#شکست_راهبردی در پی خطای محاسباتی (آمریکا و اسرائیل)
با گذشت حدود 5 هفته از جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل، نهتنها طرفهای درگیر، بلکه افکار عمومی جهان نیز با دقت تحولات جاری را دنبال میکنند. این جنگ بهتدریج از یک درگیری منطقهای فراتر رفته و ابعاد گستردهتری پیدا کرده است.
آنچه تا اکنون قابل مشاهده است، این است که اهداف از پیش تعیینشده آمریکا و اسرائیل—که بر پایه سالها برنامهریزی و کار اطلاعاتی شکل گرفته بود—هنوز بهدست نیامده است، این وضعیت را میتوان نتیجه یک خطای محاسباتی دانست که به نوعی شکست راهبردی انجامیده است. تغییر مداوم اهداف و مواضع آمریکایی ها و اسرائیلی ها نیز بیشتر تلاشی برای مدیریت افکار عمومی بهنظر میرسد تا بتوانند این ناکامی راهبردی را توجیه کنند. با این حال، این امر بهمعنای مشخص شدن قطعی برنده و بازنده این جنگ نیست و همچنان نمیتوان با قاطعیت از پیروزی یا شکست نهایی هیچیک از طرفها سخن گفت.
از سوی دیگر، با وجود فشارهای گسترده، تاکنون نشانه روشنی از تضعیف یا سقوط ساختار سیاسی ایران دیده نمیشود. این نشان میدهد که ایران طی دههها، یک سیستم چندلایه سیاسی، امنیتی و نظامی ایجاد کرده که در شرایط بحرانی، توان حفظ و بقا را دارد.
وقتی جنگ به مرحلهای برسد که فاقد راهبرد روشن باشد، چنین جنگی ناگزیر یا بهصورت موقت متوقف میشود یا به یک توقف پایدار میانجامد. بنابراین، به باور نگارنده، هر دو طرف به این جمعبندی رسیده اند یا خواهند رسید که ادامه این وضعیت بدون تعریف اهداف و راهبرد مشخص، نهتنها دستاوردی در پی ندارد، بلکه هزینههای آن بهمراتب سنگینتر خواهد شد.
آنچه در ظاهر در رسانه ها گفته میشود، لزوماً بازتابدهنده واقعیتهای پشتپرده نیست؛ از همینرو، به باور نگارنده، بسیاری از تحولات جاری را باید فراتر از مواضع اعلامی و در چارچوب محاسبات و توافقات پنهان تحلیل کرد.
من چندان به ظاهر تحولات خوشبین نیستم و این وضعیت را نمیتوان صرفاً در چارچوب بازیهای معمول سیاسی تفسیر کرد. بر این باور هستم که هر دو طرف درگیر، همزمان با ادامه تنشها در عرصه علنی، بهشدت در پشتپرده در تلاش برای رسیدن به نوعی توافق هستند؛ چرا که جنگ کنونی، بهگونهای مستقیم و غیرمستقیم، هر دو طرف را تحت تأثیر قرار داده و هزینههای قابلتوجهی بر آنها تحمیل کرده است.
✍علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
با گذشت حدود 5 هفته از جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل، نهتنها طرفهای درگیر، بلکه افکار عمومی جهان نیز با دقت تحولات جاری را دنبال میکنند. این جنگ بهتدریج از یک درگیری منطقهای فراتر رفته و ابعاد گستردهتری پیدا کرده است.
آنچه تا اکنون قابل مشاهده است، این است که اهداف از پیش تعیینشده آمریکا و اسرائیل—که بر پایه سالها برنامهریزی و کار اطلاعاتی شکل گرفته بود—هنوز بهدست نیامده است، این وضعیت را میتوان نتیجه یک خطای محاسباتی دانست که به نوعی شکست راهبردی انجامیده است. تغییر مداوم اهداف و مواضع آمریکایی ها و اسرائیلی ها نیز بیشتر تلاشی برای مدیریت افکار عمومی بهنظر میرسد تا بتوانند این ناکامی راهبردی را توجیه کنند. با این حال، این امر بهمعنای مشخص شدن قطعی برنده و بازنده این جنگ نیست و همچنان نمیتوان با قاطعیت از پیروزی یا شکست نهایی هیچیک از طرفها سخن گفت.
از سوی دیگر، با وجود فشارهای گسترده، تاکنون نشانه روشنی از تضعیف یا سقوط ساختار سیاسی ایران دیده نمیشود. این نشان میدهد که ایران طی دههها، یک سیستم چندلایه سیاسی، امنیتی و نظامی ایجاد کرده که در شرایط بحرانی، توان حفظ و بقا را دارد.
وقتی جنگ به مرحلهای برسد که فاقد راهبرد روشن باشد، چنین جنگی ناگزیر یا بهصورت موقت متوقف میشود یا به یک توقف پایدار میانجامد. بنابراین، به باور نگارنده، هر دو طرف به این جمعبندی رسیده اند یا خواهند رسید که ادامه این وضعیت بدون تعریف اهداف و راهبرد مشخص، نهتنها دستاوردی در پی ندارد، بلکه هزینههای آن بهمراتب سنگینتر خواهد شد.
آنچه در ظاهر در رسانه ها گفته میشود، لزوماً بازتابدهنده واقعیتهای پشتپرده نیست؛ از همینرو، به باور نگارنده، بسیاری از تحولات جاری را باید فراتر از مواضع اعلامی و در چارچوب محاسبات و توافقات پنهان تحلیل کرد.
من چندان به ظاهر تحولات خوشبین نیستم و این وضعیت را نمیتوان صرفاً در چارچوب بازیهای معمول سیاسی تفسیر کرد. بر این باور هستم که هر دو طرف درگیر، همزمان با ادامه تنشها در عرصه علنی، بهشدت در پشتپرده در تلاش برای رسیدن به نوعی توافق هستند؛ چرا که جنگ کنونی، بهگونهای مستقیم و غیرمستقیم، هر دو طرف را تحت تأثیر قرار داده و هزینههای قابلتوجهی بر آنها تحمیل کرده است.
✍علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
Telegram
نِگاه ژَرف
از نگاه تا واقعیت؛ تاملی در شناخت سیاست ـ نگارههای علیرضا الیاس
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
👍4❤3👌2👏1
نِگاه ژَرف
Photo
#ایران: از پایداری تا برتری!
منطقهگرایی یکی از مفاهیم کلیدی در فهم پویاییهای سیاست معاصر جهان است. در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران طی چند دهه گذشته کوشیده است همزمان با حضور در میدان رقابتهای کلان جهانی، نفوذ و کنشگری خود را در سطح منطقهای بهگونهای هدفمند مدیریت و بازتعریف کند.
ایران با اتکا بر شکلدهی یک نظم شبکهای از بازیگران همسو و همپیمان—از جمله انصارالله (حوثیهای یمن)، گروههای مقاومت فلسطینی، حزبالله لبنان و نیروهای همسو در عراق—توانسته است نوعی بلوک غیررسمی اما اثرگذار را در معادلات منطقهای ایجاد نماید؛ بلوکی که در بزنگاههای حساس، بهعنوان ابزار بازدارندگی و نیز اهرم فشار در برابر قدرتهای بزرگ، از جمله ایالات متحده آمریکا، برخی قدرتهای اروپایی و رژیم اسرائیل، عمل کرده است.
پایداری ایران در این منازعات را باید در ترکیب چند عامل جستوجو کرد: عمق استراتژیک، بهرهگیری از الگوهای نامتقارن قدرت، و استفاده از گفتمان مقاومت بهعنوان پشتوانهای سیاسی-اجتماعی. در چنین بستری، سخن گفتن از «پیروزی» بیش از آنکه به معنای غلبهای سریع و قاطع باشد، ناظر بر تثبیت موقعیت و تداوم نفوذ در یک رقابت پیچیده و فرسایشی است.
افزون بر این، پراکندگی و استقرار این شبکه در نقاط ژئوپلیتیکی حساس منطقه—بهویژه در مجاورت گذرگاههای راهبردی و کانونهای اصلی انرژی—به ایران این امکان را میدهد که در معادلات مرتبط با امنیت انرژی جهانی و مسیرهای انتقال آن، نقشی تعیینکننده ایفا کرده و در صورت لزوم، موازنهها را بهگونهای معنادار تحت تأثیر قرار دهد؛ امری که نشانههای عینی آن را میتوان در تحولات و معادلات جنگ جاری بهروشنی مشاهده کرد.
✍علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
منطقهگرایی یکی از مفاهیم کلیدی در فهم پویاییهای سیاست معاصر جهان است. در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران طی چند دهه گذشته کوشیده است همزمان با حضور در میدان رقابتهای کلان جهانی، نفوذ و کنشگری خود را در سطح منطقهای بهگونهای هدفمند مدیریت و بازتعریف کند.
ایران با اتکا بر شکلدهی یک نظم شبکهای از بازیگران همسو و همپیمان—از جمله انصارالله (حوثیهای یمن)، گروههای مقاومت فلسطینی، حزبالله لبنان و نیروهای همسو در عراق—توانسته است نوعی بلوک غیررسمی اما اثرگذار را در معادلات منطقهای ایجاد نماید؛ بلوکی که در بزنگاههای حساس، بهعنوان ابزار بازدارندگی و نیز اهرم فشار در برابر قدرتهای بزرگ، از جمله ایالات متحده آمریکا، برخی قدرتهای اروپایی و رژیم اسرائیل، عمل کرده است.
پایداری ایران در این منازعات را باید در ترکیب چند عامل جستوجو کرد: عمق استراتژیک، بهرهگیری از الگوهای نامتقارن قدرت، و استفاده از گفتمان مقاومت بهعنوان پشتوانهای سیاسی-اجتماعی. در چنین بستری، سخن گفتن از «پیروزی» بیش از آنکه به معنای غلبهای سریع و قاطع باشد، ناظر بر تثبیت موقعیت و تداوم نفوذ در یک رقابت پیچیده و فرسایشی است.
