برگی از تاریخ
ایرانیان به روایت هرودوت(قسمت دوم): پارس ها از تمام ملل ديگر بيشتر استعداد اخذ عادات و رسوم خارجيان را دارند. لباس مادی می پوشند چون لباس آنها را زیباتر از لباس خود دیدند، سربازانشان در جنگ زره مصری به تن میکنند و از یونانیان، بچه بازی را آموختند. عقيده…
ایرانیان به روایت هرودوت(قسمت آخر):
بعد از شجاعت در جنگ، داشتن فرزندان زیاد موجب افتخار مرد است. فرزندانشان از پنج تا بيست سالگى فقط سه چيز مي آموزند : اسب سوارى، تيراندازى و راستگویی. فرزندان تا وقتى كه به سن پنج سالگى نرسيده اند در مقابل پدران خود ظاهر نميشوند و نزد زنان بزرگ می شوند.
در میان ملت ها، به نزدیک ترین ملت های همسایه خود بیشتر از همه احترام می گذارند و سپس به همسایگان ایشان و به همین سان تا آخر، و از این رو هر چه فاصله مکانی ملتی با آنها زیاد تر باشد، ارزش او نزد ایرانیان کمتر است.
ایرانیان خود را برترین ملت جهان می دانند.
این قانونشان را می ستایم که حتی شاه هم حق ندارد کسی را به دلیل ارتکاب یک گناه به مرگ محکوم کند یا هیچکس حق ندارد افراد زیر دست خود را به خاطر یک گناه مجازات کند. روش آنان این است که گذشته فرد گناهکار را بررسی می کنند و اگر گناهش بیشتر از خدماتش بود، او را مجازات می کنند.
معروف است كه جسد مردگان بايد قبل از دفن كردن، به وسيله سگ يا پرندهاى شكارى دریده شود. در مورد مغان من اطمينان دارم كه آنها با مردگان خود چنين می كنند. مغان به جز آدم و سگ، تمام جانوران را با دست های خود می کشند. آنها در کشتن مورچه، مار و دیگر حیوانات با هم رقابت می کنند.
#اخلاق_ایرانیان
@apageofhistory
بعد از شجاعت در جنگ، داشتن فرزندان زیاد موجب افتخار مرد است. فرزندانشان از پنج تا بيست سالگى فقط سه چيز مي آموزند : اسب سوارى، تيراندازى و راستگویی. فرزندان تا وقتى كه به سن پنج سالگى نرسيده اند در مقابل پدران خود ظاهر نميشوند و نزد زنان بزرگ می شوند.
در میان ملت ها، به نزدیک ترین ملت های همسایه خود بیشتر از همه احترام می گذارند و سپس به همسایگان ایشان و به همین سان تا آخر، و از این رو هر چه فاصله مکانی ملتی با آنها زیاد تر باشد، ارزش او نزد ایرانیان کمتر است.
ایرانیان خود را برترین ملت جهان می دانند.
این قانونشان را می ستایم که حتی شاه هم حق ندارد کسی را به دلیل ارتکاب یک گناه به مرگ محکوم کند یا هیچکس حق ندارد افراد زیر دست خود را به خاطر یک گناه مجازات کند. روش آنان این است که گذشته فرد گناهکار را بررسی می کنند و اگر گناهش بیشتر از خدماتش بود، او را مجازات می کنند.
معروف است كه جسد مردگان بايد قبل از دفن كردن، به وسيله سگ يا پرندهاى شكارى دریده شود. در مورد مغان من اطمينان دارم كه آنها با مردگان خود چنين می كنند. مغان به جز آدم و سگ، تمام جانوران را با دست های خود می کشند. آنها در کشتن مورچه، مار و دیگر حیوانات با هم رقابت می کنند.
#اخلاق_ایرانیان
@apageofhistory
👍2💔1
شهرت داستان رستم و اسفندیار در شبه جزیره عربستان(پیش از سرایش شاهنامه)
داستان رستم و اسفندیار به نظر برخی از شاهنامه شناسان معروفترین و در عین حال بهترین و زیباترین روایت حماسۀ ملی ایران است. ظاهراً متن این داستان به زبان پهلوی (فارسی میانه) نیز در ایران عصر ساسانی موجود و بعدها به عربی ترجمه شده بوده که نشاندهندۀ قدمت و اصالت آن است ولیکن متأسفانه هیچ یک از گزارشهای پهلوی و عربیِ آن به دست ما نرسیده است.
غیر از شهرت و تداول این داستان در ایران و اشارات کوتاه و بلند منابع ادبی و تاریخی به ویژه شاعران و نویسندگان پس از فردوسی به آن، تا کنون چند گواهی کهن دربارۀ نفوذ و نقل این روایت در عربستان و به زبان عربی در ادوار آغازین اسلامی یافته و عرضه شده است که قدیمیترین و مشهور ترین آن داستان مربوط به نضر به حارث، از کفار و دشمنان پیامبر اسلام است.
