در 17 شهریور سال 57 چه گذشت؟!
پس از تظاهرات مسالمتآمیز 16 شهریور، شریفامامی ریاست جلسهی شورای امنیت ملی را به عهده گرفت. نتیجهی این جلسه که تا پاسی از نیمه شب ادامه داشت، اعلام حکومت نظامی در تهران و 11 شهر دیگر بود. بنا به دلایل نامعلومی این تصمیم تا ساعت 6 بامداد روز بعد اعلام نشد.
تا ساعت هفتونیم بامداد مردم گروه گروه وارد میدان شدند. ساعت نهوبیست دقیقه تنش به نقطه انفجار رسید. عباس ملکی، عکاس کیهان که عکسهای تکاندهندهی وی لحظات خوفناک تیراندازی را ثبت کرده است، میگوید "سربازان ابتدا تیر هوایی شلیک کردند و سپس برای شلیک مستقیم زانو زدند."
خبرنگار واشنگتنپست گزارش داد "به گفتهی شاهدان عینی، نظامیان ابتدا به تظاهرکنندگان دستور دادند دست از تظاهرات بردارند، بعد تیر هوایی شلیک کردند. تظاهرکنندگان متقابلاً به سمت نظامیان سنگ پرتاب کردند و شیشههای بانکها و ساختمانهای دولتی خرد کردند. در این هنگام به محض شلیک نظامیان، عدهای از مردم به معنای واقعی کلمه درو شدند."
نتیجهی تحقیقی که بعداً سفارت آمریکا با فرستادن کارشناش شورشهای خیابانی به صحنه انجام داد این بود که نظامیان زمانی شلیک کردند که تظاهرکنندگان با سنگپراکنی و با استفاده از چوب و چماغ به نظامیان حمله کردند و قصد داشتند آنها را خلع سلاح کنند.
شاعد عینی دیگری، خبرنگار فیگارو بود که در گزارش گویای وی نیروهای امنیتی را همانند جوخههای آتش توصیف شده بودند؛ گزارشی که در آثار مخالفان بسیار از آن نقل میشود.
اوایل بعدازظهر شایعهای منتشر شد که شاه در هلیکوپتری بر فراز میدان ژاله دیده شده که نه تنها دستور کشتار میداده، بلکه تظاهرکنندگان را شکار می کرده. به سرعت شایعهای دیگری درست شد که خونریزی در واقع کار چتربازان اسرائیلی در لباس سربازان ایرانی بوده است.
انقلابیون ادعا داشتند حداقل 2500 نفر و احتمالاً 3000 نفر کشته شدند. عنوانی درشت در گاردین فریاد میزد: "مخالفان شاه میگویند 3000 کشته در ایران" و این ادعای تاییدنشده را تکرار کرد که دفتر ثبت گورستان بهشت زهرا نشان میدهد 3000 نفر در "گوری جمعی" دفن شدهاند. میشل فوکو رقم 4000 کشته را مطرح کرد و در محافل روشنفکری غرب شور و هیجانی برانگیخت. او بعد از جمعهی سیاه با بازرگان و شریعتمداری همسخن گردید و بعدها در نوفل لوشاتو با آیتالله خمینی دیدار کرد.
با نگاهی به گذشته میتوان گفت که شمار کشتههایی که حکومت در آن زمان اعلام کرد تقریباً دقیق بوده است: یعنی 86 کشته و 205 مجروح. بعداً در تحقیقات مستقل بنیاد شهید 88 کشته در روز 17 شهریور تایید شد و تا پایان شهریور این عدد به 121 تن رسید که شامل زخمیهایی بود که جان سپرده بودند.
پس از کشتار 17 شهریور ملاقاتکنندگان با شاه گفتند او از نظر روحی درهم شکسته است. به گفتهی هویدا، شاه مانند فردی بود که از حد و حدودش فراتر رفته و همه چیزش را به پای زنی ریخته و در آخر فهمیده است که این زن در همهی این مدت به وی خیانت میکرده است.
سالیوان(سفیر آمریکا) برای واشنگتن نوشت: "او مردی است درهم شکسته و در آستانهی فروپشی روانی".