افزون بر این، پراکندگی و استقرار این شبکه در نقاط ژئوپلیتیکی حساس منطقه—بهویژه در مجاورت گذرگاههای راهبردی و کانونهای اصلی انرژی—به ایران این امکان را میدهد که در معادلات مرتبط با امنیت انرژی جهانی و مسیرهای انتقال آن، نقشی تعیینکننده ایفا کرده و در صورت لزوم، موازنهها را بهگونهای معنادار تحت تأثیر قرار دهد؛ امری که نشانههای عینی آن را میتوان در تحولات و معادلات جنگ جاری بهروشنی مشاهده کرد.
✍علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
Telegram
نِگاه ژَرف
از نگاه تا واقعیت؛ تاملی در شناخت سیاست ـ نگارههای علیرضا الیاس
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
👍4💯3👏2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#هژمونی قدرت و جامعه؛ پنهانسازی حقیقت در نظم جهانی!
فلمی جالب و عمیق است که بهگونهای قابل تأمل با شرایط کنونی جهان همخوانی دارد؛ در این روایت بهخوبی نشان داده میشود که چگونه «زور» و «زر» میتوانند بسیاری از واقعیتها را پنهان ساخته و روایتهای مسلط را شکل دهند. اگر آن را در چارچوبی سیاسیتر ببینیم، میتوان گفت در نظم فعلی بینالملل، نهادهایی چون سازمان ملل، گفتمان حقوق بشر و حتی قدرتهای بزرگ، در مواردی نه بر مبنای عدالت مطلق، بلکه در چارچوب موازنه قدرت و منافع عمل میکنند.
در همین میان، گاهی آنچه از «حقوق» و «قانون» سخن گفته میشود، بیشتر شبیه متنی است که بسته به صحنه، بازنویسی میگردد؛ صحنهای که در آن، برخی دولتها نیز ترجیح میدهند صدای شهروندان را کمتر بشنوند و بیشتر مدیریت کنند. به این ترتیب، مرز میان حقیقت و روایت رسمی، روزبهروز باریکتر میشود و آنچه باقی میماند، تصویری است که قدرتها میخواهند دیده شود، نه الزاماً آنچه که است.
#علیرضا_الیاس
https://t.me/ARELYAS
فلمی جالب و عمیق است که بهگونهای قابل تأمل با شرایط کنونی جهان همخوانی دارد؛ در این روایت بهخوبی نشان داده میشود که چگونه «زور» و «زر» میتوانند بسیاری از واقعیتها را پنهان ساخته و روایتهای مسلط را شکل دهند. اگر آن را در چارچوبی سیاسیتر ببینیم، میتوان گفت در نظم فعلی بینالملل، نهادهایی چون سازمان ملل، گفتمان حقوق بشر و حتی قدرتهای بزرگ، در مواردی نه بر مبنای عدالت مطلق، بلکه در چارچوب موازنه قدرت و منافع عمل میکنند.
در همین میان، گاهی آنچه از «حقوق» و «قانون» سخن گفته میشود، بیشتر شبیه متنی است که بسته به صحنه، بازنویسی میگردد؛ صحنهای که در آن، برخی دولتها نیز ترجیح میدهند صدای شهروندان را کمتر بشنوند و بیشتر مدیریت کنند. به این ترتیب، مرز میان حقیقت و روایت رسمی، روزبهروز باریکتر میشود و آنچه باقی میماند، تصویری است که قدرتها میخواهند دیده شود، نه الزاماً آنچه که است.
#علیرضا_الیاس
https://t.me/ARELYAS
💯5❤1👍1
نِگاه ژَرف
#شکست_راهبردی در پی خطای محاسباتی (آمریکا و اسرائیل) با گذشت حدود 5 هفته از جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل، نهتنها طرفهای درگیر، بلکه افکار عمومی جهان نیز با دقت تحولات جاری را دنبال میکنند. این جنگ بهتدریج از یک درگیری منطقهای فراتر رفته و ابعاد گستردهتری…
همانگونه که پیشتر اشاره شده بود، جنگ بدون راهبرد روشن، نهتنها دستاوردی در پی ندارد بلکه طرفها را ناگزیر به بازنگری در محاسبات خود میسازد. آتش بس فعلی نشان می دهد که محاسبات اولیه دقیق نبوده و آنچه در میدان رخ داد، بیش از آنکه بیانگر یک پیروزی قاطع باشد، نوعی عقبنشینی تاکتیکی در برابر واقعیتهای تحمیلشده است؛ جنگی که با هدف تغییر معادله آغاز شد، در نهایت به مدیریت بحران ختم گردید.
✍علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
✍علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
👍4💯3👏1👌1
#دو سفر در خدمت هدف!
همزمانی سفر دو چهره ارشد پاکستان به ایران و عربستان در این برهه حساس، بهسختی میتواند صرفاً در چارچوب میانجیگری برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا تفسیر شود. حضور جنرال عاصم منیر در تهران و شهباز شریف در ریاض، فراتر از پیامهای آشکارِ صلح و ثبات، بازتابی از تلاش سنجیده اسلامآباد برای نمایش توان دیپلماتیک، تحکیم موقعیت منطقهای و جلب رضایت بازیگران اثرگذار است.
علاوه بر این، پاکستان با عربستان پیوندهای امنیتی دارد، از یکسو همسایه ایران بهشمار میرود و از سوی دیگر، در دوره دونالد ترامپ بهعنوان شریک راهبردی ایالات متحده مطرح بوده است؛ مجموعهای از این مؤلفهها، جایگاه این کشور را در معادلات پیچیده منطقهای برجستهتر میسازد.
در چنین چارچوبی، اگر پاکستان بتواند در سطح ادراک و روایت—نقشی مؤثر در شکلدهی به نوعی صلح نسبی ایفا کند، بیتردید در آیندهای نهچندان دور در پی آن خواهد بود که این نقش را به اهرمی برای کسب امتیازات از ایالات متحده بدل سازد. امتیازاتی که دامنه تأثیر آنها میتواند فراتر از روابط دوجانبه رفته و بر معادلات پیچیده منطقه، از جمله وضعیت افغانستان یا برخی دیگر از کشورهای پیرامونی، سایه افکند.
در همین راستا، به نظر من پاکستان احتمالاً تلاش خواهد کرد از فضای بهوجودآمده، نوعی پشتوانه و تضمین برای پیشبرد سیاستهای آینده خود در منطقه ایجاد کند؛ هرچند میزان و نحوه تأثیرگذاری آن در عمل، همچنان وابسته به تحولات و موازنه قدرت در سطح منطقه و جهان خواهد بود.
با اینهمه، سیاست در ذات خود به کوه یخی میماند؛ آنچه بر سطح آب پدیدار است، تنها جزئی ناچیز از واقعیت است و لایههای عمیقتر آن، در تاریکیِ زیر آب، از دید ناظران پنهان میماند.
✍علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
همزمانی سفر دو چهره ارشد پاکستان به ایران و عربستان در این برهه حساس، بهسختی میتواند صرفاً در چارچوب میانجیگری برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا تفسیر شود. حضور جنرال عاصم منیر در تهران و شهباز شریف در ریاض، فراتر از پیامهای آشکارِ صلح و ثبات، بازتابی از تلاش سنجیده اسلامآباد برای نمایش توان دیپلماتیک، تحکیم موقعیت منطقهای و جلب رضایت بازیگران اثرگذار است.
علاوه بر این، پاکستان با عربستان پیوندهای امنیتی دارد، از یکسو همسایه ایران بهشمار میرود و از سوی دیگر، در دوره دونالد ترامپ بهعنوان شریک راهبردی ایالات متحده مطرح بوده است؛ مجموعهای از این مؤلفهها، جایگاه این کشور را در معادلات پیچیده منطقهای برجستهتر میسازد.
در چنین چارچوبی، اگر پاکستان بتواند در سطح ادراک و روایت—نقشی مؤثر در شکلدهی به نوعی صلح نسبی ایفا کند، بیتردید در آیندهای نهچندان دور در پی آن خواهد بود که این نقش را به اهرمی برای کسب امتیازات از ایالات متحده بدل سازد. امتیازاتی که دامنه تأثیر آنها میتواند فراتر از روابط دوجانبه رفته و بر معادلات پیچیده منطقه، از جمله وضعیت افغانستان یا برخی دیگر از کشورهای پیرامونی، سایه افکند.
در همین راستا، به نظر من پاکستان احتمالاً تلاش خواهد کرد از فضای بهوجودآمده، نوعی پشتوانه و تضمین برای پیشبرد سیاستهای آینده خود در منطقه ایجاد کند؛ هرچند میزان و نحوه تأثیرگذاری آن در عمل، همچنان وابسته به تحولات و موازنه قدرت در سطح منطقه و جهان خواهد بود.
با اینهمه، سیاست در ذات خود به کوه یخی میماند؛ آنچه بر سطح آب پدیدار است، تنها جزئی ناچیز از واقعیت است و لایههای عمیقتر آن، در تاریکیِ زیر آب، از دید ناظران پنهان میماند.
✍علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
👍4💯4❤1👏1👌1
#خط دیورند؛ گره حقوقی و برداشتهای سیاسی!
از چند روز به اینسو، مسئله خط دیورند بار دیگر بر سر زبانها افتاده و بحثهای گستردهای را در فضای سیاسی و رسانهای برانگیخته است.
با بررسیهایی که انجام دادهام و با استناد به قواعد و کنوانسیونهای حقوق بینالملل، این نتیجه به دست میآید که خط دیورند را میتوان بیشتر بهعنوان یک «خط مورد مناقشه/فرضی» در نظر گرفت، نه یک مرز قطعی و نهایی بینالمللی. این برداشت بر اصولی چون رضایت آزاد طرفین، تساوی حقوقی دولتها، و استمرار عدم پذیرش از سوی یکی از طرفها استوار است.
