○
اهلی كردن یعنی پیوند بستن. اگر تو مرا اهلی كنی هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت. تو برای من یگانه جهان خواهی شد و من برای تو یگانه جهان خواهم شد.
هیچ چیز كامل نیست.
اگر تو مرا اهلی كنی و با من پیوند ببندی، زندگی ام چنان روشن خواهد شد كه انگار نور آفتاب بر آن تابیده است. صدای پای تو برایم مثل نغمه موسیقی خواهد بود. گندمزارها چیزی به یاد من نمی آورند. ولی تو موهای طلایی داری. پس وقتی اهلی ام كنی و با من پیوند ببندی معجزه می شود! گندم كه طلایی رنگ است یاد تو را برایم زنده می كند و من زمزمه باد را در گندمزارها دوست خواهم داشت.
فقط چیزهایی را كه اهلی كنی و با آنها پیوند ببندی می توانی بشناسی.
آدم بزرگها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. همه چیزها را ساخته و آماده میخرند. ولی چون كسی نیست كه دوست بفروشد آدم ها دیگر دوستی ندارند.
زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست.
در صورتی كه اهلیام كنی و با من عهد و پیمان ببندی، اگر در ساعت چهار بعد از ظهر بیایی، من از ساعت سه بعد از ظهر حس می كنم كه خوشبختم. هر چه ساعت پیشتر میرود، خوشبختیم بیشتر میشود. در ساعت چهار به هیجان میآیم و نگران میشوم و آن وقت قدر خوشبختی را می فهمم.
فقط با چشم دل میتوان خوب دید.
اصل چیزها از چشم ِ سر پنهان است.
📕 شازده کوچولو
✍آنتوان دوسنت اگزوپری
🍏🍎🍃
اهلی كردن یعنی پیوند بستن. اگر تو مرا اهلی كنی هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت. تو برای من یگانه جهان خواهی شد و من برای تو یگانه جهان خواهم شد.
هیچ چیز كامل نیست.
اگر تو مرا اهلی كنی و با من پیوند ببندی، زندگی ام چنان روشن خواهد شد كه انگار نور آفتاب بر آن تابیده است. صدای پای تو برایم مثل نغمه موسیقی خواهد بود. گندمزارها چیزی به یاد من نمی آورند. ولی تو موهای طلایی داری. پس وقتی اهلی ام كنی و با من پیوند ببندی معجزه می شود! گندم كه طلایی رنگ است یاد تو را برایم زنده می كند و من زمزمه باد را در گندمزارها دوست خواهم داشت.
فقط چیزهایی را كه اهلی كنی و با آنها پیوند ببندی می توانی بشناسی.
آدم بزرگها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. همه چیزها را ساخته و آماده میخرند. ولی چون كسی نیست كه دوست بفروشد آدم ها دیگر دوستی ندارند.
زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست.
در صورتی كه اهلیام كنی و با من عهد و پیمان ببندی، اگر در ساعت چهار بعد از ظهر بیایی، من از ساعت سه بعد از ظهر حس می كنم كه خوشبختم. هر چه ساعت پیشتر میرود، خوشبختیم بیشتر میشود. در ساعت چهار به هیجان میآیم و نگران میشوم و آن وقت قدر خوشبختی را می فهمم.
فقط با چشم دل میتوان خوب دید.
اصل چیزها از چشم ِ سر پنهان است.
