معمای عشق
○ ما در اجتماعی زندگی میکنیم که در آن جایی برای آزادمردان نیست؛ تنها کشیشانی در امانند که مذهب را به خدمت حکومت و بانک بگمارند و هنرمندانی که هنر خود را بفروشند و حکیمانی که با دانش خود سوداگری کنند؛ بقیه هر قدر هم که معدود باشند به زندان میافتند، تبعید…
📕
پدرم الکلی بود و در سن چهل سالگی مرد. چند هفته قبل از مرگش یک شب مرا به نزد خود خواند و تاریخچه زندگی خود را برای من حکایت کرد، یعنی تاریخچه شکستش را.
ابتدا از مرگ پدرش، یعنی پدربزرگم با من شروع به صحبت کرد. پدرش به او چنین گفته بود: «من فقیر و ناکام میمیرم، ولی همهی امیدم به تو است، شاید تو بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، از او بگیری!»
پدر من نیز وقتی حس کرد که اجلش فرا رسیده است به من گفت که حرفی به جز تکرار آنچه پدرش به او گفته ندارد: «من نیز ای فرزند عزیزم، اینک فقیر و ناکام میمیرم. امیدم به تو است و آرزومندم بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، تو از او بگیری!»
بنابراین آرزوها هم مثل بدهیها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. من اکنون سی و پنج سال دارم، و میبینم در همان نقطهای هستم که پدر و پدربزرگم بودند. من نیز آدمی هستم شکست خورده و زنم پا به زا است. فقط همین حماقتم باقی هست که معتقد شوم، فرزندم خواهد توانست آنچه را که زندگی به من نداده است از او بگیرد.
✍اینیاتسیو سیلونه
📕نان و شراب
🔁محمد قاضی
🍏🍎🍃
پدرم الکلی بود و در سن چهل سالگی مرد. چند هفته قبل از مرگش یک شب مرا به نزد خود خواند و تاریخچه زندگی خود را برای من حکایت کرد، یعنی تاریخچه شکستش را.
ابتدا از مرگ پدرش، یعنی پدربزرگم با من شروع به صحبت کرد. پدرش به او چنین گفته بود: «من فقیر و ناکام میمیرم، ولی همهی امیدم به تو است، شاید تو بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، از او بگیری!»
پدر من نیز وقتی حس کرد که اجلش فرا رسیده است به من گفت که حرفی به جز تکرار آنچه پدرش به او گفته ندارد: «من نیز ای فرزند عزیزم، اینک فقیر و ناکام میمیرم. امیدم به تو است و آرزومندم بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، تو از او بگیری!»
بنابراین آرزوها هم مثل بدهیها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. من اکنون سی و پنج سال دارم، و میبینم در همان نقطهای هستم که پدر و پدربزرگم بودند. من نیز آدمی هستم شکست خورده و زنم پا به زا است. فقط همین حماقتم باقی هست که معتقد شوم، فرزندم خواهد توانست آنچه را که زندگی به من نداده است از او بگیرد.
✍اینیاتسیو سیلونه
📕نان و شراب
🔁محمد قاضی
🍏🍎🍃
👌2
معمای عشق
زاد روز محمد قاضی مترجم و نویسنده نامی گرامی 🎂
شازده کوچولو تکرار کرد
تا در خاطرش بماند:
من مسئول گلم هستم...!
📕#شازده_کوچولو
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
زاد روزش گرامی🎂
🍏🍎🍃
تا در خاطرش بماند:
من مسئول گلم هستم...!
📕#شازده_کوچولو
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
زاد روزش گرامی🎂
🍏🍎🍃
❤2
معمای عشق
زاد روز محمد قاضی مترجم و نویسنده نامی گرامی 🎂
شازده کوچولو: یعنی گل منم یه گل معمولی مثل شماهاست؟! آخه اون بهم گفت تنها نمونه از نوع خودش تو کل دنیاست.
روباه: اما اون یه گل معمولی نیست گل توست. زمانی که صرف گلت کردی اون رو انقد مهم میکنه.
#شازده_کوچولو
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
🍏🍎🍃
روباه: اما اون یه گل معمولی نیست گل توست. زمانی که صرف گلت کردی اون رو انقد مهم میکنه.
#شازده_کوچولو
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
🍏🍎🍃
❤2
نەوید و سانا پاشای دڵ
(@del_kurd)
🎼❤️🎼
اما بعد...
کسی را بعد از تو
دوست نخواهم داشت
اما قبل...
من دوست داشتن را
جز با تو نشناختم...
✍#محمود_درویش
🍏🍎🍃
اما بعد...
کسی را بعد از تو
دوست نخواهم داشت
اما قبل...
من دوست داشتن را
جز با تو نشناختم...
✍#محمود_درویش
🍏🍎🍃
❤2👌1
●
هزار معنیِ دیگر،
به غیر از آنچه تو دانی،
درونِ عشق نهفتهست ...
