تهران به چه معناست؟!
در ريشهشناسى عاميانه نامواژۀ تهران را به دوبخش ته + ران تجزيه كردهاند و آن را به معنى فردى كه حيوانات يا افراد ديگر را پيش مىراند و يا در اعماق (زيرزمين) خانه دانستهاند داشتهاند. البته اين معنى نيز بر پايۀ نوشتههاى ياقوت حموى در معجم البلدان و زكريا قزوينى در آثار البلاد و اخبار العباد است، كه مىگويند: «تهرانىها در خانههاى زيرزمينى زندگى مىكنند.»
از سوى ديگر، برخى از پژوهندگان دو واژۀ تهران و شميران را برابر هم گذاشتهاند و تهران را مكان مسطح يا دشت و شميران را مكانى كه در آن بركه يا مخزن آب وجود دارد، معنا كردهاند. به اين ترتيب كه «شمى» به معنى مكان آبدار و «ته» به معنى مكان مسطح يا دشت با «ران» پسوند مكان تركيب شدهاند و دو واژۀ شميران و تهران را ساختهاند. بدينگونه كه شمى يا ته با پسوند ران تركيب مىشود.
احمد كسروى نيز تهران را جايگاه گرم و شميران را جايگاه سرد معنا كرده است. با اينهمه تاكنون اين نظر جامعيت و قطعيت نهايى نيافته و پارهاى از صاحبنظران با آن موافق نيستند. به سخن ديگر تا امروز معناى علمى و دقيق كلمۀ تهران - كه مورد تأييد همۀ پژوهندگان باشد - مشخص نشده است.
"سرگذشت تهران، حسین شهیدی، ص 20"
#دانستنیها
@apageofhistory
در ريشهشناسى عاميانه نامواژۀ تهران را به دوبخش ته + ران تجزيه كردهاند و آن را به معنى فردى كه حيوانات يا افراد ديگر را پيش مىراند و يا در اعماق (زيرزمين) خانه دانستهاند داشتهاند. البته اين معنى نيز بر پايۀ نوشتههاى ياقوت حموى در معجم البلدان و زكريا قزوينى در آثار البلاد و اخبار العباد است، كه مىگويند: «تهرانىها در خانههاى زيرزمينى زندگى مىكنند.»
از سوى ديگر، برخى از پژوهندگان دو واژۀ تهران و شميران را برابر هم گذاشتهاند و تهران را مكان مسطح يا دشت و شميران را مكانى كه در آن بركه يا مخزن آب وجود دارد، معنا كردهاند. به اين ترتيب كه «شمى» به معنى مكان آبدار و «ته» به معنى مكان مسطح يا دشت با «ران» پسوند مكان تركيب شدهاند و دو واژۀ شميران و تهران را ساختهاند. بدينگونه كه شمى يا ته با پسوند ران تركيب مىشود.
احمد كسروى نيز تهران را جايگاه گرم و شميران را جايگاه سرد معنا كرده است. با اينهمه تاكنون اين نظر جامعيت و قطعيت نهايى نيافته و پارهاى از صاحبنظران با آن موافق نيستند. به سخن ديگر تا امروز معناى علمى و دقيق كلمۀ تهران - كه مورد تأييد همۀ پژوهندگان باشد - مشخص نشده است.
"سرگذشت تهران، حسین شهیدی، ص 20"
#دانستنیها
@apageofhistory
برگی از تاریخ
ایرانیان به روایت هرودوت(قسمت آخر): بعد از شجاعت در جنگ، داشتن فرزندان زیاد موجب افتخار مرد است. فرزندانشان از پنج تا بيست سالگى فقط سه چيز مي آموزند : اسب سوارى، تيراندازى و راستگویی. فرزندان تا وقتى كه به سن پنج سالگى نرسيده اند در مقابل پدران خود ظاهر…
ایرانیان به روایت استرابو(قسمت اول)
استرابو مورخ و جغرافیدان قرن یکم پیش از میلاد است که از آثار او تنها کتاب جغرافیا باقی مانده است. کتاب جغرافیای او منبع گرانبها و سرشاری برای کسب اطلاع درباره اوضاع جغرافیایی دنیای قدیم است. از کتاب جغرافیای استرابو درباره اسپانیا و ایتالیا و هندوستان و آسیای کوچک اطلاعات مفیدی میتوان به دست آورد.
او در مورد آداب و رسوم ایرانیان مینویسد:
هیچگاه از بازار گذر نمیکنند و زیاد اهل داد و ستد نیستند. بیشتر مردم قبای دولایی میپوشند که تا نیمه ساق پای آنان میرسد و پارچه کتان سفید به دور سر میپیچند. همه تیر و کمان و فلاخن دارند. ضیافتهای مفصل برپا میکنند. انواح حیوانات را درسته کباب کرده و سر سفره میگذارند. نیمکت آنها همانند جامهای آنان و دیگر اشیا چندان با درخشندگی زینت شدهاند که چون طلا و نقره برق میزند.
مهمترین مطالب و مسایل را آنگاه مطرح میکنند که شراب نوشیده باشند. تصمیماتی را که در هنگام مستی میگیرند معقولتر و استوارتر از تصمیماتی که در حال طبیعی میگیرند می دانند. در گذرگاه چون با کسی آشنا که هم طبقه ایشان است روبهرو میشوند یکدیگر را در آغوش گرفته و میبوسند. اگر از طبقه آنها پایینتر باشد صورت خود را جلو آورده تا طرف آن را ببوسد. اگر از طبقات پایینتر باشند سر فرود می آورند و احترام میگذارند. نعش مردگان را پیش از دفن با موم آغشته میکنند اما مغها را با خاک نمیسپارند و میگذارند تا مرغان گوشت آنان را بخورند. در میان مغان از دوره نیاکانشان رسم است که با مادرشان همبستر شوند
#اخلاق_ایرانیان
@apageofhistory
استرابو مورخ و جغرافیدان قرن یکم پیش از میلاد است که از آثار او تنها کتاب جغرافیا باقی مانده است. کتاب جغرافیای او منبع گرانبها و سرشاری برای کسب اطلاع درباره اوضاع جغرافیایی دنیای قدیم است. از کتاب جغرافیای استرابو درباره اسپانیا و ایتالیا و هندوستان و آسیای کوچک اطلاعات مفیدی میتوان به دست آورد.
او در مورد آداب و رسوم ایرانیان مینویسد:
هیچگاه از بازار گذر نمیکنند و زیاد اهل داد و ستد نیستند. بیشتر مردم قبای دولایی میپوشند که تا نیمه ساق پای آنان میرسد و پارچه کتان سفید به دور سر میپیچند. همه تیر و کمان و فلاخن دارند. ضیافتهای مفصل برپا میکنند. انواح حیوانات را درسته کباب کرده و سر سفره میگذارند. نیمکت آنها همانند جامهای آنان و دیگر اشیا چندان با درخشندگی زینت شدهاند که چون طلا و نقره برق میزند.
مهمترین مطالب و مسایل را آنگاه مطرح میکنند که شراب نوشیده باشند. تصمیماتی را که در هنگام مستی میگیرند معقولتر و استوارتر از تصمیماتی که در حال طبیعی میگیرند می دانند. در گذرگاه چون با کسی آشنا که هم طبقه ایشان است روبهرو میشوند یکدیگر را در آغوش گرفته و میبوسند. اگر از طبقه آنها پایینتر باشد صورت خود را جلو آورده تا طرف آن را ببوسد. اگر از طبقات پایینتر باشند سر فرود می آورند و احترام میگذارند. نعش مردگان را پیش از دفن با موم آغشته میکنند اما مغها را با خاک نمیسپارند و میگذارند تا مرغان گوشت آنان را بخورند. در میان مغان از دوره نیاکانشان رسم است که با مادرشان همبستر شوند
#اخلاق_ایرانیان
@apageofhistory
👍2
از بانوگشسبنامه چی می دانیم؟
بانوگشسبنامه منظومهای حماسی در قالب مثنوی است، درباره دلاوریهای بانوگشسب دختر رستم که در قرن پنجم یا ششم قمری به پیروی از شاهنامه فردوسی سروده شده است. نام بانوگشسب از سه جزء "بانو"، "گشن" و "اسب" تشکیل شده است که به معنای "بانوی دارنده اسب نر" است.
بانوگشسب و دلاوریهای او، جز در منظومه بانوگشسبنامه، در مجملالتواریخ و القصص، بهمننامه، برزونامه و شهریارنامه نیز آمده است. منظومه بانوگشسبنامه مشتمل بر 1032 بیت و فاقد مقدمه است.