پارسونز(سفیر بریتانیا) هم نوشت "شاه رنگپریده، خسته و بیروحیه بود و میپرسید چرا مردم علیرغم این همه کارهایی که برای آنان کرده است، علیه وی بسیج شدهاند."
دومارنش(رئیس اطلاعات فرانسه) که با شاه دیدار کرده بود، شنید او با افسوس میگوید "مگر با آنها چه کردهام؟"
کشتار مردم در میدان ژاله شاه رو شوکه کرد. دستورات اضطراری به پلیس و ارتش ایران داده شد تا اطمینان پیدا کنند که میتوانند شورش را کنترل کنند و حمام خون دیگری به راه نیفتد.
سران ارتش تصدیق میکردند که میشد از بروز چنین تلفات زیادی اجتناب کرد اگر نیروهایشان تجهیزات و تجربهی لازم را داشتند.دولت انگلیس در پی درخواست شاه، با فرستادن مشاورانی موافقت کرد که پیش از آن در ایرلند شمالی ماموریت داشتند و میدانستند که چگونه از تجهیزات ضد شورش استفاده کرد. آن ها همچنین موافقت خود را با فروش گلولههای پلاستیکی و کپسولهای گاز اشکآور اعلام کردند. سرانجام تا اواخر مهرماه، تجهیزات غیرمرگبار به نیروهای حکومت نظامی داده شد.
منابع:
شاه، انقلاب اسلامی و ایالات متحده / داریوش بایندر
دولت کارتر و فروپاشی دودمان پهلوی / خاویر گررو
سقوط بهشت / اندرو اسکات کوپر
پس از تظاهرات مسالمتآمیز 16 شهریور، شریفامامی ریاست جلسهی شورای امنیت ملی را به عهده گرفت. نتیجهی این جلسه که تا پاسی از نیمه شب ادامه داشت، اعلام حکومت نظامی در تهران و 11 شهر دیگر بود. بنا به دلایل نامعلومی این تصمیم تا ساعت 6 بامداد روز بعد اعلام نشد.
تا ساعت هفتونیم بامداد مردم گروه گروه وارد میدان شدند. ساعت نهوبیست دقیقه تنش به نقطه انفجار رسید. عباس ملکی، عکاس کیهان که عکسهای تکاندهندهی وی لحظات خوفناک تیراندازی را ثبت کرده است، میگوید "سربازان ابتدا تیر هوایی شلیک کردند و سپس برای شلیک مستقیم زانو زدند."
خبرنگار واشنگتنپست گزارش داد "به گفتهی شاهدان عینی، نظامیان ابتدا به تظاهرکنندگان دستور دادند دست از تظاهرات بردارند، بعد تیر هوایی شلیک کردند. تظاهرکنندگان متقابلاً به سمت نظامیان سنگ پرتاب کردند و شیشههای بانکها و ساختمانهای دولتی خرد کردند. در این هنگام به محض شلیک نظامیان، عدهای از مردم به معنای واقعی کلمه درو شدند."
نتیجهی تحقیقی که بعداً سفارت آمریکا با فرستادن کارشناش شورشهای خیابانی به صحنه انجام داد این بود که نظامیان زمانی شلیک کردند که تظاهرکنندگان با سنگپراکنی و با استفاده از چوب و چماغ به نظامیان حمله کردند و قصد داشتند آنها را خلع سلاح کنند.
شاعد عینی دیگری، خبرنگار فیگارو بود که در گزارش گویای وی نیروهای امنیتی را همانند جوخههای آتش توصیف شده بودند؛ گزارشی که در آثار مخالفان بسیار از آن نقل میشود.
اوایل بعدازظهر شایعهای منتشر شد که شاه در هلیکوپتری بر فراز میدان ژاله دیده شده که نه تنها دستور کشتار میداده، بلکه تظاهرکنندگان را شکار می کرده. به سرعت شایعهای دیگری درست شد که خونریزی در واقع کار چتربازان اسرائیلی در لباس سربازان ایرانی بوده است.
