام همه نو هستند. چیزی داخلشون نوشته نشده. هزینه پست با مشتری.
لیست کتابها:
درس زیست شناسی:
زیست شناسی جامع پینوکیو جلد اول(جلد سوال) چاپ ۱۴۰۰ قیمت روی جلد ۱۵۵۰۰۰ تومان
زیست شناسی ۲ خیلی سبز چاپ ۱۳۹۹ قیما روی جلد ۱۶۱۰۰۰ تومان
درس ریاضی:
ریاضیات تجربی جامع کنکور جلد سوال و جلد پاسخ چاپ ۱۳۹۹ قیمت روی جلد ۲۴۱۰۰۰ تومان
آیدیم:
@Zahra_ahm0
Forwarded from حرفتو ناشناس بزن
سلام بچهها کتاب هامو دارم میفروشم پایین تر از قیمت روی جلد همه کتاب ها نو و جلد شده هستند و هیچی داخلشون نوشته نشده اگه کسی خواست عکسشون رو هم میفرستم قیمت روی جلد و قیمت فروش کنارشون نوشته شده
هزینه پست با مشتری.
لیست کتاب ها
کتاب تست زیست پینوکیو جلد پرسش چاپ99 قیمت روی جلد 105000 تومان 🔚 قیمت 70000 تومان
کتاب تست زيست پینوکیو جلد پاسخ چاپ 99 قیمت روی جلد 165000 تومان 🔚 قیمت 110000 تومان
کتاب تست ریاضی یازدهم خیلی سبز چاپ1400 قیمت روی جلد 145000 تومان 🔚قیمت 100000
کتاب تست فیزیک 1 دهم خیلی سبز چاپ99 قیمت روی جلد 89000 تومان 🔚قیمت 50000 تومان
کتاب تست فیزیک 2 یازدهم خیلی سبز چاپ1400 قیمت روی جلد 149000 تومان 🔚100000
کتاب تست شیمی دهم خیلی سبز چاپ99 قیمت روی جلد 123000 تومان 🔚 قیمت 80000 تومان
کتاب تست شیمی یازدهم خیلی سبز چاپ1400 قیمت روی جلد 185000🔚120000 تومان
آیدیم @zarii138i
هزینه پست با مشتری.
لیست کتاب ها
کتاب تست زیست پینوکیو جلد پرسش چاپ99 قیمت روی جلد 105000 تومان 🔚 قیمت 70000 تومان
کتاب تست زيست پینوکیو جلد پاسخ چاپ 99 قیمت روی جلد 165000 تومان 🔚 قیمت 110000 تومان
کتاب تست ریاضی یازدهم خیلی سبز چاپ1400 قیمت روی جلد 145000 تومان 🔚قیمت 100000
کتاب تست فیزیک 1 دهم خیلی سبز چاپ99 قیمت روی جلد 89000 تومان 🔚قیمت 50000 تومان
کتاب تست فیزیک 2 یازدهم خیلی سبز چاپ1400 قیمت روی جلد 149000 تومان 🔚100000
کتاب تست شیمی دهم خیلی سبز چاپ99 قیمت روی جلد 123000 تومان 🔚 قیمت 80000 تومان
کتاب تست شیمی یازدهم خیلی سبز چاپ1400 قیمت روی جلد 185000🔚120000 تومان
آیدیم @zarii138i
Forwarded from As she’s walking away
من ازین به بعد هربار یکی از کتابهای که خودم میخونم و تموم میکنم رو به یه نفر هدیه میدم.
بین بچههایی که تو کانال و اینستاگرامم هستن.
اینستاگرام من:
https://instagram.com/whytanzania?igshid=NDRkN2NkYzU=
بین بچههایی که تو کانال و اینستاگرامم هستن.
اینستاگرام من:
https://instagram.com/whytanzania?igshid=NDRkN2NkYzU=
👍1🔥1
یه لحظهی خاصی هست که آدم از سفر میاد و میره تو تختش. اونجاس که میفهمی هیچی تخت خود آدم نمیشه.
👍17🥰4👏1
تا خونهی پدربزرگم پنج دقیقه راهه، اما یک ساعت اختلاف زمانی داریم! (ساعتاشونو نمیبرن جلو اول سال)
😁13
فکر کنم چندین سال بود که اینطوری جمع نشده بویم خونهی پدربزرگم. هرچند که اینبار همبازیهام نبودن، چون یکیشون مشهده، یکی روسیه و دیگری کانادا! در عوض با پسرعموی کوچکم بازی کردم.
