معمای عشق
780 subscribers
15.6K photos
2.89K videos
2 files
309 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 444
چون این گره گشایم وین راز چون نمایم
دردی و سخت دردی، کاری و صعب کاری

هر تار موی حافظ در دست زلفِ شوخی
مشکل توان نشستن در این چنین دیاری

#حافظ
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معمای عشق
○ روح من و تو موج موج خروش این دریاست؛ روح من و تو تار و پود تنیده در نگاه خداست! وقتی که دلتنگی... وقتی که دلتنگ ام؛ آسمان با کهربای چشم های اوست؛ که می گرید ... #فرح_فریماااا📕معمای عشق عصرتان به ترنم خوش عشق 🍏🍎🍃


«عشاق یا دوستانْ آرزومند دو چیزند. یکی این‌که چندان به یکدیگر عشق ورزند که با هم درآمیزند و یکی شوند. دیگر این‌که چندان به یکدیگر عشق ورزند که اگر نیمی از جهان میانشان حائل شود، اتحادشان ذره‌ای نقصان نیابد.»

#سیمون_وی
🍏🍎🍃
👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
Helalem Nako
Majid Azizi @KhoramMusic
🎼❤️🎼




گر چه دوریم
به یادِ تو قدح می‌گیریم

بُعدِ منزل نبوَد
در سفرِ روحانی

#حافظ
🍏🍎🍃
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚


اصلا غمگین و ناامید نیستم.
 هرجا که باشی زندگی،
زندگی است، زندگی درون ماست نه بیرون ما.
آن جا تنها نخواهم بود.
انسان بودن میانِ دیگر آدمیان و انسان ماندن.
نومید نشدن و سقوط نکردن در مصیبت هایی که ممکن است سرت بیاید؛
زندگی یعنی همین، کارِ زندگی همین است. من این را درک کرده‌ام

✍🏼#داستایوفسکی
🙏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


در این شب های بی برگشتِ
بی آغوش؛
در این شب های
پرحسرت، در این شب های ناباور
در این شب های
بهت آلوده ی خاموش؛

در این شب های دیر و دور و ناممکن؛
در این شب های بی فانوسِ تنهایی
پر از دلتنگی و اندوه و بی تابی...

دلم... تنها تو را...
تنها... تمنای تو را‌... دارد


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
شبتون سرشار از عشق و آرامش
🍏🍎🍃
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
www.rezadabir.blogfa.com
محمد اصفهانی
🎼❤️🎼

زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق
وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق

دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق

سری که بر سرِ گردون به فخر می‌سودم
به راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق

چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال
که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق

کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی
فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق

بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود
ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بی‌کرانِ فِراق

اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم
که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق

رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب
قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق

چگونه دَعویِ وصلت کُنَم به جان؟ که شده‌ست
تنم وکیلِ قَضا و دلم ضمانِ فِراق

ز سوزِ شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خونِ جگر می‌خورم ز خوانِ فِراق

فلک چو دید سرم را اسیرِ چَنبَرِ عشق
بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق

به پایِ شوق گر این رَه به سر شدی حافظ
به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق

#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM