برگی از تاریخ
2.76K subscribers
231 photos
14 videos
26 files
121 links
و در تاریخی که می‌کنم سخن نرانم که آن به تعصبی و تزیدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را (بیهقی)

این کانال به هیچ حزب و گروه و سازمانی وابسته نیست.
ارتباط با ادمین:
@Adm_apoh
Download Telegram
زنان در صف اول مبارزه با استبداد


در خرداد سال 1287 شمسی که مجلس به توپ بسته شد و مرکز مشروطیت به تبریز منتقل شد، گروه‌های زنان این شهر به نهضت مقاومت پیوستند و برای اعاده مشروطیت مبارزه کردند. در جریان محاصره ده ماه‌ تبریز توسط قشون سلطنتی، گروه‌هایی از زنان با شجاعت و دلیری تمام با لباس مبدل برای دفاع از شهر به مردان ملحق شدند.

"انجمن تبریز" از نقش ویژه زنان چنین یاد می‌کند: "به موجب اطلاعات موثقه که در دست هستند، زنانی شیرافکن که در یک نقطه مهمه شهر، با تغییر قیافت، مهارتی در کار تیراندازی دارند و سینه دشمن را می‌شکافند و آتش به فرق نامردانه سپاه یزید می‌ریزند."

زنان دهقان در روستاهای کوچک آذربایجان نوزادان را به کول خود بستند، تفنگ به دست گرفتند و دوشادوش مردان جنگیدند.

"حبل المتین" گزارش داده است که در یکی از نبردهای تبریز، بیست زن با لباس مردانه در میان کشته‌شدگان یافتند.

یکی از اعضای نهضت مقاومت تبریز، به سرباز مجروحی اشاره کرد که برای مداوا حاضر نبود لباسش را تن دربیارد. وقتی ستارخان مداخله کرد، این سرباز به ستارخان اعتراف کرد که زن است و به این دلیل نمی‌خواهد لباس از تن دربیاورد.


انقلاب مشروطه ایران، ژانت آفاری، ترجمه رضا رضایی
👍319😢1
حمایت زنان از دولتِ نوپایِ مشروطه


یکی از موضوعات مورد بحث در مجلس اول شورای ملی، تاسیس بانک ملی برای کمک به حل مساله کمبود سرمایه کشور بود. نمایندگان مجلس از مداخله کشورهای خارجی بشدت می‌ترسیدند و احساس می‌کردند که بدهی‌های خارجی، زمینه را برای مداخله آنان فراهم می‌کند.

سید جمال الدین واعظ، از بالای منبر از زنان و مردان می‌خواست که برای تشکیل بانک دهند پول دهند. زنان جواهرات خود را فروختند. در تهران یک میلیون تومان سرمایه اولیه بانک جمع شد.

ماجرای پر جلوه جمایت میهن‌پرستانه زنان در روزنامه‌های اون دوران به چاپ رسید. روزنامه مجلس در آبان 1285 گزارش داد که بیوه زنان "گوشواره و دستبند خود را برای ادای قرض دولت و تاسیس بانک داخله حاضر کرده‌اند و هر یک می‌خواهند در این کار بر دیگران سبقت بگیرند".

روزنامه بامداد از زن رختشویی می‌نویسد که به محوطه مجلس رفت، یک تومان داد و تقاضا کرد برای بانک ملی اسمش را بنویسند.

روزنامه‌های مجلس، انجمن و ندای وطن نامه زنی را از قزوین خطاب به سعدالدوله(نماینده مجلس) چاپ کردند. این زن می‌خواست جواهراتی که برای روز مبادا نگه داشته بود، برای کمک به بانک به ودیعه بگذارد و همسایه تنگدستش که بیوه و صاحب نوزاد بود بعضی از لوازم منزلش را تقدیم می‌کرد.