در سیره ابن هشام در اینباره آمده است:
"نضر چون بمملكت حيره سفر كرده بود داستانها از سلاطين ايران و رستم و اسفنديار ياد گرفته بود و در هر مجلسى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىنشست و مردم را بخدا دعوت میكرد و آنها را از دچار شدن به عذابهاى اقوام گذشته ميترسانيد، نضر بن حارث پس از آن حضرت در آنجا مىنشست و داستانهائى از پادشاهان ايران و رستم و اسفنديار نقل میكرد"
نمونۀ دوم، ترجمۀ عربی جَبَله بن سالم، کاتب هشام بن عبدالملک دهمین خلیفۀ اموی، از متن پهلوی داستان رستم و اسفندیار است. چون هشام از سال 105 ق تا 120 یا 125 ق خلیفه بوده به احتمال فراوان ترجمۀ این داستان نیز در این فاصلۀ زمانی صورت گرفته است.
السيرة النبوية، ترجمه سيد هاشم رسولى، جلد 1 ، ص 225
مقاله "گواهی دیگر بر شهرت داستان رستم و اسفندیار در عربستان اوایل دورۀ اسلامی"، سجاد آیدنلو، مجله گزارش میراث، دوره دوم، سال هفتم، شماره 21، ص 43
#شاهنامه
@apageofhistory
داستان رستم و اسفندیار به نظر برخی از شاهنامه شناسان معروفترین و در عین حال بهترین و زیباترین روایت حماسۀ ملی ایران است. ظاهراً متن این داستان به زبان پهلوی (فارسی میانه) نیز در ایران عصر ساسانی موجود و بعدها به عربی ترجمه شده بوده که نشاندهندۀ قدمت و اصالت آن است ولیکن متأسفانه هیچ یک از گزارشهای پهلوی و عربیِ آن به دست ما نرسیده است.
غیر از شهرت و تداول این داستان در ایران و اشارات کوتاه و بلند منابع ادبی و تاریخی به ویژه شاعران و نویسندگان پس از فردوسی به آن، تا کنون چند گواهی کهن دربارۀ نفوذ و نقل این روایت در عربستان و به زبان عربی در ادوار آغازین اسلامی یافته و عرضه شده است که قدیمیترین و مشهور ترین آن داستان مربوط به نضر به حارث، از کفار و دشمنان پیامبر اسلام است.
در سیره ابن هشام در اینباره آمده است:
"نضر چون بمملكت حيره سفر كرده بود داستانها از سلاطين ايران و رستم و اسفنديار ياد گرفته بود و در هر مجلسى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىنشست و مردم را بخدا دعوت میكرد و آنها را از دچار شدن به عذابهاى اقوام گذشته ميترسانيد، نضر بن حارث پس از آن حضرت در آنجا مىنشست و داستانهائى از پادشاهان ايران و رستم و اسفنديار نقل میكرد"
نمونۀ دوم، ترجمۀ عربی جَبَله بن سالم، کاتب هشام بن عبدالملک دهمین خلیفۀ اموی، از متن پهلوی داستان رستم و اسفندیار است. چون هشام از سال 105 ق تا 120 یا 125 ق خلیفه بوده به احتمال فراوان ترجمۀ این داستان نیز در این فاصلۀ زمانی صورت گرفته است.
السيرة النبوية، ترجمه سيد هاشم رسولى، جلد 1 ، ص 225
مقاله "گواهی دیگر بر شهرت داستان رستم و اسفندیار در عربستان اوایل دورۀ اسلامی"، سجاد آیدنلو، مجله گزارش میراث، دوره دوم، سال هفتم، شماره 21، ص 43
#شاهنامه
@apageofhistory
👍5❤1
Forwarded from دیروزنامه (مصطفی رحیمی مشکله)
توصیف یک مورخ عرب از تختجمشید
علی بن حسین مسعودی، جغرافیدان و مورخ قرن چهارم هجری که ما او را با کتاب مشهورش -مروجالذهب- میشناسیم، در سفری که به ایران داشته از تختجمشید دیدن کرده و آنرا اینگونه توصیف کرده است:
"بنايى عجيب و بزرگ است و ستونهاى سنگى شگفتانگيز دارد. سرستونها، مجسمههاىِ سنگىِ زيبا از اسب و حيوانات تنومند ديگر است و تصوير اشخاص را با نهايت دقت تراشيدهاند و به پندار كسانى كه مجاور آنجا هستند تصوير پيمبران است."
لازم به ذکر است او نام این بنا را(طبعاً به دلیل عدم شناخت هخامنشیان)، "مسجد سليمان" نامیده است.
«مروج الذهب و معادن الجوهر،ترجمه ابوالقاسم، جلد اول، ص 605»
#تختجمشید
#هخامنشیان
@APAGEOFHISTORY
علی بن حسین مسعودی، جغرافیدان و مورخ قرن چهارم هجری که ما او را با کتاب مشهورش -مروجالذهب- میشناسیم، در سفری که به ایران داشته از تختجمشید دیدن کرده و آنرا اینگونه توصیف کرده است:
"بنايى عجيب و بزرگ است و ستونهاى سنگى شگفتانگيز دارد. سرستونها، مجسمههاىِ سنگىِ زيبا از اسب و حيوانات تنومند ديگر است و تصوير اشخاص را با نهايت دقت تراشيدهاند و به پندار كسانى كه مجاور آنجا هستند تصوير پيمبران است."
لازم به ذکر است او نام این بنا را(طبعاً به دلیل عدم شناخت هخامنشیان)، "مسجد سليمان" نامیده است.
«مروج الذهب و معادن الجوهر،ترجمه ابوالقاسم، جلد اول، ص 605»
#تختجمشید
#هخامنشیان
@APAGEOFHISTORY
👍1
کثافت مخصوص یا چگالی؟!
