برگی از تاریخ
شهریور(خشَثرَه وَئیریه) شهریور نام یکی از امشاسپندان(1) در اساطیر ایرانی می باشد. شهریور به معنی شهریاری و سلطنت مطلوب است. او مظهر توانایی، شکوه، سیطره و قدرت آموزگار است. در جهان مینوی، او نمادِ فرمانروایی بهشتی و در گیتی نماد سلطنتی است که مطابق میل و…
بهمن(وهمن یا وُهومَنَه)
بهمن نام یکی از امشاسپندان در اساطیر ایرانی میباشد. بهمن به معنی اندیشه نیک است که در طرف راست اهورا مزدا مینشیند و تقریباً نقش مشاور او را دارد. او موکل و پشتیبان حیوانات سودمند در جهان است.
با انسان و اندیشه نیک انسان نیز ارتباط دارد؛ چون مظهری از خرد آفریدگار است. زیرا از طریق اندیشه نیک است که به شناخت دین میتوان رسید. بهمن اندیشه نیک را به ذهن آدمیان میبرد و آنان را به سوی آفریدگار راهنمایی میکند و پس از مرگ روان پارسایان را خوشآمد میگوید و آنان را به بالاترین بخش بهشت راهنمایی میکند.
زرتشت نیز از طریق بهمن به درگاه اورمزد بار مییابد. بهمن گزارشی روزانه از اندیشه و گفتار و کردار مردمان تهیه میکند. این امشاسپند مذکر است.
#اساطیر
@apageofhistory
بهمن نام یکی از امشاسپندان در اساطیر ایرانی میباشد. بهمن به معنی اندیشه نیک است که در طرف راست اهورا مزدا مینشیند و تقریباً نقش مشاور او را دارد. او موکل و پشتیبان حیوانات سودمند در جهان است.
با انسان و اندیشه نیک انسان نیز ارتباط دارد؛ چون مظهری از خرد آفریدگار است. زیرا از طریق اندیشه نیک است که به شناخت دین میتوان رسید. بهمن اندیشه نیک را به ذهن آدمیان میبرد و آنان را به سوی آفریدگار راهنمایی میکند و پس از مرگ روان پارسایان را خوشآمد میگوید و آنان را به بالاترین بخش بهشت راهنمایی میکند.
زرتشت نیز از طریق بهمن به درگاه اورمزد بار مییابد. بهمن گزارشی روزانه از اندیشه و گفتار و کردار مردمان تهیه میکند. این امشاسپند مذکر است.
#اساطیر
@apageofhistory
👍3
است یا هست؟! مسئله این است!
شادروان ابوالحسن نجفی در کتاب "غلط ننویسیم" توضیحات عالمانهای درباره تفاوت "است" با "هست" داده است:
بعضی از فضلا میان این دو کلمه تفاوت قایلاند: هست را به معنای "وجود دارد" یا نشانه تأکید و است را فقط رابطه (یا فعل اسنادی) میدانند و بنابراین جملههای زیر از نظر آنان غلط یا لااقل غیر فصیح است:
«او هنوز جوان هست» به جای «او هنوز جوان اسـت».
یا
«درختی در خانه ماست» به جای «درختی در خانه ما هست».
این حکم تا اندازهای درست است، زیرا در آثار ادبی فارسی نیز غالباً هست به معـنای" وجود دارد" به کار رفته است:
انگار که هست هرچه در عالم نیست
پندار که نیست هرچه در عالم هست (خیام)
مرا خود با تو چیزی در میان هست
وگرنه روی زیبا در جهان هست (سـعدی)
با این همه این تمایز معنایی در همه جا و با این دقت مراعات نشده اسـت و در ادبیات فارسی مواردی را میتوان یافت که در آن ها هست و اسـت به جای یکدیگر به کار رفتهاند. در مثال زیر هست به جای است واقع شده است:
"من خطا کردهام و مستوجب هر عقوبت هستم که خداوند فرماید."(تاریخ بیهقی)
و در مثال زیر، برعکس، است به جای هست به کار برده شده است:
"در خراسان شنیده بودم جزیرهای است که زنان در آن چون گربگان به فریاد میآیند."(سفرنامه ناصر خسرو)
در نتیجه میتوان گفت که کاربرد کلمه هست به جای است و بر عکس غلط نیست، اما اگر هر کدام از آن ها، برطبق آن چه گفته شد، به جای خود به کار رود البته بهتر اسـت».
@APAGEOFHISTORY
شادروان ابوالحسن نجفی در کتاب "غلط ننویسیم" توضیحات عالمانهای درباره تفاوت "است" با "هست" داده است:
بعضی از فضلا میان این دو کلمه تفاوت قایلاند: هست را به معنای "وجود دارد" یا نشانه تأکید و است را فقط رابطه (یا فعل اسنادی) میدانند و بنابراین جملههای زیر از نظر آنان غلط یا لااقل غیر فصیح است:
«او هنوز جوان هست» به جای «او هنوز جوان اسـت».
یا
«درختی در خانه ماست» به جای «درختی در خانه ما هست».
این حکم تا اندازهای درست است، زیرا در آثار ادبی فارسی نیز غالباً هست به معـنای" وجود دارد" به کار رفته است:
انگار که هست هرچه در عالم نیست
پندار که نیست هرچه در عالم هست (خیام)
مرا خود با تو چیزی در میان هست
وگرنه روی زیبا در جهان هست (سـعدی)
با این همه این تمایز معنایی در همه جا و با این دقت مراعات نشده اسـت و در ادبیات فارسی مواردی را میتوان یافت که در آن ها هست و اسـت به جای یکدیگر به کار رفتهاند. در مثال زیر هست به جای است واقع شده است:
"من خطا کردهام و مستوجب هر عقوبت هستم که خداوند فرماید."(تاریخ بیهقی)
و در مثال زیر، برعکس، است به جای هست به کار برده شده است:
"در خراسان شنیده بودم جزیرهای است که زنان در آن چون گربگان به فریاد میآیند."(سفرنامه ناصر خسرو)
در نتیجه میتوان گفت که کاربرد کلمه هست به جای است و بر عکس غلط نیست، اما اگر هر کدام از آن ها، برطبق آن چه گفته شد، به جای خود به کار رود البته بهتر اسـت».
@APAGEOFHISTORY
Ancient Persia from 550 BC to 650.pdf
3.7 MB
دانلود کتاب ایران باستان نوشته یوزف ویزههوفر(متن انگلیسی)
یوزف ویزههوفر (به آلمانی: Josef Wiesehöfer) پژوهشگر و استاد تاریخ باستان در دانشگاه کیل است. او در زمینهٔ تاریخ ایران قبل از اسلام و تاریخ اشکانیان و شیوهٔ ارتباط روم و یونان با خاور نزدیک باستان شناختهشده است و پژوهشهایی در این زمینه دارد.
مرتضی ثاقبفر در مقدمه ترجمه این اثر نوشته:"کمترین صفت برجستهای که میتوان برای این کتاب بر شمرد، تازه بودن آن است. اما صفات برجسته و ممتاز واقعی کتاب در روشدار و تحلیلی بودن، فشرده بودن، مستند بودن و منصف بودن آن است. خواست نویسنده آن بوده که نظری کلی و فشرده و موثق از تاریخ و فرهنگ ایران پیش از اسلام از زبان خود ایران و از طریق اسناد و مدارک ارائه دهد، و در این کار نیز موفق بوده است. مولف علاوه بر سود جستن از آثار مورخان معروفی چون هرودوت، گزنفون، پلوتارک، استرابو، طبری و ... از سنگنبشته و لوحهها و اسناد باستانی دیگر نیز بهره برده است."
#دانلود_کتاب
@APAGEOFHISTORY
یوزف ویزههوفر (به آلمانی: Josef Wiesehöfer) پژوهشگر و استاد تاریخ باستان در دانشگاه کیل است. او در زمینهٔ تاریخ ایران قبل از اسلام و تاریخ اشکانیان و شیوهٔ ارتباط روم و یونان با خاور نزدیک باستان شناختهشده است و پژوهشهایی در این زمینه دارد.