البته همه کمک‌کنندگان فقیر نبودند و مبلغ هم همیشه اندک نبود. زنی ارثیه پنج هزار تومانی‌اش را داد و عده‌ای هم سپرده‌های کلان گذاشتند.

اقدامات زنان در روزنامه‌ها با عنوان‌هایی چون "چه مردی بود کز زنی کم بود!" مورد تحسین و تمجید قرار می‌گرفت تا مردانی که پس اندازهای خود را در بانک‌های اروپایی نگه می‌داشتند شرمسار شوند.


انقلاب مشروطه ایران، ژانت آفاری، ترجمه رضا رضایی
👍236😁1
Forwarded from برگی از تاریخ
سگ در سنت زرتشتی و اسلامی


بنا بر یک باور کهن، بانگ و یا حتی حتی نگاه سگ پاک‌کننده است و دیوها را می‌راند. طبق روایتی، کیومرث از اورمزد چهار چیز خواست که یکی از آنها سگی برای پاسبانی جسد از هجوم دیوان بود. در وندیداد از لزوم پرورش سگ صحبت شده است: «دومین جای که بسیار شاد می‌شود، جایی است که در آن آبادانی و پرورش گله‌ی گاو و سگ خوب انجام شود.»

جایگاه رفیعی که زرتشتیان برای سگ قائل بودند، سبب شد تا این جانور در سده‌های پس از اسلام دستاویزی برای تحقیر پارسیان شود. در سده‌ی دهم میلادی یکی از وسایل آزار زرتشتیان توسط مسلمانان، آزار سگ بود.

با این حال در صدر اسلام نشانی از خصومت مسلمانان نسبت به سگان به‌عنوان جانورانی ناپاک نمی‌یابیم. در زمان پیامبر اسلام، سگ نجس شمرده نمی‌شد، بلکه در متون متاخر فقه اسلامی آمده که سگ نجس است. اما استفاده از جانور شکاری(مانند سگ)مجاز شمرده شده است. همچنین سگ آموزش‌دیده جزء احشام و چهارپایان محسوب می‌شود. گوشت شکاری که توسط سگ کشته شده نیز نجس محسوب نمی‌شود.
خرید و فروش و امانت دادن سگ نیز مجاز بود. مالک بن انس استفاده از پول حاصل از فروش سگ را برای زیارت مکه مجاز می‌داند.

همگی این موارد نشان می‌دهد که سگ در ابتدا(در اسلام)حیوانی ممنوع و منفور نبوده است. به‌نظر می‌رسد خصومت نسبت به سگ در ایران به دلیل احترامِ بسیار زرتشتیان برای سگان، آگاهانه ترویج یافت. احتمالاً بدرفتاری با سگ(نظیر دورانداختن کُستی یا تف کردن در آتش)نشان ظاهری برجسته‌ی نوکیشی راستین بود و میزان آزاری که از آن پس مسلمانان و در طول قرن‌ها بر این جانور وارد کردند، نمونه‌ی غم‌انگیزی از بی‌رحمی‌ای است که رقابت دینی می‌تواند ایجاد کند.

دانشنامۀ اساطیری جانوران و اصطلاحات وابسته / خسرو قلی‌زاده

@apageofhistory
👍459👎3😢2
پیرامون زادروز فردوسی

چند سالی است كه نخستین روز بهمن ماه به عنوان زادروز فردوسی عنوان و با تبلیغات مجازی و نشر مطالب مختلف این روز به عنوان روز قطعی تولد شاعر حماسه سرای بلندآوازه ایران ذكر می‌شود.

پیش از آن نیز علیرضا شاپور شهبازی، باستان‌شناس و تاریخ‌پژوه فقید که پژوهش‌هایی در زمینه شاهنامه دارد(هنوز کتاب "فردوسی؛ یک بیوگرافی انتقادی" او یکی از بهترین کتاب‌هایی است که به زبان انگلیسی درباره فردوسی نوشته شده است)، با استناد به بیت‌هایی از شاهنامه و با بررسی‌های تقویمی به این نتیجه رسیده است که سوم دی زادروز فردوسی است.

