معمای عشق
733 subscribers
15K photos
2.78K videos
2 files
305 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram


*عبرتی شگفت انگیز از گردش روزگار*

در زمان به قدرت رسیدن صدام در عراق، از جمله احزاب مخالف صدام، حزب سوسیالیست بود که صدام دستور قلع و قمع اعضای آن را به برادر ناتنی خود *برزان تکریتی* سپرده بود.
یکی از دستگیر شدگان این حزب، *میاده* زن جوان ۲۲ ساله و شوهرش بودند که هر دو به اعدام محکوم شدند.
*میاده* نُه ماهه باردار بود و روزهای آخر بارداری خود را طی می‌نمود که قبل از اعدام نامه‌ای برای *برزان تکریتی* برادر صدام می‌نویسد، و از او در خواست می‌کند که اعدامش را تا زمان تولد بچه به تأخیر بیاندازند.
*برزان* قبول نکرد و در جواب نامه‌ی *میاده* نوشت:
جنین داخل شکمت هم باید بمیرد و با تو دفن گردد ....
*میاده‌* که روزهای آخر بارداری را طی می‌کرد، در روز موعود به پای چوبه‌ی دار رفت و التماس‌های او تاثیری در تاخیر حکم اعدامش نداشت.
خانم *میاده* در حین اعدام، بالای دار وضع حمل کرد و فرزند پسری با بند ناف به روی تخته، به پایین افتاد.
*رضیه* زنِ زندانبان، با اشاره‌ی رییس زندان، طفل را در لباس‌های مادرش پیچیده و به گوشه‌ای منتقل کرد!!!
آقای *برزان* برادر ناتنی صدام پس از اجرای حکم اعدام از رییس زندان، حال و روز خانم *میاده* و جنین‌ش را جویا شد و گزارش خواست.
رییس زندان نیز در گزارش نوشت:
جنین با مادر در چوبه‌ی دار ماند تا مُرد ...
رییس و پزشک زندان و *رضیه* زنِ زندانبان، با هم، هم‌قسم شدند که همدیگر را به *برزان تکریتی* نفروشند و توافق کردند که *رضیه* نوزاد را به خانه‌اش ببرد و با راضی کردن شوهرش شناسنامه برای کودک بگیرد.
از آن‌ پس، همه نوزاد را *ولید* می‌خواندند.
سال‌ها گذشت و *ولید* بزرگ شد.
برادر خانم *میاده* (دایی واقعی ولید) در آلمان زندگی می‌کرد و سال‌ها پیشتر، خبرهایی درباره‌ی خواهرزاده‌اش *ولید* از *رضیه* زنِ زندانبان دریافت کرده بود.
او در سال ۲۰۰۳ میلادی و پس از سقوط رژیم بعثی صدام به عراق برگشت تا یادگار خواهرش *میاده* را پیدا و با خود به آلمان ببرد و از روی آدرس و نشانی‌هایی که *رضیه* داده بود او را یافت.
*ولید* قبول نکرد که، به آلمان مهاجرت کند و گفت:
*رضیه* مثل مادرم هست، او جان مرا نجات داده و زحمت بسیاری برای من‌ کشیده، هرگز تنهایش نمی‌گذارم.
این اتفاق زمانی بود که *رضیه* بازنشسته شده بود.
خانم *رضیه* با خواهش از مسوولین، *ولید* را به جای خود، به عنوان زندانبان و مأمور زندان استخدام می‌کند.
ملت عراق ، افراد حزب بعث را یکی پس از دیگری دستگیر می‌کردند، از جمله دستگیر شدگان *برزان تکریتی* برادر ناتنی صدام بود.
از قضای الهی، *ولید* پسر خانم *میاده* ، مسئول مستقیم سلول *برزان تکریتی* شد و همانجا بود که قصه‌ی مادر و فرزند درون شکمش را برای *برزان* تعریف کرد و گفت: حال آن فرزند من هستم!.
آقای *برزان* با شنیدن این داستان از زبان *ولید* ، از خود بیخود شد و به زمین افتاد ...
پس از صدور و تأیید حکم اعدامِ *برزان* ، *ولید* به عنوان زندانبان، مأمور اجرای اعدام او شد و با دست خود *طناب دار* را بر گردن *برزان* انداخت.
بدین‌سان دست حق و عدالت، ستمگر بی‌رحم را از جایی که گمان نمی‌کرد، به سزای اعمالش رساند.
یقیناً روزگار به گردن‌کِشان و ظالمان مهلت می‌دهد تا شاید برگردند، ولی فراموشی در کار روزگار و در جزاء و کیفر أعمال ستمگران و دیکتاتورها وجود نخواهد داشت.
برگرفته از نوشته‌های *پاریسولا لامپوس* معشوقه‌ی صدام حسین رئیس جمهور معدوم عراق.

