آرتالوژی
3 subscribers
2 photos
Download Telegram
اول صبحِ من زنگ میزند .

میگویم اول صبح من چون اول صبحم با اول صبح سایر انسان ها فرق میکند.

برایش از خوابم میگویم :

- خواب دیدم دارم میرم ترکیه

+ تنها ؟

- خب آره

+ خیلی جدی میگوید نه

- من در حالی که هیجاناتم غلیان کرده و میخواهم مثل سابق برای حقوقم جر و بحث کنم . اما این بار جلوی خودم را می گیرم با خنده میگویم من دیگه ۳۲ سالمه

+ باهمان ژست کنترل گرانه همیشگیش می گوید :

صد سالتم بشه بچه ی منی

+هرجا میخوایی بری برو ولی خارج از کشور نه

- گفتم یعنی من تو خوابمم اجازه ندارم یه توک پا برم و بیام

+ میخندد و میگوید خب تو خوابتم با هم بریم بیشتر خوش میگذره که

میخندم و مکالمه خواب را میبندم نمیخواهم بیشتر از این حرصی بشوم

مکالمه ادامه پیدا می کند .
لحنش به سرعت تغییر میکند همان لحن دختر بچه ی تخس دلربا را میگیرد .

+ راستی فلانیا و فلانیا دارن برای روز پدر میان مشهد
میشه با رئیست حرف بزنی یه روز مرخصی بگیری خودت رو برسونی
خودم کارهام رو انجام می دم ولی تو باشی بهتره بیشتر خوش میگذره یه کاریش بکن تو روخدا
+ نمیدانم چکارش کنم
اما تمام دلم فرو میریزد وقتی اینگونه کودک وار از من خواسته ای دارد .
1
در عوالم خودم بودم در متروی همیشه شلوغ

ناگهان فریاد می کشد
+ نه همه باید برن یه دکتر چون ممکنه یکی دکتر آشنا داشته باشه الکی نامه بیاره
بر می گردم نگاهش می کنم .
بی اعتنا و با همان تن صدای بلند حرفش را ادامه می دهد ....

_ خانمی به او گفت :

+ خانم صداتون به اندازه کلفی تیزه حداقل ولومت رو بیار پایین کر شدیم .

_طلبکارانه نگاه میکند

قطار به ایستگاه وارد می شود و او بدون ذره ای تغییر در تن صدایش از قطار خارج می شود .
این نگاهِ اینجا ملک بابامه و هرجور بخوام حرف می زنم و رفتار می کنم دقیقا از کجا میاد .
(می دانم از کجا نشات می گیرد اما مجال سخن نیست.)
با هوووفی در مغزم سرکار می روم .
1👍1
چند روزی است درگیر خانه تکانی خزعبلات خاک خورده دل و روحم هستم . می کاوم مثل کسی که جای جای زمین را می کند و زیر رو میکند تا گنج بیابد. اما من بدنبال گنج نیستم .
من بدنبال خویشم . مدتهاست که از خویش رها شدم و درگیر کارهایی غیر از خودم هستم .
از سطحیاتم شروع کردم از کارهای ساده مثلا شانه کردن هر روز و بافتن موهایم ، مثلا به جای دراز کشیدن ، نشسته کارهایم را انجام می دهم.
امروز آرتایم را چیتان پیتان کردم و به صبحانه دعوتش کردم .
ناگهان تلفنم زنگ خورد و باید به سرکار می رفتم .
می خواهم دیگر غر نزنم برای هیچ چیز .
سخت است می دانم اما باید برایم جا بیوفتد که غر رنجی به رنج هایم می افزاید و گنجی برایم ندارد .
پس با روی گشاده روزم را سپری می کنم.
👏1
حالم خوب است . انگار زنجیر هایی که خود به پاهایم بسته ام کم کم دارد از پاهایم در می آید یا دست کم شل شده است .
به دنبال مفهوم صلحم در درون و جهان اطرافم
نمیدانم چقدر زایشش طول می کشد اما عمیقا پی او میگردم.
👍1
امروز فقط گوش دادم
از صبح که بیدار شدم به صدای منحصر به فرد گربه هایمان ، به صدای باران که بر سقف پاسیو میکوبید ، بیرون که رفتم صدای باران در هیاهوی بیدار باش انسان ها و خیایان ها گم شد اما لطافتش همچنان باقی است به داستان های آدم ها گوش می دهم ، به کل کل هایشان ، به صدای خنده ها و لحن های منحصر به خودشان به روایت هایشان . جالب است هر کدام در دنیای شگفت انگیزی سیر می کردند .
1
نمایش بی قواره ای که گاهی در بطنش کودکی بیش فعال لگد میکوفت .
سبکش از نظرم بهاره رهنمایی بود و باد آن را با خود میبرد .
دردهایش را فریاد زد و گریست ‌. من نیز با گوشه ای از آن گریستم .
همچون روانشناسان و جامعه شناسان صرفا دانشگاه رفته بود که با نمایش مشارکتیش چفت و بست نداشت .
تنها شادیم این بود که توانستم بشکنم ترس تئاتر تکی رفتن را

#آرتادخت
#نونویس
#پنج شنبه۱۹بهمن۱۴۰۲
👏1
همیشه از عطرش مست می شوم .
مرا می برد به باغچه خانه ی پدربزرگ دستچینشان می کرد و برایمان می آورد . عطرش با بوی آبگوشت عزیزجون پز قاطی می شد و با نان تافتون داغ می شد بهشت .