انقلابیون ادعا داشتند حداقل 2500 نفر و احتمالاً 3000 نفر کشته شدند. عنوانی درشت در گاردین فریاد میزد: "مخالفان شاه میگویند 3000 کشته در ایران" و این ادعای تاییدنشده را تکرار کرد که دفتر ثبت گورستان بهشت زهرا نشان میدهد 3000 نفر در "گوری جمعی" دفن شدهاند. میشل فوکو رقم 4000 کشته را مطرح کرد و در محافل روشنفکری غرب شور و هیجانی برانگیخت. او بعد از جمعهی سیاه با بازرگان و شریعتمداری همسخن گردید و بعدها در نوفل لوشاتو با آیتالله خمینی دیدار کرد.
با نگاهی به گذشته میتوان گفت که شمار کشتههایی که حکومت در آن زمان اعلام کرد تقریباً دقیق بوده است: یعنی 86 کشته و 205 مجروح. بعداً در تحقیقات مستقل بنیاد شهید 88 کشته در روز 17 شهریور تایید شد و تا پایان شهریور این عدد به 121 تن رسید که شامل زخمیهایی بود که جان سپرده بودند.
پس از کشتار 17 شهریور ملاقاتکنندگان با شاه گفتند او از نظر روحی درهم شکسته است. به گفتهی هویدا، شاه مانند فردی بود که از حد و حدودش فراتر رفته و همه چیزش را به پای زنی ریخته و در آخر فهمیده است که این زن در همهی این مدت به وی خیانت میکرده است.
سالیوان(سفیر آمریکا) برای واشنگتن نوشت: "او مردی است درهم شکسته و در آستانهی فروپشی روانی".
پارسونز(سفیر بریتانیا) هم نوشت "شاه رنگپریده، خسته و بیروحیه بود و میپرسید چرا مردم علیرغم این همه کارهایی که برای آنان کرده است، علیه وی بسیج شدهاند."
دومارنش(رئیس اطلاعات فرانسه) که با شاه دیدار کرده بود، شنید او با افسوس میگوید "مگر با آنها چه کردهام؟"
کشتار مردم در میدان ژاله شاه رو شوکه کرد. دستورات اضطراری به پلیس و ارتش ایران داده شد تا اطمینان پیدا کنند که میتوانند شورش را کنترل کنند و حمام خون دیگری به راه نیفتد.
سران ارتش تصدیق میکردند که میشد از بروز چنین تلفات زیادی اجتناب کرد اگر نیروهایشان تجهیزات و تجربهی لازم را داشتند.دولت انگلیس در پی درخواست شاه، با فرستادن مشاورانی موافقت کرد که پیش از آن در ایرلند شمالی ماموریت داشتند و میدانستند که چگونه از تجهیزات ضد شورش استفاده کرد. آن ها همچنین موافقت خود را با فروش گلولههای پلاستیکی و کپسولهای گاز اشکآور اعلام کردند. سرانجام تا اواخر مهرماه، تجهیزات غیرمرگبار به نیروهای حکومت نظامی داده شد.
منابع:
شاه، انقلاب اسلامی و ایالات متحده / داریوش بایندر
دولت کارتر و فروپاشی دودمان پهلوی / خاویر گررو
سقوط بهشت / اندرو اسکات کوپر
😢25👍6❤5👌2💩1
واکنش مخالفان شاه به موضوع تسلط ایران بر جزایر سه گانه(قسمت اول):
"سازمانهای جبهه ملی ایران در خاورمیانه با شدت سیاست شاه در مسئله سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک را رد میکند و با تسط شاه بر این جزایر مخالف است."
نشریه باختر امروز، تیر 1350
* این سازمان، به جبهه ملیِ معروف به رهبری مصدق ارتباطی نداشت.
"سازمانهای جبهه ملی ایران در خاورمیانه با شدت سیاست شاه در مسئله سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک را رد میکند و با تسط شاه بر این جزایر مخالف است."
نشریه باختر امروز، تیر 1350
* این سازمان، به جبهه ملیِ معروف به رهبری مصدق ارتباطی نداشت.
🤬22👍4😡4😐3
واکنش مخالفان شاه به موضوع تسلط ایران بر جزایر سه گانه(قسمت دوم):
"رژیم منفور شاه با اشغال نظامی سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب كوچک، اولين تجاوز خود را به خاک خلقهای خلیج فارس آغاز نموده است. اشغال نظامی سه جزیره توسط این رژیم، مقدمه اجرای نقشه استعمار و ایفای نقش ژاندارمی شاه در خلیج است."