اما این استدلال‌ها و محاسبات تقویمی برای هیچ کدام از این دو تاریخ(سوم دی و یکم بهمن) مورد پذیرش سایر پژوهشگران و شاهنامه‌پژوهان قرار نگرفت و ما همچنان اطلاعی درباره زادروز فردوسی نداریم اما دلایل محکم‌تری در دست داریم که بتوانیم سال تولد فردوسی را حدس بزنیم.

در شاهنامه 2 مورد هست که در شناخت تاریخ تولد فردوسی اهمیت دارد. نخست در خطبه داستان جنگ بزرگ کیخسرو شاعر می‌گوید که در آن زمانی که پنجاه‌و‌هشت ساله بود، فریدون دوباره زنده شد و جهان را گرفت که اشاره او به پادشاهی رسیدن سلطان محمود است. و چون محمود در سال 387 به سلطنت رسید و در این سال فردوسی 58 سال داشت، پس تاریخ تولد او سال 329 قمری می‌شود.

مورد دوم در پایان کتاب است که شاعر سن خود را هفتاد‌و‌یک و سال به انجام رسیدن شاهنامه را 400 قمری ذکر می‌کند. پس فردوسی در سال 400 قمری هفتادویک ساله بوده و لذا بار دیگر به تاریخ 329 قمری می‌رسیم.


منبع: مقاله "فردوسی" در "فردوسی و شاهنامه‌سرایی"، نوشته جلال خالی مطلق، ص 124
👍186
بیت مشهوری که سروده فردوسی نیست!


سیاهی لشکر نیاید به کار
یکی مرد جنگی به از صد هزار

این بیت مشهور در "امثال و حکم" دهخدا و "فرهنگ جامع امثال و حکم" به نام فردوسی نوشته و مشهور شده است اما در متن و نسخه‌بدل‌های تصحیح خالقی مطلق و چاپ مسکو و متن‌های ژول‌مول و بروخیم نیست.

قدیمی‌ترین منبعی که مصراع دوم این بیت در آن یافت شده است، کتاب "خطای‌نامه"(تالیف 992 قمری) است که این مصراع چنین آمده است:
ز ما یک سوار و ز گبران هزار
سیاهی لشکر نیاد به کار

و البته فردوسی در جایی از شاهنامه گفته است:
اگ صد هزارند و ما صد سوار
فزونی لشکر نیاد به کار

احتمال دارد بیت مذکر در خطای‌نامه و سپس بیت معروف " سیاهی لشکر نیاید به کار ..." به تقلید از این بیتِ اصیلِ شاهنامه سروده شده باشد؛ به ویژه که مصراع دوم آن عین سروده فردوسی در شاهنامه است و فقط "فزونی" به "سیاهی" تبدیل شده است.

منبع: مقاله "درباره چند بیت منسوب به فردوسی" نوشته سجاد آیدنلو، صص 26 و 27

@APAGEOFHISTORY
👍215😱2
سلطان پله در ایران!


‏پنج شنبه 14 اردیبهشت 1351

پله وارد ایران شد.
محراب شاهرخی: دیشب تب 39 درجه داشتم ولی از دکتر خواستم با تزریق آمپول مرا برای استقبال از پله آماده کند!
👍253
در تهران هیچ مردی و زنی را با هم نمی‌بینید!

بیش از 100 سال پیش(1910 میلادی)، یک ژاپنی حدود 40 هزار فرسنگ از شمال تا جنوب جهان را پیمود. وی به ایران هم سفر کرد و گزارش سفر خود را به صورت مقالات روزنامه‌ای نوشت. او درباره فرهنگ مردم ایران نوشته است:

... حتی شوهر یا پدر یا پسر زن با یک زن همراه نمی‌شود. اگر مردی در کوی و گذر از روی اتفاق، زن یا مادرش را ببیند، عادی و معمول است که آشنایی نشان ندهد و در انظار مردم با آنها سخن نگوید و همچنان به راه خود برود.