مرتضی ثاقبفر در مقدمه ترجمه این اثر نوشته:"کمترین صفت برجستهای که میتوان برای این کتاب بر شمرد، تازه بودن آن است. اما صفات برجسته و ممتاز واقعی کتاب در روشدار و تحلیلی بودن، فشرده بودن، مستند بودن و منصف بودن آن است. خواست نویسنده آن بوده که نظری کلی و فشرده و موثق از تاریخ و فرهنگ ایران پیش از اسلام از زبان خود ایران و از طریق اسناد و مدارک ارائه دهد، و در این کار نیز موفق بوده است. مولف علاوه بر سود جستن از آثار مورخان معروفی چون هرودوت، گزنفون، پلوتارک، استرابو، طبری و ... از سنگنبشته و لوحهها و اسناد باستانی دیگر نیز بهره برده است."
#دانلود_کتاب
@APAGEOFHISTORY
👍2
"ز شیر شتر خوردنی" که سروده فردوسی نیست!
رستم فرخزاد سردار معروف یزدگرد سوم، پیش از جنگ با سعد وقاص، در نامهای در وصف شاه ایران، به او چنین میگوید:
به ديدار او بر فلک ماه نيست/به بالاى او بر زمين شاه نيست
هر آنگه كه در بزم خندان شود/گشادهلب و سيمدندان شود
ببخشد بهاى سر تازيان/كه بر گنج او زان نيايد زيان
سگ و يوز و بازش دَه و دو هزار/كه با زنگ زرّند و با گوشوار
به سالى همه دشت نيزهوران/نيارند خورد از كران تا كران
كه او را ببايد به يوز و به سگ/كه بر دشت نخچير گيرد به تگ
سگ و يوز او بيشتر زان خورد/كه شاه آن به چيزى همى نشمرد
[ز شیر شتر خوردن و سوسمار/عرب را به جایی رسیدست کار]
[که ملک عجمشان کند آرزو/تفو باد بر چرخ گردان تفو]
شما را به دیده اندرون شرم نيست/ز راه خرد مهر و آزرم نيست
بدان چهره و زاد و آن مهر و خوى/چنين تاج و تخت آمدت آرزوی
(چاپ خالقی مطلق،جلد 8،پادشاهی یزدگرد شهریار،بیت 148- 156)
درباره دو بیت درون قلاب:
- این دو بیت در کهنترین نسخهها نیامده و از میان 15 نسخه مبنای تصحیح جلال خالقی، فقط در سه نسخه(کراچی 752 ق،لنینگراد 733 ق و 849 ق)آمده است. پس به لحاظ نسخه شناسی این ابیات الحاقی است.
- این دو بیت به رغم آنکه در نگاه نخست مهیج مینماید، به لحاظ شعری استوار نیست. گذشته از این، واژه تفو که در مصراع آخر دوبار تکرار شده است، از واژههای شاهنامه نیست به این دلیل که، به گواهی فرهنگِ ولف، این واژه به جز این بیت، در دو بیت دیگر هم آمده که الحاقی یا دستِکم سخت مشکوکاند.
- با حذف این دو بیت هیچ خللی در جریان رویدادها پدید نخواهد آمد و بیتهای 155-156 را میتوان ادامه منطقی بیتهای پیشین شمرد. رستم،نخست شوکت و ثروت شاه ایران و فقر و فلاکت عربها را به رخ سعد میکشد؛ سپس در خطاب به او میگوید: با این چهره و خوی بادیهنشینی شرمت نمیآید که تخت شاهی را آرزو میکنی؟
بدین ترتیب دو بیت الحاقی مذکور، که فعل آنها به صیغه غایب است، از یک سو گویی چون وصلهای ناجور به بیتهای پیش و پسِخد سنجاق شده و از سوی دیگر مضمون آن تکرار مصراع دوم بیت 156 است. بنابراین دو بیت یاد شده،به دلایل متعدد الحاقیاند.
این دو بیت پیشتر در شاهنامه چاپ مسکو هم الحاقی تشخیص داده شده بود.
دکتر امیدسالار درباره این دو بیت مینویسد: «فردوسی را نمیتوان به استناد این دو بیت که ضمناً الحاقی بودن هم از وجناتشان ساطع است،عربستیز نامید.»
"بیت های عرب ستیزانه در شاهنامه(مجله نشر دانش،سال 21،شماره 3)، ابوالفضل خطیبی، صفحه 14-20"
همچنین بنگرید به:
1- زن و اژدها هر دو در خاک به/جهان پاک ازین هر دو ناپاک به
https://t.me/APageOfHistory/286
2- زنان را ستایی سگان را ستای/که یک سگ به از صد زن پارسای
https://t.me/APageOfHistory/298
#شاهنامه
@apageofhistory
رستم فرخزاد سردار معروف یزدگرد سوم، پیش از جنگ با سعد وقاص، در نامهای در وصف شاه ایران، به او چنین میگوید:
به ديدار او بر فلک ماه نيست/به بالاى او بر زمين شاه نيست
هر آنگه كه در بزم خندان شود/گشادهلب و سيمدندان شود
ببخشد بهاى سر تازيان/كه بر گنج او زان نيايد زيان
سگ و يوز و بازش دَه و دو هزار/كه با زنگ زرّند و با گوشوار
به سالى همه دشت نيزهوران/نيارند خورد از كران تا كران
كه او را ببايد به يوز و به سگ/كه بر دشت نخچير گيرد به تگ
سگ و يوز او بيشتر زان خورد/كه شاه آن به چيزى همى نشمرد
[ز شیر شتر خوردن و سوسمار/عرب را به جایی رسیدست کار]
[که ملک عجمشان کند آرزو/تفو باد بر چرخ گردان تفو]
شما را به دیده اندرون شرم نيست/ز راه خرد مهر و آزرم نيست
بدان چهره و زاد و آن مهر و خوى/چنين تاج و تخت آمدت آرزوی
(چاپ خالقی مطلق،جلد 8،پادشاهی یزدگرد شهریار،بیت 148- 156)
درباره دو بیت درون قلاب:
- این دو بیت در کهنترین نسخهها نیامده و از میان 15 نسخه مبنای تصحیح جلال خالقی، فقط در سه نسخه(کراچی 752 ق،لنینگراد 733 ق و 849 ق)آمده است. پس به لحاظ نسخه شناسی این ابیات الحاقی است.
- این دو بیت به رغم آنکه در نگاه نخست مهیج مینماید، به لحاظ شعری استوار نیست. گذشته از این، واژه تفو که در مصراع آخر دوبار تکرار شده است، از واژههای شاهنامه نیست به این دلیل که، به گواهی فرهنگِ ولف، این واژه به جز این بیت، در دو بیت دیگر هم آمده که الحاقی یا دستِکم سخت مشکوکاند.
- با حذف این دو بیت هیچ خللی در جریان رویدادها پدید نخواهد آمد و بیتهای 155-156 را میتوان ادامه منطقی بیتهای پیشین شمرد. رستم،نخست شوکت و ثروت شاه ایران و فقر و فلاکت عربها را به رخ سعد میکشد؛ سپس در خطاب به او میگوید: با این چهره و خوی بادیهنشینی شرمت نمیآید که تخت شاهی را آرزو میکنی؟
بدین ترتیب دو بیت الحاقی مذکور، که فعل آنها به صیغه غایب است، از یک سو گویی چون وصلهای ناجور به بیتهای پیش و پسِخد سنجاق شده و از سوی دیگر مضمون آن تکرار مصراع دوم بیت 156 است. بنابراین دو بیت یاد شده،به دلایل متعدد الحاقیاند.
این دو بیت پیشتر در شاهنامه چاپ مسکو هم الحاقی تشخیص داده شده بود.
دکتر امیدسالار درباره این دو بیت مینویسد: «فردوسی را نمیتوان به استناد این دو بیت که ضمناً الحاقی بودن هم از وجناتشان ساطع است،عربستیز نامید.»
"بیت های عرب ستیزانه در شاهنامه(مجله نشر دانش،سال 21،شماره 3)، ابوالفضل خطیبی، صفحه 14-20"
همچنین بنگرید به:
1- زن و اژدها هر دو در خاک به/جهان پاک ازین هر دو ناپاک به
https://t.me/APageOfHistory/286
2- زنان را ستایی سگان را ستای/که یک سگ به از صد زن پارسای
https://t.me/APageOfHistory/298
#شاهنامه
@apageofhistory
کهنترین دستنویسِ کامل شاهنامه برای چه زمانی است؟
Final Results
38%
نیمه دوم قرن ششم
40%
نیمه اول قرن هفتم
16%
نیمه دوم قرن هفتم
6%
نیمه اول قرن هشتم
برگی از تاریخ
کهنترین دستنویسِ کامل شاهنامه برای چه زمانی است؟
پاسخ صحیح گزینه سوم یعنی نیمه دوم قرن هفتم بود.
