This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و نگفتيم...
بنده حسین پناهی،
شاعر دیوانهای ننوشته،
به نمایندگی از همه کسانی که تلیت تماته میخورند
و یا شبها سر بیشام به زمین میگذارند
و به کهکشانهای دور فکر میکنند
و در حسرت بیعدالتیها و بی فکریهای اجتماعی شبانهروز
دو بسته سیگار غلیظ تیرمیکشند
و ناشیانه به آیندهی فرهنگی بشر امیدوارند،
از همه کسانی که کامو را از کاموا تشخیص نمیدهند
[و] درآمدشان از کل بودجهی مصرفی سالانهی استان کهگیلویه و بویراحمد بالاتر است،
معذرت میخواهم.
✍ #حسین_پناهی_دژکوه
📖 #جهان_زیر_سیگاری_من_است
🍏🍎🍃
بنده حسین پناهی،
شاعر دیوانهای ننوشته،
به نمایندگی از همه کسانی که تلیت تماته میخورند
و یا شبها سر بیشام به زمین میگذارند
و به کهکشانهای دور فکر میکنند
و در حسرت بیعدالتیها و بی فکریهای اجتماعی شبانهروز
دو بسته سیگار غلیظ تیرمیکشند
و ناشیانه به آیندهی فرهنگی بشر امیدوارند،
از همه کسانی که کامو را از کاموا تشخیص نمیدهند
[و] درآمدشان از کل بودجهی مصرفی سالانهی استان کهگیلویه و بویراحمد بالاتر است،
معذرت میخواهم.
✍ #حسین_پناهی_دژکوه
📖 #جهان_زیر_سیگاری_من_است
🍏🍎🍃
👌2
●
در جهان همه چیز تغییر خواهد کرد غیر از حماقت نوع بشر و تا دنیا باقی است، از حماقت مردم استفاده خواهند نمود !
📕سینوهه_پزشک مخصوص فرعون
✍#میکا_والتری
🍏🍎🍃
در جهان همه چیز تغییر خواهد کرد غیر از حماقت نوع بشر و تا دنیا باقی است، از حماقت مردم استفاده خواهند نمود !
📕سینوهه_پزشک مخصوص فرعون
✍#میکا_والتری
🍏🍎🍃
👌2
معمای عشق
@naghmegi Telegram – پرویز پرستویی و حسین پناهی - سلام خداحافظ
●
حسین پناهی مدتی بود که رفته بود. و نبود که با ما نمایش بزرگ زندگی را با هم بخندیم و گریه کنیم. هنوز بودنش در آنجایی که باید باشد، در پستوی غبار گرفته ی ذهن درگیر روزمره گی و کار و نان... سینما ! هنوز با او، با شعرهایش، با آن لهجهی گرم و وحشی جنوباش، با زلال آیینهی چشمهایش... هنوز با نگاه و مرامش دمخورم.
وقتی از سوی «دارینوش» پیشنهاد شد که در کاستی با صدا و شعر حسین پناهی شعری از حسین را دکلمه کنم ـ برای آنکه بار دیگر با او حرف بزنم ـ پذیرفتم و شعر «سیاه» از مجموعهی «من و نازی» را خواندم.
«خُب آره که خیابونا و بارونا و مَیدونا و آسمونا ارث بابامه...»
آگاهانه به سمت و سوی گنبد نیلی شعرش رفتم. هم ذات را با او یکی کردم و هم لهجه و گویش و نفس را. شعر را خواندم و تا موسمی بیحد، گیج و گُم آن شدم. در لابهلای واژه واژهی آن در عالم خیال و زندگی میگشتم و میگردیدم، سرم گیج میخورد از آن همه طنازی کلام و چفت و بست و خیال و رؤیایِ شعرش... شعری از جنس خود حسین.
چقدر نزدیک بود با همهی انسانهایی که عاطفه را شرط اول زندگی میدانستند و چقدر دور از ریا و خودورزی عدهای ناشریف و ناارجمند که با نقاب، روز را شب میکنند و نه من و نه حسین نمیدانم و نمیدانستیم که چه کابوسهایی خفتشان را میگیرد.
✍ #پرویز_پرستویی
از کتاب 📖#خداحافظ_روزهای_اناری
#حسین_پناهی_دژکوه
🍏🍎🍃
حسین پناهی مدتی بود که رفته بود. و نبود که با ما نمایش بزرگ زندگی را با هم بخندیم و گریه کنیم. هنوز بودنش در آنجایی که باید باشد، در پستوی غبار گرفته ی ذهن درگیر روزمره گی و کار و نان... سینما ! هنوز با او، با شعرهایش، با آن لهجهی گرم و وحشی جنوباش، با زلال آیینهی چشمهایش... هنوز با نگاه و مرامش دمخورم.