روای ادب و نزاکت نیست که زن و مرد در انظار خصوصیت نشان بدهند و با هم گفت‌ وگو کنند.


"سفرنامه ایران و ورارود، اوءبا کاگه‌آکی ، ترجمه ترجمه هاشم رجب‌زاده، ص 83"
👍20😱13😁5👎4😨1
برگی از تاریخ
برف در اساطیر ایران(قسمت اول) کهن‌ترین نقل اسطوره‌ای مربوط به برف در کتاب "وندیداد" در داستان جمشید آمده است. از مطالب این متن چنین برمی‌آید که قدمت آن به دورۀ مهاجرت اقوام آریایی به سوی دشتهای میان دلتاهای سیحون و جیحون بازمی‌گردد. در این داستان اهوره‌مزدا…
برف در اساطیر ایران(قسمت دوم)

در جنگ “دوازده رخ” که در زمان کیخسرو و در جریان کین‌خواهیهای سیاوش درگرفت و در مرحله‌ای از جنگ که ایرانیان سخت بر دشمن چیره بودند، پیران، سپهسالار سپاه توران، یکی از افراد خود به نام بازور را که جادوگری (افسون) می‌دانست، به بالای کوه فرستاد تا با ایجاد برف و سرما کار را بر سپاه ایران تنگ کند.

بدین افسون بسیاری از ایرانیان کشته می‌شوند و سرانجام دست به نیایش برمی‌دارند که «از این برف و سرما تو فریاد رس». در این میان داننده‌مردی، جای مرد جادو را به رهام، یکی از پهلوانان، می‌نماید. رهام به شتاب به بالای کوه می‌رود و دست او را با شمشیر می‌زند. در زمان باد تندی وزیدن می‌گیرد و ابرها را می‌برد و کار میدان جنگ به سامان پیشین بازمی گردد.



داستـان کیخسرو در ادبیـات اسطوره‌ای ـ حماسی ایران شاخص‌ترین موردی است که در آن از برف سخن رفته و به‌سبب جایگاهی که دارد، وارد فرهنگ مردم نیز شده است. کیخسرو شاهی با پایگاه ایزدی است. سروش پایان زندگی‌اش را در خواب به او خبر می‌دهد و او در میان بهت و حیرت و اندوه ایرانیان را بدرود می‌گوید و راه کوه در پیش می‌گیرد. تنی چند از پهلوانان همراهش می‌شوند، اما او آنان را به بازگشت سفارش می‌کند و از برف و باد سهمگینی که پس از رفتنش آنها را در میان خواهد گرفت، خبر می‌دهد و چنان‌که پیش‌بینی کرده بود، پس از ناپدید شدنش برفی سنگین پهلوانان را در خود می‌گیرد.


خان ششم از ۷ خان اسفندیار، شرح گذشتن او از برف سنگینی است که راهنمای سفرش پیش‌بینی می‌کند و اسفندیار را از آن و از مراحل سخت پس از آن برحذر می‌دارد. اسفندیار پیشنهاد بازگشت را از سرداران سپاه و راهنمای راه نمی‌پذیرد، اما آنها را در بازگشتن یا با او همراه شدن آزاد می‌گذارد. سرانجام همۀ سپاه با او راهی می‌شوند، اما در نخستین منزلگه که بار گشودند برف و باد سخت کار را بر سپاه دشوار کرد. اسفندیار چاره را در نیایش دید و فرمان داد تا برای بند آمدن برف و باد به نیایش بپردازند. پس از این نیایش برف و باد باز ایستاد و هوا آرام گرفت.