چند واژه از کتابهای فیزیک دارالفنون در کنار برابرهای امروزی آنها.
منبع
@apageofhistory
چند واژه از کتابهای فیزیک دارالفنون در کنار برابرهای امروزی آنها.
منبع
@apageofhistory
😱1
زنان چاق مقبول هستند!
خانم کارلا سرنا که در زمان ناصرالدین شاه به ایران مسافرت کرده، مینویسد: در ایران، تنها زنان چاق، خاصه آنهایی که شکل خربزه را پیدا کردهاند، مقبول هستند. آنهایی که از نعمت چاقی مورد نظر برخوردار نیستند، به درمان و دواهای مختلف متوسل میشوند. چون لاغری برای زنان ایرانی، نوعی مایه ننگ و سرشکستگی است و حتی گاهی شوهرها به این بهانه، آنها را طلاق میدهند. پزشکان برای علاج لاغری، داروهای بیشمار تجویز میکنند. ولی هیچکدام موثر واقع نمیگردد. دوایی که برای چاق و چله شدن، بیش از همه تجویز میشود، پیه کوهان شتر است که باید هر روز و در ساعت معلوم و به اندازه معین، مرتباً مصرف شود.
«میترا مهرآبادی، زن ایرانی به روایت سفرنامهنویسان فرنگی، ص 28»
#اخلاق_ایرانیان
@APageOfHistory
خانم کارلا سرنا که در زمان ناصرالدین شاه به ایران مسافرت کرده، مینویسد: در ایران، تنها زنان چاق، خاصه آنهایی که شکل خربزه را پیدا کردهاند، مقبول هستند. آنهایی که از نعمت چاقی مورد نظر برخوردار نیستند، به درمان و دواهای مختلف متوسل میشوند. چون لاغری برای زنان ایرانی، نوعی مایه ننگ و سرشکستگی است و حتی گاهی شوهرها به این بهانه، آنها را طلاق میدهند. پزشکان برای علاج لاغری، داروهای بیشمار تجویز میکنند. ولی هیچکدام موثر واقع نمیگردد. دوایی که برای چاق و چله شدن، بیش از همه تجویز میشود، پیه کوهان شتر است که باید هر روز و در ساعت معلوم و به اندازه معین، مرتباً مصرف شود.
«میترا مهرآبادی، زن ایرانی به روایت سفرنامهنویسان فرنگی، ص 28»
#اخلاق_ایرانیان
@APageOfHistory
😁2👍1
پرتره نادرشاه افشار
ابعاد: 14 در 22 سانتی متر
قدمت: 1743 تا 1744 میلادی
محل نگهداری: موزه آرمیتاژ
#آرمیتاژ
@apageofhistory
ابعاد: 14 در 22 سانتی متر
قدمت: 1743 تا 1744 میلادی
محل نگهداری: موزه آرمیتاژ
#آرمیتاژ
@apageofhistory
👍2
برگی از تاریخ
شهریور(خشَثرَه وَئیریه) شهریور نام یکی از امشاسپندان(1) در اساطیر ایرانی می باشد. شهریور به معنی شهریاری و سلطنت مطلوب است. او مظهر توانایی، شکوه، سیطره و قدرت آموزگار است. در جهان مینوی، او نمادِ فرمانروایی بهشتی و در گیتی نماد سلطنتی است که مطابق میل و…
بهمن(وهمن یا وُهومَنَه)
بهمن نام یکی از امشاسپندان در اساطیر ایرانی میباشد. بهمن به معنی اندیشه نیک است که در طرف راست اهورا مزدا مینشیند و تقریباً نقش مشاور او را دارد. او موکل و پشتیبان حیوانات سودمند در جهان است.
با انسان و اندیشه نیک انسان نیز ارتباط دارد؛ چون مظهری از خرد آفریدگار است. زیرا از طریق اندیشه نیک است که به شناخت دین میتوان رسید. بهمن اندیشه نیک را به ذهن آدمیان میبرد و آنان را به سوی آفریدگار راهنمایی میکند و پس از مرگ روان پارسایان را خوشآمد میگوید و آنان را به بالاترین بخش بهشت راهنمایی میکند.
زرتشت نیز از طریق بهمن به درگاه اورمزد بار مییابد. بهمن گزارشی روزانه از اندیشه و گفتار و کردار مردمان تهیه میکند. این امشاسپند مذکر است.
#اساطیر
@apageofhistory
بهمن نام یکی از امشاسپندان در اساطیر ایرانی میباشد. بهمن به معنی اندیشه نیک است که در طرف راست اهورا مزدا مینشیند و تقریباً نقش مشاور او را دارد. او موکل و پشتیبان حیوانات سودمند در جهان است.
با انسان و اندیشه نیک انسان نیز ارتباط دارد؛ چون مظهری از خرد آفریدگار است. زیرا از طریق اندیشه نیک است که به شناخت دین میتوان رسید. بهمن اندیشه نیک را به ذهن آدمیان میبرد و آنان را به سوی آفریدگار راهنمایی میکند و پس از مرگ روان پارسایان را خوشآمد میگوید و آنان را به بالاترین بخش بهشت راهنمایی میکند.
زرتشت نیز از طریق بهمن به درگاه اورمزد بار مییابد. بهمن گزارشی روزانه از اندیشه و گفتار و کردار مردمان تهیه میکند. این امشاسپند مذکر است.