اما اینکه میبینم پدربزرگم در دههی دهم زندگیش داره به زوال عقل و توهم دچار میشه، غمگینم میکنه. میگه گاهی میبینم دوتا خانم با چادر سفید روی دیوارهای حیاط دارن راه میرن. یا میان میرن تو اتاقها و هرچی صداشون میکنم جواب نمیدن!
اما اینکه میبینم پدربزرگم در دههی دهم زندگیش داره به زوال عقل و توهم دچار میشه، غمگینم میکنه. میگه گاهی میبینم دوتا خانم با چادر سفید روی دیوارهای حیاط دارن راه میرن. یا میان میرن تو اتاقها و هرچی صداشون میکنم جواب نمیدن!
❤13
Forwarded from محـــــقِق
یه داستان و تجربه کاملا تکراری ولی مهم وجود داره که اگه بهش دقت نکنی، یادش نگیری و توش مهارت پیدا نکنی، مدام تکرار و تکرار میشه، اونم اینه که تو نمیتونی همزمان هم تو کارت موفق باشی و جز بهترینهای رشته خودت، هم ورزش کنی و اندام متناسب داشته باشی، هم غذای سالم و خونگی بخوری، هم اهل مطالعه و کتاب باشی، هم از پلتفرمای آموزشی آخرین آموزشای مورد علاقهات رو بگیری، هم زبان جدید یاد بگیری یا تو زبانی که بلدی حرفهایتر بشی، هم همیشه خودت و دور و برت تمیز باشه، هم به اندازه کافی برای آدمای دوست داشتنی زندگیت و روابطت وقت بذاری، چیزای غیر مهم و بیخود مثل پیگیری اخبار چرت و پرت سلبریتیا و چیزای دیگه رو تو لیست نمیآرم چون همونطور که میبینی براشون جایی نیست، اگه بخوای همه اینا با هم باشی نیازه که سوپر انسان باشی، اگرم کسی میگه با نظم میشه همشون بود باور نکن، داستان داستان الویته، لیست بالا همشون برای زندگی خوب داشتن لازم هستن اما یه نفر همه رو با هم نمیتونه داشته باشه، تو خودت رو با کسی مقایسه نکن، دست خودت رو بگیر و فقط یه چیز بهش یاد بده اولویت بندی، و اینو هر روز که از خواب بیدار میشی ازش بپرس اولویتهای امروز چیه. شاید اینجوری یکم سختیهای زندگی کمتر شد.
محـــــقِق
یه داستان و تجربه کاملا تکراری ولی مهم وجود داره که اگه بهش دقت نکنی، یادش نگیری و توش مهارت پیدا نکنی، مدام تکرار و تکرار میشه، اونم اینه که تو نمیتونی همزمان هم تو کارت موفق باشی و جز بهترینهای رشته خودت، هم ورزش کنی و اندام متناسب داشته باشی، هم غذای…
همون قضیهی شعلههای گازه دیگه. همزمان نمیشه همهشو با تمام توان روشن کرد. باید دید کدومش نیاز به انرژی بیشتری داره و کدوم کمتر، و کدوم باید خاموش بشه.
Forwarded from آدمها؛
مشی سیاسی
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم. لزوما منظورم این نیست که چپ/راست باشم؛ منظورم اینه که اینقدر پرت نباشم و بدونم میخوام در کدوم سمت قضیه مبارزه کنم؛ چون مشخصا، مبارزه تمومی نداره. و من صرفا منظورم این وضعیت فعلی ایران نیست که اظهر من الشمس باشه یا نه.