📕 شازده کوچولو
✍آنتوان دوسنت اگزوپری
🍏🍎🍃
👌1
Doret Begardam
Hojat Ashrafzade
🎼❤️🎼
دردی که درمانش تو باشی دوست دارم
بغضی که بارانش تو باشی دوست دارم
دیوانه ام من گر چه پایان منی تو
هرچه که پایانش تو باشی دوست دارم
🍏🍎🍃
دردی که درمانش تو باشی دوست دارم
بغضی که بارانش تو باشی دوست دارم
دیوانه ام من گر چه پایان منی تو
هرچه که پایانش تو باشی دوست دارم
🍏🍎🍃
❤2
غزلیات حافظ 449
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
----------------------
ای که مهجوری عشاق روا میداری
عاشقان را ز بر خویش جدا میداری
تشنهٔ بادیه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که در این ره به خدا میداری
دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن
به از این دار نگاهش که مرا میداری
ساغر ما که حریفان دگر مینوشند
ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که مینالی و فریاد چرا میداری؟
حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند
سعی نابرده چه امید عطا میداری
🍏🍎🍃
----------------------
ای که مهجوری عشاق روا میداری
عاشقان را ز بر خویش جدا میداری
تشنهٔ بادیه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که در این ره به خدا میداری
دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن
به از این دار نگاهش که مرا میداری
ساغر ما که حریفان دگر مینوشند
ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که مینالی و فریاد چرا میداری؟
حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند
سعی نابرده چه امید عطا میداری
🍏🍎🍃
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 449
ای که مهجوری عشاق روا میداری
عاشقان را ز بر خویش جدا میداری
تشنهٔ بادیه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که در این ره به خدا میداری
#حافظ
عاشقان را ز بر خویش جدا میداری
تشنهٔ بادیه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که در این ره به خدا میداری
#حافظ
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 449
دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن
به از این دار نگاهش که مرا میداری
ساغر ما که حریفان دگر مینوشند
ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری
#حافظ
به از این دار نگاهش که مرا میداری
ساغر ما که حریفان دگر مینوشند
ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری
#حافظ
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 449
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که مینالی و فریاد چرا میداری؟
#حافظ
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که مینالی و فریاد چرا میداری؟
#حافظ
❤1
○
«یک نفر آمد کتابهای مرا بُرد.
روی سرم سقفی از تناسب گلها کشید.
عصر مرا با دریچههای مکرّر، وسیع کرد.
میز مرا زیر معنویت باران نهاد.
بعد، نشستیم.
حرف زدیم از دقیقههای مُشَجّر،
از کلماتی که زندگانیشان، در وسط آب میگذشت.
فرصت ما زیر ابرهای مناسب
مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه
حجم خوشی داشت.»
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
«یک نفر آمد کتابهای مرا بُرد.
روی سرم سقفی از تناسب گلها کشید.
عصر مرا با دریچههای مکرّر، وسیع کرد.
میز مرا زیر معنویت باران نهاد.
بعد، نشستیم.
حرف زدیم از دقیقههای مُشَجّر،
از کلماتی که زندگانیشان، در وسط آب میگذشت.
فرصت ما زیر ابرهای مناسب
مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه
حجم خوشی داشت.»
✍#سهراب_سپهری
🍏🍎🍃
❤1
اشک حسرت
شیدا و مسعود جاهد
🎼❤️🎼
جایى که خاطره هست، خلأ معنى ندارد. وقتى که من بمیرم، کسى مرا به یاد خواهد آورد و مرا باز خواهد گرداند.
#نینا_سنکویچ
تولستوی و مبل بنفش
🍏🍎🍃
جایى که خاطره هست، خلأ معنى ندارد. وقتى که من بمیرم، کسى مرا به یاد خواهد آورد و مرا باز خواهد گرداند.
#نینا_سنکویچ
تولستوی و مبل بنفش
🍏🍎🍃
❤1
○
انتظارت را، گم کرده ام
از بیقراری ِ اسفند
تا... تاکستان های
مست شهریور... دویده ام
جامی از شرابِ
خوشه چینِ چشمان ات
برایم بیاور ؛
پاییز نزدیک است!
پرنده های مهاجر
بی قرار کوچ و پروازند؛
و پرنده یِ
آغوش من
بی قرار شمیم
یاس نگاهت؛
با بال های افق
پرپر می زند
در غروب کویر دلتنگی...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
انتظارت را، گم کرده ام
از بیقراری ِ اسفند
تا... تاکستان های
مست شهریور... دویده ام
جامی از شرابِ
خوشه چینِ چشمان ات
برایم بیاور ؛
پاییز نزدیک است!
پرنده های مهاجر
بی قرار کوچ و پروازند؛
و پرنده یِ
آغوش من
بی قرار شمیم
یاس نگاهت؛
با بال های افق
پرپر می زند
در غروب کویر دلتنگی...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