در آغاز منظومه، رستم تربیت فرامرز را به بانوگشسب میسپارد و سپس دلاوریهای بانوگشسب درپی میآید. از جمله بانوگشسب 3 شیر نر را میکشد و دست و پای 2 شیر دیگه را میبندد.
بعد از آن رستم، بصورت ناشناس به نبرد با بانوگشسب میرود و در حالیکه بانوگشسب رستم را زخم میزند، پدر و دختر یکدیگر را باز میشناسند. سپس بانوگشسب و فرامرز با اجازه رستم به شکار میروند و در مرز ایران و توران با شیده، پسر افراسیاب برخورد میکنند و شیده شیفته بانوگشسب میشود. چون این خبر به افراسیاب میرسد، تمرتاش چینی، از سرداران خود را گسیل میکند تا بانوگشسب را به بند کشد و به توران آورد، اما تمرتاش تا چشمش به بانوگشسب میافتد، به او دل میبندد و شمشیر از دستش میافتد و از او میخواهد به همسری او تن دردهد. ولی بانوگشسب با شمشیر خواستگارش را دونیم میکند.
در ادامه منظومه آمده است که پادشاه جیپور و چیپال و راجه هند هر یک با سپاهی به خواستگاری بانوگشسب میروند، اما بانوگشسب با آنان میجنگد و پادشاه جیپور را می کشد و دو شاه دیگر سرافکنده به هند باز میگردند. سرانجام چهارصد پهلوان ایرانی از جمله طوس، گیو، رهام، زنگنه شاوران، به خواستگاری بانوگشسب میروند و در آزمایشی به تدبیر رستم، تنها گیو خود را شایسته همسری او نشان میدهد. اما او در همان آغاز ازدواج دست و پای شوهر را میبندد و به گوشهای میافکند تا اینکه به وساطت رستم با او از در آشتی میآید. بانوگشسب نامه تنها منظومه حماسی فارسی است که قهرمان آن زن است.
بنمایه اصلی حکایت ها و دلاوری های بانوگشسب شاید به فرهنگ کهن اقوام ایرانی بازگردد. نکته قابل توجه در این منظومه دو جنبه شخصیتی بانوگشسب است، از یک سو زنی است زیبا، قدرتمند و سرکش که با مردان حتی شیفتگان خود مبارزه میکند و از دیگر سو دختری است مطیع پدر.
منبع: مدخل "بانوگشسبنامه" نوشته فریبا شکوهی در دانشنامه زبان ادب فارسی.
#ادبیات
@apageofhistory
بانوگشسبنامه منظومهای حماسی در قالب مثنوی است، درباره دلاوریهای بانوگشسب دختر رستم که در قرن پنجم یا ششم قمری به پیروی از شاهنامه فردوسی سروده شده است. نام بانوگشسب از سه جزء "بانو"، "گشن" و "اسب" تشکیل شده است که به معنای "بانوی دارنده اسب نر" است.
بانوگشسب و دلاوریهای او، جز در منظومه بانوگشسبنامه، در مجملالتواریخ و القصص، بهمننامه، برزونامه و شهریارنامه نیز آمده است. منظومه بانوگشسبنامه مشتمل بر 1032 بیت و فاقد مقدمه است.
در آغاز منظومه، رستم تربیت فرامرز را به بانوگشسب میسپارد و سپس دلاوریهای بانوگشسب درپی میآید. از جمله بانوگشسب 3 شیر نر را میکشد و دست و پای 2 شیر دیگه را میبندد.
بعد از آن رستم، بصورت ناشناس به نبرد با بانوگشسب میرود و در حالیکه بانوگشسب رستم را زخم میزند، پدر و دختر یکدیگر را باز میشناسند. سپس بانوگشسب و فرامرز با اجازه رستم به شکار میروند و در مرز ایران و توران با شیده، پسر افراسیاب برخورد میکنند و شیده شیفته بانوگشسب میشود. چون این خبر به افراسیاب میرسد، تمرتاش چینی، از سرداران خود را گسیل میکند تا بانوگشسب را به بند کشد و به توران آورد، اما تمرتاش تا چشمش به بانوگشسب میافتد، به او دل میبندد و شمشیر از دستش میافتد و از او میخواهد به همسری او تن دردهد. ولی بانوگشسب با شمشیر خواستگارش را دونیم میکند.
در ادامه منظومه آمده است که پادشاه جیپور و چیپال و راجه هند هر یک با سپاهی به خواستگاری بانوگشسب میروند، اما بانوگشسب با آنان میجنگد و پادشاه جیپور را می کشد و دو شاه دیگر سرافکنده به هند باز میگردند. سرانجام چهارصد پهلوان ایرانی از جمله طوس، گیو، رهام، زنگنه شاوران، به خواستگاری بانوگشسب میروند و در آزمایشی به تدبیر رستم، تنها گیو خود را شایسته همسری او نشان میدهد. اما او در همان آغاز ازدواج دست و پای شوهر را میبندد و به گوشهای میافکند تا اینکه به وساطت رستم با او از در آشتی میآید. بانوگشسب نامه تنها منظومه حماسی فارسی است که قهرمان آن زن است.
بنمایه اصلی حکایت ها و دلاوری های بانوگشسب شاید به فرهنگ کهن اقوام ایرانی بازگردد. نکته قابل توجه در این منظومه دو جنبه شخصیتی بانوگشسب است، از یک سو زنی است زیبا، قدرتمند و سرکش که با مردان حتی شیفتگان خود مبارزه میکند و از دیگر سو دختری است مطیع پدر.
منبع: مدخل "بانوگشسبنامه" نوشته فریبا شکوهی در دانشنامه زبان ادب فارسی.
#ادبیات
@apageofhistory
👍1
یکم بهمن زادروز فردوسی؟!
چند سالی است كه نخستین روز بهمن ماه به عنوان زادروز فردوسی عنوان و با تبلیغات مجازی و نشر مطالب مختلف این روز به عنوان روز قطعی تولد شاعر حماسه سرای بلندآوازه ایران ذكر میشود.
پیش از آن نیز علیرضا شاپور شهبازی، باستانشناس و تاریخپژوه فقید که پژوهشهایی در زمینه شاهنامه دارد(هنوز کتاب "فردوسی؛ یک بیوگرافی انتقادی" او یکی از بهترین کتابهایی است که به زبان انگلیسی درباره فردوسی نوشته شده است)، با استناد به بیتهایی از شاهنامه و با بررسیهای تقویمی به این نتیجه رسیده است که سوم دی زادروز فردوسی است.
اما این استدلالها و محاسبات تقویمی برای هیچ کدام از این دو تاریخ(سوم دی و یکم بهمن) مورد پذیرش سایر پژوهشگران و شاهنامهپژوهان قرار نگرفت و ما همچنان اطلاعی درباره زادروز فردوسی نداریم اما دلایل محکمتری در دست داریم که بتوانیم سال تولد فردوسی را حدس بزنیم.
در شاهنامه 2 مورد هست که در شناخت تاریخ تولد فردوسی اهمیت دارد. نخست در خطبه داستان جنگ بزرگ کیخسرو شاعر میگوید که در آن زمانی که پنجاهوهشت ساله بود، فریدون دوباره زنده شد و جهان را گرفت که اشاره او به پادشاهی رسیدن سلطان محمود است. و چون محمود در سال 387 به سلطنت رسید و در این سال فردوسی 58 سال داشت، پس تاریخ تولد او سال 329 قمری میشود.
مورد دوم در پایان کتاب است که شاعر سن خود را هفتادویک و سال به انجام رسیدن شاهنامه را 400 قمری ذکر میکند. پس فردوسی در سال 400 قمری هفتادویک ساله بوده و لذا بار دیگر به تاریخ 329 قمری میرسیم.
منبع: مقاله "فردوسی" در "فردوسی و شاهنامهسرایی"، نوشته جلال خالی مطلق، ص 124
#شاهنامه
#فردوسی
@apageofhistory
چند سالی است كه نخستین روز بهمن ماه به عنوان زادروز فردوسی عنوان و با تبلیغات مجازی و نشر مطالب مختلف این روز به عنوان روز قطعی تولد شاعر حماسه سرای بلندآوازه ایران ذكر میشود.
پیش از آن نیز علیرضا شاپور شهبازی، باستانشناس و تاریخپژوه فقید که پژوهشهایی در زمینه شاهنامه دارد(هنوز کتاب "فردوسی؛ یک بیوگرافی انتقادی" او یکی از بهترین کتابهایی است که به زبان انگلیسی درباره فردوسی نوشته شده است)، با استناد به بیتهایی از شاهنامه و با بررسیهای تقویمی به این نتیجه رسیده است که سوم دی زادروز فردوسی است.
