⬳#افکاریسم_نوشت
قلم را روی کاغذ میچرخانم.
آن را به کاغذ نزدیک و دور میکنم. میخواهم چیزی بنویسم اما نمیدانم چه باید بنویسم.
این سردگمی از نوشتن مرا سرگردان و مبهوت میکند.
چه در دل میگذرد و عقل به چه چیزی فکر میکند را نمیدانم؛ اما این را میدانم که باید پیش بروم.
پیش بروم به سمت جلو و آنقدر شکست بخورم و دو دوتا چهارتا بکنم تا به آن چیزی که واقعا خواهانش هستم برسم.
خواهانِ چیزی که هرروز برایش تلاش میکنم و سوسوی نورِ کوچکش قلبم را به لرزه میاندازد اما هنوز تمام وجودم را دربر نگرفته.
هنوز آنطور که میخواهم من را بغل نگرفته.
من هر روز آن را تصور میکنم و برای رسیدن به آن درجهای که باید برسم تلاش میکنم. گاهی ناامیدی به سویم میآید اما هرگز نمیگذارم که درون قلبم خانه بسازد چون من به آن موقعیتی که هر روز تصویرسازی میکنم نزدیک میشوم.
نزدیک و نزدیکتر میشوم تا با تمام جسم و روحم آن را در آغوش بکشم.
آری! این من را هر روز امیدوارتر از دیروز میکند تا به جلو قدم بردارم و نسخهی قدیمی خود را به نسخهی جدید و قویتر بهروزرسانی کنم.
اما، ما انسانها دقیقا از جانِ زندگی چه میخواهیم؟
میخواهیم به کجا برسیم؟ آیا تا به حال به این موضوع فکر کردهاید؟
آن چیست که رضایت درونی تو را به ارمغان میآورد و تو را خوشحالتر و به زندگی امیدوارتر میکند؟
اندکی زمان بگذار و فکر کن، فکر کن تا آن را بیابی شاید معنی زندگی کردن را وقتی پیدا کنی که آن چیز آشکار شود.
•#آنیا
#افکاریسمی_باش
♡⇝@AFKARIISM
قلم را روی کاغذ میچرخانم.
آن را به کاغذ نزدیک و دور میکنم. میخواهم چیزی بنویسم اما نمیدانم چه باید بنویسم.
این سردگمی از نوشتن مرا سرگردان و مبهوت میکند.
چه در دل میگذرد و عقل به چه چیزی فکر میکند را نمیدانم؛ اما این را میدانم که باید پیش بروم.
پیش بروم به سمت جلو و آنقدر شکست بخورم و دو دوتا چهارتا بکنم تا به آن چیزی که واقعا خواهانش هستم برسم.
خواهانِ چیزی که هرروز برایش تلاش میکنم و سوسوی نورِ کوچکش قلبم را به لرزه میاندازد اما هنوز تمام وجودم را دربر نگرفته.
هنوز آنطور که میخواهم من را بغل نگرفته.
من هر روز آن را تصور میکنم و برای رسیدن به آن درجهای که باید برسم تلاش میکنم. گاهی ناامیدی به سویم میآید اما هرگز نمیگذارم که درون قلبم خانه بسازد چون من به آن موقعیتی که هر روز تصویرسازی میکنم نزدیک میشوم.
نزدیک و نزدیکتر میشوم تا با تمام جسم و روحم آن را در آغوش بکشم.
آری! این من را هر روز امیدوارتر از دیروز میکند تا به جلو قدم بردارم و نسخهی قدیمی خود را به نسخهی جدید و قویتر بهروزرسانی کنم.
اما، ما انسانها دقیقا از جانِ زندگی چه میخواهیم؟
میخواهیم به کجا برسیم؟ آیا تا به حال به این موضوع فکر کردهاید؟
آن چیست که رضایت درونی تو را به ارمغان میآورد و تو را خوشحالتر و به زندگی امیدوارتر میکند؟
اندکی زمان بگذار و فکر کن، فکر کن تا آن را بیابی شاید معنی زندگی کردن را وقتی پیدا کنی که آن چیز آشکار شود.
•#آنیا
#افکاریسمی_باش
♡⇝@AFKARIISM
👍6❤3❤🔥1🔥1
در صورت ملی شدن اینترنت در بله و ایتا در خدمتیم.
ایتا:
https://eitaa.com/AFKARISM
بله:
ble.ir/join/FP1LKcSSUg
ایتا:
https://eitaa.com/AFKARISM
بله:
ble.ir/join/FP1LKcSSUg
👍5😁1😍1
زانوهامو بغل کردم. ابرهای تاریک با سرعت از اطرافم رد میشدن و بهم تنه میزدن. با هر ضربه، با هر ترس، نورش کمرنگ و کمرنگتر میشد. چشمامو بستم و منتظر نابودی موندم؛ اما...