بر این اساس، خط دیورند موضوعی مرتبط با اراده و حقوق ملتها است و در صلاحیت فرد یا شخص خاصی قرار ندارد. مطابق اصول حقوق بینالملل، از جمله اصل حق تعیین سرنوشت ملتها (مواد ۱ و ۵۵ منشور ملل متحد)، اصل رضایت دولتها در شناسایی مرزها، و قواعد مربوط به اعتبار معاهدات (کنوانسیون ویانا ۱۹۶۹)، این مسئله ماهیتی حقوقی و سیاسی داشته و همچنان مورد مناقشه باقی مانده است. بنابراین، هیچ فرد یا مقامی نمیتواند آن را بهصورت یکجانبه از حالت اختلافی خارج ساخته و بهعنوان مرز قطعی اعلام نماید.
حل و فصل این موضوع تنها از طریق گفتوگوهای دیپلماتیک، تفاهم دوجانبه و با در نظر گرفتن اراده مردم در دو سوی خط امکانپذیر است.
با این حال، شگفتی در اینجاست که چگونه برخی چهرههای سیاسی با سابقه طولانی و تجربه گسترده، با وجود این حجم از بحثهای حقوقی و تاریخی و استدلالهای مبتنی بر کنوانسیونهای بینالمللی، همچنان آن را بهعنوان یک مرز قطعی و نهایی معرفی میکنند؛ گویی پیچیدگیهای حقوق بینالملل و حساسیتهای تاریخی این منازعه را نادیده میگیرند یا آن را به یک برداشت ساده و یکجانبه تقلیل میدهند یا اینکه در پی آناند تا با تکیه بر چنین موضعگیریهایی و با اتکا به حمایت یا همراهی دیگران، اعتبار سیاسی از دسترفته خود را دوباره احیا کنند. در این میان، رویکرد آنان بیشتر جنبه فرصتطلبانه پیدا میکند تا حقوقی و ملی؛ بهگونهای که بهجای توجه به منافع پایدار کشور، تلاش میشود از این موضوع بهعنوان ابزاری برای بازسازی جایگاه شخصی استفاده شود. در نتیجه منافع کلان و ملی افغانستان در سایه اینگونه محاسبات فردی و سیاسی، نادیده گرفته یا قربانی می گردد.
✍ علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
از چند روز به اینسو، مسئله خط دیورند بار دیگر بر سر زبانها افتاده و بحثهای گستردهای را در فضای سیاسی و رسانهای برانگیخته است.
با بررسیهایی که انجام دادهام و با استناد به قواعد و کنوانسیونهای حقوق بینالملل، این نتیجه به دست میآید که خط دیورند را میتوان بیشتر بهعنوان یک «خط مورد مناقشه/فرضی» در نظر گرفت، نه یک مرز قطعی و نهایی بینالمللی. این برداشت بر اصولی چون رضایت آزاد طرفین، تساوی حقوقی دولتها، و استمرار عدم پذیرش از سوی یکی از طرفها استوار است.
بر این اساس، خط دیورند موضوعی مرتبط با اراده و حقوق ملتها است و در صلاحیت فرد یا شخص خاصی قرار ندارد. مطابق اصول حقوق بینالملل، از جمله اصل حق تعیین سرنوشت ملتها (مواد ۱ و ۵۵ منشور ملل متحد)، اصل رضایت دولتها در شناسایی مرزها، و قواعد مربوط به اعتبار معاهدات (کنوانسیون ویانا ۱۹۶۹)، این مسئله ماهیتی حقوقی و سیاسی داشته و همچنان مورد مناقشه باقی مانده است. بنابراین، هیچ فرد یا مقامی نمیتواند آن را بهصورت یکجانبه از حالت اختلافی خارج ساخته و بهعنوان مرز قطعی اعلام نماید.
حل و فصل این موضوع تنها از طریق گفتوگوهای دیپلماتیک، تفاهم دوجانبه و با در نظر گرفتن اراده مردم در دو سوی خط امکانپذیر است.
با این حال، شگفتی در اینجاست که چگونه برخی چهرههای سیاسی با سابقه طولانی و تجربه گسترده، با وجود این حجم از بحثهای حقوقی و تاریخی و استدلالهای مبتنی بر کنوانسیونهای بینالمللی، همچنان آن را بهعنوان یک مرز قطعی و نهایی معرفی میکنند؛ گویی پیچیدگیهای حقوق بینالملل و حساسیتهای تاریخی این منازعه را نادیده میگیرند یا آن را به یک برداشت ساده و یکجانبه تقلیل میدهند یا اینکه در پی آناند تا با تکیه بر چنین موضعگیریهایی و با اتکا به حمایت یا همراهی دیگران، اعتبار سیاسی از دسترفته خود را دوباره احیا کنند. در این میان، رویکرد آنان بیشتر جنبه فرصتطلبانه پیدا میکند تا حقوقی و ملی؛ بهگونهای که بهجای توجه به منافع پایدار کشور، تلاش میشود از این موضوع بهعنوان ابزاری برای بازسازی جایگاه شخصی استفاده شود. در نتیجه منافع کلان و ملی افغانستان در سایه اینگونه محاسبات فردی و سیاسی، نادیده گرفته یا قربانی می گردد.
✍ علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
Telegram
نِگاه ژَرف
از نگاه تا واقعیت؛ تاملی در شناخت سیاست ـ نگارههای علیرضا الیاس
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
👍4💯2❤1👏1
#صرفاً برای تشویق به مطالعه و رشد آگاهی!
ارزش دانش در آگاهی است، نه در درآمد.
در همین مسیر، بخش قابل توجهی از این کتابها — یا حتی اکثریت آنها — را در یک سال اخیر مطالعه کردهام؛
برای فهم بیشتر، نه صرفاً برای نتیجه مادی.
#علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
ارزش دانش در آگاهی است، نه در درآمد.
در همین مسیر، بخش قابل توجهی از این کتابها — یا حتی اکثریت آنها — را در یک سال اخیر مطالعه کردهام؛
برای فهم بیشتر، نه صرفاً برای نتیجه مادی.
#علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
❤7💯2👍1🥰1😍1
#وضعیت نه جنگ و نه صلح!
در حال حاضر این احتمال در محافل تحلیلی مطرح است که در دوره کنونی ریاستجمهوری دونالد ترامپ، جمهوریخواهان به رهبری او، گزینه اقدام نظامی علیه ایران را بار دیگر بهعنوان آخرین فرصت و احتمالاً آخرین سناریوی حمله نظامی در این دوره، بهعنوان یکی از ابزارهای فشار راهبردی در یک مقطع تعیینکننده مورد بازنگری قرار دهند. بهویژه در شرایطی که واشنگتن ممکن است این برهه را فرصتی حساس برای اعمال فشار حداکثری تلقی کرده و از طریق یک اقدام نظامی محدود، در پی ارسال پیام بازدارنده و تثبیت موقعیت راهبردی خود باشد. با این حال، چشمانداز درگیری همچنان در وضعیت ابهام قرار دارد؛ بهگونهای که جنگ میتواند هم بهعنوان یک سناریوی محتمل مطرح باشد و هم در سطح یک تهدید کنترلشده باقی بماند.
این وضعیت «نه جنگ و نه صلح» بهتدریج به یک معضل راهبردی در سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل شده است. از یکسو، تداوم این وضعیت تعلیقی موجب فرسایش ظرفیت تصمیمسازی شده و از سوی دیگر، هزینههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی آن روندی فزاینده یافته است. در همین چارچوب، آمریکاییها تمایلی ندارند بار دیگر در یک درگیری فرسایشی و بهاصطلاح «باتلاق جدید» گرفتار شوند؛ از همین رو، پس از پایان آتشبس دو هفتهای نیز، علیرغم افزایش فشارهای سیاسی و امنیتی، همچنان با دقت و احتیاط بالا هیچ تصمیم نهایی اتخاذ نکردهاند.
در سطح نظام بینالملل، اقتصاد جهانی در کوتاهمدت توان تحمل نسبی چنین تنشهایی را دارد، اما استمرار بیثباتی بهویژه در مناطق حساس انرژی، این ظرفیت را بهطور جدی تضعیف میکند. بازارهای نفت، بهعنوان یکی از ستونهای اصلی اقتصاد جهانی، نسبت به هرگونه تنش نظامی واکنش سریع و شدید نشان داده و نشانههای اختلال در عرضه و افزایش نوسانات ساختاری بهتدریج نمایان میشود.
همزمان، دولت ایالات متحده تحت فشار فزاینده افکار عمومی داخلی و نخبگان سیاسی قرار دارد؛ فشاری که ناشی از نبود یک راهبرد جامع و منسجم برای مدیریت یا پایاندادن به این وضعیت پیچیده است.
در چنین بستری، بر اساس تحلیلهای رایج، از منظر من واشنگتن در حال طراحی و ارزیابی سناریوهای مختلف برای مدیریت یا خروج از این بحران باشد؛ بحرانی که در شکلگیری و تشدید آن نیز نقش داشته است. این سناریوها میتواند از اقدام نظامی محدود یا (همان ضربه نهایی و نابود کننده به باور خودشان) با هدف اعمال «ضربه بازدارنده» تا تشکیل ائتلافهای بینالمللی با هدف تأمین امنیت کشتیرانی و بازگشایی تنگه هرمز را در بر گیرد؛ گزینههایی که در نهایت امکان بازتعریف روایت سیاسی از «دستیابی به اهداف راهبردی» و مدیریت پایان تنش را برای ایالات متحده فراهم میسازد.