سازمان انقلابیون کمونیست، آذر 1350
"رژیم منفور شاه با اشغال نظامی سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب كوچک، اولين تجاوز خود را به خاک خلقهای خلیج فارس آغاز نموده است. اشغال نظامی سه جزیره توسط این رژیم، مقدمه اجرای نقشه استعمار و ایفای نقش ژاندارمی شاه در خلیج است."
سازمان انقلابیون کمونیست، آذر 1350
🤬30😡3👍2💩2😨2😐1
واکنش مخالفان شاه به موضوع تسلط ایران بر جزایر سه گانه(قسمت سوم):
"اشغال این جزایر به منظور تقویت مواضع ارتجاع در خلیج فارس، تضمین منافع امپریالیستها، ایجاد فتنهانگیزیهای جدید بر علیه نهضتهای ملی و دموکراتیک خلقهای عرب و ایران و تفرقهافکنی میان آنها صورت گرفته است."
ارگان سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان، دوره سوم، شماره 52
"اشغال این جزایر به منظور تقویت مواضع ارتجاع در خلیج فارس، تضمین منافع امپریالیستها، ایجاد فتنهانگیزیهای جدید بر علیه نهضتهای ملی و دموکراتیک خلقهای عرب و ایران و تفرقهافکنی میان آنها صورت گرفته است."
ارگان سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان، دوره سوم، شماره 52
🤬22😐7😡5👍1👏1
4 آبان 1359، خرمشهر بعد از یک ماه مقاومت ارتش و نیروهای محلی ایرانی به اشغال کامل ارتش عراق درآمد.
شعارنویسی سربازان عراقی بر دیوار یکی از خانههای خرمشهر.
سمت راست:
"امت واحد عرب، صاحب رسالت جاویدان، قادسیه صدام قهرمان، نویسنده عبدالساده 1982/6/7"
سمت چپ:
"به تاریخ 1982/6/8، یادگاری قادسیه صدام، توپخانه 106 میلیمتری، زنده باشی ای ابوحلا (پدر حلا حسین= صدام حسین)، قهرمان وحدت و آزادی، روشنی بخش حزب بعث. زنده باشی صدام حسین"
شعارنویسی سربازان عراقی بر دیوار یکی از خانههای خرمشهر.
سمت راست:
"امت واحد عرب، صاحب رسالت جاویدان، قادسیه صدام قهرمان، نویسنده عبدالساده 1982/6/7"
سمت چپ:
"به تاریخ 1982/6/8، یادگاری قادسیه صدام، توپخانه 106 میلیمتری، زنده باشی ای ابوحلا (پدر حلا حسین= صدام حسین)، قهرمان وحدت و آزادی، روشنی بخش حزب بعث. زنده باشی صدام حسین"
😢26🤬11👍1👏1
اسکندر، کوروش و پاسارگاد
اسکندر در بازگشت از هند در سال ۳۲۵ پیش از میلاد، هنگامی که پی برد آرامگاه کوروش تاراج شده و مورد بیاحترامی قرار گرفته است به شدت عصبانی شد:
اسکندر دید که همه چیز را برداشته اند به جز تابوت سنگی و چهار پایه. غارتگران حتی به پیکر کوروش بیاحترامی کرده بودند زیرا در تابوت را برداشته بودند و پیکر او را بیرون انداخته بودند؛ آنها سعی کرده بودند تابوت را به شکل قابل حملی در آورند تا بتوانند آن را با خود ببرند؛ بخشهایی از آن را قطعهقطعه کرده و بخشهای دیگر را شکسته بودند. با وجود این آنها در این کار موفق نشدند و تابوت را به شکلی که بود رها ساخته و فرار کردند.
اسکندر مغی را که مسئول حفاظت از آرامگاه بود دستگیر کرد، اما چون در زیر شکنجه به چیزی اعتراف نکرد او را آزاد ساخت. سپس اسکندر ماموریت زیر را به آریستوبولوس سپرد:
آرامگاه را دوباره به شکل مناسبی در آورید، دوباره پیکر او را در تابوت گذاشته و در تابوت را بر روی آن قرار دهید، جاهایی که خراب شده بود تعمیر کنید، و تخت را با استفاده از پوششهای تزئینی بپوشانید و هر چیز دیگری که در آنجا وجود داشته درست مانند شکل اصلی شان برگردانید و بیارایید، درها را با دیوارهای سنگی مسدود کنید و بر آن لایه ای از خاک رس بکشید، و سپس بر روی خاک رس مُهر سلطنتی بزنید.