#آرتادخت
#نونویس
#پنجشنبه۲۶بهمن۱۴۰۲
1
هفته اول درمان
اول بگویم هفته اول درمان به چه معناست‌؟
به هفته اول مداخلات درمانی در کودک اتیستیک (‌کودک خام‌)هفته اول درمان‌ می گویند‌.
البته اسماً هفته اول نام دارد رسماً ممکن است ماهها طول بکشد تا از این هفته اول بگذریم و به درمان اصلی یعنی روش ABA برسیم‌.
میخواهم از بلاهایی که ممکن است در این هفته سرمان بیاید برایتان بگویم‌.
تمام جانتان از کشتی و کشمکش و بشین پاشو ها درد میکند‌انگار از ورزش بدنسازی سخت به خانه می آیید‌‌،‌بدن گوشت پاره می کند استخوان هایتان گز گز می کند‌، بندبند بدنتان از هم گسیخته می شود این تازه بخش جسمانی ماجراست‌. برویم سراغ بخش روانی ماجرا آنجا که تو خود خسته ای و شاید در pms باید لبخند بزنی، باید بشاش باشی، باید در مقابل نافرمانی ها ، داد و بی داد ها ، چنگ زدن ها و ...... (‌گوشه ای از مسائل رفتاری کودک اتیسم)
باید صبوری کنی و صبوری کنی و صبوری کنی.

#تجربه-نگاری
#سه-شنبه-۱۴۰۳/۰۵/۰۲
2
+مادر‌:‌گفت‌بله؟؟
-من:‌آره!
+مادر:بیا‌ببینم‌پدرسوخته‌صداتو‌بشنوم.
-من:لبخند‌میزنم‌ویاد‌کودک‌یکی‌‌از‌دوستانم‌
میوفتم‌وتوی‌دلم‌میگم‌صبرکن‌جاهای‌خوب‌‌
خوبش‌مونده‌هنوز.😁😂
1😁1
+ مینای‌پدرسگ‌نمی‌خوام‌انجام‌بدم.

با‌خنده‌برایم‌تعریف‌می‌کند‌(مربی‌کودک‌اتیستیک) که‌بچم‌نخواد‌آیتمش‌رو‌اجرا‌کنه‌این‌جمله‌رو‌بهم‌میگه.
از‌مسئول‌فنی‌تامسئول‌پرونده‌کودک‌همه‌میخندن. نه‌برای‌فحش‌آبدارش‌بلکه‌برای‌اینکه‌کودکی‌‌که‌ روزی‌هیچ‌کلامی‌نداشت‌،درک‌وشناختش‌صفر‌ بوده،‌امروزمی داند‌کارکرد‌فحش‌چیست و‌آن‌را‌درجای‌مناسب‌با‌احساس‌مناسب‌وباتماس‌ چشمی‌تحویل‌مربی‌می‌دهد.
پ‌ن:‌همین‌کودک‌گاه‌گاهی‌در‌وسط‌اجرای‌ آیتم‌هاش‌مداح‌میشه‌وعلمدار‌نیامد‌می‌خواند.😂
😁1🤣1
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی
و بعد گل میدهی ، نو می شوی

شعرش درذهنم آمد‌
برایم‌تداعی‌های‌بسیار‌داشت
خزان‌وزمستان‌های‌مختلفی‌که‌پشت‌سرگذاشتم‌.فصل‌هایی‌که‌بعضیشان‌سه‌ماه‌نبودند‌وماهها‌ مهمان خانه‌دلم‌بودند. اما‌هیچ‌کدام‌ماندگار‌نبودند‌.زندگی‌یعنی‌همین
گاهی پاییزت‌ سرمیرسد
قدری‌زمستانی‌وبعد
گل‌می‌دهی‌نو‌می‌شوی


پ‌ن: البته‌که‌به‌همین‌راحتی‌ها‌هم‌نیست‌که‌فکر‌ می‌کنیم.🫠

#سه‌شنبه‌۸‌مرداد۱۴۰۳
امروز کمد تکانی داشتم
یک لحظه به رنگ‌ها نگاه کردم.
کمد منه؟
اینا لباس‌های منه؟
به کیسه‌ی لباس های دور ریختنی نگاه کردم بیشترشان مشکی بود.
جسارت رنگی پوش شدن را تو به من دادی.
من سر‌تا‌پا مشکی پوش بودم.
عزادار چیز‌های بسیار اما تو مرا از غم در آوردی و رخت رنگی به تن خسته‌ام پوشاندی و دنیا را برایم رنگی کردی.
❤‍🔥1🔥1