اما این استدلالها و محاسبات تقویمی برای هیچ کدام از این دو تاریخ(سوم دی و یکم بهمن) مورد پذیرش سایر پژوهشگران و شاهنامهپژوهان قرار نگرفت و ما همچنان اطلاعی درباره زادروز فردوسی نداریم اما دلایل محکمتری در دست داریم که بتوانیم سال تولد فردوسی را حدس بزنیم.
در شاهنامه 2 مورد هست که در شناخت تاریخ تولد فردوسی اهمیت دارد. نخست در خطبه داستان جنگ بزرگ کیخسرو شاعر میگوید که در آن زمانی که پنجاهوهشت ساله بود، فریدون دوباره زنده شد و جهان را گرفت که اشاره او به پادشاهی رسیدن سلطان محمود است. و چون محمود در سال 387 به سلطنت رسید و در این سال فردوسی 58 سال داشت، پس تاریخ تولد او سال 329 قمری میشود.
مورد دوم در پایان کتاب است که شاعر سن خود را هفتادویک و سال به انجام رسیدن شاهنامه را 400 قمری ذکر میکند. پس فردوسی در سال 400 قمری هفتادویک ساله بوده و لذا بار دیگر به تاریخ 329 قمری میرسیم.
منبع: مقاله "فردوسی" در "فردوسی و شاهنامهسرایی"، نوشته جلال خالی مطلق، ص 124
#شاهنامه
#فردوسی
@apageofhistory
❤1
Forwarded from اتچ بات
معرفی کتاب "کورش بزرگ: زندگی، نظریات و اعتقادات"
با شناخت بهتر تمدن ایلام و تلفیق آن با قومیت پارسی تا پیش از ظهور امپراتوری، ایدۀ شاخۀ کورش یا «چیشپشی» هخامنشیان به عنوان شاخهای تلفیقی از خاندان شاهی مقبولیت یافته است. کاوشهای بیشتر در گلنبشتههای ایلامی تخت جمشید، درک بهتر سنن فرهنگ ایلام را در پی داشت، کاربرد زبان ایلامی در امور دیوانی و تداوم استفاده از شمایلنگاری نوایلامی در نقشمهرهای دورۀ صدر هخامنشی را روشن کرد و به تقویت دیدگاه فوق انجامید.
این کتاب نگاهی دوباره به کارنامه و تاریخ کورش بزرگ بر مبنای تحقیقات اخیر پژوهشگران و نیز تلقی از او در عهد کهن و پس از آن است. چهرۀ رمزآلود کورش، وجه معماگونۀ خود را در طول تاریخ حفظ کرده است. در این کتاب طیفی گسترده از مباحث به همراه ترجمۀ انتقادی نوینی از استوانۀ کورش گردآوری شده تا زمینه را برای ارزیابی جامعتر و شفافتر تأثیر کورش بر زمانۀ او دوران پیامدش را فراهم آورد. از جمله به مقولاتی چون فرآیند پیچیدۀ تلفیق فرهنگ ایلامی و پارسی، اسلاف میانرودانی لوح استوانهای کورش و سیاست مدارای مذهبی او، هنر سلطنتی تلفیق کورش در پاسارگاد، آزادی تبعیدیان از بابل، اشارات کتاب مقدس به کورش، رجعت تبعیدیان از بابل به موطن، تصویر رفیع کورش در جهان یونانی ـ رومی پس از او، اعتصام به نام وی در نسبسازیهای دورۀ هلنی و اشکانی، و سرانجام به محو گسترده و شگفتانگیز نام کورش در روایات پسین ساسانی و اسلامی پرداخته شده است.
فهرست مطالب کتاب:
مقدمه
فصل اول: متن لوح استوانهای کورش/ هانزپیتر شودیگ
فصل دوم: برآمدن کورش: اشاراتی به جزئیات واژگان بهکاررفته در متون کهن و امروزی/ مت واترز
فصل سوم: کورش، انشان، و آشور/ دیوید آستروناخ
فصل چهارم: طبع والا و بزرگمنشی کورش: استوانۀ کورش و الگوهای ادبی آن/ هانزپیتر شودیگ
فصل پنجم: پیام سیاسی ـ مذهبی استوانۀ کورش/ بیت پنگراتز ـ لیستن
فصل ششم: کورش و جامعۀ «پسافروپاشی» جودیه/ ویلیام اشنایدوایند
فصل هفتم: تصویر متفاوت هخامنشیان در کتاب اشعیا و زکریا/ ماروین ای. سوینی
فصل هشتم: کورش و پاسارگاد: پیافکندن امپراتوری و ساخت پردیس/ رمی بوشارلا
فصل نهم: کورش بزرگ و روایات تبلیغی/ دانیل بکمن
فصل دهم: کورش بزرگ: حماسۀ یک قهرمان/ ماریا بروسیوس
فصل یازدهم: کورش بزرگ و برداشت رومیان از ایران باستان/ جیسن م.اشلوده
فصل دوازدهم: شکلگیری یک خاطرۀ سیاسی: کورش و هخامنشیان در ایدئولوژی سلطنتی دورۀ سلوکی و اشکانی/ مارک یان اولبریخت
فصل سیزدهم: به فراموشی سپردهشدن کورش در خاطرۀ ایرانیان باستان متأخر از هخامنشیان/ تورج دریایی
فصل چهاردهم: رد کورش بزرگ و سلسلۀ او در شاهنامه و بازتاب استوانۀ کورش در سنت ادبی/ اولگا م.دیویدسن
نمایه
#معرفی_کتاب
@apageofhistory
با شناخت بهتر تمدن ایلام و تلفیق آن با قومیت پارسی تا پیش از ظهور امپراتوری، ایدۀ شاخۀ کورش یا «چیشپشی» هخامنشیان به عنوان شاخهای تلفیقی از خاندان شاهی مقبولیت یافته است. کاوشهای بیشتر در گلنبشتههای ایلامی تخت جمشید، درک بهتر سنن فرهنگ ایلام را در پی داشت، کاربرد زبان ایلامی در امور دیوانی و تداوم استفاده از شمایلنگاری نوایلامی در نقشمهرهای دورۀ صدر هخامنشی را روشن کرد و به تقویت دیدگاه فوق انجامید.
این کتاب نگاهی دوباره به کارنامه و تاریخ کورش بزرگ بر مبنای تحقیقات اخیر پژوهشگران و نیز تلقی از او در عهد کهن و پس از آن است. چهرۀ رمزآلود کورش، وجه معماگونۀ خود را در طول تاریخ حفظ کرده است. در این کتاب طیفی گسترده از مباحث به همراه ترجمۀ انتقادی نوینی از استوانۀ کورش گردآوری شده تا زمینه را برای ارزیابی جامعتر و شفافتر تأثیر کورش بر زمانۀ او دوران پیامدش را فراهم آورد. از جمله به مقولاتی چون فرآیند پیچیدۀ تلفیق فرهنگ ایلامی و پارسی، اسلاف میانرودانی لوح استوانهای کورش و سیاست مدارای مذهبی او، هنر سلطنتی تلفیق کورش در پاسارگاد، آزادی تبعیدیان از بابل، اشارات کتاب مقدس به کورش، رجعت تبعیدیان از بابل به موطن، تصویر رفیع کورش در جهان یونانی ـ رومی پس از او، اعتصام به نام وی در نسبسازیهای دورۀ هلنی و اشکانی، و سرانجام به محو گسترده و شگفتانگیز نام کورش در روایات پسین ساسانی و اسلامی پرداخته شده است.