میدونی مثلا من واقعا یادم میره در جریان اخبار قرار بگیرم. یعنی همین دیروز یکی از دوستهام توی گروه گفت الیزابت مرده و من اینجوری بودم که Who's her؟ یا مثلا سر انتخابات ریاستجمهوری آخری، من واقعا صد درصد افراد رو حتی یک بار هم اسمشون رو نشنیده بودم. اصلا یادم میره جبههگیری کنم مثلا توی ماجراها. فقط خشمگین میشم. یا توی ماجراهای سیل و زلزله و نمیدونم حتی حملهی موشکی به هواپیمای خودی و امثالهم، من واقعا آخرین نفر و از طریق گروههای دوستی متوجهشون میشم. چون سعی میکنم در جریان باشم، ولی اصلا انگار اخبار سیاسی برای من ساخته نشده. انگار روحم نمیکشه که دنبالشون کنه. اصلا نمیفهمم مثلا اکراین الان چه ارتباطی به روسیه داره و این خودش کلی پیشزمینه میخواد و چون اونها رو نمیدونم، پس این هم نمیفهمم. نه که بخوام سانتیمانتالبازیهایی که به تازگی مد شده که «سعی کن از اخبار دور باشی تا روان سالمتری داشته باشی.» رو دربیارم؛ چون واقعا وات دا فاک؟ روان سالم به چه قیمتی واقعا؟ در مقابل مرگ و جون ملت واقعا روان سالم تو چه ارزشی داره این وسط؟ آی مین، سلفیش بودن کافیه دیگه، همین کارهاتون (در ابعاد یهکم بزرگتر) دنیا رو به اینجا کشونده! ولی خب چه کنم؟ یادم میره، حواسپرتم، کلا پرتم، در جریان نیستم، منبع اطلاعاتی که به مذاقم خوش بیاد رو ندارم و نمیخوام هم برم سراغ شبکههای اجتماعی شلوغ و پر رفتوآمد، از تلویزیون دیدن سردرد میگیرم. یعنی انگار واقعا روحم برای دنبال کردن اخبار و سیاست تراشیده نشده.
از طرف دیگه یه میل درونی احساس میکنم برای مبارزه، برای بروز خشم، برای پذیرفتن مسئولیت توی این آشفتهبازار دنیا، برای نجات گونهی هوموساپینس از دست خودشون. نمیدونم، ولی خب واقعا احساس مسئولیت میکنم. دوست ندارم تا وقتی عدالت رو بهچشم ندیدم، ساکت بشینم. کس دیگهای خنجر توی قلبشه و راهی برای درآوردنش نیست؟ اوکی، من چرا خنجر رو توی دستم فرو نکنم تا کمی به هم نزدیکتر بشیم؟ آی مین نشستن زیر باد کولر و کشف علمی داشتن، به چه دردی میخوره وقتی واقعا قرار نیست توی این سیارهی پر از بدبختی، به فکر نجات باشی؟ یعنی میدونی، صرفا برام بیمعنیه در رفاه زندگی کردن، تا وقتی درد و رنج وجود خارجی داره هنوز. نمیخوام devaluateاش کنم و حق زندگی در رفاه و خوشی رو از کسی سلب کنم. ولی بحثم اینه که چه معنایی از اون زندگی برای من درمیاد؟ وقتی هرروز بدون هیچ دغدغهای بیدار شم و برم به حکومتها کمک کنم تا ابزار قدرت به دست بیارن و صرفا نظام طبقاتی شدید و شدیدتر بشه، چه خوشیای داره؟ حتی اگه من خودم طبقهبهطبقه بالا برم، "سوارهام؛ پیاده رو چهجور میشه ول کنم؟"
در جهانی چنین سیاسی، حرف از بیطرف بودن، کذب محضه و حرف از دور و خنثی بودن، بلاهت محض؛ بازی خوردن محض. مثال خیلی سادهاش: آمریکا که دم از لیبرالیسم میزنه مثلا، واقعا چند درصد در مفهوم و پشتپرده بهش عمل میکنه؟ میدونی، مفهوم خوشگلیه، به عنوان یه scientist آرزو میکنم توی چنین کانتکستی کار کنم. ولی از طرفی، آیا این خودش دم زدن و دام پهن کردن نیست برای قدرتمند شدن حکومت و زیر سوال بردن مفهوم آزادی و لیبرالیتی؟
نمیدونم چهطور بگم. شاید از اثرات خوندن آتش بدون دوده. دلم نمیخواد بیطرف باشم، برخلاف قبلا که آگاهانه بیسیاست بودم و حالا که متاسفانه هستم. یعنی تو، زن احمق، دنبال عدالتی و در رنج از رنج ملّتها. اونوقت سرت رو کردی زیر برف که شاید وقتی تو به سیاست کاری نداری، اون هم به تو کاری نداشته باشه؟ که شاید مسیر علم، از قدرتنمایی سیاسیّون نگذره و بتونی بدون علم سیاسی مسیرش رو آسفالت کنی؟ آه، دخترک سادهی من...