با این وجود، ماهیت سیال، چندلایه و بهشدت واکنشی این بحران نشان میدهد که هرگونه اقدام، حتی در قالب سناریوهای دقیق و حسابشده، میتواند پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه ایجاد کرده و به بازآرایی گسترده در موازنه قدرت منطقهای و ساختار امنیتی نظام بینالملل منجر شود.
✍علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
در حال حاضر این احتمال در محافل تحلیلی مطرح است که در دوره کنونی ریاستجمهوری دونالد ترامپ، جمهوریخواهان به رهبری او، گزینه اقدام نظامی علیه ایران را بار دیگر بهعنوان آخرین فرصت و احتمالاً آخرین سناریوی حمله نظامی در این دوره، بهعنوان یکی از ابزارهای فشار راهبردی در یک مقطع تعیینکننده مورد بازنگری قرار دهند. بهویژه در شرایطی که واشنگتن ممکن است این برهه را فرصتی حساس برای اعمال فشار حداکثری تلقی کرده و از طریق یک اقدام نظامی محدود، در پی ارسال پیام بازدارنده و تثبیت موقعیت راهبردی خود باشد. با این حال، چشمانداز درگیری همچنان در وضعیت ابهام قرار دارد؛ بهگونهای که جنگ میتواند هم بهعنوان یک سناریوی محتمل مطرح باشد و هم در سطح یک تهدید کنترلشده باقی بماند.
این وضعیت «نه جنگ و نه صلح» بهتدریج به یک معضل راهبردی در سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل شده است. از یکسو، تداوم این وضعیت تعلیقی موجب فرسایش ظرفیت تصمیمسازی شده و از سوی دیگر، هزینههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی آن روندی فزاینده یافته است. در همین چارچوب، آمریکاییها تمایلی ندارند بار دیگر در یک درگیری فرسایشی و بهاصطلاح «باتلاق جدید» گرفتار شوند؛ از همین رو، پس از پایان آتشبس دو هفتهای نیز، علیرغم افزایش فشارهای سیاسی و امنیتی، همچنان با دقت و احتیاط بالا هیچ تصمیم نهایی اتخاذ نکردهاند.
در سطح نظام بینالملل، اقتصاد جهانی در کوتاهمدت توان تحمل نسبی چنین تنشهایی را دارد، اما استمرار بیثباتی بهویژه در مناطق حساس انرژی، این ظرفیت را بهطور جدی تضعیف میکند. بازارهای نفت، بهعنوان یکی از ستونهای اصلی اقتصاد جهانی، نسبت به هرگونه تنش نظامی واکنش سریع و شدید نشان داده و نشانههای اختلال در عرضه و افزایش نوسانات ساختاری بهتدریج نمایان میشود.
همزمان، دولت ایالات متحده تحت فشار فزاینده افکار عمومی داخلی و نخبگان سیاسی قرار دارد؛ فشاری که ناشی از نبود یک راهبرد جامع و منسجم برای مدیریت یا پایاندادن به این وضعیت پیچیده است.
در چنین بستری، بر اساس تحلیلهای رایج، از منظر من واشنگتن در حال طراحی و ارزیابی سناریوهای مختلف برای مدیریت یا خروج از این بحران باشد؛ بحرانی که در شکلگیری و تشدید آن نیز نقش داشته است. این سناریوها میتواند از اقدام نظامی محدود یا (همان ضربه نهایی و نابود کننده به باور خودشان) با هدف اعمال «ضربه بازدارنده» تا تشکیل ائتلافهای بینالمللی با هدف تأمین امنیت کشتیرانی و بازگشایی تنگه هرمز را در بر گیرد؛ گزینههایی که در نهایت امکان بازتعریف روایت سیاسی از «دستیابی به اهداف راهبردی» و مدیریت پایان تنش را برای ایالات متحده فراهم میسازد.
با این وجود، ماهیت سیال، چندلایه و بهشدت واکنشی این بحران نشان میدهد که هرگونه اقدام، حتی در قالب سناریوهای دقیق و حسابشده، میتواند پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه ایجاد کرده و به بازآرایی گسترده در موازنه قدرت منطقهای و ساختار امنیتی نظام بینالملل منجر شود.
✍علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
Telegram
نِگاه ژَرف
از نگاه تا واقعیت؛ تاملی در شناخت سیاست ـ نگارههای علیرضا الیاس
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
👍6💯3👏2🤔1
نِگاه ژَرف
Photo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻مکث سیاسی (4)
زمانی که دشمن از جغرافیای ثالث حمله میکند،
و جغرافیای ثالث خود را بیگناه جلوه میدهد، این یعنی ساده اندیشی سیاسی و وقتی از منافع ملیِ خود با قاطعیت دفاع کنید،
مخالفان نامِ «افراطی» بر تو میگذارند؛
در حالیکه سیاست،
پیش از آنکه میدانِ قضاوت باشد،
میدانِ حفظِ منافع است؛
صرفنظر از اینکه ملیت چیست و در کدام جغرافیا ایستادهای.
✍️ علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
زمانی که دشمن از جغرافیای ثالث حمله میکند،
و جغرافیای ثالث خود را بیگناه جلوه میدهد، این یعنی ساده اندیشی سیاسی و وقتی از منافع ملیِ خود با قاطعیت دفاع کنید،
مخالفان نامِ «افراطی» بر تو میگذارند؛
در حالیکه سیاست،
پیش از آنکه میدانِ قضاوت باشد،
میدانِ حفظِ منافع است؛
صرفنظر از اینکه ملیت چیست و در کدام جغرافیا ایستادهای.
✍️ علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
💯6👍2👏2❤1
نِگاه ژَرف
Photo
#نیلوفر کوزولو و تحول موشکی ترکیه!
این روزها نام موشک قارهپیمای ترکیه در بسیاری از رسانهها و محافل سیاسی ـ نظامی برجسته شده است؛
کنجکاو شدم اندکی وقت بگذارم و به پشتپرده این پروژه راهبردی سری بزنم...
دو نکته مهم برایم برجسته شد:
اول:
ترکیهای که دیروز با پهپادهایش معادلات جنگ را تغییر میداد، امروز با موشکهای دوربرد میخواهد جایگاه خود را در نظم امنیتی منطقه و حتی فراتر از منطقه تثبیت کند.
این یعنی آنکارا دیگر تنها به دفاع مرزی نمیاندیشد؛ بلکه بهدنبال ساخت قدرت بازدارندگی، افزایش نفوذ سیاسی و سنگینتر کردن وزن ژئوپلیتیک خود در معادلات جهانی است.
پشت هر موشک دوربرد، فقط فناوری نهفته نیست؛
اراده سیاسی، رقابت قدرتها و پیامهای استراتژیک به رقبای منطقهای نیز خوابیده است.
دوم:
پشت مدیریت و مهندسی چنین پروژه بزرگی، نام «نیلوفر کوزولو» برجسته دیده میشود؛ زنی که با برنامهریزیهای درازمدت و پروژههای چندساله، بخشی از مسیر توسعه صنایع دفاعی ترکیه را رهبری کرده است.
خانم «نیلوفر کوزولو» (Nilüfer Kuzulu) یکی از چهرههای مهم صنعت دفاعی ترکیه بهشمار میرود که بهعنوان رئیس مرکز تحقیق و توسعه وزارت دفاع ترکیه (MoND R&D Center) شناخته میشود و در پروژه موشک بالستیک قارهپیمای «ایلدریمخان» نقش مدیریتی و راهبردی داشته است.
این خود نشان میدهد که دولتها برای رسیدن به قدرت راهبردی، تنها بر تجهیزات تکیه نمیکنند؛ بلکه روی نیروی انسانی، مدیریت تخصصی و برنامهریزی بلندمدت نیز سرمایهگذاری میکنند.
🔻موشک «ایلدریمخان» (YILDIRIMHAN) چیست؟
«ایلدریمخان» بهعنوان نخستین موشک بالستیک قارهپیمای ترکیه (ICBM) معرفی شده است. این موشک در نمایشگاه دفاعی SAHA 2026 در استانبول رونمایی شد و بهعنوان یکی از پروژههای پیشرفته در حوزه توانمندیهای موشکی ترکیه مطرح گردیده است.
مشخصات مهم آن:
▪️ برد: حدود ۶۰۰۰ کیلومتر
▪️ سرعت: بین ماخ ۹ تا ماخ ۲۵ (۹ تا ۲۵ برابر سرعت صوت)
▪️ دارای ۴ موتور راکتی سوخت مایع
▪️ توان حمل کلاهک حدود ۳۰۰۰ کیلوگرم
▪️ استفاده از سوخت ویژه نیتروژن تتروکسید و UDMH
▪️ قابلیت عبور دشوار از سامانههای دفاع موشکی بهدلیل سرعت هایپرسونیک
🔻 نقش نیلوفر کوزولو:
براساس گزارشها، او گفته است: «حدود ۱۰ سال روی موتورهای راکتی، سوخت و سامانههای هایپرسونیک کار کردهایم.»
او همچنین تأکید کرده است: ترکیه برای نخستینبار توانسته تولید داخلی سوخت پیچیده این موشک را انجام دهد.
▪️ کارخانه تولید این سوخت نیز ساخته شده است.
▪️ پروژه تنها یک نمونه نمایشی نیست و مراحل واقعی توسعه را پشت سر گذاشته است.
🔻 نیلوفر کوزولو در پروژههای دیگر:
گفته میشود نیلوفر کوزولو پیشتر در پروژههای مهم دیگری نیز فعالیت داشته است؛ از جمله:
▪️بمب سنگرشکن «HAYALET»
▪️ پروژههای موتور جت و موتور هلیکوپتر
▪️ سامانههای هایپرسونیک ترکیه
✍علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
این روزها نام موشک قارهپیمای ترکیه در بسیاری از رسانهها و محافل سیاسی ـ نظامی برجسته شده است؛
کنجکاو شدم اندکی وقت بگذارم و به پشتپرده این پروژه راهبردی سری بزنم...