فهرست مطالب کتاب:
مقدمه
فصل اول: متن لوح استوانهای کورش/ هانزپیتر شودیگ
فصل دوم: برآمدن کورش: اشاراتی به جزئیات واژگان بهکاررفته در متون کهن و امروزی/ مت واترز
فصل سوم: کورش، انشان، و آشور/ دیوید آستروناخ
فصل چهارم: طبع والا و بزرگمنشی کورش: استوانۀ کورش و الگوهای ادبی آن/ هانزپیتر شودیگ
فصل پنجم: پیام سیاسی ـ مذهبی استوانۀ کورش/ بیت پنگراتز ـ لیستن
فصل ششم: کورش و جامعۀ «پسافروپاشی» جودیه/ ویلیام اشنایدوایند
فصل هفتم: تصویر متفاوت هخامنشیان در کتاب اشعیا و زکریا/ ماروین ای. سوینی
فصل هشتم: کورش و پاسارگاد: پیافکندن امپراتوری و ساخت پردیس/ رمی بوشارلا
فصل نهم: کورش بزرگ و روایات تبلیغی/ دانیل بکمن
فصل دهم: کورش بزرگ: حماسۀ یک قهرمان/ ماریا بروسیوس
فصل یازدهم: کورش بزرگ و برداشت رومیان از ایران باستان/ جیسن م.اشلوده
فصل دوازدهم: شکلگیری یک خاطرۀ سیاسی: کورش و هخامنشیان در ایدئولوژی سلطنتی دورۀ سلوکی و اشکانی/ مارک یان اولبریخت
فصل سیزدهم: به فراموشی سپردهشدن کورش در خاطرۀ ایرانیان باستان متأخر از هخامنشیان/ تورج دریایی
فصل چهاردهم: رد کورش بزرگ و سلسلۀ او در شاهنامه و بازتاب استوانۀ کورش در سنت ادبی/ اولگا م.دیویدسن
نمایه
#معرفی_کتاب
@apageofhistory
Telegram
attach 📎
👍1
بربر و بربری
بَربَری، یا بربر، نام گروهی از هزارههای مهاجر افغانستان ساکن در نواحی شرقی ایران. این گروه از هزارهها که در دهۀ ۱۸۹۰م (سالهای میان ۱۳۰۸-۱۳۱۸ق) از ناحیۀ بربرستان یا هزارهجات (منطقۀ مرکزی افغانستان) به ایران کوچ کرده اند، ظاهراً به جهت انتساب به آن ناحیه، در ایران به بربر و بربری معروف شدند. در ۱۳۱۶ش نام آنها را از بربری به خاوری (منسوب به خاور یا خراسان) تغییر دادند. بربریهای ساکن ایران بیشتر شیعی مذهبند (دوازده امامی) و به گویش هزارگی از گویشهای زبان فارسی دری صحبت میکنند. مهمترین نشانه و نماد از بربریها در ایران، نان مخصوصی است که به «بربری» شهرت دارد. این نان در میان هزارههای کابل به نام پنجهکَش معروف است. به نوشتۀ دهخدا این نان را چند تن بربر در اواخر دورۀ قاجار در تهران رواج دادند.
منبع: مقاله "بربری" در "دائرة المعارف بزرگ اسلامی" نوشته "پیمان متین"
#دانستنیها
@apageofhistory
بَربَری، یا بربر، نام گروهی از هزارههای مهاجر افغانستان ساکن در نواحی شرقی ایران. این گروه از هزارهها که در دهۀ ۱۸۹۰م (سالهای میان ۱۳۰۸-۱۳۱۸ق) از ناحیۀ بربرستان یا هزارهجات (منطقۀ مرکزی افغانستان) به ایران کوچ کرده اند، ظاهراً به جهت انتساب به آن ناحیه، در ایران به بربر و بربری معروف شدند. در ۱۳۱۶ش نام آنها را از بربری به خاوری (منسوب به خاور یا خراسان) تغییر دادند. بربریهای ساکن ایران بیشتر شیعی مذهبند (دوازده امامی) و به گویش هزارگی از گویشهای زبان فارسی دری صحبت میکنند. مهمترین نشانه و نماد از بربریها در ایران، نان مخصوصی است که به «بربری» شهرت دارد. این نان در میان هزارههای کابل به نام پنجهکَش معروف است. به نوشتۀ دهخدا این نان را چند تن بربر در اواخر دورۀ قاجار در تهران رواج دادند.
منبع: مقاله "بربری" در "دائرة المعارف بزرگ اسلامی" نوشته "پیمان متین"
#دانستنیها
@apageofhistory
👍2
Forwarded from FactNameh | فکتنامه
❓عبدالله گنجی، مدیرمسئول همشهری در توییتی به نقل از این روزنامه نوشت؛ یونسکو چهار زبان یونانی، لاتین، سنسکریت و فارسی را به عنوان زبانهای کلاسیک اعلام کرده زیرا بیش از هزار سال قدمت دارند و در این میان فارسی، تنها زبان کلاسیک زنده دنیاست.
🔹منبع این نقل قول، مصاحبه همشهری با رضامراد صحرایی، استاد آموزش زبان فارسی است. او در گفتگو با فکتنامه هم این موضوع را بدیهی دانست اما منبعی از یونسکو معرفی نکرد. ما نیز در جستجوهای خود عبارت «زبان کلاسیک» را در اسناد یونسکو پیدا نکردیم.
🔹مفهوم زبان کلاسیک تعبیری همهگیر و پذیرفتهشده در زبانشناسی نیست. دو متخصص این رشته، تعاریف مختلفی از این مفهوم ارائه کردهاند. یکی از آنها فارسی را (با تعریف خود) جزو زبانهای کلاسیک نمیداند و دیگری نیز به جز فارسی زبانهای زندهای چون یونانی، چینی و عربی را نیز در این دسته قرار میدهد. در ضمن میتوان به زبانهایی قدیمی چون عبری، یونانی و سریانی نیز اشاره کرد که هنوز مردم به این زبانها صحبت میکنند.
🔹بنابراین فکتنامه به این ادعای روزنامه همشهری نشان «نادرست» میدهد.
👈 در فکتنامه بخوانید
👈 در تلگرام بخوانید
✅ @Factnameh
🔹منبع این نقل قول، مصاحبه همشهری با رضامراد صحرایی، استاد آموزش زبان فارسی است. او در گفتگو با فکتنامه هم این موضوع را بدیهی دانست اما منبعی از یونسکو معرفی نکرد. ما نیز در جستجوهای خود عبارت «زبان کلاسیک» را در اسناد یونسکو پیدا نکردیم.
🔹مفهوم زبان کلاسیک تعبیری همهگیر و پذیرفتهشده در زبانشناسی نیست. دو متخصص این رشته، تعاریف مختلفی از این مفهوم ارائه کردهاند. یکی از آنها فارسی را (با تعریف خود) جزو زبانهای کلاسیک نمیداند و دیگری نیز به جز فارسی زبانهای زندهای چون یونانی، چینی و عربی را نیز در این دسته قرار میدهد. در ضمن میتوان به زبانهایی قدیمی چون عبری، یونانی و سریانی نیز اشاره کرد که هنوز مردم به این زبانها صحبت میکنند.
🔹بنابراین فکتنامه به این ادعای روزنامه همشهری نشان «نادرست» میدهد.
👈 در فکتنامه بخوانید
👈 در تلگرام بخوانید
✅ @Factnameh
حماسهسرایان پیش از فردوسی
قسمت اول / ابوالموید بلخی
دوره سلطنت سامانیان در خراسان و ماوراء النهر یکی از بزرگترین دوران ادبیات ایران بوده است و نظیر این دوره از نظر تعداد گویندگان پارسی زبان کمتر در تاریخ ایران دیده میشود. در میان این گویندگان بزرگ، ابوالمؤید بلخی از نظر تنوع و کثرت آثار مقام مخصوصی دارد. وی یکی از شاعران قرن چهارم هجری است.
ابوالمؤيد بلخى داراى آثار منظوم و منثور هر دو بوده و او را بايد يكى از شاعران و نويسندگان پركار عهد سامانى دانست.
مهترین اثر او شاهنامه است. از ميان شاهنامههاى منثور فارسى كه در قرن چهارم تأليف شده، گويا قديمیتر و مهمتر از همه شاهنامه ابوالمؤيد بلخى بوده است. شاهنامه ابوالمؤيد كتابى بزرگی در شرح تاريخ و داستانهاى ايران قديم بود و آن را شاهنامه بزرگ و شاهنامه مؤيدى هم مىگفته اند. اين كتاب بزرگ شامل بسيارى از روايات ايرانيان راجع به پهلوانان و شاهان بود كه اغلب آنها در شاهنامه فردوسى و ساير منظومه هاى حماسى متروک مانده و از آنها نامى نرفته يا به اختصار سخن گفته شده است مانند اخبار آغش و هادان (از پهلوانان عهد كيخسرو) و كىشكن (برادرزاده كيكاوس) و گرشاسپ.
علاوه بر این در شاهنامه ابوالمؤيد، روایات نريمان و سام و كيقباد و افراسياب و لهراسب هر يك به تفصيل بسيار آمده بود. قديمترين منبعی كه در آن به شاهنامه ابوالمؤيد بلخى اشاره شده كتاب تاريخ بلعمى است و چون اين كتاب مقارن سال 352 تأليف شده است، پس شاهنامه ابوالمؤيد و اجزای آن در نيمه اول قرن چهارم و ظاهرا در اوايل آن قرن نوشته شده بود.
"تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح الله صفا، ص 401"
"حماسه سرایی در ایران، ذبیح الله صفا، ص 95"
#ادبیات
#شاهنامه
@apageofhistory
قسمت اول / ابوالموید بلخی
دوره سلطنت سامانیان در خراسان و ماوراء النهر یکی از بزرگترین دوران ادبیات ایران بوده است و نظیر این دوره از نظر تعداد گویندگان پارسی زبان کمتر در تاریخ ایران دیده میشود. در میان این گویندگان بزرگ، ابوالمؤید بلخی از نظر تنوع و کثرت آثار مقام مخصوصی دارد. وی یکی از شاعران قرن چهارم هجری است.