توضیح اینکه "کهنترین" دستنویس موجود از شاهنامه برای نیمه اول قرن هفتم است اما این نسخه(معروف به دستنویس کتابخانه ملی فلورانس به تاریخ 614 قمری) تنها شامل نیمه نخست شاهنامه، یعنی تا پایان پادشاهی کیخسرو است.
اما "کهنترین دستنویسِ کامل" شاهنامه، نسخه مربوط به نیمه دوم قرن هفتم است. این نسخه به دستنویس کتابخانه بریتانیا به تاریخ 675 قمری مشهور است که در مجموع نسخه معتبری حساب میشود.
آرزوی تمام محققان و شاهنامهدوستان این است که با کشف نسخههای قدیمیتر از نسخه فلورانس 614 قمری، به شبیهترین متن شاهنامهای که خود فردوسی سروده بود برسیم.
#شاهنامه
@APAGEOFHISTORY
توضیح اینکه "کهنترین" دستنویس موجود از شاهنامه برای نیمه اول قرن هفتم است اما این نسخه(معروف به دستنویس کتابخانه ملی فلورانس به تاریخ 614 قمری) تنها شامل نیمه نخست شاهنامه، یعنی تا پایان پادشاهی کیخسرو است.
اما "کهنترین دستنویسِ کامل" شاهنامه، نسخه مربوط به نیمه دوم قرن هفتم است. این نسخه به دستنویس کتابخانه بریتانیا به تاریخ 675 قمری مشهور است که در مجموع نسخه معتبری حساب میشود.
آرزوی تمام محققان و شاهنامهدوستان این است که با کشف نسخههای قدیمیتر از نسخه فلورانس 614 قمری، به شبیهترین متن شاهنامهای که خود فردوسی سروده بود برسیم.
#شاهنامه
@APAGEOFHISTORY
نام قدیم شهر زاهدان، "دزدآب" بود که در تاریخ 13 آذر 1309 به زاهدان تغییر داده شد.
منبع: روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، باقر عاقلی، جلد اول، ص 257
#دانستنیها
@apageofhistory
منبع: روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، باقر عاقلی، جلد اول، ص 257
#دانستنیها
@apageofhistory
نخستین زنان شاهنامه چه کسانی هستند؟
نخستین زنانی که در شاهنامه ظاهر میشوند، دو خواهر به نامهای ارنواز و شهرناز هستند. آنها دختران جمشید بودند که افراد ضحاک آنها را ربوده و پس از غلبه بر جمشید آنها را به سراپرده ضحاک بردند. این دو خواهر تا زمان پیروزی فریدون بر ضحاک در حرم او بودند تا اینکه فریدون آنها را آزاد کرد.
فریدون از این دو خواهر صاحب سه پسر به نامهای سلم، تور و ایرج میشود که دو پسر بزرگتر از شهناز و ایرج پسر ارنواز هستند.
شهرناز و ارنواز همان زنانی هستند که در اوستا با نامهای Sanhawak (به معنای گوینده کلام نیک) و ARENAWAK (به معنای کسی که سخن رحمت میآورد، کسی که دعایش مستجاب میشود) آمدهاند.
شاهنامه و اوستا هر دو در زیبایی این زنان متفقاند. این دو خواهر در اوستا بهترین بدن را دارند و از نیکوترین جهانیاناند. آنها در شاهنامه حتی به صورتی شاعرانهتر توصیف شدهاند. آنها خوبرو، خوبچهر، خورشیدروی هستند و با صفات ماهروی، عقیقینلب، سیهنرگس، دو رخساره روز، دو زلفش چو شب و سرو سیمینبر نیز توصیف شدهاند.
"زنان شاهنامه، جلال خالقی مطلق، ترجمه فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی، ص 51"
#شاهنامه
@APAGEOFHISTORY
نخستین زنانی که در شاهنامه ظاهر میشوند، دو خواهر به نامهای ارنواز و شهرناز هستند. آنها دختران جمشید بودند که افراد ضحاک آنها را ربوده و پس از غلبه بر جمشید آنها را به سراپرده ضحاک بردند. این دو خواهر تا زمان پیروزی فریدون بر ضحاک در حرم او بودند تا اینکه فریدون آنها را آزاد کرد.
فریدون از این دو خواهر صاحب سه پسر به نامهای سلم، تور و ایرج میشود که دو پسر بزرگتر از شهناز و ایرج پسر ارنواز هستند.
شهرناز و ارنواز همان زنانی هستند که در اوستا با نامهای Sanhawak (به معنای گوینده کلام نیک) و ARENAWAK (به معنای کسی که سخن رحمت میآورد، کسی که دعایش مستجاب میشود) آمدهاند.
شاهنامه و اوستا هر دو در زیبایی این زنان متفقاند. این دو خواهر در اوستا بهترین بدن را دارند و از نیکوترین جهانیاناند. آنها در شاهنامه حتی به صورتی شاعرانهتر توصیف شدهاند. آنها خوبرو، خوبچهر، خورشیدروی هستند و با صفات ماهروی، عقیقینلب، سیهنرگس، دو رخساره روز، دو زلفش چو شب و سرو سیمینبر نیز توصیف شدهاند.
"زنان شاهنامه، جلال خالقی مطلق، ترجمه فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی، ص 51"
#شاهنامه
@APAGEOFHISTORY
شیرین کاری دخترک در دربار فتحعلی شاه
نگاره رنگ روغن ایرانی مربوط به دهههای آغازین سده نوزدهم میلادی. این نگاره که در دوران ناصرالدین شاه به انگلستان فروخته شد یک دخترک درباری را در حال راه رفتن بر روی دستانش به تصویر کشیده است. ابعاد نقاشی صد و پنجاه سانتی متر در هشتاد سانتی متر است و احتمالا برای نصب شدن در کاخ گلستان ترسیم شده بوده است.
این نگاره امروزه در موزه ویکتوریا و آلبرت انگلستان نمایش داده میشود.
#موزه_ویکتوریا_و_آلبرت
@APAGROFHISTORY
نگاره رنگ روغن ایرانی مربوط به دهههای آغازین سده نوزدهم میلادی. این نگاره که در دوران ناصرالدین شاه به انگلستان فروخته شد یک دخترک درباری را در حال راه رفتن بر روی دستانش به تصویر کشیده است. ابعاد نقاشی صد و پنجاه سانتی متر در هشتاد سانتی متر است و احتمالا برای نصب شدن در کاخ گلستان ترسیم شده بوده است.
این نگاره امروزه در موزه ویکتوریا و آلبرت انگلستان نمایش داده میشود.
#موزه_ویکتوریا_و_آلبرت
@APAGROFHISTORY
هیجوقت تنباکو را از ایرانیها نگیر!
تاورنیه جهانگرد فرانسوی که در عصر صفویه به ایران آمده بود، درباره اعتیاد ایرانیها به تنباکو نوشته است:
«ایرانیان از مرد و زن چنان به تنباکو عادت دارند که با گرفتن تنباکو از آنها انگار جانشان را میگیرند. اغلب از نان میگذرند اما از تنباکو نمیگذرند. کارگران به محض اینکه چیزی بدست میآورند یا مزد روزانه خود را دریافت میکنند، ابتدا بخشی از آن را برای خرید تنباکو و سپس بقیه را برای خرید نان و میوه صرف میکنند».
"سفرنامه تاورنیه، ترجمه حمید ارباب شیرانی، ص 199"
#اخلاق_ایرانیان
@apageofhistory
تاورنیه جهانگرد فرانسوی که در عصر صفویه به ایران آمده بود، درباره اعتیاد ایرانیها به تنباکو نوشته است:
«ایرانیان از مرد و زن چنان به تنباکو عادت دارند که با گرفتن تنباکو از آنها انگار جانشان را میگیرند. اغلب از نان میگذرند اما از تنباکو نمیگذرند. کارگران به محض اینکه چیزی بدست میآورند یا مزد روزانه خود را دریافت میکنند، ابتدا بخشی از آن را برای خرید تنباکو و سپس بقیه را برای خرید نان و میوه صرف میکنند».
"سفرنامه تاورنیه، ترجمه حمید ارباب شیرانی، ص 199"
#اخلاق_ایرانیان
@apageofhistory
باختر و خاور کجاست؟
باختر امروزه در زبان فارسی به معنی مغرب است و خاور به معنی مشرق ولی این دو واژه در قدیم(گاهی اوقات و نه همیشه)، مثلاً در شاهنامه و مخصوصاً در ابتدای آن معنای معکوسی داشتند.