*آنقدر گرم است بازارِ مکافات عمل*
*چشم اگر بینا بود، هرروز، روز محشر است*
((صائب تبریزی))
کاش عبرت ها، و تجربیات تاریخ همه
زاده عشق بود، کاش بجایِ جنگ و ستیز ، صلح بود و
دوستی و آشتی و اینکه باور داشتیم
راه چقدر کوتاه است....
کاش بجای طناب دار، بوسه و آغوش بود
و بجای دشنه و گلوله و فشنگ، گل بود
و شکلات و شیرینی و لبخند و عشق و
عشق و عشق ......🤍

🍏🍎🍃


سه‌شنبه‌ها با موری نوشته‌ی نویسنده‌ی آمریکایی، میچ آلبوم است که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد و یکی از کتاب‌های پر فروش بوده‌است. داستان کتاب واقعی است و دربارهٔ ارتباط موری شوارتز با شاگردش میچ آلبوم است...

🍏🍎🍃
بنگر به جهان
محسن نامجو
🎶🎵🎶

🍏🍎🍃
دارم هوای عاشقی_شهرام ناطری
@Golchen1©Channel گلچین
یکی از بدایع برخی شاعرها
بویژه مولوی
نوشتن شعرهایی ست که از دید قالب و شکل بیرونی
آمیزه ای از غزل ، مثنوی ، فیدان ... هست
با ردیف نامحور که میتوان برٓش داشت و جمله ی دیگری بجایش گذاشت که تاثیر ماهوی برکلیت شعر نمیگذارد
البته من در شاعرهای بسیاری این کاررا دیده ام
اما
ابوسعید ابوالخیر در قرن چهارم
که من او را بیشتر یک رباعی سرا میدانم و میدانستم ، دراین کار هم دستی داشته
وجالب اینکه
من نخستین بار که این شعر رااز تصنیف شهرام ناظری شنیدم گمان کردم شعرش از مولوی ست
خودتان ببینید و بشنوید
چه قد حال و هوای آثارمولوی را یادآورد میکند

من مست جام باقی‌ام، دارم 
هوای عاشقی
حیران روی ساقی‌ام، دارم 
 هوای عاشقی

ای جان و ای جانان  من ،  دارم هوای  عاشقی
ای وصل و ای هجران من، دارم هوای عاشقی

جان در بر جانانه شد، دل بر سر پیمانه  شد
تن ساکن  میخانه شد، دارم هوای عاشقی

گه نور و گه نار آمدم، گه گل، گهی خار آمدم
گه مست و هشیارآمدم، دارم هوای عاشقی

ای شاه، درویشت منم، درویش دل ریشت منم
بیگانه  و خویشت منم ، دارم هوای عاشقی

دیوانه رویت منم، آشفته مویت منم
سرگشته کویت منم، دارم هوای عاشقی

 #ابوسعید_ابوالخیر
🍏🍎🍃


ای صدای سوخته
ای مهاجر غریب آسمان پرغبار
با تو ام
با تویی
که از میان راههای پرخطرگذشته ای
اندکی درنگ...
خاطرات ما هنوز تازه است!


#سیمین_ورنام

🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


وادیِ عشق بسی دور و دراز است
ولی،

طی شود جادۀ صد ساله
به «آهی» گاهی.....


#اقبال_لاهوری
🍏🍎🍃
شب خوش دوستانم 💙 هفته ای سرشار از رویدادهای خوش برایتان آرزو دارم 💙🤍💙
Audio
🎶🤍🎶

🍏🍎🍃
چه دانستم
همایون شجریان
🎶🤍🎶

چه دانستم...

آواز: #همایون_شجریان
آلبوم: #آرایش_غلیظ
شعر: #مولانا

🍏🍎🍃


سلامی چو عِطرِ بهاران
سلامی چو یاسِ تنِ لاله زاران
سلامی به دستانِ
در هم گره خورده یِ
مست یاران
سلامی به گیسویِ بی چترِ
باران ......


#فرح_فریماااا
🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

گفتم
که بر خیالت راه نظر ببندم

گفتا
که شبروَست او از راه دیگر آید...


#حصرت_حافظ
🍏🍎🍃
..🗓 امروز شنبه ↯

☀️ 30 بهمن ماه ١۴۰۰
🌙 17 رجب ١۴۴۳
🎄 19 فوریه ۲۰۲۲

شروع هفته تان به عشق و شادی

🍏🍎🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد

#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃


غریب است سرگردانی در مه
آنجا که تنهاست هرسنگ و بوته‌ای
و هیچ درختی درخت دیگر را نمی‌بیند
همه تنهایند

پر از دوست بود دنیا برایم
آنوقت که زندگی‌ام نور بود
اینک که مه فرو می‌افتد
دیگر کسی قابل رویت نیست

راستی که هیچکس عاقل نمی‌شود
مگر اینکه تاریکی را بشناسد
که خاموش و گریز ناپذیر
از همه جدا می‌کند او را

غریب است در مه سرگردان شدن
زندگی تنها بودن است
هیچ‌کس چیز دیگری نمی‌شناسد
همه تنهایند.

#هرمان_هسه
🍏🍎🍃