معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 412
تو کافردل نمیبندی نقاب زلف و میترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری
به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمانابرو
#حافظ
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری
به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمانابرو
#حافظ
❤2
bordi az yaadam
Delkash va Vigen
🎼❤️🎼
من در تو نگاه میکنم در تو نفس میکشم
و زندگی
مرا تکرار میکند
بهسانِ بهار
که آسمان را و علف را.
و پاکیِ آسمان
در رگِ من ادامه مییابد
#احمد_شاملو
🍏🍎🍃
.
من در تو نگاه میکنم در تو نفس میکشم
و زندگی
مرا تکرار میکند
بهسانِ بهار
که آسمان را و علف را.
و پاکیِ آسمان
در رگِ من ادامه مییابد
#احمد_شاملو
🍏🍎🍃
.
❤1🙏1
●
و قلبش را کاویدند
اما جز ملتش چیزی نیافتند...
#محمود_درویش
ترانهها منطق خورشید را دارند،
و تاریخ جویبارها را
و طبیعت زلزلهها را
و ترانهها چون ریشههای درختند.
اگر در سرزمینی بمیرند،
در سرزمینهای دیگری شکوفان خواهند شد.
✍ #محمود_درویش
🍏🍎🍃
و قلبش را کاویدند
اما جز ملتش چیزی نیافتند...
#محمود_درویش
ترانهها منطق خورشید را دارند،
و تاریخ جویبارها را
و طبیعت زلزلهها را
و ترانهها چون ریشههای درختند.
اگر در سرزمینی بمیرند،
در سرزمینهای دیگری شکوفان خواهند شد.
✍ #محمود_درویش
🍏🍎🍃
❤2👌2
❌❌❌
خبرت هست که از خویش ، خبر نیست مرا؟!
گذری کن که ز غم راهِ گذر نیست مرا
❌#جعلی
از #بیدل_دهلوی نیست❌
🍏🍎🍃
خبرت هست که از خویش ، خبر نیست مرا؟!
گذری کن که ز غم راهِ گذر نیست مرا
❌#جعلی
از #بیدل_دهلوی نیست❌
🍏🍎🍃
👌2🙏1
○
محمود درویش و ریتا عاشق همدیگر بودند. ریتا یهودی اسرائیلی و محمود آتئیست وطن پرست فلسطینی
ریتا رفت و به ارتش اسرائیل پیوست، محمود درویش چنین نوشت:
میان ریتا و چشمانم تفنگیست...
و آنکه ریتا را میشناسد، خم میشود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز میگزارد.
و من ریتا را بوسیدم
آنگاه که کوچک بود
و به یاد میآورم که چهسان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافهی گیسو فروپوشاند.
و من ریتا را به یاد میآورم
همانسان که گنجشکی برکهی خود را.
آه... ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای فراوانی
که تفنگی... به رویشان آتش گشود!
نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم شدم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم،
و آتش گرفتیم
در شراب لبها
و دو بار زاده شدیم.
آه... ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ.
بود آنچه بود
ای سکوت شامگاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را برُفت...
میان ریتا و چشمانم تفنگیست...
🍏🍎🍃
محمود درویش و ریتا عاشق همدیگر بودند. ریتا یهودی اسرائیلی و محمود آتئیست وطن پرست فلسطینی
ریتا رفت و به ارتش اسرائیل پیوست، محمود درویش چنین نوشت:
میان ریتا و چشمانم تفنگیست...
و آنکه ریتا را میشناسد، خم میشود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز میگزارد.
و من ریتا را بوسیدم
آنگاه که کوچک بود
و به یاد میآورم که چهسان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافهی گیسو فروپوشاند.
و من ریتا را به یاد میآورم
همانسان که گنجشکی برکهی خود را.
آه... ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای فراوانی
که تفنگی... به رویشان آتش گشود!
نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم شدم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم،
و آتش گرفتیم
در شراب لبها
و دو بار زاده شدیم.
آه... ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ.
بود آنچه بود
ای سکوت شامگاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را برُفت...
میان ریتا و چشمانم تفنگیست...
🍏🍎🍃
❤2👌1
معمای عشق
ریتا و تفنگ – شعر محمود درویش با صدای علی سرابی
●
عشق همین است،
وقتی میمیرم
همچنان دوستت دارم
و وقتی دوستت دارم
حس میکنم در حال مرگم ...
#محمود_درويش
🍏🍎🍃
عشق همین است،
وقتی میمیرم
همچنان دوستت دارم
و وقتی دوستت دارم
حس میکنم در حال مرگم ...
#محمود_درويش
🍏🍎🍃
❤1👌1🕊1