#اساطیر
@apageofhistory
👍3
است یا هست؟! مسئله این است!
شادروان ابوالحسن نجفی در کتاب "غلط ننویسیم" توضیحات عالمانهای درباره تفاوت "است" با "هست" داده است:
بعضی از فضلا میان این دو کلمه تفاوت قایلاند: هست را به معنای "وجود دارد" یا نشانه تأکید و است را فقط رابطه (یا فعل اسنادی) میدانند و بنابراین جملههای زیر از نظر آنان غلط یا لااقل غیر فصیح است:
«او هنوز جوان هست» به جای «او هنوز جوان اسـت».
یا
«درختی در خانه ماست» به جای «درختی در خانه ما هست».
این حکم تا اندازهای درست است، زیرا در آثار ادبی فارسی نیز غالباً هست به معـنای" وجود دارد" به کار رفته است:
انگار که هست هرچه در عالم نیست
پندار که نیست هرچه در عالم هست (خیام)
مرا خود با تو چیزی در میان هست
وگرنه روی زیبا در جهان هست (سـعدی)
با این همه این تمایز معنایی در همه جا و با این دقت مراعات نشده اسـت و در ادبیات فارسی مواردی را میتوان یافت که در آن ها هست و اسـت به جای یکدیگر به کار رفتهاند. در مثال زیر هست به جای است واقع شده است:
"من خطا کردهام و مستوجب هر عقوبت هستم که خداوند فرماید."(تاریخ بیهقی)
و در مثال زیر، برعکس، است به جای هست به کار برده شده است:
"در خراسان شنیده بودم جزیرهای است که زنان در آن چون گربگان به فریاد میآیند."(سفرنامه ناصر خسرو)
در نتیجه میتوان گفت که کاربرد کلمه هست به جای است و بر عکس غلط نیست، اما اگر هر کدام از آن ها، برطبق آن چه گفته شد، به جای خود به کار رود البته بهتر اسـت».
@APAGEOFHISTORY
شادروان ابوالحسن نجفی در کتاب "غلط ننویسیم" توضیحات عالمانهای درباره تفاوت "است" با "هست" داده است:
بعضی از فضلا میان این دو کلمه تفاوت قایلاند: هست را به معنای "وجود دارد" یا نشانه تأکید و است را فقط رابطه (یا فعل اسنادی) میدانند و بنابراین جملههای زیر از نظر آنان غلط یا لااقل غیر فصیح است:
«او هنوز جوان هست» به جای «او هنوز جوان اسـت».
یا
«درختی در خانه ماست» به جای «درختی در خانه ما هست».
این حکم تا اندازهای درست است، زیرا در آثار ادبی فارسی نیز غالباً هست به معـنای" وجود دارد" به کار رفته است:
انگار که هست هرچه در عالم نیست
پندار که نیست هرچه در عالم هست (خیام)
مرا خود با تو چیزی در میان هست
وگرنه روی زیبا در جهان هست (سـعدی)
با این همه این تمایز معنایی در همه جا و با این دقت مراعات نشده اسـت و در ادبیات فارسی مواردی را میتوان یافت که در آن ها هست و اسـت به جای یکدیگر به کار رفتهاند. در مثال زیر هست به جای است واقع شده است:
"من خطا کردهام و مستوجب هر عقوبت هستم که خداوند فرماید."(تاریخ بیهقی)
و در مثال زیر، برعکس، است به جای هست به کار برده شده است:
"در خراسان شنیده بودم جزیرهای است که زنان در آن چون گربگان به فریاد میآیند."(سفرنامه ناصر خسرو)
در نتیجه میتوان گفت که کاربرد کلمه هست به جای است و بر عکس غلط نیست، اما اگر هر کدام از آن ها، برطبق آن چه گفته شد، به جای خود به کار رود البته بهتر اسـت».
@APAGEOFHISTORY
Ancient Persia from 550 BC to 650.pdf
3.7 MB
دانلود کتاب ایران باستان نوشته یوزف ویزههوفر(متن انگلیسی)
یوزف ویزههوفر (به آلمانی: Josef Wiesehöfer) پژوهشگر و استاد تاریخ باستان در دانشگاه کیل است. او در زمینهٔ تاریخ ایران قبل از اسلام و تاریخ اشکانیان و شیوهٔ ارتباط روم و یونان با خاور نزدیک باستان شناختهشده است و پژوهشهایی در این زمینه دارد.
مرتضی ثاقبفر در مقدمه ترجمه این اثر نوشته:"کمترین صفت برجستهای که میتوان برای این کتاب بر شمرد، تازه بودن آن است. اما صفات برجسته و ممتاز واقعی کتاب در روشدار و تحلیلی بودن، فشرده بودن، مستند بودن و منصف بودن آن است. خواست نویسنده آن بوده که نظری کلی و فشرده و موثق از تاریخ و فرهنگ ایران پیش از اسلام از زبان خود ایران و از طریق اسناد و مدارک ارائه دهد، و در این کار نیز موفق بوده است. مولف علاوه بر سود جستن از آثار مورخان معروفی چون هرودوت، گزنفون، پلوتارک، استرابو، طبری و ... از سنگنبشته و لوحهها و اسناد باستانی دیگر نیز بهره برده است."