در خور توجه است که رسم نیایش برای بند آمدن بارش برف و باران با نام آفتاب‌خواهی که از شمار رسمهای آیینی بلاگردانی است، تا دهه‌های اخیر نیز در ایران معمول بود و نقل یاد شده کهن‌ترین نمونۀ شناخته‌شده و ثبت‌گردیده از این رسم در ادبیات اسطوره‌ای و حماسی ایران است.


منبع: مقاله برف در دانشنامه فرهنگ مردم ایران، نوشته محمد میرشکرایی
👍289
ای دریغ که این دانشی مرد هم درگذشت.

گنج زری بود در این خاکدان

دکتر ابوالفضل خطیبی رفت اما نام پرآوازه و پژوهش‌های ارزشمندش پابرجا خواهد بود.

خدایش بیامرزاد.
😢336
‏تصویری از نشریه‌ی Punch
1873

دوستان گربه‌ای: یا شیر بریتانیایی و گربه‌ی ایرانی

خرس روسی زنجیر شده است و گربه توسط شیر نوازش می‌شود.

اشاره به سفر اول ناصرالدین شاه به اروپا دارد که در آن از وی با ادب و تشریفات خاصی استقبال شده است.

منبع
😁21👍8🤬54
نام اصلی فردوسی چه بود؟!


درباره‌ی نام و نسب شاعر، جز کنیه‌‌ی او ابوالقاسم و تخلص او فردوسی، نمی‌توان به قطعیت نظر داد. نام او را در ماخذ گوناگون و نیز مقدمه‌ی برخی از دست‌نویس‌های شاهنامه منصور، حسن، احمد و محمد و نام پدرش را حسن، احمد، اسحاق و فخرالدین و نام نیای او را شرفشاه و فرخ نوشته‌اند.

فتح بن علی بنداری، مترجم شاهنامه به عربی، شاعر را با عنوان: «الامیر الحکیم ابوالقسم منصور بن الحسن الفردوسی طوسی» نام می‌برد.

همچنین در دست‌نویس فلورانس، در دو صفحه‌ی نخستین متن اصلی کتاب، در لوحه‌های دوم و سوم و ششم نوشته شده است: «کتاب شاهنامه از گفتار امیر حکیم ملک الکلام الشعرا بوالقسم منصور بن الحسن الفردوسی الطوسی رحمه الله».

این همخوانی میان ترجمه‌ی بنداری از سال 621 - 620 ق و دستویس فلورانس از سال 614 ق در عنوان، کنیه، نام، نام پدر، تخلص و زادگاه شاعر بسیار مهم است و اشاره به این دارد که در منابع سده‌های پنجم و ششم شاعر را بدین‌گونه می‌نامیدند. از این رو می می‌توانیم به احتمال نزدیک به یقین شاعر را ابوالقاسم منصور بن حسن طوسی و تخلص فردوسی بدانیم.

جلال خالقی مطلق، نگاهی تازه به زندگی‌نامه‌ی فردوسی، مجله نامه‌ی ایران باستان، سال ششم، شماره‌ی اول و دوم، 1385، برگ 3

@apageofhistory
👍224😁2🔥1🤔1
اَپام نَپات

اَپام نَپات یا بُرز ایزد، ایزد آبهاست. نام اپام نپات در اوستا به معنای فرزند آبهاست. او آبها را پخش می‌کند. نیرومند و بلند بالاست و دارنده اسب تندروست. او یکی از سه خدای بزرگی است که لقب اهوره(= سرور) را دارد. مانند امشاسپندان درخشان است.

در متن‌های پهلوی لقب برز که صفت اوست، نام خاص او گشته است. تیشتر، ایزد باران، نژاد او را دارد. در زامیادیشت اپام نپات به عنوان ایزدی نیرومند و بلندبالا و دادرسِ دادخواهان ستایش می‌شود و صفت تند یا تیز اسب دارد و خواسته او این است که به فره‌ای که در نبرد ایزد آتش با اژدهایِ سه پوزهِ بد دین به سوی دریاچه فراخکرد گریخته است دست یابد.