احساس کردم دستم گرم و گرم تر شد. چشمامو باز کردم و به نخی که تو دستم میفشردمش خیره شدم، نخی که از قلبم تا آسمون رفته بود. حالا نورانیتر شده بود. مثل همیشه دوباره به قلبم امید و به پاهام قدرت ایستادن میداد. 🌠
♡⇝@AFKARIISM
احساس کردم دستم گرم و گرم تر شد. چشمامو باز کردم و به نخی که تو دستم میفشردمش خیره شدم، نخی که از قلبم تا آسمون رفته بود. حالا نورانیتر شده بود. مثل همیشه دوباره به قلبم امید و به پاهام قدرت ایستادن میداد. 🌠
♡⇝@AFKARIISM
❤3
سوره آلعمران، #آیه۲۶
﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْك﴾
یعنی همهچیز در دستِ توست،
قدرت، دلها، رفتنها و ماندنها.
تو میبخشی وقتی وقتش باشد، میگیری وقتی به صلاح است،
و پشتِ تمام بالا و پایینهای زندگی، دستِ آرامِ تو ایستاده است.❤️🩹
♡⇝@AFKARIISM
❤10
⌝#ولاگچه⌞
برای سرماخوردگی یکی از عزیزانم اومدم اینجا. این درب اورژانس و پزشک عمومی یه بیمارستانه.
منظرهی غروب، و تماشای لحظهایِ آدمهایی که وارد و خارج میشدن، برام جالب بود:
بعضیا با گریهوزاری وارد میشدن، شاید عزیزی از دست دادهباشن.
بعضیا اضطراب داشتن، انگار ادامهی حیاتِ پارهی تنشون ۵۰، ۵۰ هست.
بعضیا غذابهدست، داشتن وارد میشدن یه جا بشینن تا اذون بشه و افطار کنن.
بعضیا با لبخندهای رضایت عمیق، میرفتن به سمت در خروجی.
بعضیا با مسخرهبازی و شوخی آماده میشدن برای یه آمپول ساده.
خانم پرستار اتاقک تریاژ با حالت سرخوشی داشت اطلاعاتی رو توی صفحهی کامپیوتر وارد میکرد و گاهی اینطرف و اونطرف میرفت.
آقای پزشکعمومی هم بیخیال و آروم، به حرفای بیمارِ ما گوش میداد، سری به نشانهی تأیید تکون میداد و درنهایت نسخهای که مدنظر خودش بود رو مینوشت.
میدونی؟ میخوام بگم حتی توی بیمارستانم قرار نیست همه مشکل داشتهباشن و ناراحت باشن یا همه شاد و خرّم باشن؛ جامعه که جای خود دارد. همه که با کفشای ما راه نرفتن.😄
♡⇝@AFKARIISM
برای سرماخوردگی یکی از عزیزانم اومدم اینجا. این درب اورژانس و پزشک عمومی یه بیمارستانه.
منظرهی غروب، و تماشای لحظهایِ آدمهایی که وارد و خارج میشدن، برام جالب بود:
بعضیا با گریهوزاری وارد میشدن، شاید عزیزی از دست دادهباشن.
بعضیا اضطراب داشتن، انگار ادامهی حیاتِ پارهی تنشون ۵۰، ۵۰ هست.
بعضیا غذابهدست، داشتن وارد میشدن یه جا بشینن تا اذون بشه و افطار کنن.
بعضیا با لبخندهای رضایت عمیق، میرفتن به سمت در خروجی.
بعضیا با مسخرهبازی و شوخی آماده میشدن برای یه آمپول ساده.
خانم پرستار اتاقک تریاژ با حالت سرخوشی داشت اطلاعاتی رو توی صفحهی کامپیوتر وارد میکرد و گاهی اینطرف و اونطرف میرفت.
آقای پزشکعمومی هم بیخیال و آروم، به حرفای بیمارِ ما گوش میداد، سری به نشانهی تأیید تکون میداد و درنهایت نسخهای که مدنظر خودش بود رو مینوشت.
میدونی؟ میخوام بگم حتی توی بیمارستانم قرار نیست همه مشکل داشتهباشن و ناراحت باشن یا همه شاد و خرّم باشن؛ جامعه که جای خود دارد. همه که با کفشای ما راه نرفتن.😄
♡⇝@AFKARIISM
1❤4🔥1
سلام رفقا ما برگشتیم🙋🏻♀️
ببینم چند نفر برخط هستن ععع ببخشید آنلاینن؟
ببینم چند نفر برخط هستن ععع ببخشید آنلاینن؟
❤29🔥5😁4
خدایا شکرت.
نه خط سفید داشتیم.
نه اینترنت پرو.
نه حتی کافینگ خریدیم (چون عموم مردم نمیتونستن تهیه کنن)
همراه مردممون بودیم و هستیم و خواهیم بود.
♡⇝@AFKARIISM
نه خط سفید داشتیم.
نه اینترنت پرو.
نه حتی کافینگ خریدیم (چون عموم مردم نمیتونستن تهیه کنن)
همراه مردممون بودیم و هستیم و خواهیم بود.
♡⇝@AFKARIISM
❤44👏5😁5🔥3