#دانلود_کتاب
@APAGEOFHISTORY
یوزف ویزههوفر (به آلمانی: Josef Wiesehöfer) پژوهشگر و استاد تاریخ باستان در دانشگاه کیل است. او در زمینهٔ تاریخ ایران قبل از اسلام و تاریخ اشکانیان و شیوهٔ ارتباط روم و یونان با خاور نزدیک باستان شناختهشده است و پژوهشهایی در این زمینه دارد.
مرتضی ثاقبفر در مقدمه ترجمه این اثر نوشته:"کمترین صفت برجستهای که میتوان برای این کتاب بر شمرد، تازه بودن آن است. اما صفات برجسته و ممتاز واقعی کتاب در روشدار و تحلیلی بودن، فشرده بودن، مستند بودن و منصف بودن آن است. خواست نویسنده آن بوده که نظری کلی و فشرده و موثق از تاریخ و فرهنگ ایران پیش از اسلام از زبان خود ایران و از طریق اسناد و مدارک ارائه دهد، و در این کار نیز موفق بوده است. مولف علاوه بر سود جستن از آثار مورخان معروفی چون هرودوت، گزنفون، پلوتارک، استرابو، طبری و ... از سنگنبشته و لوحهها و اسناد باستانی دیگر نیز بهره برده است."
#دانلود_کتاب
@APAGEOFHISTORY
👍2
"ز شیر شتر خوردنی" که سروده فردوسی نیست!
رستم فرخزاد سردار معروف یزدگرد سوم، پیش از جنگ با سعد وقاص، در نامهای در وصف شاه ایران، به او چنین میگوید:
به ديدار او بر فلک ماه نيست/به بالاى او بر زمين شاه نيست
هر آنگه كه در بزم خندان شود/گشادهلب و سيمدندان شود
ببخشد بهاى سر تازيان/كه بر گنج او زان نيايد زيان
سگ و يوز و بازش دَه و دو هزار/كه با زنگ زرّند و با گوشوار
به سالى همه دشت نيزهوران/نيارند خورد از كران تا كران
كه او را ببايد به يوز و به سگ/كه بر دشت نخچير گيرد به تگ
سگ و يوز او بيشتر زان خورد/كه شاه آن به چيزى همى نشمرد
[ز شیر شتر خوردن و سوسمار/عرب را به جایی رسیدست کار]
[که ملک عجمشان کند آرزو/تفو باد بر چرخ گردان تفو]
شما را به دیده اندرون شرم نيست/ز راه خرد مهر و آزرم نيست
بدان چهره و زاد و آن مهر و خوى/چنين تاج و تخت آمدت آرزوی
(چاپ خالقی مطلق،جلد 8،پادشاهی یزدگرد شهریار،بیت 148- 156)
درباره دو بیت درون قلاب:
- این دو بیت در کهنترین نسخهها نیامده و از میان 15 نسخه مبنای تصحیح جلال خالقی، فقط در سه نسخه(کراچی 752 ق،لنینگراد 733 ق و 849 ق)آمده است. پس به لحاظ نسخه شناسی این ابیات الحاقی است.
- این دو بیت به رغم آنکه در نگاه نخست مهیج مینماید، به لحاظ شعری استوار نیست. گذشته از این، واژه تفو که در مصراع آخر دوبار تکرار شده است، از واژههای شاهنامه نیست به این دلیل که، به گواهی فرهنگِ ولف، این واژه به جز این بیت، در دو بیت دیگر هم آمده که الحاقی یا دستِکم سخت مشکوکاند.
- با حذف این دو بیت هیچ خللی در جریان رویدادها پدید نخواهد آمد و بیتهای 155-156 را میتوان ادامه منطقی بیتهای پیشین شمرد. رستم،نخست شوکت و ثروت شاه ایران و فقر و فلاکت عربها را به رخ سعد میکشد؛ سپس در خطاب به او میگوید: با این چهره و خوی بادیهنشینی شرمت نمیآید که تخت شاهی را آرزو میکنی؟
بدین ترتیب دو بیت الحاقی مذکور، که فعل آنها به صیغه غایب است، از یک سو گویی چون وصلهای ناجور به بیتهای پیش و پسِخد سنجاق شده و از سوی دیگر مضمون آن تکرار مصراع دوم بیت 156 است. بنابراین دو بیت یاد شده،به دلایل متعدد الحاقیاند.
این دو بیت پیشتر در شاهنامه چاپ مسکو هم الحاقی تشخیص داده شده بود.
دکتر امیدسالار درباره این دو بیت مینویسد: «فردوسی را نمیتوان به استناد این دو بیت که ضمناً الحاقی بودن هم از وجناتشان ساطع است،عربستیز نامید.»