ابوالمؤيد بلخى داراى آثار منظوم و منثور هر دو بوده و او را بايد يكى از شاعران و نويسندگان پركار عهد سامانى دانست.
مهترین اثر او شاهنامه است. از ميان شاهنامههاى منثور فارسى كه در قرن چهارم تأليف شده، گويا قديمیتر و مهمتر از همه شاهنامه ابوالمؤيد بلخى بوده است. شاهنامه ابوالمؤيد كتابى بزرگی در شرح تاريخ و داستانهاى ايران قديم بود و آن را شاهنامه بزرگ و شاهنامه مؤيدى هم مىگفته اند. اين كتاب بزرگ شامل بسيارى از روايات ايرانيان راجع به پهلوانان و شاهان بود كه اغلب آنها در شاهنامه فردوسى و ساير منظومه هاى حماسى متروک مانده و از آنها نامى نرفته يا به اختصار سخن گفته شده است مانند اخبار آغش و هادان (از پهلوانان عهد كيخسرو) و كىشكن (برادرزاده كيكاوس) و گرشاسپ.
علاوه بر این در شاهنامه ابوالمؤيد، روایات نريمان و سام و كيقباد و افراسياب و لهراسب هر يك به تفصيل بسيار آمده بود. قديمترين منبعی كه در آن به شاهنامه ابوالمؤيد بلخى اشاره شده كتاب تاريخ بلعمى است و چون اين كتاب مقارن سال 352 تأليف شده است، پس شاهنامه ابوالمؤيد و اجزای آن در نيمه اول قرن چهارم و ظاهرا در اوايل آن قرن نوشته شده بود.
"تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح الله صفا، ص 401"
"حماسه سرایی در ایران، ذبیح الله صفا، ص 95"
#ادبیات
#شاهنامه
@apageofhistory
👍2❤1
واژگان دشوار در شاهنامه
- به هستيش بايد كه خَستو شوى / ز گفتار بیكار يكسو شوى
* خَستو: از ریشه پهلوی xwastug و به معنای معترف
———
- چو این چار گوهر به جای آمدند / ز بهر سِپنجی سرای آمدند
* سِپنجی: عاريتى، موقتی، کنایه از دنیای فانی
———
- چو دریا و چون دشت و چون کوه و راغ / زمین شد به کردار روشن چراغ
* راغ: صحرا
#شاهنامه_خوانی
@apageofhistory
- به هستيش بايد كه خَستو شوى / ز گفتار بیكار يكسو شوى
* خَستو: از ریشه پهلوی xwastug و به معنای معترف
———
- چو این چار گوهر به جای آمدند / ز بهر سِپنجی سرای آمدند
* سِپنجی: عاريتى، موقتی، کنایه از دنیای فانی
———
- چو دریا و چون دشت و چون کوه و راغ / زمین شد به کردار روشن چراغ
* راغ: صحرا
#شاهنامه_خوانی
@apageofhistory
هایدماری کخ، ایرانشناس نامدار آلمانی درگذشت.
پروفسور هاید ماری کخ، ایرانشناس آلمانی درگذشت. او بیشتر با کتاب «از زبان داریوش» در ایران شناخته میشود.
به گزارش ایسنا، پروفسور کخ یکی از پنج دانشمندی بود که در زمینۀ تاریخ "عیلام قدیم" تحقیقات گسترده انجام داده و از علایق خاص او، هنر اسلامی و بهویژه معماری و هنر سرامیک بود.
بیشتر باستانشناس ایرانی، هاید ماری کخ را از جمله سردمدار مطالعات تحلیلی روی گل نوشتههای بایگانی بارو تخت جمشید میدانند. او آثار زیادی درباره ایران باستان نوشته است، اما بیشتر از همه «از زبان داریوش» در ایران شناخته شده است. دکتر حکمت الله ملاصالحی ـ استاد باستانشناسی دانشگاه تهران ـ کتابِ «از زبان داریوش» پروفسور کخ را یک اثر ممتاز و بسیار مفید و مرجع دانسته و درباره آن گفته است: «سخن گفتن از نظام اداری و اجرایی و حقوقی و مهندسی و مدیریت و اقتصاد و معیشت و دیانت و معنویت عصر داریوش بزرگ آنقدر هم آسان نیست که اغلب گمان رفته است.»
پروفسور هاید ماری کخ، ایرانشناس آلمانی درگذشت. او بیشتر با کتاب «از زبان داریوش» در ایران شناخته میشود.
به گزارش ایسنا، پروفسور کخ یکی از پنج دانشمندی بود که در زمینۀ تاریخ "عیلام قدیم" تحقیقات گسترده انجام داده و از علایق خاص او، هنر اسلامی و بهویژه معماری و هنر سرامیک بود.
بیشتر باستانشناس ایرانی، هاید ماری کخ را از جمله سردمدار مطالعات تحلیلی روی گل نوشتههای بایگانی بارو تخت جمشید میدانند. او آثار زیادی درباره ایران باستان نوشته است، اما بیشتر از همه «از زبان داریوش» در ایران شناخته شده است. دکتر حکمت الله ملاصالحی ـ استاد باستانشناسی دانشگاه تهران ـ کتابِ «از زبان داریوش» پروفسور کخ را یک اثر ممتاز و بسیار مفید و مرجع دانسته و درباره آن گفته است: «سخن گفتن از نظام اداری و اجرایی و حقوقی و مهندسی و مدیریت و اقتصاد و معیشت و دیانت و معنویت عصر داریوش بزرگ آنقدر هم آسان نیست که اغلب گمان رفته است.»
👍3
برگی از تاریخ
هایدماری کخ، ایرانشناس نامدار آلمانی درگذشت. پروفسور هاید ماری کخ، ایرانشناس آلمانی درگذشت. او بیشتر با کتاب «از زبان داریوش» در ایران شناخته میشود. به گزارش ایسنا، پروفسور کخ یکی از پنج دانشمندی بود که در زمینۀ تاریخ "عیلام قدیم" تحقیقات گسترده انجام…
از بررسی الواح تخت جمشید در می یابیم که زن ها در کنار مردان کار می کرده اند و از حقوقی برابر برخوردار بوده اند و گاه حتی کارهای سخت تر را به عهده داشته اند.مثلا گروه های بزرگی از زنان کشاورز را می بینیم٬سنگ سابان معمولا بیش ترشان زن اند. پیشه بیشتر زنان لوح های تخت جمشید دوخت و دوز و خیاطی بوده است. کاری بسیار متنوع٬ شامل دوخت لباس های کاملا ساده و یا لباس های پر زرق و برق که پس از دوخت٬ هنرمندانه سوزن کاری می شده است. امکانات آموزش های هنری و مهارت های حرفه ای٬برای زن و مرد یکسان و حقوق آنان نیز برابر بوده است. درباره برابری حقوق شواهدی مخصوصا در زمینه کارهای هنری و ظریف داریم و برابری حقوق صدها زن دیگر با مردان نیز مسلم است که درباره شغل شان چیزی نمی دانیم. میزان حقوق فقط همین قدر روشن است که به نوع کار و نه انجام دهنده٬ بستگی داشت.
زن ها با به دنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار در بیرون معاف می شدند. در طول مرخصی زایمان حقوق دریافتی به حداقل می رسید که البته با آن گذران زندگی ممکن بود.علاوه بر این حداقل حقوق٬ اضافه حقوقی نیز به صورت جو و شراب دریافت می کردند که پاداش افزون رعیتی به رعایای شاه بود. در عین حال معلوم شده است که شاه از نوزادان پسر بیش از نوزادان دختر خرسند می شد٬چرا که اضافه حقوق برای پسر دو برابر٬ یعنی ۲۰ لیتر جو و ۱۰ لیتر شراب یا آب جو بود. تا جایی که لوحه ها حکایت می کنند٬ این تنها موردی است که میان زن و مرد فرقی دیده می شود.
مرخصی بارداری ظاهرا ۵ ماه بوده است.پس از این مدت زن ها این امکان را داشته اند که کار روزانه را کوتاه کنند تا قادر به برآوردن وظایف خانه داری خود نیز باشند. البته کار نیمه وقت حقوق کم تری داشت. نوزادان را در طول کار له له ها نگه داری می کردند. ضمنا در لوح های گلی می بینیم که زن ها می توانسته اند به پست های بالاتر نیز برسند. مثلا در گارکاه های شاهی همواره سرپرستی و مدیریت با زنان است. در کارگاه های خیاطی که بیش تر در اشغال زنان است٬ گاه مردها زیردست زنان قرار می گیرند و حقوق زنان سرپرست بیش از مردان است. حتی در جیره ی شراب تفاوتی به چشم نمی خورد.