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم و این لازمهاش مطالعه ست؛ و این لازمهاش کثیف کردن روحه؛ و این لازمهاش نازکنارنجی نبودن، جدا شدن از مدرنیتهی قضاوتگر و منابع حُمّاق و دوری از کلیشههای مدرنه که یه مشت دروغ و دغل بیشتر نیستند. لازمهاش اینه که بگردم، بگردم، بگردم و باور نکنم.
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم و بتونم ازش حرف بزنم. دلم نمیخواد دختر سوسولی باشم که از بس سرش توی رنج خودش بوده، خودخواهی و عدم تعلق به قرن حاضر کل روحش رو فرا گرفته.
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم و به این معنیه که میخوام منفعل نباشم و زندگی رو به تمامی و به جای تمامی آدمها، زندگی کنم. "جای همه خالی، تمام ایران رو بزن به لیوانم."
دلخواهِ بالذّاتِ لاقید. دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم. لزوما منظورم این نیست که چپ/راست باشم؛ منظورم اینه که اینقدر پرت نباشم و بدونم میخوام در کدوم سمت قضیه مبارزه کنم؛ چون مشخصا، مبارزه تمومی نداره. و من صرفا منظورم این وضعیت فعلی ایران نیست که اظهر من الشمس باشه یا نه.
میدونی مثلا من واقعا یادم میره در جریان اخبار قرار بگیرم. یعنی همین دیروز یکی از دوستهام توی گروه گفت الیزابت مرده و من اینجوری بودم که Who's her؟ یا مثلا سر انتخابات ریاستجمهوری آخری، من واقعا صد درصد افراد رو حتی یک بار هم اسمشون رو نشنیده بودم. اصلا یادم میره جبههگیری کنم مثلا توی ماجراها. فقط خشمگین میشم. یا توی ماجراهای سیل و زلزله و نمیدونم حتی حملهی موشکی به هواپیمای خودی و امثالهم، من واقعا آخرین نفر و از طریق گروههای دوستی متوجهشون میشم. چون سعی میکنم در جریان باشم، ولی اصلا انگار اخبار سیاسی برای من ساخته نشده. انگار روحم نمیکشه که دنبالشون کنه. اصلا نمیفهمم مثلا اکراین الان چه ارتباطی به روسیه داره و این خودش کلی پیشزمینه میخواد و چون اونها رو نمیدونم، پس این هم نمیفهمم. نه که بخوام سانتیمانتالبازیهایی که به تازگی مد شده که «سعی کن از اخبار دور باشی تا روان سالمتری داشته باشی.» رو دربیارم؛ چون واقعا وات دا فاک؟ روان سالم به چه قیمتی واقعا؟ در مقابل مرگ و جون ملت واقعا روان سالم تو چه ارزشی داره این وسط؟ آی مین، سلفیش بودن کافیه دیگه، همین کارهاتون (در ابعاد یهکم بزرگتر) دنیا رو به اینجا کشونده! ولی خب چه کنم؟ یادم میره، حواسپرتم، کلا پرتم، در جریان نیستم، منبع اطلاعاتی که به مذاقم خوش بیاد رو ندارم و نمیخوام هم برم سراغ شبکههای اجتماعی شلوغ و پر رفتوآمد، از تلویزیون دیدن سردرد میگیرم. یعنی انگار واقعا روحم برای دنبال کردن اخبار و سیاست تراشیده نشده.