اسکندر نابود کننده آئین نیاکانی پارسی ها نبود، بلکه میخواست احترام فراوان خود را به یاد و خاطره کسی که دو سده پیش شاهنشاهی پارسی را بنیانگذاری کرده بود، نشان دهد؛ شاهنشاهیای که اسکندر فقط بر آن غلبه کرده بود. حتی امروز آرامگاه کوروش در پاسارگاد مكان برجستهای است که یادآور خاطره هخامنشیان می باشد و به خاطر ماهیت کم نظیرش تأثیر گذارتر از آرامگاه های صخره ای جانشینانش در نقش رستم و تخت جمشید است.
کوروش کبیر، گردآورنده تورج دریایی، برگ 18
@apageofhistory
اسکندر در بازگشت از هند در سال ۳۲۵ پیش از میلاد، هنگامی که پی برد آرامگاه کوروش تاراج شده و مورد بیاحترامی قرار گرفته است به شدت عصبانی شد:
اسکندر دید که همه چیز را برداشته اند به جز تابوت سنگی و چهار پایه. غارتگران حتی به پیکر کوروش بیاحترامی کرده بودند زیرا در تابوت را برداشته بودند و پیکر او را بیرون انداخته بودند؛ آنها سعی کرده بودند تابوت را به شکل قابل حملی در آورند تا بتوانند آن را با خود ببرند؛ بخشهایی از آن را قطعهقطعه کرده و بخشهای دیگر را شکسته بودند. با وجود این آنها در این کار موفق نشدند و تابوت را به شکلی که بود رها ساخته و فرار کردند.
اسکندر مغی را که مسئول حفاظت از آرامگاه بود دستگیر کرد، اما چون در زیر شکنجه به چیزی اعتراف نکرد او را آزاد ساخت. سپس اسکندر ماموریت زیر را به آریستوبولوس سپرد:
آرامگاه را دوباره به شکل مناسبی در آورید، دوباره پیکر او را در تابوت گذاشته و در تابوت را بر روی آن قرار دهید، جاهایی که خراب شده بود تعمیر کنید، و تخت را با استفاده از پوششهای تزئینی بپوشانید و هر چیز دیگری که در آنجا وجود داشته درست مانند شکل اصلی شان برگردانید و بیارایید، درها را با دیوارهای سنگی مسدود کنید و بر آن لایه ای از خاک رس بکشید، و سپس بر روی خاک رس مُهر سلطنتی بزنید.
اسکندر نابود کننده آئین نیاکانی پارسی ها نبود، بلکه میخواست احترام فراوان خود را به یاد و خاطره کسی که دو سده پیش شاهنشاهی پارسی را بنیانگذاری کرده بود، نشان دهد؛ شاهنشاهیای که اسکندر فقط بر آن غلبه کرده بود. حتی امروز آرامگاه کوروش در پاسارگاد مكان برجستهای است که یادآور خاطره هخامنشیان می باشد و به خاطر ماهیت کم نظیرش تأثیر گذارتر از آرامگاه های صخره ای جانشینانش در نقش رستم و تخت جمشید است.
کوروش کبیر، گردآورنده تورج دریایی، برگ 18
@apageofhistory
❤19👍9👌4😍4🥰3😁2
❤17👍8🥰3😍3👏2💩2👌1
کورش هخامنشی نماد زیبایی بود
هر شاهزاده و پادشاهی آرزو داشت که به استاندارد زیبایی مردانهای که توسط کورش بزرگ تعیین شده بود، برسد. بینی عقابی او به عنوان معیار زیبایی برای نسلهای متمادی ایرانیان شناخته میشد. پلوتارک مورخ یونان باستان(قرن اول پیش از میلاد) نوشته است:
"چون کورش بینی عقابی داشت، ایرانیان حتی تا به امروز، مردان بینی عقابی را دوست دارند و آنها را زیباترین میدانند."