وقتی از سوی «دارینوش» پیشنهاد شد که در کاستی با صدا و شعر حسین پناهی شعری از حسین را دکلمه کنم ـ برای آنکه بار دیگر با او حرف بزنم ـ پذیرفتم و شعر «سیاه» از مجموعهی «من و نازی» را خواندم.
«خُب آره که خیابونا و بارونا و مَیدونا و آسمونا ارث بابامه...»
آگاهانه به سمت و سوی گنبد نیلی شعرش رفتم. هم ذات را با او یکی کردم و هم لهجه و گویش و نفس را. شعر را خواندم و تا موسمی بیحد، گیج و گُم آن شدم. در لابهلای واژه واژهی آن در عالم خیال و زندگی میگشتم و میگردیدم، سرم گیج میخورد از آن همه طنازی کلام و چفت و بست و خیال و رؤیایِ شعرش... شعری از جنس خود حسین.
چقدر نزدیک بود با همهی انسانهایی که عاطفه را شرط اول زندگی میدانستند و چقدر دور از ریا و خودورزی عدهای ناشریف و ناارجمند که با نقاب، روز را شب میکنند و نه من و نه حسین نمیدانم و نمیدانستیم که چه کابوسهایی خفتشان را میگیرد.
✍ #پرویز_پرستویی
از کتاب 📖#خداحافظ_روزهای_اناری
#حسین_پناهی_دژکوه
🍏🍎🍃
👌1🕊1
شیرین بی فرهاد
امید نصری
🎼❤️🎼
بیستون بود و تمنای دو دوست.
آزمون بود و تماشای دو عشق.
در زمانی که زعشق ،
ناله میزد " شیرین" ،
تیشه میزد "فرهاد"
نه توان گفت به جانبازی فرهاد ، افسوس،
نه توان کرد ز بی جانی "شیرین" ، فریاد.
کار "شیرین" به جهان
عشق برانگیختن است!
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است.
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین،
بینهایت زیباست
آنکه آموخت به ما درس محبت میخواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
به وصالش برسی یا نرسی
"سینه بی عشق مباد یک نفسی"
🍏🍎🍃
بیستون بود و تمنای دو دوست.
آزمون بود و تماشای دو عشق.
در زمانی که زعشق ،
ناله میزد " شیرین" ،
تیشه میزد "فرهاد"
نه توان گفت به جانبازی فرهاد ، افسوس،
نه توان کرد ز بی جانی "شیرین" ، فریاد.
کار "شیرین" به جهان
عشق برانگیختن است!
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است.
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین،
بینهایت زیباست
آنکه آموخت به ما درس محبت میخواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
به وصالش برسی یا نرسی
"سینه بی عشق مباد یک نفسی"
🍏🍎🍃
❤1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📆
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز پنجشنبه ☀️🐓
۱۵ امرداد ماه ۱۴۰۵ شمسی 6 اوت 2026 میلادی ۲۲صفر ۱۴۴۸ قمری
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💛❤️💛
-------------------------
☀️🌱🌻
--------------------------
---------------------
ای نسخه اسرار الهی که تویی
وای آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست
هر چه در عالم هست
از خود بطلب؛
هر آن چه خواهی که تویی!
#مولانای_جان
-----------------
به امید طلوع صبحی روشن 🌤
پایان هفته تان به شادی و آرامش
-----------
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
با نام و یاد حضرت دوست
🗓 امروز پنجشنبه ☀️🐓
۱۵ امرداد ماه ۱۴۰۵ شمسی 6 اوت 2026 میلادی ۲۲صفر ۱۴۴۸ قمری
--------🪴--------🪴------
نبض زندگی تپنده به عشق و امید
💛❤️💛
-------------------------
☀️🌱🌻
--------------------------
---------------------
ای نسخه اسرار الهی که تویی
وای آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست
هر چه در عالم هست
از خود بطلب؛
هر آن چه خواهی که تویی!
#مولانای_جان
-----------------
به امید طلوع صبحی روشن 🌤
پایان هفته تان به شادی و آرامش
-----------
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1🥰1
○
اجازه بده عشقت جاری باشد و نگذار تحت تاثیر عشقی باشد که ممکن است متقابلا دریافت کنی...
👤 ارویندییالوم
📕 مسالهاسپینوزا
🍏🍎🍃
اجازه بده عشقت جاری باشد و نگذار تحت تاثیر عشقی باشد که ممکن است متقابلا دریافت کنی...
👤 ارویندییالوم
📕 مسالهاسپینوزا
🍏🍎🍃
❤1👌1