"بیت های عرب ستیزانه در شاهنامه(مجله نشر دانش،سال 21،شماره 3)، ابوالفضل خطیبی، صفحه 14-20"
همچنین بنگرید به:
1- زن و اژدها هر دو در خاک به/جهان پاک ازین هر دو ناپاک به
https://t.me/APageOfHistory/286
2- زنان را ستایی سگان را ستای/که یک سگ به از صد زن پارسای
https://t.me/APageOfHistory/298
#شاهنامه
@apageofhistory
رستم فرخزاد سردار معروف یزدگرد سوم، پیش از جنگ با سعد وقاص، در نامهای در وصف شاه ایران، به او چنین میگوید:
به ديدار او بر فلک ماه نيست/به بالاى او بر زمين شاه نيست
هر آنگه كه در بزم خندان شود/گشادهلب و سيمدندان شود
ببخشد بهاى سر تازيان/كه بر گنج او زان نيايد زيان
سگ و يوز و بازش دَه و دو هزار/كه با زنگ زرّند و با گوشوار
به سالى همه دشت نيزهوران/نيارند خورد از كران تا كران
كه او را ببايد به يوز و به سگ/كه بر دشت نخچير گيرد به تگ
سگ و يوز او بيشتر زان خورد/كه شاه آن به چيزى همى نشمرد
[ز شیر شتر خوردن و سوسمار/عرب را به جایی رسیدست کار]
[که ملک عجمشان کند آرزو/تفو باد بر چرخ گردان تفو]
شما را به دیده اندرون شرم نيست/ز راه خرد مهر و آزرم نيست
بدان چهره و زاد و آن مهر و خوى/چنين تاج و تخت آمدت آرزوی
(چاپ خالقی مطلق،جلد 8،پادشاهی یزدگرد شهریار،بیت 148- 156)
درباره دو بیت درون قلاب:
- این دو بیت در کهنترین نسخهها نیامده و از میان 15 نسخه مبنای تصحیح جلال خالقی، فقط در سه نسخه(کراچی 752 ق،لنینگراد 733 ق و 849 ق)آمده است. پس به لحاظ نسخه شناسی این ابیات الحاقی است.
- این دو بیت به رغم آنکه در نگاه نخست مهیج مینماید، به لحاظ شعری استوار نیست. گذشته از این، واژه تفو که در مصراع آخر دوبار تکرار شده است، از واژههای شاهنامه نیست به این دلیل که، به گواهی فرهنگِ ولف، این واژه به جز این بیت، در دو بیت دیگر هم آمده که الحاقی یا دستِکم سخت مشکوکاند.
- با حذف این دو بیت هیچ خللی در جریان رویدادها پدید نخواهد آمد و بیتهای 155-156 را میتوان ادامه منطقی بیتهای پیشین شمرد. رستم،نخست شوکت و ثروت شاه ایران و فقر و فلاکت عربها را به رخ سعد میکشد؛ سپس در خطاب به او میگوید: با این چهره و خوی بادیهنشینی شرمت نمیآید که تخت شاهی را آرزو میکنی؟
بدین ترتیب دو بیت الحاقی مذکور، که فعل آنها به صیغه غایب است، از یک سو گویی چون وصلهای ناجور به بیتهای پیش و پسِخد سنجاق شده و از سوی دیگر مضمون آن تکرار مصراع دوم بیت 156 است. بنابراین دو بیت یاد شده،به دلایل متعدد الحاقیاند.
این دو بیت پیشتر در شاهنامه چاپ مسکو هم الحاقی تشخیص داده شده بود.
دکتر امیدسالار درباره این دو بیت مینویسد: «فردوسی را نمیتوان به استناد این دو بیت که ضمناً الحاقی بودن هم از وجناتشان ساطع است،عربستیز نامید.»
"بیت های عرب ستیزانه در شاهنامه(مجله نشر دانش،سال 21،شماره 3)، ابوالفضل خطیبی، صفحه 14-20"
همچنین بنگرید به:
1- زن و اژدها هر دو در خاک به/جهان پاک ازین هر دو ناپاک به
https://t.me/APageOfHistory/286
2- زنان را ستایی سگان را ستای/که یک سگ به از صد زن پارسای
https://t.me/APageOfHistory/298
#شاهنامه
@apageofhistory
کهنترین دستنویسِ کامل شاهنامه برای چه زمانی است؟
Final Results
38%
نیمه دوم قرن ششم
40%
نیمه اول قرن هفتم
16%
نیمه دوم قرن هفتم
6%
نیمه اول قرن هشتم
برگی از تاریخ
کهنترین دستنویسِ کامل شاهنامه برای چه زمانی است؟
پاسخ صحیح گزینه سوم یعنی نیمه دوم قرن هفتم بود.
توضیح اینکه "کهنترین" دستنویس موجود از شاهنامه برای نیمه اول قرن هفتم است اما این نسخه(معروف به دستنویس کتابخانه ملی فلورانس به تاریخ 614 قمری) تنها شامل نیمه نخست شاهنامه، یعنی تا پایان پادشاهی کیخسرو است.
اما "کهنترین دستنویسِ کامل" شاهنامه، نسخه مربوط به نیمه دوم قرن هفتم است. این نسخه به دستنویس کتابخانه بریتانیا به تاریخ 675 قمری مشهور است که در مجموع نسخه معتبری حساب میشود.
آرزوی تمام محققان و شاهنامهدوستان این است که با کشف نسخههای قدیمیتر از نسخه فلورانس 614 قمری، به شبیهترین متن شاهنامهای که خود فردوسی سروده بود برسیم.
#شاهنامه
@APAGEOFHISTORY
توضیح اینکه "کهنترین" دستنویس موجود از شاهنامه برای نیمه اول قرن هفتم است اما این نسخه(معروف به دستنویس کتابخانه ملی فلورانس به تاریخ 614 قمری) تنها شامل نیمه نخست شاهنامه، یعنی تا پایان پادشاهی کیخسرو است.
اما "کهنترین دستنویسِ کامل" شاهنامه، نسخه مربوط به نیمه دوم قرن هفتم است. این نسخه به دستنویس کتابخانه بریتانیا به تاریخ 675 قمری مشهور است که در مجموع نسخه معتبری حساب میشود.