منبع: شاه و دربار در ایران باستان، لوید لولین جونز
هر شاهزاده و پادشاهی آرزو داشت که به استاندارد زیبایی مردانهای که توسط کورش بزرگ تعیین شده بود، برسد. بینی عقابی او به عنوان معیار زیبایی برای نسلهای متمادی ایرانیان شناخته میشد. پلوتارک مورخ یونان باستان(قرن اول پیش از میلاد) نوشته است:
"چون کورش بینی عقابی داشت، ایرانیان حتی تا به امروز، مردان بینی عقابی را دوست دارند و آنها را زیباترین میدانند."
منبع: شاه و دربار در ایران باستان، لوید لولین جونز
❤25😍6🥰5👏5💩5👍2😁2🤣1
دیسک طلایی 2500 سالهِ تزیین لباس
جنس: طلا
قطر: 4.75 سانتی متر
وزن: 5 گرم
قدمت: قرن چهارم یا پنجم پیش از میلاد (دوره هخامنشیان)
محل کشف: تخت کواد (قباد) در تاجیکستان
محل نگهداری: موزه بریتانیا
توضیحات موزه بریتانیا:
این تکهدوز طلایی، یک شیردالِ (موجود افسانهای) نشسته به سمت راست را نشان میدهد که به پشت شانه خود نگاه میکند. این پلاک دارای حاشیهای شیاردار است و چهار حلقه در پشت آن برای اتصال وجود دارد.
جنس: طلا
قطر: 4.75 سانتی متر
وزن: 5 گرم
قدمت: قرن چهارم یا پنجم پیش از میلاد (دوره هخامنشیان)
محل کشف: تخت کواد (قباد) در تاجیکستان
محل نگهداری: موزه بریتانیا
توضیحات موزه بریتانیا:
این تکهدوز طلایی، یک شیردالِ (موجود افسانهای) نشسته به سمت راست را نشان میدهد که به پشت شانه خود نگاه میکند. این پلاک دارای حاشیهای شیاردار است و چهار حلقه در پشت آن برای اتصال وجود دارد.
❤14👏5😍5🥰4
روز سقوط فرقه دموکرات آذربایجان به روایت کنسول آمریکا در تبریز:
از ساعات اولیه بامداد، اکثریت قابل توجهی از مردم با خوشحالی تمام به نیروهای امنیتی خودخواندهای پیوستند که در تبریز تشکیل شده بود. در اثبات رویگردانی عمومی از حکومت آذربایجان قانعکنندهترین نشانهای که میتوان ارائه کرد آن است که مردم بدون هیچ طرح و برنامهای و حتی بدون یک رهبر، به صورتی خودکار برای رهایی از شر کامل دموکراتها و مهاجرین و فدائیان از فرصت استفاده کردند.
این همان روزی بود که به همه فرمان داده شده بود سال روز انقلاب را جشن بگیرند. اینک واقعاً دلیلی برای جشن گرفتن داشتند و با کمال میل و رغبت نیز وارد کار شدند. به ناگاه فضای سنگین ترس و غم و تردید که یک سال بود بر تبریز سنگینی میکرد بر طرف شد.
مردم لبخند میزدند؛ کاری که تقریباً آن را فراموش کرده بودند. فریاد شادمانی سر میدادند، کاری که پیشتر یا بر حسب دستور میکردند یا اصلاً نمیکردند. تجربه جدیدی بود و به محض آنکه آن را آزمودند، خوششان آمد. شگفتانگیز بود!
همچنانکه در شهر میراندیم نشانههای شگفتآوری از تغییر و دگرگونی دیده میشد. همه جا چنین به نظر میآمد که باری از دوش مردم برداشته شده است. هنگامی که پرچم آمریکا را روی اتومبیل میدیدند دست تکان میدادند. یک درشکه چی که کلاه از سر برداشته تعظیم میکرد نزدیک بود از درشکه بیفتد.
در حین عبور از خیابانهای اصلی، توده انبوهی از مردم گرد آمده بودند که دستزده و شادی میکردند. این یک تظاهرات نمایشی نبود. هم کودکان ولگرد و هم شهروندان محترم هر دو به یکسان شادی کرده و دست تکان میدادند.