همچنین در لوح ها به حرفه هایی بر می خوریم که در آن زنان به کار گرفته نمی شده اند. در مدیریت حوزه های دیوانی و یا محاسبات و حساب رسی ها از کار زنان خبری نیست. چنین بر مي آید که اگر کاری٬ به منظور کنترل بخش های گوناگون اداری٬ نیاز به ترک محل و جا به جایی و سفر به دور و نزدیک را داشت٬ برای انجام آن از زنان استفاده نمی شده است. زن ها در کارهای ثابت استخدام می شدند که ناشی از ضرورت حضور زن در خانواده بود. به وظایف زن در خانواده از سوی مدیریت اداری توجه خاصی می شد.
«از زبان داریوش، هاید ماری کخ، ترجمه پرویز رجبی، صفحه 270 و 271»
#هخامنشیان
#تختجمشید
@ApageOfHistory
زن ها با به دنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار در بیرون معاف می شدند. در طول مرخصی زایمان حقوق دریافتی به حداقل می رسید که البته با آن گذران زندگی ممکن بود.علاوه بر این حداقل حقوق٬ اضافه حقوقی نیز به صورت جو و شراب دریافت می کردند که پاداش افزون رعیتی به رعایای شاه بود. در عین حال معلوم شده است که شاه از نوزادان پسر بیش از نوزادان دختر خرسند می شد٬چرا که اضافه حقوق برای پسر دو برابر٬ یعنی ۲۰ لیتر جو و ۱۰ لیتر شراب یا آب جو بود. تا جایی که لوحه ها حکایت می کنند٬ این تنها موردی است که میان زن و مرد فرقی دیده می شود.
مرخصی بارداری ظاهرا ۵ ماه بوده است.پس از این مدت زن ها این امکان را داشته اند که کار روزانه را کوتاه کنند تا قادر به برآوردن وظایف خانه داری خود نیز باشند. البته کار نیمه وقت حقوق کم تری داشت. نوزادان را در طول کار له له ها نگه داری می کردند. ضمنا در لوح های گلی می بینیم که زن ها می توانسته اند به پست های بالاتر نیز برسند. مثلا در گارکاه های شاهی همواره سرپرستی و مدیریت با زنان است. در کارگاه های خیاطی که بیش تر در اشغال زنان است٬ گاه مردها زیردست زنان قرار می گیرند و حقوق زنان سرپرست بیش از مردان است. حتی در جیره ی شراب تفاوتی به چشم نمی خورد.
همچنین در لوح ها به حرفه هایی بر می خوریم که در آن زنان به کار گرفته نمی شده اند. در مدیریت حوزه های دیوانی و یا محاسبات و حساب رسی ها از کار زنان خبری نیست. چنین بر مي آید که اگر کاری٬ به منظور کنترل بخش های گوناگون اداری٬ نیاز به ترک محل و جا به جایی و سفر به دور و نزدیک را داشت٬ برای انجام آن از زنان استفاده نمی شده است. زن ها در کارهای ثابت استخدام می شدند که ناشی از ضرورت حضور زن در خانواده بود. به وظایف زن در خانواده از سوی مدیریت اداری توجه خاصی می شد.
«از زبان داریوش، هاید ماری کخ، ترجمه پرویز رجبی، صفحه 270 و 271»
#هخامنشیان
#تختجمشید
@ApageOfHistory
👍3
Forwarded from Kand o kav journal of Archaeology (Milad Vandaee)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جشن بهمنگان
بَهْمَنْگان، یا بَهْمَنْجَنه، بَهْمَنْجه، بَهْمَنْچَنه، یکی از جشنهای بزرگ و کهن ایرانی پیش و پس از اسلام است. در ایران باستان روز دوم هر ماه، بهمن نامیده میشد و روز بهمن از ماه بهمن را که بهمنگان میخواندند، جشن میگرفتند. ایرانیان تا چند قرن پس از اسلام و تا پیش از حملۀ مغول، بهمنگان را جشن میگرفتند.
ایرانیان در این روز، مراسم خاصی برپا میداشتند؛ مثلاً دیگ آشی موسوم به «دیگ بهمنجنه» بار میگذاشتند و در آن همهگونه غلات، حبوبات، سبزیهای خوراکی و گوشتهای حلال میریختند. به نوشتۀ گردیزی بنابر رسم عجمیان «اندر این روز دیگی بپزند و از همۀ نباتها و تخمها و گوشتهای هر حیوانی اندرو کنند ... و به هر جای بفروشند».
از آداب دیگر این جشن، خوردن گیاه بهمن در این روز بوده است که احتمالاً میبایست نماد گیاهی این امشاسپند بر روی زمین باشد. در روز جشن بهمنگان، بهمن سرخ و سفید را در آش میریختند و میخوردند و دمکردۀ آن را مینوشیدند. گاهی بهمن خشک را میکوبیدند و گرد آن را بر روی غذا میریختند و یا با شکر مخلوط میکردند و میخوردند. ایرانیان عقیده داشتند که خوردن شیر تازه با بهمن سپید در بامداد روز بهمنگان، حافظه را تقویت میکند و فراموشی را میزداید و مردم را از چشم بد و بدیها محفوظ میدارد. به گزارش محمد بن هندوشاه نخجوانی، افشاندن بهمن سرخ و سفید بر سر مردمان در روز جشن مرسوم بوده است.
شاهان و بزرگان این جشن را با شکوه و تشریفات ویژهای برگزار میکردند. شعرایی مانند فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، مختاری غزنوی مسعود سعد سلمان ، عمعق بخارایی و انوری به بهمنگان و جشن و مراسم آن اشاراتی دارند.
امروزه برگزاری این جشن بهصورت گذشته حتى نزد زردشتیان هم چندان معمول نیست. با این حال، بهمنروز نزد آنان همچنان عزیز است و روز «نابُر» (= نبریدن سر حیوان) خوانده میشود و سنت دیرینۀ نکشتن حیوان و نخوردن گوشت را اغلب نگاه میدارند.
منبع: مدخل "بهمنگان" در "دانشنامه فرهنگ مردم ایران" نوشته "معصومه ابراهیمی"
@apageofhistory
بَهْمَنْگان، یا بَهْمَنْجَنه، بَهْمَنْجه، بَهْمَنْچَنه، یکی از جشنهای بزرگ و کهن ایرانی پیش و پس از اسلام است. در ایران باستان روز دوم هر ماه، بهمن نامیده میشد و روز بهمن از ماه بهمن را که بهمنگان میخواندند، جشن میگرفتند. ایرانیان تا چند قرن پس از اسلام و تا پیش از حملۀ مغول، بهمنگان را جشن میگرفتند.
ایرانیان در این روز، مراسم خاصی برپا میداشتند؛ مثلاً دیگ آشی موسوم به «دیگ بهمنجنه» بار میگذاشتند و در آن همهگونه غلات، حبوبات، سبزیهای خوراکی و گوشتهای حلال میریختند. به نوشتۀ گردیزی بنابر رسم عجمیان «اندر این روز دیگی بپزند و از همۀ نباتها و تخمها و گوشتهای هر حیوانی اندرو کنند ... و به هر جای بفروشند».
از آداب دیگر این جشن، خوردن گیاه بهمن در این روز بوده است که احتمالاً میبایست نماد گیاهی این امشاسپند بر روی زمین باشد. در روز جشن بهمنگان، بهمن سرخ و سفید را در آش میریختند و میخوردند و دمکردۀ آن را مینوشیدند. گاهی بهمن خشک را میکوبیدند و گرد آن را بر روی غذا میریختند و یا با شکر مخلوط میکردند و میخوردند. ایرانیان عقیده داشتند که خوردن شیر تازه با بهمن سپید در بامداد روز بهمنگان، حافظه را تقویت میکند و فراموشی را میزداید و مردم را از چشم بد و بدیها محفوظ میدارد. به گزارش محمد بن هندوشاه نخجوانی، افشاندن بهمن سرخ و سفید بر سر مردمان در روز جشن مرسوم بوده است.
شاهان و بزرگان این جشن را با شکوه و تشریفات ویژهای برگزار میکردند. شعرایی مانند فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، مختاری غزنوی مسعود سعد سلمان ، عمعق بخارایی و انوری به بهمنگان و جشن و مراسم آن اشاراتی دارند.
امروزه برگزاری این جشن بهصورت گذشته حتى نزد زردشتیان هم چندان معمول نیست. با این حال، بهمنروز نزد آنان همچنان عزیز است و روز «نابُر» (= نبریدن سر حیوان) خوانده میشود و سنت دیرینۀ نکشتن حیوان و نخوردن گوشت را اغلب نگاه میدارند.