آرزوی تمام محققان و شاهنامهدوستان این است که با کشف نسخههای قدیمیتر از نسخه فلورانس 614 قمری، به شبیهترین متن شاهنامهای که خود فردوسی سروده بود برسیم.
#شاهنامه
@APAGEOFHISTORY
نام قدیم شهر زاهدان، "دزدآب" بود که در تاریخ 13 آذر 1309 به زاهدان تغییر داده شد.
منبع: روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، باقر عاقلی، جلد اول، ص 257
#دانستنیها
@apageofhistory
منبع: روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، باقر عاقلی، جلد اول، ص 257
#دانستنیها
@apageofhistory
نخستین زنان شاهنامه چه کسانی هستند؟
نخستین زنانی که در شاهنامه ظاهر میشوند، دو خواهر به نامهای ارنواز و شهرناز هستند. آنها دختران جمشید بودند که افراد ضحاک آنها را ربوده و پس از غلبه بر جمشید آنها را به سراپرده ضحاک بردند. این دو خواهر تا زمان پیروزی فریدون بر ضحاک در حرم او بودند تا اینکه فریدون آنها را آزاد کرد.
فریدون از این دو خواهر صاحب سه پسر به نامهای سلم، تور و ایرج میشود که دو پسر بزرگتر از شهناز و ایرج پسر ارنواز هستند.
شهرناز و ارنواز همان زنانی هستند که در اوستا با نامهای Sanhawak (به معنای گوینده کلام نیک) و ARENAWAK (به معنای کسی که سخن رحمت میآورد، کسی که دعایش مستجاب میشود) آمدهاند.
شاهنامه و اوستا هر دو در زیبایی این زنان متفقاند. این دو خواهر در اوستا بهترین بدن را دارند و از نیکوترین جهانیاناند. آنها در شاهنامه حتی به صورتی شاعرانهتر توصیف شدهاند. آنها خوبرو، خوبچهر، خورشیدروی هستند و با صفات ماهروی، عقیقینلب، سیهنرگس، دو رخساره روز، دو زلفش چو شب و سرو سیمینبر نیز توصیف شدهاند.
"زنان شاهنامه، جلال خالقی مطلق، ترجمه فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی، ص 51"
#شاهنامه
@APAGEOFHISTORY
نخستین زنانی که در شاهنامه ظاهر میشوند، دو خواهر به نامهای ارنواز و شهرناز هستند. آنها دختران جمشید بودند که افراد ضحاک آنها را ربوده و پس از غلبه بر جمشید آنها را به سراپرده ضحاک بردند. این دو خواهر تا زمان پیروزی فریدون بر ضحاک در حرم او بودند تا اینکه فریدون آنها را آزاد کرد.
فریدون از این دو خواهر صاحب سه پسر به نامهای سلم، تور و ایرج میشود که دو پسر بزرگتر از شهناز و ایرج پسر ارنواز هستند.
شهرناز و ارنواز همان زنانی هستند که در اوستا با نامهای Sanhawak (به معنای گوینده کلام نیک) و ARENAWAK (به معنای کسی که سخن رحمت میآورد، کسی که دعایش مستجاب میشود) آمدهاند.
شاهنامه و اوستا هر دو در زیبایی این زنان متفقاند. این دو خواهر در اوستا بهترین بدن را دارند و از نیکوترین جهانیاناند. آنها در شاهنامه حتی به صورتی شاعرانهتر توصیف شدهاند. آنها خوبرو، خوبچهر، خورشیدروی هستند و با صفات ماهروی، عقیقینلب، سیهنرگس، دو رخساره روز، دو زلفش چو شب و سرو سیمینبر نیز توصیف شدهاند.
"زنان شاهنامه، جلال خالقی مطلق، ترجمه فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی، ص 51"
#شاهنامه
@APAGEOFHISTORY
شیرین کاری دخترک در دربار فتحعلی شاه
نگاره رنگ روغن ایرانی مربوط به دهههای آغازین سده نوزدهم میلادی. این نگاره که در دوران ناصرالدین شاه به انگلستان فروخته شد یک دخترک درباری را در حال راه رفتن بر روی دستانش به تصویر کشیده است. ابعاد نقاشی صد و پنجاه سانتی متر در هشتاد سانتی متر است و احتمالا برای نصب شدن در کاخ گلستان ترسیم شده بوده است.
این نگاره امروزه در موزه ویکتوریا و آلبرت انگلستان نمایش داده میشود.
#موزه_ویکتوریا_و_آلبرت
@APAGROFHISTORY
نگاره رنگ روغن ایرانی مربوط به دهههای آغازین سده نوزدهم میلادی. این نگاره که در دوران ناصرالدین شاه به انگلستان فروخته شد یک دخترک درباری را در حال راه رفتن بر روی دستانش به تصویر کشیده است. ابعاد نقاشی صد و پنجاه سانتی متر در هشتاد سانتی متر است و احتمالا برای نصب شدن در کاخ گلستان ترسیم شده بوده است.
این نگاره امروزه در موزه ویکتوریا و آلبرت انگلستان نمایش داده میشود.
#موزه_ویکتوریا_و_آلبرت
@APAGROFHISTORY
هیجوقت تنباکو را از ایرانیها نگیر!