مثلاً در بیت زیر خاور به معنای مغرب است:
يكى روم و خاور دگر ترك و چين / سيم دشت گردان و ايران زمين
و در بیت زیر باختر به معنای مشرق است:
سپيده چو از باختر بردميد / طلايه سپه را بهامون نديد
البته همانطور که گفتیم لزوماً همیشه اینطور نبوده و مثلاً در بیت زیر، باختر به معنای مغرب و خاور به معنای مشرق(مثل فارسی امروزی) است:
ز خاور بر آيد سوى باختر / نباشد ازين يك روش راستتر
جالب است بدانید واژه باختر که امروزه به معنای مغرب است و گاهی در گذشته به معنای مشرق بوده، از واژه اپاختر گرفته شده که معنای آن در زبان پهلوی شمال بوده است! بر همین اساس مولف کتاب تاریخ سیستان نوشته است:
«هر چه شمال است باختر گویند و هر چه جنوب است نیمروز گوید و میانه اندر به دو قسمت شود و هر چه سمت شرق است خراسان گویند و هر چه مغرب است ایرانشهر».
به صورت کلی چهار جهت اصلی جغرافیایی در زبان پهلوی اینگونه بوده است:
خوروران (xarvaran) مغرب
نیمروز (nemroc) جنوب
خراسان (xarasan) مشرق
اپاختر (apaxtar) شمال
فرهنگ ریشه شناسی فارسی، پاول هرن و هانریش هوبشمان، ترجمه جلال خالقی مطلق، ص 62
واژهنامک، عبدالحسین نوشین، ص 70
#شاهنامه
@apageofhistory
باختر امروزه در زبان فارسی به معنی مغرب است و خاور به معنی مشرق ولی این دو واژه در قدیم(گاهی اوقات و نه همیشه)، مثلاً در شاهنامه و مخصوصاً در ابتدای آن معنای معکوسی داشتند.
مثلاً در بیت زیر خاور به معنای مغرب است:
يكى روم و خاور دگر ترك و چين / سيم دشت گردان و ايران زمين
و در بیت زیر باختر به معنای مشرق است:
سپيده چو از باختر بردميد / طلايه سپه را بهامون نديد
البته همانطور که گفتیم لزوماً همیشه اینطور نبوده و مثلاً در بیت زیر، باختر به معنای مغرب و خاور به معنای مشرق(مثل فارسی امروزی) است:
ز خاور بر آيد سوى باختر / نباشد ازين يك روش راستتر
جالب است بدانید واژه باختر که امروزه به معنای مغرب است و گاهی در گذشته به معنای مشرق بوده، از واژه اپاختر گرفته شده که معنای آن در زبان پهلوی شمال بوده است! بر همین اساس مولف کتاب تاریخ سیستان نوشته است:
«هر چه شمال است باختر گویند و هر چه جنوب است نیمروز گوید و میانه اندر به دو قسمت شود و هر چه سمت شرق است خراسان گویند و هر چه مغرب است ایرانشهر».
به صورت کلی چهار جهت اصلی جغرافیایی در زبان پهلوی اینگونه بوده است:
خوروران (xarvaran) مغرب
نیمروز (nemroc) جنوب
خراسان (xarasan) مشرق
اپاختر (apaxtar) شمال
فرهنگ ریشه شناسی فارسی، پاول هرن و هانریش هوبشمان، ترجمه جلال خالقی مطلق، ص 62
واژهنامک، عبدالحسین نوشین، ص 70
#شاهنامه
@apageofhistory
👍5
نام فعلی ماههای تقویم شمسی بر اساس قانون "اصلاح تقویم" که در تاریخ 11 فروردین 1304 به تصویب مجلس شورای ملی رسید، انتخاب شد.
تا پیش از این، نام دوازه ماه تقویم به ترتیب چنین بود:
حمل، ثور، جوزا
سرطان، اسد، سنبله
ميزان، عقرب، قوس
جدی، دلو، حوت
"روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، باقر عاقلی، جلد اول، ص 193"
#دانستنیها
@apageofhistory
تا پیش از این، نام دوازه ماه تقویم به ترتیب چنین بود:
حمل، ثور، جوزا
سرطان، اسد، سنبله
ميزان، عقرب، قوس
جدی، دلو، حوت
"روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، باقر عاقلی، جلد اول، ص 193"
#دانستنیها
@apageofhistory
👍1
پیرامون مذهب فردوسی
چنان که از متن شاهنامه (تصحیح خالقی،ج1،ص 10 و 11) و منابع کهن (نظامی عروضی،ص 80 و 83؛ نصیرالدین قزوینی،ص 251 و 252) برمیآید،ف ردوسی مسلمانی شیعه بوده است، با این حال اخیراً برخی در مذهب و تشیع او تردید کردهاند.گ روهی او را صرفاً و به طور کلی شیعه دانستهاند (یغمایی) و عدهای مانند بهار این پرسش را مطرح کردهاند که فردوسی پیرو کدام یک از فرق شیعه (زیدی،اسماعیلی یا دوازدهامامی) بوده است؟
نولدکه او را شیعه میداند، اما معتقد است که عضو هیچ یک از گروههای افراطی (غُلاة) نبوده است. شیرانی فردوسی را سنّی یا شیعه زیدی معرفی کرده ولی منظور اصلی او دفاع از تسنّن محمود بوده است. محیط طباطبایی درباره اسماعیلی بودن فردوسی بحث کرده در حالی که احمد مهدوی به این نظر رسیده که او شیعه دوازدهامامی بوده است.
مهمترین گواه این نظر که فردوسی سنی یا شیعه زیدی بوده، بیتهایی است که در بسیاری از نسخههای شاهنامه، در دیباچه کتاب، در ستایش ابوبکر، عمر و عثمان آمده است. اما این ابیات به دلایل لغوی و سبکشناختی و نیز از آن روی که تسلسل و ارتباط بیتها را بر هم میزند، از افزودههای بعدی است. با کنار گذاشتن این بیتها،هیچ شکی در تشیع فردوسی باقی نمیماند.
"مدخل فردوسی در دانشنامه ایرانیکا، جلال خالقی مطلق، جلد نهم، ص 514 تا 523"
#شاهنامه
#فردوسی
@apageofhistory
چنان که از متن شاهنامه (تصحیح خالقی،ج1،ص 10 و 11) و منابع کهن (نظامی عروضی،ص 80 و 83؛ نصیرالدین قزوینی،ص 251 و 252) برمیآید،ف ردوسی مسلمانی شیعه بوده است، با این حال اخیراً برخی در مذهب و تشیع او تردید کردهاند.گ روهی او را صرفاً و به طور کلی شیعه دانستهاند (یغمایی) و عدهای مانند بهار این پرسش را مطرح کردهاند که فردوسی پیرو کدام یک از فرق شیعه (زیدی،اسماعیلی یا دوازدهامامی) بوده است؟
نولدکه او را شیعه میداند، اما معتقد است که عضو هیچ یک از گروههای افراطی (غُلاة) نبوده است. شیرانی فردوسی را سنّی یا شیعه زیدی معرفی کرده ولی منظور اصلی او دفاع از تسنّن محمود بوده است. محیط طباطبایی درباره اسماعیلی بودن فردوسی بحث کرده در حالی که احمد مهدوی به این نظر رسیده که او شیعه دوازدهامامی بوده است.
مهمترین گواه این نظر که فردوسی سنی یا شیعه زیدی بوده، بیتهایی است که در بسیاری از نسخههای شاهنامه، در دیباچه کتاب، در ستایش ابوبکر، عمر و عثمان آمده است. اما این ابیات به دلایل لغوی و سبکشناختی و نیز از آن روی که تسلسل و ارتباط بیتها را بر هم میزند، از افزودههای بعدی است. با کنار گذاشتن این بیتها،هیچ شکی در تشیع فردوسی باقی نمیماند.
"مدخل فردوسی در دانشنامه ایرانیکا، جلال خالقی مطلق، جلد نهم، ص 514 تا 523"
#شاهنامه
#فردوسی
@apageofhistory
👍1
کوزه سفالی تپه سیلک
تاریخ تولید: قرن دهم تا قرن نهم پیش از میلاد مسیح
محل یافت: تپه سیلک، ایران
تکنیک: دست ساز، رنگ آمیزی شده
سایز:
قطر قاعده ۷.۹۰ سانتی متر
قطر بدنه: ۲۰ سانتی متر
قطر دهانه: ۱۱.۸۰ سانتی متر
ارتفاع ۱۸ سانتی متر
عرض: ۳۸ سانتی متر ( با فواره)
تزئینات یک گاو نر با سر خم شده و قوس گردن مشابه اسب را نشان میدهد که در طرف دیگر ظرف تکرار شده است. همچنین طرحهای یکسان شطرنجی که در زمینه تکرار می شود.