از طرف دیگه یه میل درونی احساس میکنم برای مبارزه، برای بروز خشم، برای پذیرفتن مسئولیت توی این آشفتهبازار دنیا، برای نجات گونهی هوموساپینس از دست خودشون. نمیدونم، ولی خب واقعا احساس مسئولیت میکنم. دوست ندارم تا وقتی عدالت رو بهچشم ندیدم، ساکت بشینم. کس دیگهای خنجر توی قلبشه و راهی برای درآوردنش نیست؟ اوکی، من چرا خنجر رو توی دستم فرو نکنم تا کمی به هم نزدیکتر بشیم؟ آی مین نشستن زیر باد کولر و کشف علمی داشتن، به چه دردی میخوره وقتی واقعا قرار نیست توی این سیارهی پر از بدبختی، به فکر نجات باشی؟ یعنی میدونی، صرفا برام بیمعنیه در رفاه زندگی کردن، تا وقتی درد و رنج وجود خارجی داره هنوز. نمیخوام devaluateاش کنم و حق زندگی در رفاه و خوشی رو از کسی سلب کنم. ولی بحثم اینه که چه معنایی از اون زندگی برای من درمیاد؟ وقتی هرروز بدون هیچ دغدغهای بیدار شم و برم به حکومتها کمک کنم تا ابزار قدرت به دست بیارن و صرفا نظام طبقاتی شدید و شدیدتر بشه، چه خوشیای داره؟ حتی اگه من خودم طبقهبهطبقه بالا برم، "سوارهام؛ پیاده رو چهجور میشه ول کنم؟"
در جهانی چنین سیاسی، حرف از بیطرف بودن، کذب محضه و حرف از دور و خنثی بودن، بلاهت محض؛ بازی خوردن محض. مثال خیلی سادهاش: آمریکا که دم از لیبرالیسم میزنه مثلا، واقعا چند درصد در مفهوم و پشتپرده بهش عمل میکنه؟ میدونی، مفهوم خوشگلیه، به عنوان یه scientist آرزو میکنم توی چنین کانتکستی کار کنم. ولی از طرفی، آیا این خودش دم زدن و دام پهن کردن نیست برای قدرتمند شدن حکومت و زیر سوال بردن مفهوم آزادی و لیبرالیتی؟
نمیدونم چهطور بگم. شاید از اثرات خوندن آتش بدون دوده. دلم نمیخواد بیطرف باشم، برخلاف قبلا که آگاهانه بیسیاست بودم و حالا که متاسفانه هستم. یعنی تو، زن احمق، دنبال عدالتی و در رنج از رنج ملّتها. اونوقت سرت رو کردی زیر برف که شاید وقتی تو به سیاست کاری نداری، اون هم به تو کاری نداشته باشه؟ که شاید مسیر علم، از قدرتنمایی سیاسیّون نگذره و بتونی بدون علم سیاسی مسیرش رو آسفالت کنی؟ آه، دخترک سادهی من...
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم و این لازمهاش مطالعه ست؛ و این لازمهاش کثیف کردن روحه؛ و این لازمهاش نازکنارنجی نبودن، جدا شدن از مدرنیتهی قضاوتگر و منابع حُمّاق و دوری از کلیشههای مدرنه که یه مشت دروغ و دغل بیشتر نیستند. لازمهاش اینه که بگردم، بگردم، بگردم و باور نکنم.
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم و بتونم ازش حرف بزنم. دلم نمیخواد دختر سوسولی باشم که از بس سرش توی رنج خودش بوده، خودخواهی و عدم تعلق به قرن حاضر کل روحش رو فرا گرفته.
دلم میخواد ایدئولوژی سیاسی شکلگرفتهای داشته باشم و به این معنیه که میخوام منفعل نباشم و زندگی رو به تمامی و به جای تمامی آدمها، زندگی کنم. "جای همه خالی، تمام ایران رو بزن به لیوانم."
Forwarded from That's all folks! (A)
بلانچت و مکدونا و فارل جایزه گرفتن پس! ایول!
ASHK | اشک
دماوندیه
پشمام، الان متوجه شدم. زمان ما آخرش یه بیت بود که اینجا حذف شده:
تا درد و ورم فرونشیند/ کافور بر آن ضماد کردند
تا درد و ورم فرونشیند/ کافور بر آن ضماد کردند
🤔6🤬2😢2👎1
Forwarded from 🎥 CinemaFact 📺
⚫️متاسفانه ژان لوک گدار، از پیشگامان موج نو سینمای فرانسه، در سن 91 سالگی درگذشت.
🤖ربات دانلود فیلم و سریال
@MyCinemaFact
🤖ربات دانلود فیلم و سریال
@MyCinemaFact
😢3
Forwarded from ادبیات، فلسفه و سینما
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸ژان-لوک گُدار (به فرانسوی: Jean-Luc Godard) (زادهٔ ۳ دسامبر ۱۹۳۰ – درگذشتهٔ ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۲) کارگردان، فیلمنامهنویس و منتقد و نظریهپرداز سینما و یکی از پیشگامان جنبشِ سینمایی موج نوی فرانسه بود. در این ویدئو نگاهی به سینمای گدار خواهیم داشت.
#ژان_لوک_گدار
@NazariyehAdabi
#ژان_لوک_گدار
@NazariyehAdabi