منبع: مدخل "بهمنگان" در "دانشنامه فرهنگ مردم ایران" نوشته "معصومه ابراهیمی"
@apageofhistory
👍1
پیرامون واژه "شهید"
این کلمه در "قرآن"عمدتاً(و به نظر برخی از پژوهشگران تماماً) به معنای شاهد، گواه و ناظر است.
آرتور جفری استاد زبانهای سامی درباره این کلمه نوشته است که اصل کلمه عربی اما معنای آن در قرآن تحت تاثیر ترمینولوژی مسیحی است. در کلیسای سریانی و ترجمه پشیطتا، واژه ܣܗܕܐ / סהדא برابر با μάρτυρ / martyr یونانی استفاده شده است. معنی تحت الفظی آن به فارسی "گواه/شاهد" است.
در دوران مسیحیت آغازین افرادی که برای تغییر دین و رها کردن عقیده مسیحیت شکنجه و بر اثر این شکنجه کشته می شدند، به اصطلاح شاهد و گواهی بودند به چگونگی به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح و توانسته بودند شرایط وی را درک کنند. این اصطلاح در طول زمان برای هر مسیحی که در راه عقیده کشته میشد به کار گرفته شد.
"نام واژههای دخیل در قرآن، آرتور جفری، ص 273"
@apageofhistory
این کلمه در "قرآن"عمدتاً(و به نظر برخی از پژوهشگران تماماً) به معنای شاهد، گواه و ناظر است.
آرتور جفری استاد زبانهای سامی درباره این کلمه نوشته است که اصل کلمه عربی اما معنای آن در قرآن تحت تاثیر ترمینولوژی مسیحی است. در کلیسای سریانی و ترجمه پشیطتا، واژه ܣܗܕܐ / סהדא برابر با μάρτυρ / martyr یونانی استفاده شده است. معنی تحت الفظی آن به فارسی "گواه/شاهد" است.
در دوران مسیحیت آغازین افرادی که برای تغییر دین و رها کردن عقیده مسیحیت شکنجه و بر اثر این شکنجه کشته می شدند، به اصطلاح شاهد و گواهی بودند به چگونگی به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح و توانسته بودند شرایط وی را درک کنند. این اصطلاح در طول زمان برای هر مسیحی که در راه عقیده کشته میشد به کار گرفته شد.
"نام واژههای دخیل در قرآن، آرتور جفری، ص 273"
@apageofhistory
Brosius 1996 Women in Ancient Persia 559-331 BC.pdf
66 MB
دانلود کتاب زنان هخامنشی نوشته ماریا بروسیوس(متن انگلیسی)
نویسنده در این کتاب با استفاده از منابع ایرانی در زمان هخامنشی نظیر لوحها و کتیبههای تخت جمشید و منابع بابلی نوین، بر آن است تا اهمیت و نقش سیاسی و اقتصادی زنان را در نخستین شاهنشاهی ایرانی پارسی ( 331 559ق.م) به تصویر بکشد. «القاب بانوان درباری»، «ازدواجهای سلطنتی»، «زنان درباری و دربار هخامنشی» و «زنان و اقتصاد ایران هخامنشی» عناوین اصلی کتاب هستند. نویسنده با این سخن که زنان ایرانی عملکرد خودسرانهای در سیاست داشتهاند موافق نیست. او سلسله مراتبی بین زنان اشراف و زنان درباری قائل میشود که در رأس آن مادر شاه و همسر شاه قرار داشتهاند. او خاطر نشان میکند: زنان درباری از موقعیتی برخوردار بودند که به آنها امکان میداد با صدور فرمان به مأموران خود، استفاده از مهر خود و استخدام کارمندان اداری برای اجرای کارهایشان اختیار تام محصول املاکشان را داشته باشند. این زنان همچنین مراکز تولید نیروی کار متعلق به خود را داشتند .مدارک بابلی حاکی از آن است که زنان نجبا نیز اقدامات اقتصادی مشابهی انجام میدادند.
#دانلود_کتاب
@apageofhistory
نویسنده در این کتاب با استفاده از منابع ایرانی در زمان هخامنشی نظیر لوحها و کتیبههای تخت جمشید و منابع بابلی نوین، بر آن است تا اهمیت و نقش سیاسی و اقتصادی زنان را در نخستین شاهنشاهی ایرانی پارسی ( 331 559ق.م) به تصویر بکشد. «القاب بانوان درباری»، «ازدواجهای سلطنتی»، «زنان درباری و دربار هخامنشی» و «زنان و اقتصاد ایران هخامنشی» عناوین اصلی کتاب هستند. نویسنده با این سخن که زنان ایرانی عملکرد خودسرانهای در سیاست داشتهاند موافق نیست. او سلسله مراتبی بین زنان اشراف و زنان درباری قائل میشود که در رأس آن مادر شاه و همسر شاه قرار داشتهاند. او خاطر نشان میکند: زنان درباری از موقعیتی برخوردار بودند که به آنها امکان میداد با صدور فرمان به مأموران خود، استفاده از مهر خود و استخدام کارمندان اداری برای اجرای کارهایشان اختیار تام محصول املاکشان را داشته باشند. این زنان همچنین مراکز تولید نیروی کار متعلق به خود را داشتند .مدارک بابلی حاکی از آن است که زنان نجبا نیز اقدامات اقتصادی مشابهی انجام میدادند.
#دانلود_کتاب
@apageofhistory
👍1
تبلیغ ویسکی Bushmills
شاهزاده ادوارد در حال ریختن ویسکی برای ناصرالدینشاه قاجار
حکاکی روی کاغذ
لندن
چاپ 1889 میلادی
منبع
@apageofhistory
شاهزاده ادوارد در حال ریختن ویسکی برای ناصرالدینشاه قاجار
حکاکی روی کاغذ
لندن
چاپ 1889 میلادی
منبع
@apageofhistory
👍1
یزله
مراسم یزله با حرکات موزون، نوعی رقص است که در استان خوزستان و میان طوایف عرب رواج دارد. یزله در واقع یک نوع مراسم حماسی نمایشی نیایشی است که به صورت دسته جمعی انجام میشود. این مراسم همراه با بیان دلاوریها، رشادتها و افتخارات رزمی است.
یزله همراه با پیامهای مبارزهطلبانه مردمی است که از مرز و بوم و مقدسات خود تا پای جان دفاع و حراست میکنند، از تهاجم دشمن نمیهراستند و بیمی به دل راه نمیدهند.
یک نفر(رهبر گروه) مراسم را رهبری و حماسهسرایی میکند و دیگران به او پاسخ میدهند و گفتارش را تایید میکنند. مراسم در اصل با سلاح انجام میشود و افراد همه مسلح بوده و با لباسهای محلی در آن شرکت میکنند.
فرهنگ مردم، سیدعلی میرنیا، ص 135"
#فرهنگ_محلی
@apageofhistory
مراسم یزله با حرکات موزون، نوعی رقص است که در استان خوزستان و میان طوایف عرب رواج دارد. یزله در واقع یک نوع مراسم حماسی نمایشی نیایشی است که به صورت دسته جمعی انجام میشود. این مراسم همراه با بیان دلاوریها، رشادتها و افتخارات رزمی است.
یزله همراه با پیامهای مبارزهطلبانه مردمی است که از مرز و بوم و مقدسات خود تا پای جان دفاع و حراست میکنند، از تهاجم دشمن نمیهراستند و بیمی به دل راه نمیدهند.
یک نفر(رهبر گروه) مراسم را رهبری و حماسهسرایی میکند و دیگران به او پاسخ میدهند و گفتارش را تایید میکنند. مراسم در اصل با سلاح انجام میشود و افراد همه مسلح بوده و با لباسهای محلی در آن شرکت میکنند.
فرهنگ مردم، سیدعلی میرنیا، ص 135"
#فرهنگ_محلی
@apageofhistory
👍1
هاشم رضی، نویسنده، پژوهشگر و مترجم حوزه تاریخ، در ۸۷ سالگی از دنیا رفت.
به گزارش ایسنا، مجله بخارا با اعلام این خبر نوشته است: این پژوهشگر و نویسنده تاریخ ادیان جهان و ایران، در بامداد امروز (دوشنبه، هجدهم بهمنماه ۱۴۰۰) پس از یک دوره نقاهت از دنیا رفت.
هاشم رضی متولد ۲۶ تیرماه ۱۳۱۳ در تهران بود. دوران تحصیل را در تهران گذراند. به توصیه محمدتقی مصطفوی به پدربزرگش، زبان فرانسه را آموخت. سپس به آموختن زبان انگلیسی و آلمانی پرداخت. به کتابهای باستانشناسی و دین زرتشت و نیچه علاقهمند بود. توسط مدیر کتابفروشی طهوری با محمد مکری آشنا شد و از کتابخانه ارزشمند او بهره برد.