همچنین کوزه با خطوط و نقطههایی در بالای لبه و گردن، یک طرح صلیبی که به پایین قاعدهی کوزه اضافه شده و یک الگوی شعاعی حول قاعدهی فواره تزئین شده است. کوزه مرمت شده از چند تکه است.
#موزه_بریتانیا
@apageofhistory
تاریخ تولید: قرن دهم تا قرن نهم پیش از میلاد مسیح
محل یافت: تپه سیلک، ایران
تکنیک: دست ساز، رنگ آمیزی شده
سایز:
قطر قاعده ۷.۹۰ سانتی متر
قطر بدنه: ۲۰ سانتی متر
قطر دهانه: ۱۱.۸۰ سانتی متر
ارتفاع ۱۸ سانتی متر
عرض: ۳۸ سانتی متر ( با فواره)
تزئینات یک گاو نر با سر خم شده و قوس گردن مشابه اسب را نشان میدهد که در طرف دیگر ظرف تکرار شده است. همچنین طرحهای یکسان شطرنجی که در زمینه تکرار می شود.
همچنین کوزه با خطوط و نقطههایی در بالای لبه و گردن، یک طرح صلیبی که به پایین قاعدهی کوزه اضافه شده و یک الگوی شعاعی حول قاعدهی فواره تزئین شده است. کوزه مرمت شده از چند تکه است.
#موزه_بریتانیا
@apageofhistory
👍2
تهران به چه معناست؟!
در ريشهشناسى عاميانه نامواژۀ تهران را به دوبخش ته + ران تجزيه كردهاند و آن را به معنى فردى كه حيوانات يا افراد ديگر را پيش مىراند و يا در اعماق (زيرزمين) خانه دانستهاند داشتهاند. البته اين معنى نيز بر پايۀ نوشتههاى ياقوت حموى در معجم البلدان و زكريا قزوينى در آثار البلاد و اخبار العباد است، كه مىگويند: «تهرانىها در خانههاى زيرزمينى زندگى مىكنند.»
از سوى ديگر، برخى از پژوهندگان دو واژۀ تهران و شميران را برابر هم گذاشتهاند و تهران را مكان مسطح يا دشت و شميران را مكانى كه در آن بركه يا مخزن آب وجود دارد، معنا كردهاند. به اين ترتيب كه «شمى» به معنى مكان آبدار و «ته» به معنى مكان مسطح يا دشت با «ران» پسوند مكان تركيب شدهاند و دو واژۀ شميران و تهران را ساختهاند. بدينگونه كه شمى يا ته با پسوند ران تركيب مىشود.
احمد كسروى نيز تهران را جايگاه گرم و شميران را جايگاه سرد معنا كرده است. با اينهمه تاكنون اين نظر جامعيت و قطعيت نهايى نيافته و پارهاى از صاحبنظران با آن موافق نيستند. به سخن ديگر تا امروز معناى علمى و دقيق كلمۀ تهران - كه مورد تأييد همۀ پژوهندگان باشد - مشخص نشده است.
"سرگذشت تهران، حسین شهیدی، ص 20"
#دانستنیها
@apageofhistory
در ريشهشناسى عاميانه نامواژۀ تهران را به دوبخش ته + ران تجزيه كردهاند و آن را به معنى فردى كه حيوانات يا افراد ديگر را پيش مىراند و يا در اعماق (زيرزمين) خانه دانستهاند داشتهاند. البته اين معنى نيز بر پايۀ نوشتههاى ياقوت حموى در معجم البلدان و زكريا قزوينى در آثار البلاد و اخبار العباد است، كه مىگويند: «تهرانىها در خانههاى زيرزمينى زندگى مىكنند.»
از سوى ديگر، برخى از پژوهندگان دو واژۀ تهران و شميران را برابر هم گذاشتهاند و تهران را مكان مسطح يا دشت و شميران را مكانى كه در آن بركه يا مخزن آب وجود دارد، معنا كردهاند. به اين ترتيب كه «شمى» به معنى مكان آبدار و «ته» به معنى مكان مسطح يا دشت با «ران» پسوند مكان تركيب شدهاند و دو واژۀ شميران و تهران را ساختهاند. بدينگونه كه شمى يا ته با پسوند ران تركيب مىشود.
احمد كسروى نيز تهران را جايگاه گرم و شميران را جايگاه سرد معنا كرده است. با اينهمه تاكنون اين نظر جامعيت و قطعيت نهايى نيافته و پارهاى از صاحبنظران با آن موافق نيستند. به سخن ديگر تا امروز معناى علمى و دقيق كلمۀ تهران - كه مورد تأييد همۀ پژوهندگان باشد - مشخص نشده است.
"سرگذشت تهران، حسین شهیدی، ص 20"
#دانستنیها
@apageofhistory
برگی از تاریخ
ایرانیان به روایت هرودوت(قسمت آخر): بعد از شجاعت در جنگ، داشتن فرزندان زیاد موجب افتخار مرد است. فرزندانشان از پنج تا بيست سالگى فقط سه چيز مي آموزند : اسب سوارى، تيراندازى و راستگویی. فرزندان تا وقتى كه به سن پنج سالگى نرسيده اند در مقابل پدران خود ظاهر…
ایرانیان به روایت استرابو(قسمت اول)
استرابو مورخ و جغرافیدان قرن یکم پیش از میلاد است که از آثار او تنها کتاب جغرافیا باقی مانده است. کتاب جغرافیای او منبع گرانبها و سرشاری برای کسب اطلاع درباره اوضاع جغرافیایی دنیای قدیم است. از کتاب جغرافیای استرابو درباره اسپانیا و ایتالیا و هندوستان و آسیای کوچک اطلاعات مفیدی میتوان به دست آورد.
او در مورد آداب و رسوم ایرانیان مینویسد:
هیچگاه از بازار گذر نمیکنند و زیاد اهل داد و ستد نیستند. بیشتر مردم قبای دولایی میپوشند که تا نیمه ساق پای آنان میرسد و پارچه کتان سفید به دور سر میپیچند. همه تیر و کمان و فلاخن دارند. ضیافتهای مفصل برپا میکنند. انواح حیوانات را درسته کباب کرده و سر سفره میگذارند. نیمکت آنها همانند جامهای آنان و دیگر اشیا چندان با درخشندگی زینت شدهاند که چون طلا و نقره برق میزند.
مهمترین مطالب و مسایل را آنگاه مطرح میکنند که شراب نوشیده باشند. تصمیماتی را که در هنگام مستی میگیرند معقولتر و استوارتر از تصمیماتی که در حال طبیعی میگیرند می دانند. در گذرگاه چون با کسی آشنا که هم طبقه ایشان است روبهرو میشوند یکدیگر را در آغوش گرفته و میبوسند. اگر از طبقه آنها پایینتر باشد صورت خود را جلو آورده تا طرف آن را ببوسد. اگر از طبقات پایینتر باشند سر فرود می آورند و احترام میگذارند. نعش مردگان را پیش از دفن با موم آغشته میکنند اما مغها را با خاک نمیسپارند و میگذارند تا مرغان گوشت آنان را بخورند. در میان مغان از دوره نیاکانشان رسم است که با مادرشان همبستر شوند
#اخلاق_ایرانیان
@apageofhistory
استرابو مورخ و جغرافیدان قرن یکم پیش از میلاد است که از آثار او تنها کتاب جغرافیا باقی مانده است. کتاب جغرافیای او منبع گرانبها و سرشاری برای کسب اطلاع درباره اوضاع جغرافیایی دنیای قدیم است. از کتاب جغرافیای استرابو درباره اسپانیا و ایتالیا و هندوستان و آسیای کوچک اطلاعات مفیدی میتوان به دست آورد.
او در مورد آداب و رسوم ایرانیان مینویسد:
هیچگاه از بازار گذر نمیکنند و زیاد اهل داد و ستد نیستند. بیشتر مردم قبای دولایی میپوشند که تا نیمه ساق پای آنان میرسد و پارچه کتان سفید به دور سر میپیچند. همه تیر و کمان و فلاخن دارند. ضیافتهای مفصل برپا میکنند. انواح حیوانات را درسته کباب کرده و سر سفره میگذارند. نیمکت آنها همانند جامهای آنان و دیگر اشیا چندان با درخشندگی زینت شدهاند که چون طلا و نقره برق میزند.