این ایزد کم‌کم در برابر اردوی سوره آناهیتا رنگ می‌بازد و قدرت و ویژیگی‌هایش را به این ایزد بانو منتقل می‌کند.

"تاریخ اساطیری ایران، ژاله آموزگار، ص 22"
👍128
نماز خواندن ولید در مستی!

"ولید به عقبه" یکی از والیان روزگار عثمان و برادر مادری او بود. ولید شاعر و بخشنده و اهل ظرافت و میخوارگی، و در فسق مشهور بود. پس از سعد بن ابی‌وقاص، عثمان ولید را حاکم کوفه کرد و او از سال 25 تا 29 قمری آنجا بود اما کار فسق و فجور وی به حدی شهرت گرفت که بعضی از مورخین نوشته‌اند وی یک شب تا صبح به میخوارگی پرداخت و بامداد مست به مسجد رفت و به جای 2 رکعت نماز صبح، 4 رکعت خواند و گفت "اگر بیشتر از این هم می‌خواهید بخوانم". گویند وی در سجود خویش گفته است "بنوش و مرا نیز بنوشان".

افراط وی در میخوارگی باعث شد که عده‌ای از مردم نزد عثمان گواهی دادند و عثمان او را عزل کرد و به مدینه آورد و علی بن ابی‌طالب او را بدست خود حد زد.

«دایرة‌المعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، جلد دوم، قسمت دوم، برگ 3181»
😁17👍2🤬21
Forwarded from Kand o kav journal of Archaeology (Milad Vandaee)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستند جشن سده
کاری از بهرام روشن ضمیر
با صدای پروانه شامخی و امیرحسین سمیعی
#کندوکاو
@kandokav
13👍3
پیرامون واژه "شهید"

این کلمه در "قرآن"عمدتاً(و به نظر برخی از پژوهشگران تماماً) به معنای شاهد، گواه و ناظر است.

آرتور جفری استاد زبان‌های سامی درباره این کلمه نوشته است که اصل کلمه عربی اما معنای آن در قرآن تحت تاثیر ترمینولوژی مسیحی است. در کلیسای سریانی و ترجمه پشیطتا، واژه ܣܗܕܐ / סהדא برابر با μα‌ρτυρ / martyr یونانی استفاده شده است. معنی تحت الفظی آن به فارسی "گواه/شاهد" است.

در دوران مسیحیت آغازین افرادی که برای تغییر دین و رها کردن عقیده مسیحیت شکنجه و بر اثر این شکنجه کشته می شدند، به اصطلاح شاهد و گواهی بودند به چگونگی به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح و توانسته بودند شرایط وی را درک کنند. این اصطلاح در طول زمان برای هر مسیحی که در راه عقیده کشته می‌شد به کار گرفته شد.

"نام واژه‌های دخیل در قرآن، آرتور جفری، ص 273"

@apageofhistory
👍156😱1
زلزله های مهیب در تبریز


شهر تبريز از شهرهايى است كه بارها در اثر زلزله، دستخوش آسيب و ويرانى گشته. از جمله در سال 434، زمين‌لرزه سختى در آنجا رخ داد ... ابن اثير و ناصرخسرو و حمداللّه مستوفى هرسه از اين واقعه سخن رانده‌اند. قطران نيز قصيده شيوايى درباره آن دارد ... ابن اثير درباره سختى زلزله، مى‌نويسد: «دژ و باروى شهر و بازارها و خانه‌ها و بيشترى از سراى پادشاهى را ويران ساخت و امير زنده ماند براى اينكه در باغى جاى داشت ... نابودشدگان از مردم شهر را شماره كردند؛ نزديك به پنجاه هزار تن بودند ...