مردمانی که ماهها از ترس و وحشت از خانه بیرون نمیآمدند اینک خوشحال و خندان راه افتاده بودند در کنار فریادهای "زنده باد آمریکا"،" زنده باد ایران" و "جاوید شاه" نیز شنیده میشد. حتی یک ناسیونالیست جسور فریاد زد "زنده باد شورای امنیت".
هواداران فرقه هر قدر هم توضیح داده و توجیه کنند نمیتوانند این واقعیت بنیادین را کتمان کنند که در عرض چند ساعت مردمانی فاقد رهبری بر کل شهر چیره شده، تسلیحات موجود را در اختیار گرفته و خود را به صورت یک نیروی نظامی سامان دادند تا ارتش ایران فرا رسد.
حتی اگر گفته شود مردم نمیدانستند چه میخواهند ولی میدانستند که با چه چیزی مخالفند و شاخ و بن حکومتی را که از آن نفرت داشتند از بیخ کندند. به هیچ وجه بیراه نیست که بگوییم حداقل 90% مردم آذربایجان به جد خواهان خلاصی از قید حکومت فرقه بودند.
سقوط فرقه دموکرات آذربایجان، ترجمه کاوه بیات، ص 28
از ساعات اولیه بامداد، اکثریت قابل توجهی از مردم با خوشحالی تمام به نیروهای امنیتی خودخواندهای پیوستند که در تبریز تشکیل شده بود. در اثبات رویگردانی عمومی از حکومت آذربایجان قانعکنندهترین نشانهای که میتوان ارائه کرد آن است که مردم بدون هیچ طرح و برنامهای و حتی بدون یک رهبر، به صورتی خودکار برای رهایی از شر کامل دموکراتها و مهاجرین و فدائیان از فرصت استفاده کردند.
این همان روزی بود که به همه فرمان داده شده بود سال روز انقلاب را جشن بگیرند. اینک واقعاً دلیلی برای جشن گرفتن داشتند و با کمال میل و رغبت نیز وارد کار شدند. به ناگاه فضای سنگین ترس و غم و تردید که یک سال بود بر تبریز سنگینی میکرد بر طرف شد.
مردم لبخند میزدند؛ کاری که تقریباً آن را فراموش کرده بودند. فریاد شادمانی سر میدادند، کاری که پیشتر یا بر حسب دستور میکردند یا اصلاً نمیکردند. تجربه جدیدی بود و به محض آنکه آن را آزمودند، خوششان آمد. شگفتانگیز بود!
همچنانکه در شهر میراندیم نشانههای شگفتآوری از تغییر و دگرگونی دیده میشد. همه جا چنین به نظر میآمد که باری از دوش مردم برداشته شده است. هنگامی که پرچم آمریکا را روی اتومبیل میدیدند دست تکان میدادند. یک درشکه چی که کلاه از سر برداشته تعظیم میکرد نزدیک بود از درشکه بیفتد.
در حین عبور از خیابانهای اصلی، توده انبوهی از مردم گرد آمده بودند که دستزده و شادی میکردند. این یک تظاهرات نمایشی نبود. هم کودکان ولگرد و هم شهروندان محترم هر دو به یکسان شادی کرده و دست تکان میدادند.
مردمانی که ماهها از ترس و وحشت از خانه بیرون نمیآمدند اینک خوشحال و خندان راه افتاده بودند در کنار فریادهای "زنده باد آمریکا"،" زنده باد ایران" و "جاوید شاه" نیز شنیده میشد. حتی یک ناسیونالیست جسور فریاد زد "زنده باد شورای امنیت".
هواداران فرقه هر قدر هم توضیح داده و توجیه کنند نمیتوانند این واقعیت بنیادین را کتمان کنند که در عرض چند ساعت مردمانی فاقد رهبری بر کل شهر چیره شده، تسلیحات موجود را در اختیار گرفته و خود را به صورت یک نیروی نظامی سامان دادند تا ارتش ایران فرا رسد.