«حکمت خسروانی»، «اوستا»، «آیین مهر»، «وندیداد»، «گاهشماری جشنهای ایران باستان»، «آیین زروانی»، «دین و فرهنگ ایرانی در عهد اوستایی»، «ازدواج مقدس»، «تاریخ زرتشتیان»، «جشنهای آب»، «جشنهای آتش»، «جشنهای گاهنبار»، «آیین پررمز و راز میترایی»، «معاد و آخرتشناسی در ایران باستان»، «زرتشت پیامبر ایران باستان»، «تاریخ مطالعات دینهای ایرانی» و «آموزش خط میخی» از جمله آثار بهجامانده از او هستند.
به گزارش ایسنا، مجله بخارا با اعلام این خبر نوشته است: این پژوهشگر و نویسنده تاریخ ادیان جهان و ایران، در بامداد امروز (دوشنبه، هجدهم بهمنماه ۱۴۰۰) پس از یک دوره نقاهت از دنیا رفت.
هاشم رضی متولد ۲۶ تیرماه ۱۳۱۳ در تهران بود. دوران تحصیل را در تهران گذراند. به توصیه محمدتقی مصطفوی به پدربزرگش، زبان فرانسه را آموخت. سپس به آموختن زبان انگلیسی و آلمانی پرداخت. به کتابهای باستانشناسی و دین زرتشت و نیچه علاقهمند بود. توسط مدیر کتابفروشی طهوری با محمد مکری آشنا شد و از کتابخانه ارزشمند او بهره برد.
«حکمت خسروانی»، «اوستا»، «آیین مهر»، «وندیداد»، «گاهشماری جشنهای ایران باستان»، «آیین زروانی»، «دین و فرهنگ ایرانی در عهد اوستایی»، «ازدواج مقدس»، «تاریخ زرتشتیان»، «جشنهای آب»، «جشنهای آتش»، «جشنهای گاهنبار»، «آیین پررمز و راز میترایی»، «معاد و آخرتشناسی در ایران باستان»، «زرتشت پیامبر ایران باستان»، «تاریخ مطالعات دینهای ایرانی» و «آموزش خط میخی» از جمله آثار بهجامانده از او هستند.
👍1
معرفی کتاب "پرواز در ظلمت؛ زندگی سیاسی شاپور بختیار"
نویسنده: حمید شوکت
نوع جلد: وزیری - زرکوب
تعداد صفحات: 448
سال چاپ: 1400
ناشر: اختران
سرنوشت بختیار را در انقلاب ایران، با سرانجام کرنسکی، رئیس دولت موقت در انقلاب فوریه ۱۹۱۷ روسیه مقایسه کردهاند. این مقایسه به رغم تفاوتهای آشکار میان آن دو چندان بیاساس نیست. کرنسکی در پی انقلاب بلشویکی اکتبر ۱۹۱۷ به فرانسه گریخت، کتاب و خاطرات نوشت، بار دیگر بختش را آزمود و با برپایی تشکیلاتی سیاسی، سودای "آزادی روسیه" را در خاطر پرورد تا سرانجام از مسند صدارت بر کرسی استادی دانشگاه تکیه زد. بختیار نیز چون کرنسکی، فلسفه و حقوق خواند، به سیاست روی آورد و در رویای برقراری نظام مشروطه سلطنتی، با آنچه برایش کابوس انقلاب بود روبهرو شد. به فرانسه گریخت، دست به تشکیل "نهضت مقاومت ملی" زد، خاطراتش را منتشر کرد و سرانجام در واپسین سالهای عمر، سرگشته و دلشکسته، بر آن شد که از سیاست دست بشوید و در دانشگاه به تدریس بپردازد.
#معرفی_کتاب
@apageofhistory
نویسنده: حمید شوکت
نوع جلد: وزیری - زرکوب
تعداد صفحات: 448
سال چاپ: 1400
ناشر: اختران
سرنوشت بختیار را در انقلاب ایران، با سرانجام کرنسکی، رئیس دولت موقت در انقلاب فوریه ۱۹۱۷ روسیه مقایسه کردهاند. این مقایسه به رغم تفاوتهای آشکار میان آن دو چندان بیاساس نیست. کرنسکی در پی انقلاب بلشویکی اکتبر ۱۹۱۷ به فرانسه گریخت، کتاب و خاطرات نوشت، بار دیگر بختش را آزمود و با برپایی تشکیلاتی سیاسی، سودای "آزادی روسیه" را در خاطر پرورد تا سرانجام از مسند صدارت بر کرسی استادی دانشگاه تکیه زد. بختیار نیز چون کرنسکی، فلسفه و حقوق خواند، به سیاست روی آورد و در رویای برقراری نظام مشروطه سلطنتی، با آنچه برایش کابوس انقلاب بود روبهرو شد. به فرانسه گریخت، دست به تشکیل "نهضت مقاومت ملی" زد، خاطراتش را منتشر کرد و سرانجام در واپسین سالهای عمر، سرگشته و دلشکسته، بر آن شد که از سیاست دست بشوید و در دانشگاه به تدریس بپردازد.
#معرفی_کتاب
@apageofhistory
👍3❤1
پیرامون نام فردوسی
دربارهی نام و نسب فردوسی، جز کنیهی او ابوالقاسم و تخلص او فردوسی، نمیتوان به قطعیت نظر داد. نام او را در ماخذ گوناگون و نیز مقدمهی برخی از دستنویسهای شاهنامه منصور، حسن، احمد و محمد و نام پدرش را حسن، احمد، اسحاق و فخرالدین و نام نیای او را شرفشاه و فرخ نوشتهاند.
فتح بن علی بنداری، مترجم شاهنامه به عربی، شاعر را با عنوان: «الامیر الحکیم ابوالقسم منصور بن الحسن الفردوسی طوسی» نام میبرد. همچنین در دستنویس فلورانس، در دو صفحهی نخستین متن اصلی کتاب، در لوحههای دوم و سوم و ششم نوشته شده است: «کتاب شاهنامه از گفتار امیر حکیم ملک الکلام الشعرا بوالقسم منصور بن الحسن الفردوسی الطوسی رحمه الله». این همخوانی میان ترجمهی بنداری از سال 621 - 620 ق و دستویس فلورانس از سال 614 ق در عنوان، کنیه، نام، نام پدر، تخلص و زادگاه شاعر بسیار مهم است و اشاره به این دارد که در منابع سدههای پنجم و ششم شاعر را بدینگونه مینامیدند. از این رو می میتوانیم به احتمال نزدیک به یقین شاعر را ابوالقاسم منصور بن حسن طوسی و تخلص فردوسی بدانیم.
جلال خالقی مطلق، نگاهی تازه به زندگینامهی فردوسی، مجله نامهی ایران باستان، سال ششم، شمارهی اول و دوم، 1385، ص 3
#شاهنامه
#فردوسی
@apageofhistory
دربارهی نام و نسب فردوسی، جز کنیهی او ابوالقاسم و تخلص او فردوسی، نمیتوان به قطعیت نظر داد. نام او را در ماخذ گوناگون و نیز مقدمهی برخی از دستنویسهای شاهنامه منصور، حسن، احمد و محمد و نام پدرش را حسن، احمد، اسحاق و فخرالدین و نام نیای او را شرفشاه و فرخ نوشتهاند.
فتح بن علی بنداری، مترجم شاهنامه به عربی، شاعر را با عنوان: «الامیر الحکیم ابوالقسم منصور بن الحسن الفردوسی طوسی» نام میبرد. همچنین در دستنویس فلورانس، در دو صفحهی نخستین متن اصلی کتاب، در لوحههای دوم و سوم و ششم نوشته شده است: «کتاب شاهنامه از گفتار امیر حکیم ملک الکلام الشعرا بوالقسم منصور بن الحسن الفردوسی الطوسی رحمه الله». این همخوانی میان ترجمهی بنداری از سال 621 - 620 ق و دستویس فلورانس از سال 614 ق در عنوان، کنیه، نام، نام پدر، تخلص و زادگاه شاعر بسیار مهم است و اشاره به این دارد که در منابع سدههای پنجم و ششم شاعر را بدینگونه مینامیدند. از این رو می میتوانیم به احتمال نزدیک به یقین شاعر را ابوالقاسم منصور بن حسن طوسی و تخلص فردوسی بدانیم.
جلال خالقی مطلق، نگاهی تازه به زندگینامهی فردوسی، مجله نامهی ایران باستان، سال ششم، شمارهی اول و دوم، 1385، ص 3
#شاهنامه
#فردوسی
@apageofhistory
👍3❤1