قطران پس از ذكر زيبايى و دلانگيزى و سعادت مردم اين شهر، از ويرانی‌هاى ناشى از زلزله سخن مى‌گويد:

نبود شهر در آفاق خوشتر از تبريز/به ايمنى و به مال و به نيكويى و جمال
ز ناز و نوش همه خلق بود نوشانوش/ز خلق و مال همه شهر بود مالامال
درو به كام دل خويش هركسى مشغول/امير و بنده و سالار و فاضل و مفضال
يكى به طاعت ايزد يكى به خدمت خلق/يكى به جستن مال و يكى به جستن حال
يكى به خواستن جام با سماع غزل/يكى به تاختن يوز در شكار غزال
به كام خويش، همى گشت هركسى مشغول/به حال خويش، همى داشت هركسى آمال
خدا به مردم تبريز برفكند فنا/خدا به نعمت تبريز برگماشت زوال
فراز گشت نشيب و نشيب گشت فراز/رمال گشت رماد و رماد گشت رمال
دريده گشت زمين و خميده گشت نبات/دمنده گشت بحار و دونده گشت جبال
بسا سراى كه بامش همى بسود فلك/بسا درخت كه شاخش همى بسود هلال
كز آن درخت نمانده كنون مگر آثار/و زان سراى نمانده كنون مگر اطلال
كسى كه رسته شد از مويه گشته بود چو موى/كسى كه جسته بد از ناله گشته بود چو نال
يكى نبود كه گويد به ديگرى كه مموى/يكى نبود كه گويد به ديگرى كه منال
كمال دور كناد ايزد از جمال جهان/كجى رسد به جمالى كجا گرفت كمال


«تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد پنجم، برگ 419»
👍6😱6😢4
زلزله‌هاى كاشان

كاشان يكى از مناطق زلزله‌خيز ايران است. «از اواخر قرن دهم هجرى به‌ بعد، سه‌بار در كاشان زلزله روى داده است؛ بطوريكه هر يك از آنها علاوه بر هزاران نفر تلفات جانى كه همراه داشته، ضايعات مهم و زيانهاى فراوانى هم به اماكن و بناهاى تاريخى وارد نموده، و برخى را بكلى نابود ساخته است.


نخست، زلزلۀ سخت و شديد سال 982 هجرى كه، چون قريۀ فين كانون زلزله بود، ساختمانهاى آن ناحيه و مجاور آنرا بكلى ويران نموده و به گفتۀ تاريخ روضة الصفا (جلد هشتم، صفحۀ 147)، بيش از سه هزار منزل و مأواى مردم را منهدم و بالغ بر 1200 تن از نفوس اهالى را هم تلف نموده است.


دومين زلزلۀ بسيار شديد و بنيان‌كن كاشان، در سال 1192 روى داده و بر اثر آن، تمام ابنيۀ مهم و ساختمانهاى بزرگ شهر فروريخته و كسانى هم كه نيمه‌جانى از آن معركۀ هولناك بدر بردند، بواسطۀ نداشتن محل سكونت، در خارج شهر متوارى گشتند. ابو الحسن مستوفى غفارى كه شرح اين زلزله را در تاريخ گلشن مراد نگاشته است، مى‌گويد: تلفات آن در شهر كاشان بيش از هشت‌هزار نفر بود.

بار ديگر در سال 1260 هجرى، زلزلۀ مخربى وقوع يافت كه كانون اصلى آن كوهستانهاى بخش قمصر بوده و بيش از 1500 تن از دهقانان را به كام مرگ كشانيده، بسيارى از ابنيه و ساختمانهاى بزرگ و كوچك را هم منهدم ساخت.»

تاریخ اجتماعی ایرام، مرتضی راوندی، جلد پنجم، ص 432
😱14😢9👍7
‏شاه صفی دستور داده است تا چهل تن از زنان حرمش را به جرم توطئه علیه وی، زنده به گور کنند.

از کتاب Allgemeine Schau-Bühne der Welt. اثر Ludolf Hiob. چاپ 1701

منبع
😱24😢5👍2😁1