دو نکته مهم برایم برجسته شد:
اول:
ترکیهای که دیروز با پهپادهایش معادلات جنگ را تغییر میداد، امروز با موشکهای دوربرد میخواهد جایگاه خود را در نظم امنیتی منطقه و حتی فراتر از منطقه تثبیت کند.
این یعنی آنکارا دیگر تنها به دفاع مرزی نمیاندیشد؛ بلکه بهدنبال ساخت قدرت بازدارندگی، افزایش نفوذ سیاسی و سنگینتر کردن وزن ژئوپلیتیک خود در معادلات جهانی است.
پشت هر موشک دوربرد، فقط فناوری نهفته نیست؛
اراده سیاسی، رقابت قدرتها و پیامهای استراتژیک به رقبای منطقهای نیز خوابیده است.
دوم:
پشت مدیریت و مهندسی چنین پروژه بزرگی، نام «نیلوفر کوزولو» برجسته دیده میشود؛ زنی که با برنامهریزیهای درازمدت و پروژههای چندساله، بخشی از مسیر توسعه صنایع دفاعی ترکیه را رهبری کرده است.
خانم «نیلوفر کوزولو» (Nilüfer Kuzulu) یکی از چهرههای مهم صنعت دفاعی ترکیه بهشمار میرود که بهعنوان رئیس مرکز تحقیق و توسعه وزارت دفاع ترکیه (MoND R&D Center) شناخته میشود و در پروژه موشک بالستیک قارهپیمای «ایلدریمخان» نقش مدیریتی و راهبردی داشته است.
این خود نشان میدهد که دولتها برای رسیدن به قدرت راهبردی، تنها بر تجهیزات تکیه نمیکنند؛ بلکه روی نیروی انسانی، مدیریت تخصصی و برنامهریزی بلندمدت نیز سرمایهگذاری میکنند.
🔻موشک «ایلدریمخان» (YILDIRIMHAN) چیست؟
«ایلدریمخان» بهعنوان نخستین موشک بالستیک قارهپیمای ترکیه (ICBM) معرفی شده است. این موشک در نمایشگاه دفاعی SAHA 2026 در استانبول رونمایی شد و بهعنوان یکی از پروژههای پیشرفته در حوزه توانمندیهای موشکی ترکیه مطرح گردیده است.
مشخصات مهم آن:
▪️ برد: حدود ۶۰۰۰ کیلومتر
▪️ سرعت: بین ماخ ۹ تا ماخ ۲۵ (۹ تا ۲۵ برابر سرعت صوت)
▪️ دارای ۴ موتور راکتی سوخت مایع
▪️ توان حمل کلاهک حدود ۳۰۰۰ کیلوگرم
▪️ استفاده از سوخت ویژه نیتروژن تتروکسید و UDMH
▪️ قابلیت عبور دشوار از سامانههای دفاع موشکی بهدلیل سرعت هایپرسونیک
🔻 نقش نیلوفر کوزولو:
براساس گزارشها، او گفته است: «حدود ۱۰ سال روی موتورهای راکتی، سوخت و سامانههای هایپرسونیک کار کردهایم.»
او همچنین تأکید کرده است: ترکیه برای نخستینبار توانسته تولید داخلی سوخت پیچیده این موشک را انجام دهد.
▪️ کارخانه تولید این سوخت نیز ساخته شده است.
▪️ پروژه تنها یک نمونه نمایشی نیست و مراحل واقعی توسعه را پشت سر گذاشته است.
🔻 نیلوفر کوزولو در پروژههای دیگر:
گفته میشود نیلوفر کوزولو پیشتر در پروژههای مهم دیگری نیز فعالیت داشته است؛ از جمله:
▪️بمب سنگرشکن «HAYALET»
▪️ پروژههای موتور جت و موتور هلیکوپتر
▪️ سامانههای هایپرسونیک ترکیه
✍علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
👍5❤3🥰2😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#در قهرمانی، قهرمانی دیگر یاد می شود!
در میان جشن باشکوه قهرمانی بارسلونا، لحظهای بیش از همه در ذهنها ماند؛
وقتی «لامین یامال» پرچم فلسطین را در میان شادی هزاران هوادار بالا برد.
گاهی فوتبال فقط فوتبال نیست؛
گاهی یک پرچم، یک پیام است…
پیام همبستگی، انسانیت و صدای مردمی که فراموش نشدهاند. 🇵🇸⚽
#علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
در میان جشن باشکوه قهرمانی بارسلونا، لحظهای بیش از همه در ذهنها ماند؛
وقتی «لامین یامال» پرچم فلسطین را در میان شادی هزاران هوادار بالا برد.
گاهی فوتبال فقط فوتبال نیست؛
گاهی یک پرچم، یک پیام است…
پیام همبستگی، انسانیت و صدای مردمی که فراموش نشدهاند. 🇵🇸⚽
#علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
❤7👍2🥰2👏1
#ترامپ در پکن؛ نشانههای ظهور نظم چندقطبی جهان!
سفر ترامپ به پکن، صرفاً یک دیدار تشریفاتی یا اقتصادی نبود؛ بلکه بخشی از بازآرایی توازن قدرت در نظام بینالملل به شمار میرود. در شرایطی که جنگ ایران، بحران انرژی، رقابت فناوری و اختلافات تجاری جهان را وارد مرحلهای حساس کرده، واشنگتن و پکن تلاش دارند همزمان «رقابت» و «مدیریت تنش» را پیش ببرند.
نکته مهم این سفر، تفاوت آشکار رفتار و ادبیات ترامپ در برابر چین بود. ترامپ معمولاً در برابر کشورهای وابسته به حمایت امنیتی و اقتصادی آمریکا، با لحن برتر و دستوری سخن میگوید؛ اما در پکن، او با قدرتی روبهرو شد که نهتنها از لحاظ اقتصادی، بلکه از نظر تمدنی، نظامی و ژئوپلیتیکی توان مقابله و تاثیرگذاری جهانی دارد. به همین دلیل، لحن او محتاطتر، محترمانهتر و حسابشدهتر به نظر رسید.
چین نیز با طراحی دقیق تشریفات، پیام دوگانهای فرستاد: از یکسو استقبال گسترده، ارکستر نظامی و فضای باشکوه برای احترام به جایگاه آمریکا و شخص ترامپ بود؛ اما از سوی دیگر، نرفتن شی جینپینگ به فرودگاه نشان داد که پکن نمیخواهد در موضع ضعف یا وابستگی دیده شود. این رفتار، بخشی از دیپلماسی نمادین چین است؛ یعنی احترام بدون تسلیم.
محور اصلی مذاکرات نیز فقط تجارت نبود. چند پرونده بزرگ همزمان روی میز قرار داشت:
*جنگ ایران و امنیت تنگه هرمز؛ زیرا ثبات انرژی برای هر دو کشور حیاتی است.
*رقابت بر سر تراشهها، هوش مصنوعی و فناوریهای پیشرفته.
*بحران تایوان که خطرناکترین نقطه اختلاف میان واشینگتن و پکن محسوب میشود.
*آینده اقتصاد جهانی و زنجیرههای تأمین.
هشدار شی جینپینگ درباره تایوان نیز بسیار معنادار بود. او عملاً پیام داد که چین حاضر است در بسیاری مسائل مذاکره کند، اما درباره تمامیت ارضی خود انعطاف محدودی دارد. این یعنی تایوان همچنان خط قرمز اصلی پکن است.
حضور چهرههایی مانند ایلان ماسک، مدیران اپل، انویدیا، بوئینگ و بلکراک نیز نشان میدهد که حتی در اوج رقابت سیاسی، اقتصاد آمریکا هنوز به بازار و ظرفیت چین وابسته است. این وابستگی متقابل باعث شده دو کشور نه بتوانند کاملاً از هم جدا شوند و نه بهراحتی وارد تقابل مستقیم شوند.
در مجموع، این سفر سه پیام اصلی داشت:
✓جهان به سمت چندقطبیشدن حرکت میکند و آمریکا دیگر تنها قدرت تعیینکننده نیست.
✓چین اکنون قدرتی است که حتی رئیسجمهور آمریکا ناچار به رعایت موازنه و احترام در برابر آن است.
✓رقابت آمریکا و چین ادامه خواهد داشت، اما هر دو طرف فعلاً ترجیح میدهند این رقابت را کنترل کنند تا به بحران مستقیم تبدیل نشود.
نتیجه نهایی این است که «دوران سلطه مطلق یکجانبه» بهتدریج در حال تغییر است و قدرتهای بزرگ اکنون بیشتر بر اساس توازن، معامله و مدیریت منافع عمل میکنند تا فرماندهی یکطرفه
#علیرضا_الیاس
https://t.me/ARELYAS
سفر ترامپ به پکن، صرفاً یک دیدار تشریفاتی یا اقتصادی نبود؛ بلکه بخشی از بازآرایی توازن قدرت در نظام بینالملل به شمار میرود. در شرایطی که جنگ ایران، بحران انرژی، رقابت فناوری و اختلافات تجاری جهان را وارد مرحلهای حساس کرده، واشنگتن و پکن تلاش دارند همزمان «رقابت» و «مدیریت تنش» را پیش ببرند.
نکته مهم این سفر، تفاوت آشکار رفتار و ادبیات ترامپ در برابر چین بود. ترامپ معمولاً در برابر کشورهای وابسته به حمایت امنیتی و اقتصادی آمریکا، با لحن برتر و دستوری سخن میگوید؛ اما در پکن، او با قدرتی روبهرو شد که نهتنها از لحاظ اقتصادی، بلکه از نظر تمدنی، نظامی و ژئوپلیتیکی توان مقابله و تاثیرگذاری جهانی دارد. به همین دلیل، لحن او محتاطتر، محترمانهتر و حسابشدهتر به نظر رسید.