مهمترین مطالب و مسایل را آنگاه مطرح میکنند که شراب نوشیده باشند. تصمیماتی را که در هنگام مستی میگیرند معقولتر و استوارتر از تصمیماتی که در حال طبیعی میگیرند می دانند. در گذرگاه چون با کسی آشنا که هم طبقه ایشان است روبهرو میشوند یکدیگر را در آغوش گرفته و میبوسند. اگر از طبقه آنها پایینتر باشد صورت خود را جلو آورده تا طرف آن را ببوسد. اگر از طبقات پایینتر باشند سر فرود می آورند و احترام میگذارند. نعش مردگان را پیش از دفن با موم آغشته میکنند اما مغها را با خاک نمیسپارند و میگذارند تا مرغان گوشت آنان را بخورند. در میان مغان از دوره نیاکانشان رسم است که با مادرشان همبستر شوند
#اخلاق_ایرانیان
@apageofhistory
👍2
از بانوگشسبنامه چی می دانیم؟
بانوگشسبنامه منظومهای حماسی در قالب مثنوی است، درباره دلاوریهای بانوگشسب دختر رستم که در قرن پنجم یا ششم قمری به پیروی از شاهنامه فردوسی سروده شده است. نام بانوگشسب از سه جزء "بانو"، "گشن" و "اسب" تشکیل شده است که به معنای "بانوی دارنده اسب نر" است.
بانوگشسب و دلاوریهای او، جز در منظومه بانوگشسبنامه، در مجملالتواریخ و القصص، بهمننامه، برزونامه و شهریارنامه نیز آمده است. منظومه بانوگشسبنامه مشتمل بر 1032 بیت و فاقد مقدمه است.
در آغاز منظومه، رستم تربیت فرامرز را به بانوگشسب میسپارد و سپس دلاوریهای بانوگشسب درپی میآید. از جمله بانوگشسب 3 شیر نر را میکشد و دست و پای 2 شیر دیگه را میبندد.
بعد از آن رستم، بصورت ناشناس به نبرد با بانوگشسب میرود و در حالیکه بانوگشسب رستم را زخم میزند، پدر و دختر یکدیگر را باز میشناسند. سپس بانوگشسب و فرامرز با اجازه رستم به شکار میروند و در مرز ایران و توران با شیده، پسر افراسیاب برخورد میکنند و شیده شیفته بانوگشسب میشود. چون این خبر به افراسیاب میرسد، تمرتاش چینی، از سرداران خود را گسیل میکند تا بانوگشسب را به بند کشد و به توران آورد، اما تمرتاش تا چشمش به بانوگشسب میافتد، به او دل میبندد و شمشیر از دستش میافتد و از او میخواهد به همسری او تن دردهد. ولی بانوگشسب با شمشیر خواستگارش را دونیم میکند.
در ادامه منظومه آمده است که پادشاه جیپور و چیپال و راجه هند هر یک با سپاهی به خواستگاری بانوگشسب میروند، اما بانوگشسب با آنان میجنگد و پادشاه جیپور را می کشد و دو شاه دیگر سرافکنده به هند باز میگردند. سرانجام چهارصد پهلوان ایرانی از جمله طوس، گیو، رهام، زنگنه شاوران، به خواستگاری بانوگشسب میروند و در آزمایشی به تدبیر رستم، تنها گیو خود را شایسته همسری او نشان میدهد. اما او در همان آغاز ازدواج دست و پای شوهر را میبندد و به گوشهای میافکند تا اینکه به وساطت رستم با او از در آشتی میآید. بانوگشسب نامه تنها منظومه حماسی فارسی است که قهرمان آن زن است.
بنمایه اصلی حکایت ها و دلاوری های بانوگشسب شاید به فرهنگ کهن اقوام ایرانی بازگردد. نکته قابل توجه در این منظومه دو جنبه شخصیتی بانوگشسب است، از یک سو زنی است زیبا، قدرتمند و سرکش که با مردان حتی شیفتگان خود مبارزه میکند و از دیگر سو دختری است مطیع پدر.
منبع: مدخل "بانوگشسبنامه" نوشته فریبا شکوهی در دانشنامه زبان ادب فارسی.
#ادبیات
@apageofhistory
بانوگشسبنامه منظومهای حماسی در قالب مثنوی است، درباره دلاوریهای بانوگشسب دختر رستم که در قرن پنجم یا ششم قمری به پیروی از شاهنامه فردوسی سروده شده است. نام بانوگشسب از سه جزء "بانو"، "گشن" و "اسب" تشکیل شده است که به معنای "بانوی دارنده اسب نر" است.
بانوگشسب و دلاوریهای او، جز در منظومه بانوگشسبنامه، در مجملالتواریخ و القصص، بهمننامه، برزونامه و شهریارنامه نیز آمده است. منظومه بانوگشسبنامه مشتمل بر 1032 بیت و فاقد مقدمه است.
در آغاز منظومه، رستم تربیت فرامرز را به بانوگشسب میسپارد و سپس دلاوریهای بانوگشسب درپی میآید. از جمله بانوگشسب 3 شیر نر را میکشد و دست و پای 2 شیر دیگه را میبندد.
بعد از آن رستم، بصورت ناشناس به نبرد با بانوگشسب میرود و در حالیکه بانوگشسب رستم را زخم میزند، پدر و دختر یکدیگر را باز میشناسند. سپس بانوگشسب و فرامرز با اجازه رستم به شکار میروند و در مرز ایران و توران با شیده، پسر افراسیاب برخورد میکنند و شیده شیفته بانوگشسب میشود. چون این خبر به افراسیاب میرسد، تمرتاش چینی، از سرداران خود را گسیل میکند تا بانوگشسب را به بند کشد و به توران آورد، اما تمرتاش تا چشمش به بانوگشسب میافتد، به او دل میبندد و شمشیر از دستش میافتد و از او میخواهد به همسری او تن دردهد. ولی بانوگشسب با شمشیر خواستگارش را دونیم میکند.
در ادامه منظومه آمده است که پادشاه جیپور و چیپال و راجه هند هر یک با سپاهی به خواستگاری بانوگشسب میروند، اما بانوگشسب با آنان میجنگد و پادشاه جیپور را می کشد و دو شاه دیگر سرافکنده به هند باز میگردند. سرانجام چهارصد پهلوان ایرانی از جمله طوس، گیو، رهام، زنگنه شاوران، به خواستگاری بانوگشسب میروند و در آزمایشی به تدبیر رستم، تنها گیو خود را شایسته همسری او نشان میدهد. اما او در همان آغاز ازدواج دست و پای شوهر را میبندد و به گوشهای میافکند تا اینکه به وساطت رستم با او از در آشتی میآید. بانوگشسب نامه تنها منظومه حماسی فارسی است که قهرمان آن زن است.
بنمایه اصلی حکایت ها و دلاوری های بانوگشسب شاید به فرهنگ کهن اقوام ایرانی بازگردد. نکته قابل توجه در این منظومه دو جنبه شخصیتی بانوگشسب است، از یک سو زنی است زیبا، قدرتمند و سرکش که با مردان حتی شیفتگان خود مبارزه میکند و از دیگر سو دختری است مطیع پدر.
منبع: مدخل "بانوگشسبنامه" نوشته فریبا شکوهی در دانشنامه زبان ادب فارسی.
#ادبیات
@apageofhistory
👍1
یکم بهمن زادروز فردوسی؟!
چند سالی است كه نخستین روز بهمن ماه به عنوان زادروز فردوسی عنوان و با تبلیغات مجازی و نشر مطالب مختلف این روز به عنوان روز قطعی تولد شاعر حماسه سرای بلندآوازه ایران ذكر میشود.
پیش از آن نیز علیرضا شاپور شهبازی، باستانشناس و تاریخپژوه فقید که پژوهشهایی در زمینه شاهنامه دارد(هنوز کتاب "فردوسی؛ یک بیوگرافی انتقادی" او یکی از بهترین کتابهایی است که به زبان انگلیسی درباره فردوسی نوشته شده است)، با استناد به بیتهایی از شاهنامه و با بررسیهای تقویمی به این نتیجه رسیده است که سوم دی زادروز فردوسی است.