حتی اگر گفته شود مردم نمیدانستند چه میخواهند ولی میدانستند که با چه چیزی مخالفند و شاخ و بن حکومتی را که از آن نفرت داشتند از بیخ کندند. به هیچ وجه بیراه نیست که بگوییم حداقل 90% مردم آذربایجان به جد خواهان خلاصی از قید حکومت فرقه بودند.
سقوط فرقه دموکرات آذربایجان، ترجمه کاوه بیات، ص 28
❤30🥰15🔥14👍13👏9🤩4
گزارش وابسته نظامی سفارت بریتانیا از سقوط فرقه دموکرات آذربایجان در زنجان:
به رغم اغراقهایی که معمولاً در توصیف جنایات و بیرحمیها صورت میگیرد و اغراق که از ویژگیهای زبان فارسی است، باز هم از واقعیتهایی که از عملکرد دموکراتها در قبال مردم زنجان در این یک سال به دست آمد، بسیار متأثر شدم.
گندمشان به زور مصادره شد. رمههایشان ضبط شد. درختهایشان از جمله درختان میوه قطع شد و برای تأمین هزینه فرقه دموکرات و کارمندانش در بازار فروخته شد. کالاهای انحصاری چون چای و شکر و پارچه فقط در میان هواداران فرقه توزیع میشد.
به نظرم پارهای از روایات جاری مبنی بر تعرض به زنان و دختران واقعیت دارد. سردسته اصلی این گونه اعمال فدائیان بودند، یعنی عوامل فرقه -به عنوان گروهی- مجزا از سربازان ارتش خلق آذربایجان و تعدادی از آنها نیز هم اینک به دست تودههای خشمگین کشته شده و به سزای قساوت خود رسیدند.
سقوط فرقه دموکرات آذربایجان، ترجمه کاوه بیات
به رغم اغراقهایی که معمولاً در توصیف جنایات و بیرحمیها صورت میگیرد و اغراق که از ویژگیهای زبان فارسی است، باز هم از واقعیتهایی که از عملکرد دموکراتها در قبال مردم زنجان در این یک سال به دست آمد، بسیار متأثر شدم.
گندمشان به زور مصادره شد. رمههایشان ضبط شد. درختهایشان از جمله درختان میوه قطع شد و برای تأمین هزینه فرقه دموکرات و کارمندانش در بازار فروخته شد. کالاهای انحصاری چون چای و شکر و پارچه فقط در میان هواداران فرقه توزیع میشد.
به نظرم پارهای از روایات جاری مبنی بر تعرض به زنان و دختران واقعیت دارد. سردسته اصلی این گونه اعمال فدائیان بودند، یعنی عوامل فرقه -به عنوان گروهی- مجزا از سربازان ارتش خلق آذربایجان و تعدادی از آنها نیز هم اینک به دست تودههای خشمگین کشته شده و به سزای قساوت خود رسیدند.
سقوط فرقه دموکرات آذربایجان، ترجمه کاوه بیات
👍16🔥6❤4😡1
Forwarded from پسینباستان _ بهرام روشنضمیر
مستند یلدا در یوتیوب
https://www.youtube.com/watch?v=sJcn9Yu5ZWs
https://www.youtube.com/watch?v=sJcn9Yu5ZWs
YouTube
مستند یلدا
مستند یلدا ، کاری از بهرام روشن ضمیر ، تهیه شده در گروه رسانه انجمن فرهنگی ایران زمین افراز
❤7👍4🔥4🥰4🤣2
25 اسفند، سالروز پایان سرایش شاهنامه گرامی باد!
سر آمد كنون قصه يزدگرد
به ماه سفندارمد روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
بنام جهان داور كردگار
چو اين نامور نامه آمد ببن
ز من روى كشور شود پر سخن
از آن پس نميرم كه من زنده ام
كه تخم سخن من پراگنده ام
هر آن كس كه دارد هش و راى و دين
پس از مرگ بر من كند آفرين
سر آمد كنون قصه يزدگرد
به ماه سفندارمد روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
بنام جهان داور كردگار
چو اين نامور نامه آمد ببن
ز من روى كشور شود پر سخن
از آن پس نميرم كه من زنده ام
كه تخم سخن من پراگنده ام
هر آن كس كه دارد هش و راى و دين
پس از مرگ بر من كند آفرين
👍14❤12🔥4👏4🥰3