چین نیز با طراحی دقیق تشریفات، پیام دوگانهای فرستاد: از یکسو استقبال گسترده، ارکستر نظامی و فضای باشکوه برای احترام به جایگاه آمریکا و شخص ترامپ بود؛ اما از سوی دیگر، نرفتن شی جینپینگ به فرودگاه نشان داد که پکن نمیخواهد در موضع ضعف یا وابستگی دیده شود. این رفتار، بخشی از دیپلماسی نمادین چین است؛ یعنی احترام بدون تسلیم.
محور اصلی مذاکرات نیز فقط تجارت نبود. چند پرونده بزرگ همزمان روی میز قرار داشت:
*جنگ ایران و امنیت تنگه هرمز؛ زیرا ثبات انرژی برای هر دو کشور حیاتی است.
*رقابت بر سر تراشهها، هوش مصنوعی و فناوریهای پیشرفته.
*بحران تایوان که خطرناکترین نقطه اختلاف میان واشینگتن و پکن محسوب میشود.
*آینده اقتصاد جهانی و زنجیرههای تأمین.
هشدار شی جینپینگ درباره تایوان نیز بسیار معنادار بود. او عملاً پیام داد که چین حاضر است در بسیاری مسائل مذاکره کند، اما درباره تمامیت ارضی خود انعطاف محدودی دارد. این یعنی تایوان همچنان خط قرمز اصلی پکن است.
حضور چهرههایی مانند ایلان ماسک، مدیران اپل، انویدیا، بوئینگ و بلکراک نیز نشان میدهد که حتی در اوج رقابت سیاسی، اقتصاد آمریکا هنوز به بازار و ظرفیت چین وابسته است. این وابستگی متقابل باعث شده دو کشور نه بتوانند کاملاً از هم جدا شوند و نه بهراحتی وارد تقابل مستقیم شوند.
در مجموع، این سفر سه پیام اصلی داشت:
✓جهان به سمت چندقطبیشدن حرکت میکند و آمریکا دیگر تنها قدرت تعیینکننده نیست.
✓چین اکنون قدرتی است که حتی رئیسجمهور آمریکا ناچار به رعایت موازنه و احترام در برابر آن است.
✓رقابت آمریکا و چین ادامه خواهد داشت، اما هر دو طرف فعلاً ترجیح میدهند این رقابت را کنترل کنند تا به بحران مستقیم تبدیل نشود.
نتیجه نهایی این است که «دوران سلطه مطلق یکجانبه» بهتدریج در حال تغییر است و قدرتهای بزرگ اکنون بیشتر بر اساس توازن، معامله و مدیریت منافع عمل میکنند تا فرماندهی یکطرفه
#علیرضا_الیاس
https://t.me/ARELYAS
Telegram
نِگاه ژَرف
از نگاه تا واقعیت؛ تاملی در شناخت سیاست ـ نگارههای علیرضا الیاس
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
👍4❤2💯2👏1
🔻از روایت تا واقعیت (9)
#تحلیل | شراکت چین و روسیه؛ آغاز آرامِ جهان پساآمریکایی؟
دیدارهای پیدرپی شی جینپینگ و ولادیمیر پوتین دیگر صرفاً ملاقاتهای دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از فرآیند تاریخیِ انتقال قدرت در نظام بینالملل است.
جهان امروز وارد مرحلهای شده که میتوان آن را «دوران فرسایش هژمونی غرب» نامید؛ نه فروپاشی کامل آمریکا، بلکه کاهش تدریجی توان واشنگتن برای مدیریت یکجانبۀ جهان.
پس از جنگ اوکراین، بحران غزه، تنش تایوان و شکافهای اقتصادی جهانی، چین و روسیه به این جمعبندی رسیدهاند که: «نظم آمریکامحور دیگر مطلق و شکستناپذیر نیست.»
_تحلیل | روسیه؛ قدرت نظامیِ منزوی که به شرق پناه آورده:
روسیه پس از جنگ اوکراین عملاً وارد یک نبرد فرسایشی با غرب شد؛ نبردی که فقط نظامی نیست، بلکه اقتصادی، تکنولوژیک و مالی نیز هست.
تحریمهای گسترده غرب باعث شد:
بازارهای اروپایی برای روسیه محدود شوند،
سیستم مالی غرب علیه مسکو فعال گردد،
و روسیه ناچار شود جهت استراتژیک خود را بهسوی آسیا بچرخاند.
در این وضعیت، چین برای روسیه فقط «شریک» نیست؛ بلکه:
راه تنفس اقتصادی،
خریدار انرژی،
و پنجره اتصال به اقتصاد جهانی است.
به همین دلیل، برخلاف ظاهر «برابر» این رابطه، در واقع کفه قدرت آرامآرام به سود چین سنگینتر شده است.
امروز مسکو بیشتر به پکن نیاز دارد تا پکن به مسکو.
_تحلیل | چین؛ ابرقدرتی که هنوز زمان تقابل نهایی را مناسب نمیبیند:
برخلاف روسیه، چین هنوز وارد تقابل مستقیم و کامل با غرب نشده است.
اقتصاد چین همچنان:
وابسته به بازارهای آمریکا و اروپا،
نیازمند سرمایهگذاری خارجی،
و متکی بر ثبات تجارت جهانی است.
به همین دلیل، استراتژی چین «برخورد مستقیم» نیست؛ بلکه:
فرسایش آرامِ هژمونی آمریکا بدون جنگ مستقیم.
چین میخواهد:
هم از روسیه بهعنوان سپر ژئوپولیتیکی استفاده کند،
هم ارتباط اقتصادی با غرب را حفظ نماید.
یعنی: پکن نه میخواهد روسیه شکست بخورد، و نه میخواهد کاملاً همراه روسیه علیه غرب وارد جنگ سرد آشکار شود.
این همان سیاست معروف چینی است: «حرکت نرم، صبر استراتژیک و گسترش نفوذ بدون شتاب.
_تحلیل | پیام اصلی سفر پوتین؛ ترس خاموشِ کرملین:
در ظاهر، این سفر نمایش اتحاد بود؛ اما در عمق ماجرا، روسیه یک نگرانی جدی دارد:
آیا ممکن است چین روزی با آمریکا معامله کند؟
دیدار اخیر ترامپ با شی جینپینگ دقیقاً همین نگرانی را در مسکو فعال کرده است.
روسیه میداند: اگر روزی تنش واشنگتن و پکن کاهش یابد، چین ممکن است برای حفظ اقتصاد خود، فاصلهای حسابشده از روسیه بگیرد.
پس یکی از اهداف پنهان پوتین از این سفر، گرفتن «اطمینان استراتژیک» از چین بود: که روسیه قربانی توافق احتمالی چین و آمریکا نشود.
_تحلیل | جهان وارد نظم چندقطبی شده؛ اما هنوز نه کامل:
بسیاری تصور میکنند آمریکا سقوط کرده؛ اما واقعیت پیچیدهتر است.
آمریکا هنوز:
بزرگترین قدرت نظامی جهان،
محور اصلی نظام مالی بینالمللی،
و رهبر تکنولوژی پیشرفته است.
اما تفاوت امروز با دهه ۹۰ این است که: دیگر هیچ قدرتی توان تعیین کامل قواعد جهان را بهتنهایی ندارد.
چین، روسیه، هند، بریکس و قدرتهای منطقهای، همگی در حال ساختن «مراکز موازی قدرت» هستند.
در حقیقت، جهان اکنون در مرحلهای میان دو نظم قرار دارد:
نه نظم تکقطبی کاملاً پابرجاست،
و نه نظم جدید کاملاً شکل گرفته.
این مرحله معمولاً خطرناکترین دورۀ تاریخ قدرتهاست؛ چون دوره «ابهام، رقابت و بازتعریف موازنهها» است.
_تحلیل | خاورمیانه؛ میدان اصلی رقابت قدرتها:
در این میان، خاورمیانه دوباره به قلب رقابت جهانی تبدیل شده است.
چرا؟ چون:
انرژی جهان هنوز به این منطقه وابسته است،
مسیرهای تجاری حیاتی از اینجا عبور میکنند،
و هر بحران منطقهای میتواند اقتصاد جهانی را متزلزل کند.
چین تلاش میکند:
در خاورمیانه نقش «میانجی آرام» را بازی کند،
روابطش را همزمان با ایران، عربستان و حتی اسرائیل حفظ کند،
و خود را بدیل دیپلماتیک آمریکا نشان دهد.
روسیه نیز میخواهد نشان دهد که هنوز قدرت اثرگذار جهانی است؛ حتی اگر در اوکراین درگیر باشد.
_تحلیل | واقعیت نهایی؛ اتحادِ اعتماد نیست، اتحادِ ضرورت است:
شراکت چین و روسیه بیش از آنکه اتحاد ایدئولوژیک باشد، «ائتلاف ضرورتها» است.
روسیه به اقتصاد چین نیاز دارد. چین به قدرت نظامی و ژئوپولیتیکی روسیه نیاز دارد.
اما هر دو میدانند: در پشت لبخندهای دیپلماتیک، رقابت پنهان نیز وجود دارد.
چین در حال تبدیلشدن به قدرت برتر این رابطه است، و روسیه آرامآرام در موقعیت «شریک کوچکتر» قرار میگیرد.
#تحلیل | شراکت چین و روسیه؛ آغاز آرامِ جهان پساآمریکایی؟
دیدارهای پیدرپی شی جینپینگ و ولادیمیر پوتین دیگر صرفاً ملاقاتهای دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از فرآیند تاریخیِ انتقال قدرت در نظام بینالملل است.