اما این استدلالها و محاسبات تقویمی برای هیچ کدام از این دو تاریخ(سوم دی و یکم بهمن) مورد پذیرش سایر پژوهشگران و شاهنامهپژوهان قرار نگرفت و ما همچنان اطلاعی درباره زادروز فردوسی نداریم اما دلایل محکمتری در دست داریم که بتوانیم سال تولد فردوسی را حدس بزنیم.
در شاهنامه 2 مورد هست که در شناخت تاریخ تولد فردوسی اهمیت دارد. نخست در خطبه داستان جنگ بزرگ کیخسرو شاعر میگوید که در آن زمانی که پنجاهوهشت ساله بود، فریدون دوباره زنده شد و جهان را گرفت که اشاره او به پادشاهی رسیدن سلطان محمود است. و چون محمود در سال 387 به سلطنت رسید و در این سال فردوسی 58 سال داشت، پس تاریخ تولد او سال 329 قمری میشود.
مورد دوم در پایان کتاب است که شاعر سن خود را هفتادویک و سال به انجام رسیدن شاهنامه را 400 قمری ذکر میکند. پس فردوسی در سال 400 قمری هفتادویک ساله بوده و لذا بار دیگر به تاریخ 329 قمری میرسیم.
منبع: مقاله "فردوسی" در "فردوسی و شاهنامهسرایی"، نوشته جلال خالی مطلق، ص 124
#شاهنامه
#فردوسی
@apageofhistory
چند سالی است كه نخستین روز بهمن ماه به عنوان زادروز فردوسی عنوان و با تبلیغات مجازی و نشر مطالب مختلف این روز به عنوان روز قطعی تولد شاعر حماسه سرای بلندآوازه ایران ذكر میشود.
پیش از آن نیز علیرضا شاپور شهبازی، باستانشناس و تاریخپژوه فقید که پژوهشهایی در زمینه شاهنامه دارد(هنوز کتاب "فردوسی؛ یک بیوگرافی انتقادی" او یکی از بهترین کتابهایی است که به زبان انگلیسی درباره فردوسی نوشته شده است)، با استناد به بیتهایی از شاهنامه و با بررسیهای تقویمی به این نتیجه رسیده است که سوم دی زادروز فردوسی است.
اما این استدلالها و محاسبات تقویمی برای هیچ کدام از این دو تاریخ(سوم دی و یکم بهمن) مورد پذیرش سایر پژوهشگران و شاهنامهپژوهان قرار نگرفت و ما همچنان اطلاعی درباره زادروز فردوسی نداریم اما دلایل محکمتری در دست داریم که بتوانیم سال تولد فردوسی را حدس بزنیم.
در شاهنامه 2 مورد هست که در شناخت تاریخ تولد فردوسی اهمیت دارد. نخست در خطبه داستان جنگ بزرگ کیخسرو شاعر میگوید که در آن زمانی که پنجاهوهشت ساله بود، فریدون دوباره زنده شد و جهان را گرفت که اشاره او به پادشاهی رسیدن سلطان محمود است. و چون محمود در سال 387 به سلطنت رسید و در این سال فردوسی 58 سال داشت، پس تاریخ تولد او سال 329 قمری میشود.
مورد دوم در پایان کتاب است که شاعر سن خود را هفتادویک و سال به انجام رسیدن شاهنامه را 400 قمری ذکر میکند. پس فردوسی در سال 400 قمری هفتادویک ساله بوده و لذا بار دیگر به تاریخ 329 قمری میرسیم.
منبع: مقاله "فردوسی" در "فردوسی و شاهنامهسرایی"، نوشته جلال خالی مطلق، ص 124
#شاهنامه
#فردوسی
@apageofhistory
❤1
Forwarded from اتچ بات
معرفی کتاب "کورش بزرگ: زندگی، نظریات و اعتقادات"
با شناخت بهتر تمدن ایلام و تلفیق آن با قومیت پارسی تا پیش از ظهور امپراتوری، ایدۀ شاخۀ کورش یا «چیشپشی» هخامنشیان به عنوان شاخهای تلفیقی از خاندان شاهی مقبولیت یافته است. کاوشهای بیشتر در گلنبشتههای ایلامی تخت جمشید، درک بهتر سنن فرهنگ ایلام را در پی داشت، کاربرد زبان ایلامی در امور دیوانی و تداوم استفاده از شمایلنگاری نوایلامی در نقشمهرهای دورۀ صدر هخامنشی را روشن کرد و به تقویت دیدگاه فوق انجامید.
این کتاب نگاهی دوباره به کارنامه و تاریخ کورش بزرگ بر مبنای تحقیقات اخیر پژوهشگران و نیز تلقی از او در عهد کهن و پس از آن است. چهرۀ رمزآلود کورش، وجه معماگونۀ خود را در طول تاریخ حفظ کرده است. در این کتاب طیفی گسترده از مباحث به همراه ترجمۀ انتقادی نوینی از استوانۀ کورش گردآوری شده تا زمینه را برای ارزیابی جامعتر و شفافتر تأثیر کورش بر زمانۀ او دوران پیامدش را فراهم آورد. از جمله به مقولاتی چون فرآیند پیچیدۀ تلفیق فرهنگ ایلامی و پارسی، اسلاف میانرودانی لوح استوانهای کورش و سیاست مدارای مذهبی او، هنر سلطنتی تلفیق کورش در پاسارگاد، آزادی تبعیدیان از بابل، اشارات کتاب مقدس به کورش، رجعت تبعیدیان از بابل به موطن، تصویر رفیع کورش در جهان یونانی ـ رومی پس از او، اعتصام به نام وی در نسبسازیهای دورۀ هلنی و اشکانی، و سرانجام به محو گسترده و شگفتانگیز نام کورش در روایات پسین ساسانی و اسلامی پرداخته شده است.
فهرست مطالب کتاب:
مقدمه
فصل اول: متن لوح استوانهای کورش/ هانزپیتر شودیگ
فصل دوم: برآمدن کورش: اشاراتی به جزئیات واژگان بهکاررفته در متون کهن و امروزی/ مت واترز
فصل سوم: کورش، انشان، و آشور/ دیوید آستروناخ
فصل چهارم: طبع والا و بزرگمنشی کورش: استوانۀ کورش و الگوهای ادبی آن/ هانزپیتر شودیگ
فصل پنجم: پیام سیاسی ـ مذهبی استوانۀ کورش/ بیت پنگراتز ـ لیستن
فصل ششم: کورش و جامعۀ «پسافروپاشی» جودیه/ ویلیام اشنایدوایند
فصل هفتم: تصویر متفاوت هخامنشیان در کتاب اشعیا و زکریا/ ماروین ای. سوینی
فصل هشتم: کورش و پاسارگاد: پیافکندن امپراتوری و ساخت پردیس/ رمی بوشارلا
فصل نهم: کورش بزرگ و روایات تبلیغی/ دانیل بکمن
فصل دهم: کورش بزرگ: حماسۀ یک قهرمان/ ماریا بروسیوس
فصل یازدهم: کورش بزرگ و برداشت رومیان از ایران باستان/ جیسن م.اشلوده
فصل دوازدهم: شکلگیری یک خاطرۀ سیاسی: کورش و هخامنشیان در ایدئولوژی سلطنتی دورۀ سلوکی و اشکانی/ مارک یان اولبریخت
فصل سیزدهم: به فراموشی سپردهشدن کورش در خاطرۀ ایرانیان باستان متأخر از هخامنشیان/ تورج دریایی
فصل چهاردهم: رد کورش بزرگ و سلسلۀ او در شاهنامه و بازتاب استوانۀ کورش در سنت ادبی/ اولگا م.دیویدسن
نمایه
#معرفی_کتاب
@apageofhistory
با شناخت بهتر تمدن ایلام و تلفیق آن با قومیت پارسی تا پیش از ظهور امپراتوری، ایدۀ شاخۀ کورش یا «چیشپشی» هخامنشیان به عنوان شاخهای تلفیقی از خاندان شاهی مقبولیت یافته است. کاوشهای بیشتر در گلنبشتههای ایلامی تخت جمشید، درک بهتر سنن فرهنگ ایلام را در پی داشت، کاربرد زبان ایلامی در امور دیوانی و تداوم استفاده از شمایلنگاری نوایلامی در نقشمهرهای دورۀ صدر هخامنشی را روشن کرد و به تقویت دیدگاه فوق انجامید.