تاورنیه جهانگرد فرانسوی که در عصر صفویه به ایران آمده بود، درباره اعتیاد ایرانیها به تنباکو نوشته است:
«ایرانیان از مرد و زن چنان به تنباکو عادت دارند که با گرفتن تنباکو از آنها انگار جانشان را میگیرند. اغلب از نان میگذرند اما از تنباکو نمیگذرند. کارگران به محض اینکه چیزی بدست میآورند یا مزد روزانه خود را دریافت میکنند، ابتدا بخشی از آن را برای خرید تنباکو و سپس بقیه را برای خرید نان و میوه صرف میکنند».
"سفرنامه تاورنیه، ترجمه حمید ارباب شیرانی، ص 199"
#اخلاق_ایرانیان
@apageofhistory
تاورنیه جهانگرد فرانسوی که در عصر صفویه به ایران آمده بود، درباره اعتیاد ایرانیها به تنباکو نوشته است:
«ایرانیان از مرد و زن چنان به تنباکو عادت دارند که با گرفتن تنباکو از آنها انگار جانشان را میگیرند. اغلب از نان میگذرند اما از تنباکو نمیگذرند. کارگران به محض اینکه چیزی بدست میآورند یا مزد روزانه خود را دریافت میکنند، ابتدا بخشی از آن را برای خرید تنباکو و سپس بقیه را برای خرید نان و میوه صرف میکنند».
"سفرنامه تاورنیه، ترجمه حمید ارباب شیرانی، ص 199"
#اخلاق_ایرانیان
@apageofhistory
باختر و خاور کجاست؟
باختر امروزه در زبان فارسی به معنی مغرب است و خاور به معنی مشرق ولی این دو واژه در قدیم(گاهی اوقات و نه همیشه)، مثلاً در شاهنامه و مخصوصاً در ابتدای آن معنای معکوسی داشتند.
مثلاً در بیت زیر خاور به معنای مغرب است:
يكى روم و خاور دگر ترك و چين / سيم دشت گردان و ايران زمين
و در بیت زیر باختر به معنای مشرق است:
سپيده چو از باختر بردميد / طلايه سپه را بهامون نديد
البته همانطور که گفتیم لزوماً همیشه اینطور نبوده و مثلاً در بیت زیر، باختر به معنای مغرب و خاور به معنای مشرق(مثل فارسی امروزی) است:
ز خاور بر آيد سوى باختر / نباشد ازين يك روش راستتر
جالب است بدانید واژه باختر که امروزه به معنای مغرب است و گاهی در گذشته به معنای مشرق بوده، از واژه اپاختر گرفته شده که معنای آن در زبان پهلوی شمال بوده است! بر همین اساس مولف کتاب تاریخ سیستان نوشته است:
«هر چه شمال است باختر گویند و هر چه جنوب است نیمروز گوید و میانه اندر به دو قسمت شود و هر چه سمت شرق است خراسان گویند و هر چه مغرب است ایرانشهر».
به صورت کلی چهار جهت اصلی جغرافیایی در زبان پهلوی اینگونه بوده است:
خوروران (xarvaran) مغرب
نیمروز (nemroc) جنوب
خراسان (xarasan) مشرق
اپاختر (apaxtar) شمال
فرهنگ ریشه شناسی فارسی، پاول هرن و هانریش هوبشمان، ترجمه جلال خالقی مطلق، ص 62
واژهنامک، عبدالحسین نوشین، ص 70
#شاهنامه
@apageofhistory
باختر امروزه در زبان فارسی به معنی مغرب است و خاور به معنی مشرق ولی این دو واژه در قدیم(گاهی اوقات و نه همیشه)، مثلاً در شاهنامه و مخصوصاً در ابتدای آن معنای معکوسی داشتند.
مثلاً در بیت زیر خاور به معنای مغرب است:
يكى روم و خاور دگر ترك و چين / سيم دشت گردان و ايران زمين
و در بیت زیر باختر به معنای مشرق است:
سپيده چو از باختر بردميد / طلايه سپه را بهامون نديد
البته همانطور که گفتیم لزوماً همیشه اینطور نبوده و مثلاً در بیت زیر، باختر به معنای مغرب و خاور به معنای مشرق(مثل فارسی امروزی) است:
ز خاور بر آيد سوى باختر / نباشد ازين يك روش راستتر
جالب است بدانید واژه باختر که امروزه به معنای مغرب است و گاهی در گذشته به معنای مشرق بوده، از واژه اپاختر گرفته شده که معنای آن در زبان پهلوی شمال بوده است! بر همین اساس مولف کتاب تاریخ سیستان نوشته است:
«هر چه شمال است باختر گویند و هر چه جنوب است نیمروز گوید و میانه اندر به دو قسمت شود و هر چه سمت شرق است خراسان گویند و هر چه مغرب است ایرانشهر».
به صورت کلی چهار جهت اصلی جغرافیایی در زبان پهلوی اینگونه بوده است:
خوروران (xarvaran) مغرب
نیمروز (nemroc) جنوب
خراسان (xarasan) مشرق
اپاختر (apaxtar) شمال
فرهنگ ریشه شناسی فارسی، پاول هرن و هانریش هوبشمان، ترجمه جلال خالقی مطلق، ص 62
واژهنامک، عبدالحسین نوشین، ص 70
#شاهنامه
@apageofhistory
👍5