جهان امروز وارد مرحلهای شده که میتوان آن را «دوران فرسایش هژمونی غرب» نامید؛ نه فروپاشی کامل آمریکا، بلکه کاهش تدریجی توان واشنگتن برای مدیریت یکجانبۀ جهان.
پس از جنگ اوکراین، بحران غزه، تنش تایوان و شکافهای اقتصادی جهانی، چین و روسیه به این جمعبندی رسیدهاند که: «نظم آمریکامحور دیگر مطلق و شکستناپذیر نیست.»
_تحلیل | روسیه؛ قدرت نظامیِ منزوی که به شرق پناه آورده:
روسیه پس از جنگ اوکراین عملاً وارد یک نبرد فرسایشی با غرب شد؛ نبردی که فقط نظامی نیست، بلکه اقتصادی، تکنولوژیک و مالی نیز هست.
تحریمهای گسترده غرب باعث شد:
بازارهای اروپایی برای روسیه محدود شوند،
سیستم مالی غرب علیه مسکو فعال گردد،
و روسیه ناچار شود جهت استراتژیک خود را بهسوی آسیا بچرخاند.
در این وضعیت، چین برای روسیه فقط «شریک» نیست؛ بلکه:
راه تنفس اقتصادی،
خریدار انرژی،
و پنجره اتصال به اقتصاد جهانی است.
به همین دلیل، برخلاف ظاهر «برابر» این رابطه، در واقع کفه قدرت آرامآرام به سود چین سنگینتر شده است.
امروز مسکو بیشتر به پکن نیاز دارد تا پکن به مسکو.
_تحلیل | چین؛ ابرقدرتی که هنوز زمان تقابل نهایی را مناسب نمیبیند:
برخلاف روسیه، چین هنوز وارد تقابل مستقیم و کامل با غرب نشده است.
اقتصاد چین همچنان:
وابسته به بازارهای آمریکا و اروپا،
نیازمند سرمایهگذاری خارجی،
و متکی بر ثبات تجارت جهانی است.
به همین دلیل، استراتژی چین «برخورد مستقیم» نیست؛ بلکه:
فرسایش آرامِ هژمونی آمریکا بدون جنگ مستقیم.
چین میخواهد:
هم از روسیه بهعنوان سپر ژئوپولیتیکی استفاده کند،
هم ارتباط اقتصادی با غرب را حفظ نماید.
یعنی: پکن نه میخواهد روسیه شکست بخورد، و نه میخواهد کاملاً همراه روسیه علیه غرب وارد جنگ سرد آشکار شود.
این همان سیاست معروف چینی است: «حرکت نرم، صبر استراتژیک و گسترش نفوذ بدون شتاب.
_تحلیل | پیام اصلی سفر پوتین؛ ترس خاموشِ کرملین:
در ظاهر، این سفر نمایش اتحاد بود؛ اما در عمق ماجرا، روسیه یک نگرانی جدی دارد:
آیا ممکن است چین روزی با آمریکا معامله کند؟
دیدار اخیر ترامپ با شی جینپینگ دقیقاً همین نگرانی را در مسکو فعال کرده است.
روسیه میداند: اگر روزی تنش واشنگتن و پکن کاهش یابد، چین ممکن است برای حفظ اقتصاد خود، فاصلهای حسابشده از روسیه بگیرد.
پس یکی از اهداف پنهان پوتین از این سفر، گرفتن «اطمینان استراتژیک» از چین بود: که روسیه قربانی توافق احتمالی چین و آمریکا نشود.
_تحلیل | جهان وارد نظم چندقطبی شده؛ اما هنوز نه کامل:
بسیاری تصور میکنند آمریکا سقوط کرده؛ اما واقعیت پیچیدهتر است.
آمریکا هنوز:
بزرگترین قدرت نظامی جهان،
محور اصلی نظام مالی بینالمللی،
و رهبر تکنولوژی پیشرفته است.
اما تفاوت امروز با دهه ۹۰ این است که: دیگر هیچ قدرتی توان تعیین کامل قواعد جهان را بهتنهایی ندارد.
چین، روسیه، هند، بریکس و قدرتهای منطقهای، همگی در حال ساختن «مراکز موازی قدرت» هستند.
در حقیقت، جهان اکنون در مرحلهای میان دو نظم قرار دارد:
نه نظم تکقطبی کاملاً پابرجاست،
و نه نظم جدید کاملاً شکل گرفته.
این مرحله معمولاً خطرناکترین دورۀ تاریخ قدرتهاست؛ چون دوره «ابهام، رقابت و بازتعریف موازنهها» است.
_تحلیل | خاورمیانه؛ میدان اصلی رقابت قدرتها:
در این میان، خاورمیانه دوباره به قلب رقابت جهانی تبدیل شده است.
چرا؟ چون:
انرژی جهان هنوز به این منطقه وابسته است،
مسیرهای تجاری حیاتی از اینجا عبور میکنند،
و هر بحران منطقهای میتواند اقتصاد جهانی را متزلزل کند.
چین تلاش میکند:
در خاورمیانه نقش «میانجی آرام» را بازی کند،
روابطش را همزمان با ایران، عربستان و حتی اسرائیل حفظ کند،
و خود را بدیل دیپلماتیک آمریکا نشان دهد.
روسیه نیز میخواهد نشان دهد که هنوز قدرت اثرگذار جهانی است؛ حتی اگر در اوکراین درگیر باشد.
_تحلیل | واقعیت نهایی؛ اتحادِ اعتماد نیست، اتحادِ ضرورت است:
شراکت چین و روسیه بیش از آنکه اتحاد ایدئولوژیک باشد، «ائتلاف ضرورتها» است.
روسیه به اقتصاد چین نیاز دارد. چین به قدرت نظامی و ژئوپولیتیکی روسیه نیاز دارد.
اما هر دو میدانند: در پشت لبخندهای دیپلماتیک، رقابت پنهان نیز وجود دارد.
چین در حال تبدیلشدن به قدرت برتر این رابطه است، و روسیه آرامآرام در موقعیت «شریک کوچکتر» قرار میگیرد.
Telegram
نِگاه ژَرف
از نگاه تا واقعیت؛ تاملی در شناخت سیاست ـ نگارههای علیرضا الیاس
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
💯2👍1
در نهایت:
دیدار پوتین و شی جینپینگ را باید نشانهای از شکلگیری تدریجی جهان جدید دانست؛ جهانی که در آن:
آمریکا دیگر قدرت مطلق نیست،
چین هنوز برای رهبری کامل آماده نشده،
و روسیه برای شکستن انزوای خود به شرق پناه آورده است.
این تحولات نشان میدهد: جهان وارد عصر «رقابت بلوکها» شده؛ اما نه به شکل جنگ سرد کلاسیک، بلکه با ابزارهای:
اقتصاد،
فناوری،
انرژی،
تحریم،
جنگهای نیابتی،
و نفوذ ژئوپولیتیکی.
و شاید مهمترین واقعیت این باشد:
قدرتهای بزرگ دیگر با تانک وارد جهان جدید نمیشوند؛
بلکه با تجارت، تکنولوژی، انرژی و ائتلافهای نرم، موازنه جهانی را تغییر میدهند.
#علیرضاــ الیاس
https://t.me/ARELYAS
دیدار پوتین و شی جینپینگ را باید نشانهای از شکلگیری تدریجی جهان جدید دانست؛ جهانی که در آن:
آمریکا دیگر قدرت مطلق نیست،
چین هنوز برای رهبری کامل آماده نشده،
و روسیه برای شکستن انزوای خود به شرق پناه آورده است.
این تحولات نشان میدهد: جهان وارد عصر «رقابت بلوکها» شده؛ اما نه به شکل جنگ سرد کلاسیک، بلکه با ابزارهای:
اقتصاد،
فناوری،
انرژی،
تحریم،
جنگهای نیابتی،
و نفوذ ژئوپولیتیکی.
و شاید مهمترین واقعیت این باشد:
قدرتهای بزرگ دیگر با تانک وارد جهان جدید نمیشوند؛
بلکه با تجارت، تکنولوژی، انرژی و ائتلافهای نرم، موازنه جهانی را تغییر میدهند.
#علیرضاــ الیاس
https://t.me/ARELYAS
Telegram
نِگاه ژَرف
از نگاه تا واقعیت؛ تاملی در شناخت سیاست ـ نگارههای علیرضا الیاس
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
👍4💯3❤1👏1
#سفر جنرال منیر و دیپلماسیِ لحظه آخر!
تحرکات دیپلماتیک اخیر پاکستان و برخی کشورهای منطقه نشان میدهد که تلاشهایی برای جلوگیری از گسترش جنگ و رسیدن به یک تفاهم موقت میان ایران و آمریکا جریان دارد؛ اما هنوز نشانهای از یک توافق جامع و پایدار دیده نمیشود. سفر اخیر جنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ سفری که بیشتر به عنوان تلاش برای انتقال پیامها، کاهش تنش و زمینهسازی برای توافقی ابتدایی ارزیابی میشود.
به باور من، این رفتوآمدهای فشرده بیشتر از آنکه علامت صلح قطعی باشد، نشاندهندۀ نگرانی منطقه از آغاز دور تازهای از درگیریهاست. تجربه بحرانهای گذشته نیز نشان داده که معمولاً هرگاه دیپلماسی منطقهای بهگونه ناگهانی و فشرده فعال میشود، معنایش این است که بازیگران مختلف خطر انفجار اوضاع را جدی احساس کردهاند.
در عین حال، ترامپ نیز اکنون در یکی از دشوارترین موقعیتهای سیاسی خود قرار گرفته است؛ زیرا پذیرش توافق موقت، هرچند او را از باتلاق جنگ دور میکند، اما در داخل آمریکا و نزد متحدان اسرائیلیاش بهعنوان عقبنشینی تعبیر خواهد شد. در مقابل، رد توافق و بازگشت به گزینه نظامی نیز میتواند منطقه را وارد مرحلهای پیچیدهتر و پرهزینهتر سازد؛ مرحلهای که کنترل پیامدهای آن شاید دیگر آسان نباشد.