این کتاب نگاهی دوباره به کارنامه و تاریخ کورش بزرگ بر مبنای تحقیقات اخیر پژوهشگران و نیز تلقی از او در عهد کهن و پس از آن است. چهرۀ رمزآلود کورش، وجه معماگونۀ خود را در طول تاریخ حفظ کرده است. در این کتاب طیفی گسترده از مباحث به همراه ترجمۀ انتقادی نوینی از استوانۀ کورش گردآوری شده تا زمینه را برای ارزیابی جامعتر و شفافتر تأثیر کورش بر زمانۀ او دوران پیامدش را فراهم آورد. از جمله به مقولاتی چون فرآیند پیچیدۀ تلفیق فرهنگ ایلامی و پارسی، اسلاف میانرودانی لوح استوانهای کورش و سیاست مدارای مذهبی او، هنر سلطنتی تلفیق کورش در پاسارگاد، آزادی تبعیدیان از بابل، اشارات کتاب مقدس به کورش، رجعت تبعیدیان از بابل به موطن، تصویر رفیع کورش در جهان یونانی ـ رومی پس از او، اعتصام به نام وی در نسبسازیهای دورۀ هلنی و اشکانی، و سرانجام به محو گسترده و شگفتانگیز نام کورش در روایات پسین ساسانی و اسلامی پرداخته شده است.
فهرست مطالب کتاب:
مقدمه
فصل اول: متن لوح استوانهای کورش/ هانزپیتر شودیگ
فصل دوم: برآمدن کورش: اشاراتی به جزئیات واژگان بهکاررفته در متون کهن و امروزی/ مت واترز
فصل سوم: کورش، انشان، و آشور/ دیوید آستروناخ
فصل چهارم: طبع والا و بزرگمنشی کورش: استوانۀ کورش و الگوهای ادبی آن/ هانزپیتر شودیگ
فصل پنجم: پیام سیاسی ـ مذهبی استوانۀ کورش/ بیت پنگراتز ـ لیستن
فصل ششم: کورش و جامعۀ «پسافروپاشی» جودیه/ ویلیام اشنایدوایند
فصل هفتم: تصویر متفاوت هخامنشیان در کتاب اشعیا و زکریا/ ماروین ای. سوینی
فصل هشتم: کورش و پاسارگاد: پیافکندن امپراتوری و ساخت پردیس/ رمی بوشارلا
فصل نهم: کورش بزرگ و روایات تبلیغی/ دانیل بکمن
فصل دهم: کورش بزرگ: حماسۀ یک قهرمان/ ماریا بروسیوس
فصل یازدهم: کورش بزرگ و برداشت رومیان از ایران باستان/ جیسن م.اشلوده
فصل دوازدهم: شکلگیری یک خاطرۀ سیاسی: کورش و هخامنشیان در ایدئولوژی سلطنتی دورۀ سلوکی و اشکانی/ مارک یان اولبریخت
فصل سیزدهم: به فراموشی سپردهشدن کورش در خاطرۀ ایرانیان باستان متأخر از هخامنشیان/ تورج دریایی
فصل چهاردهم: رد کورش بزرگ و سلسلۀ او در شاهنامه و بازتاب استوانۀ کورش در سنت ادبی/ اولگا م.دیویدسن
نمایه
#معرفی_کتاب
@apageofhistory
Telegram
attach 📎
👍1
بربر و بربری
بَربَری، یا بربر، نام گروهی از هزارههای مهاجر افغانستان ساکن در نواحی شرقی ایران. این گروه از هزارهها که در دهۀ ۱۸۹۰م (سالهای میان ۱۳۰۸-۱۳۱۸ق) از ناحیۀ بربرستان یا هزارهجات (منطقۀ مرکزی افغانستان) به ایران کوچ کرده اند، ظاهراً به جهت انتساب به آن ناحیه، در ایران به بربر و بربری معروف شدند. در ۱۳۱۶ش نام آنها را از بربری به خاوری (منسوب به خاور یا خراسان) تغییر دادند. بربریهای ساکن ایران بیشتر شیعی مذهبند (دوازده امامی) و به گویش هزارگی از گویشهای زبان فارسی دری صحبت میکنند. مهمترین نشانه و نماد از بربریها در ایران، نان مخصوصی است که به «بربری» شهرت دارد. این نان در میان هزارههای کابل به نام پنجهکَش معروف است. به نوشتۀ دهخدا این نان را چند تن بربر در اواخر دورۀ قاجار در تهران رواج دادند.
منبع: مقاله "بربری" در "دائرة المعارف بزرگ اسلامی" نوشته "پیمان متین"
#دانستنیها
@apageofhistory
بَربَری، یا بربر، نام گروهی از هزارههای مهاجر افغانستان ساکن در نواحی شرقی ایران. این گروه از هزارهها که در دهۀ ۱۸۹۰م (سالهای میان ۱۳۰۸-۱۳۱۸ق) از ناحیۀ بربرستان یا هزارهجات (منطقۀ مرکزی افغانستان) به ایران کوچ کرده اند، ظاهراً به جهت انتساب به آن ناحیه، در ایران به بربر و بربری معروف شدند. در ۱۳۱۶ش نام آنها را از بربری به خاوری (منسوب به خاور یا خراسان) تغییر دادند. بربریهای ساکن ایران بیشتر شیعی مذهبند (دوازده امامی) و به گویش هزارگی از گویشهای زبان فارسی دری صحبت میکنند. مهمترین نشانه و نماد از بربریها در ایران، نان مخصوصی است که به «بربری» شهرت دارد. این نان در میان هزارههای کابل به نام پنجهکَش معروف است. به نوشتۀ دهخدا این نان را چند تن بربر در اواخر دورۀ قاجار در تهران رواج دادند.
منبع: مقاله "بربری" در "دائرة المعارف بزرگ اسلامی" نوشته "پیمان متین"
#دانستنیها
@apageofhistory
👍2
Forwarded from FactNameh | فکتنامه
❓عبدالله گنجی، مدیرمسئول همشهری در توییتی به نقل از این روزنامه نوشت؛ یونسکو چهار زبان یونانی، لاتین، سنسکریت و فارسی را به عنوان زبانهای کلاسیک اعلام کرده زیرا بیش از هزار سال قدمت دارند و در این میان فارسی، تنها زبان کلاسیک زنده دنیاست.
🔹منبع این نقل قول، مصاحبه همشهری با رضامراد صحرایی، استاد آموزش زبان فارسی است. او در گفتگو با فکتنامه هم این موضوع را بدیهی دانست اما منبعی از یونسکو معرفی نکرد. ما نیز در جستجوهای خود عبارت «زبان کلاسیک» را در اسناد یونسکو پیدا نکردیم.
🔹مفهوم زبان کلاسیک تعبیری همهگیر و پذیرفتهشده در زبانشناسی نیست. دو متخصص این رشته، تعاریف مختلفی از این مفهوم ارائه کردهاند. یکی از آنها فارسی را (با تعریف خود) جزو زبانهای کلاسیک نمیداند و دیگری نیز به جز فارسی زبانهای زندهای چون یونانی، چینی و عربی را نیز در این دسته قرار میدهد. در ضمن میتوان به زبانهایی قدیمی چون عبری، یونانی و سریانی نیز اشاره کرد که هنوز مردم به این زبانها صحبت میکنند.
🔹بنابراین فکتنامه به این ادعای روزنامه همشهری نشان «نادرست» میدهد.
👈 در فکتنامه بخوانید
👈 در تلگرام بخوانید
✅ @Factnameh
🔹منبع این نقل قول، مصاحبه همشهری با رضامراد صحرایی، استاد آموزش زبان فارسی است. او در گفتگو با فکتنامه هم این موضوع را بدیهی دانست اما منبعی از یونسکو معرفی نکرد. ما نیز در جستجوهای خود عبارت «زبان کلاسیک» را در اسناد یونسکو پیدا نکردیم.
🔹مفهوم زبان کلاسیک تعبیری همهگیر و پذیرفتهشده در زبانشناسی نیست. دو متخصص این رشته، تعاریف مختلفی از این مفهوم ارائه کردهاند. یکی از آنها فارسی را (با تعریف خود) جزو زبانهای کلاسیک نمیداند و دیگری نیز به جز فارسی زبانهای زندهای چون یونانی، چینی و عربی را نیز در این دسته قرار میدهد. در ضمن میتوان به زبانهایی قدیمی چون عبری، یونانی و سریانی نیز اشاره کرد که هنوز مردم به این زبانها صحبت میکنند.
🔹بنابراین فکتنامه به این ادعای روزنامه همشهری نشان «نادرست» میدهد.
👈 در فکتنامه بخوانید
👈 در تلگرام بخوانید
✅ @Factnameh