از سوی دیگر، ورود فعال پاکستان به این پرونده تنها از زاویه میانجیگری قابل فهم نیست؛ اسلامآباد به خوبی میداند که گسترش جنگ میان ایران و آمریکا یا ایران و اسرائیل، مستقیماً امنیت، اقتصاد و توازن منطقهای را تحت تأثیر قرار میدهد. بنابراین، پاکستان تلاش میکند هم از تشدید بحران جلوگیری کند و هم جایگاه منطقهای خود را بهعنوان بازیگری مؤثر تثبیت نماید.
در مجموع، به نظر میرسد فعلاً احتمال توافق محدود و موقت بیشتر از توافق نهایی است؛ توافقی که شاید بیش از آنکه «پایان بحران» باشد، تلاشی برای خرید زمان و جلوگیری از انفجار کامل اوضاع باشد. با این حال، سایۀ درگیری نظامی همچنان بر منطقه سنگینی میکند و هر لحظه ممکن است دیپلماسیِ لحظه آخر جای خود را به رویارویی دوباره بدهد.
#علیرضا_الیاس
https://t.me/ARELYAS
تحرکات دیپلماتیک اخیر پاکستان و برخی کشورهای منطقه نشان میدهد که تلاشهایی برای جلوگیری از گسترش جنگ و رسیدن به یک تفاهم موقت میان ایران و آمریکا جریان دارد؛ اما هنوز نشانهای از یک توافق جامع و پایدار دیده نمیشود. سفر اخیر جنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ سفری که بیشتر به عنوان تلاش برای انتقال پیامها، کاهش تنش و زمینهسازی برای توافقی ابتدایی ارزیابی میشود.
به باور من، این رفتوآمدهای فشرده بیشتر از آنکه علامت صلح قطعی باشد، نشاندهندۀ نگرانی منطقه از آغاز دور تازهای از درگیریهاست. تجربه بحرانهای گذشته نیز نشان داده که معمولاً هرگاه دیپلماسی منطقهای بهگونه ناگهانی و فشرده فعال میشود، معنایش این است که بازیگران مختلف خطر انفجار اوضاع را جدی احساس کردهاند.
در عین حال، ترامپ نیز اکنون در یکی از دشوارترین موقعیتهای سیاسی خود قرار گرفته است؛ زیرا پذیرش توافق موقت، هرچند او را از باتلاق جنگ دور میکند، اما در داخل آمریکا و نزد متحدان اسرائیلیاش بهعنوان عقبنشینی تعبیر خواهد شد. در مقابل، رد توافق و بازگشت به گزینه نظامی نیز میتواند منطقه را وارد مرحلهای پیچیدهتر و پرهزینهتر سازد؛ مرحلهای که کنترل پیامدهای آن شاید دیگر آسان نباشد.
از سوی دیگر، ورود فعال پاکستان به این پرونده تنها از زاویه میانجیگری قابل فهم نیست؛ اسلامآباد به خوبی میداند که گسترش جنگ میان ایران و آمریکا یا ایران و اسرائیل، مستقیماً امنیت، اقتصاد و توازن منطقهای را تحت تأثیر قرار میدهد. بنابراین، پاکستان تلاش میکند هم از تشدید بحران جلوگیری کند و هم جایگاه منطقهای خود را بهعنوان بازیگری مؤثر تثبیت نماید.
در مجموع، به نظر میرسد فعلاً احتمال توافق محدود و موقت بیشتر از توافق نهایی است؛ توافقی که شاید بیش از آنکه «پایان بحران» باشد، تلاشی برای خرید زمان و جلوگیری از انفجار کامل اوضاع باشد. با این حال، سایۀ درگیری نظامی همچنان بر منطقه سنگینی میکند و هر لحظه ممکن است دیپلماسیِ لحظه آخر جای خود را به رویارویی دوباره بدهد.
#علیرضا_الیاس
https://t.me/ARELYAS
Telegram
نِگاه ژَرف
از نگاه تا واقعیت؛ تاملی در شناخت سیاست ـ نگارههای علیرضا الیاس
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
👍4👏1💯1
#قدرت نمایی تهران در سایه مذاکرات با واشنگتن!
همیشه نباید در موضع دفاعی قرار گرفت، در همین چارچوب: حملات موشکی دیشب ایران علیه اسرائیل در شرایطی صورت گرفت که روند مذاکرات تهران و واشنگتن، هرچند با فراز و نشیب، همچنان ادامه دارد. در سطح رسمی، ایران این حملات را در در حمایت از لبنان و پاسخ به تداوم حملات اسرائیل به بیروت توجیه کرده است. با این حال، به باور نگارنده این اقدام را میتوان فراتر از یک واکنش صرف به تحولات میدانی لبنان ارزیابی کرد.
از منظر راهبردی، این حملات حامل چندین پیام سیاسی و امنیتی بود. نخست، تهران تلاش کرد با ایجاد نوعی بازدارندگی، به اسرائیل هشدار دهد که گسترش دامنه عملیات نظامی علیه لبنان میتواند با پاسخ مستقیم ایران همراه شود. دوم، این اقدام نمایانگر تلاش ایران برای نمایش توانمندیهای نظامی و حفظ اعتبار بازدارندگی خود در برابر رقبای منطقهای و فرامنطقهای بود.
همچنین، حملات اخیر را میتوان پیامی به طرفهای درگیر در مذاکرات و منطقهای نیز دانست؛ پیامی مبنی بر اینکه ایران، علیرغم فشارهای سیاسی و اقتصادی، همچنان از ظرفیتهای نظامی قابل توجهی برخوردار است و در صورت تهدید منافع یا متحدان خود، از بهکارگیری این ظرفیتها ابایی ندارد. در واقع، تهران کوشید نشان دهد که مذاکره و قدرت نظامی را بهعنوان دو ابزار مکمل در سیاست خارجی خود دنبال میکند.
در مجموع، این حملات نه تنها در چارچوب حمایت از محور مقاومت قابل تحلیل است، بلکه بخشی از راهبرد گستردهتر ایران برای حفظ موازنه قوا، تقویت بازدارندگی و ارسال پیامهای چندلایه به اسرائیل، آمریکا و سایر بازیگران منطقهای محسوب میشود.
به باور نگارنده صرف نظر ازین حمله ایران، امریکایی ها و اسرائیلی ها به شدت دنبال فرصت دیگری هستند تا شرایطی را برای جنگ شدیدی دیگری علیه ایران راه اندازی کنند...
✍ علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
همیشه نباید در موضع دفاعی قرار گرفت، در همین چارچوب: حملات موشکی دیشب ایران علیه اسرائیل در شرایطی صورت گرفت که روند مذاکرات تهران و واشنگتن، هرچند با فراز و نشیب، همچنان ادامه دارد. در سطح رسمی، ایران این حملات را در در حمایت از لبنان و پاسخ به تداوم حملات اسرائیل به بیروت توجیه کرده است. با این حال، به باور نگارنده این اقدام را میتوان فراتر از یک واکنش صرف به تحولات میدانی لبنان ارزیابی کرد.
از منظر راهبردی، این حملات حامل چندین پیام سیاسی و امنیتی بود. نخست، تهران تلاش کرد با ایجاد نوعی بازدارندگی، به اسرائیل هشدار دهد که گسترش دامنه عملیات نظامی علیه لبنان میتواند با پاسخ مستقیم ایران همراه شود. دوم، این اقدام نمایانگر تلاش ایران برای نمایش توانمندیهای نظامی و حفظ اعتبار بازدارندگی خود در برابر رقبای منطقهای و فرامنطقهای بود.
همچنین، حملات اخیر را میتوان پیامی به طرفهای درگیر در مذاکرات و منطقهای نیز دانست؛ پیامی مبنی بر اینکه ایران، علیرغم فشارهای سیاسی و اقتصادی، همچنان از ظرفیتهای نظامی قابل توجهی برخوردار است و در صورت تهدید منافع یا متحدان خود، از بهکارگیری این ظرفیتها ابایی ندارد. در واقع، تهران کوشید نشان دهد که مذاکره و قدرت نظامی را بهعنوان دو ابزار مکمل در سیاست خارجی خود دنبال میکند.
در مجموع، این حملات نه تنها در چارچوب حمایت از محور مقاومت قابل تحلیل است، بلکه بخشی از راهبرد گستردهتر ایران برای حفظ موازنه قوا، تقویت بازدارندگی و ارسال پیامهای چندلایه به اسرائیل، آمریکا و سایر بازیگران منطقهای محسوب میشود.
به باور نگارنده صرف نظر ازین حمله ایران، امریکایی ها و اسرائیلی ها به شدت دنبال فرصت دیگری هستند تا شرایطی را برای جنگ شدیدی دیگری علیه ایران راه اندازی کنند...
✍ علیرضا الیاس
https://t.me/ARELYAS
Telegram
نِگاه ژَرف
از نگاه تا واقعیت؛ تاملی در شناخت سیاست ـ نگارههای علیرضا الیاس
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
آیدی ارتباطی: ELYASSOAA
💯8👍2👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤️بنبستها ماندگار نیستند!
اگرچه راه پر از رنج و غبار است، برای مردِ صبور، هر بنبست گذار است.
در سیاست، آنکه صبر و تدبیر را از دست ندهد، بنبستها را به فرصت تبدیل میکند.
✍علیرضاـ الیاس
https://t.me/ARELYAS
اگرچه راه پر از رنج و غبار است، برای مردِ صبور، هر بنبست گذار است.
در سیاست، آنکه صبر و تدبیر را از دست ندهد، بنبستها را به فرصت تبدیل میکند.
✍علیرضاـ الیاس
https://t.me/ARELYAS
🥰5❤3💯2