کجاست آنکه تواند،
یک از هزار شمارد؟
یکی همین نزدیک
قناریی که به آوازِ گرمِ خود کوشد
جدارِ سردِ قفس را
ندیده انگارد ...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
هزار معنیِ دیگر،
به غیر از آنچه تو دانی،
درونِ عشق نهفتهست ...
کجاست آنکه تواند،
یک از هزار شمارد؟
یکی همین نزدیک
قناریی که به آوازِ گرمِ خود کوشد
جدارِ سردِ قفس را
ندیده انگارد ...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
🍏🍎🍃
👌2❤1🙏1
●
خواب را از دیده
این افسانه می سازد جدا
پردهٔ شرم است
مانع در میان ما و دوست
شمع را فانوس
از پروانه میسازد جدا
موج از دامان دریا
برندارد دست خویش
جان عاشق را
که از جانانه میسازد جدا؟
هرکجا سنگیندلی
در سنگلاخ دهر هست
سنگ از بهر من
دیوانه میسازد جدا
بود مسجد هر کف خاکم،
ولی عشق این زمان
در بن هر موی من
بتخانه میسازد جدا
برندارد چشم شوخ او
سر از دنبال دل
طفل مشرب را
که از دیوانه میسازد جدا؟
سنگ و گوهر هر دو
یکسان است در میزان چرخ
آسیا کِی
"دانه را از دانه" میسازد جدا؟
✍#صائب_تبریزی
🍏🍎🍃
خواب را از دیده
این افسانه می سازد جدا
پردهٔ شرم است
مانع در میان ما و دوست
شمع را فانوس
از پروانه میسازد جدا
موج از دامان دریا
برندارد دست خویش
جان عاشق را
که از جانانه میسازد جدا؟
هرکجا سنگیندلی
در سنگلاخ دهر هست
سنگ از بهر من
دیوانه میسازد جدا
بود مسجد هر کف خاکم،
ولی عشق این زمان
در بن هر موی من
بتخانه میسازد جدا
برندارد چشم شوخ او
سر از دنبال دل
طفل مشرب را
که از دیوانه میسازد جدا؟
سنگ و گوهر هر دو
یکسان است در میزان چرخ
آسیا کِی
"دانه را از دانه" میسازد جدا؟
✍#صائب_تبریزی
🍏🍎🍃
❤1🙏1👌1
○
آه...
ای دوست!
من یاد تو را؛
در بوسه های خیس باران؛
بر کویرِ تفتیده یِ
بیحجمِ غریب؛
من یاد تو را؛ ای دوست!
در دشتِ لالههایِ خفته؛
در تابوت هایِ سیاهِ قیراندود
در غریوِ مرغکان... در کوچ
من یاد تو را... ای دوست!
در جنگل های سوخته ی وطن ام
در گلوله.. در آتش
در خیابان هایِ یخ زده از مرگ
در آغوشِ داغ شقایقِ و باروت
من یادِ تو را... ای دوست
در جنگل های سرو قامتانِ
سیاه و سرخ و سپید
در کوه های بلندِ امید
در دالان های طویلِ کویر
من یادِ تو را... ای دوست
در آغوش خسته یِ اقوام
در سیاهی و نفرت از ادیان
در دست های خالی از ایمان
من یادِ تو را... ای دوست!
بر جاریِ سرخِ رگ های تن ام
و بر دیواره هایِ بلند جهان قلب ام
به وسعتِ عشق؛ حک کرده ام ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
آه...
ای دوست!
من یاد تو را؛
در بوسه های خیس باران؛
بر کویرِ تفتیده یِ
بیحجمِ غریب؛
من یاد تو را؛ ای دوست!
در دشتِ لالههایِ خفته؛
در تابوت هایِ سیاهِ قیراندود
در غریوِ مرغکان... در کوچ
من یاد تو را... ای دوست!
در جنگل های سوخته ی وطن ام
در گلوله.. در آتش
در خیابان هایِ یخ زده از مرگ
در آغوشِ داغ شقایقِ و باروت
من یادِ تو را... ای دوست
در جنگل های سرو قامتانِ
سیاه و سرخ و سپید
در کوه های بلندِ امید
در دالان های طویلِ کویر
من یادِ تو را... ای دوست
در آغوش خسته یِ اقوام
در سیاهی و نفرت از ادیان
در دست های خالی از ایمان
من یادِ تو را... ای دوست!
بر جاریِ سرخِ رگ های تن ام
و بر دیواره هایِ بلند جهان قلب ام
به وسعتِ عشق؛ حک کرده ام ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2🙏2
ماه من .فرزاد فرز
@Musicee_Khas
🎼❤️🎼
ماه من!
شب پشت پنجره های بسته ی خیس
به انتظار بوسه های سبز باران است
چشم هایت را نبند؛
بال های شاپرک... زخمی ی
بغض های کبود شب است
و گونه های تکیده ی شمع؛
هراسان غریو غریب طوفان است...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
ماه من!
شب پشت پنجره های بسته ی خیس
به انتظار بوسه های سبز باران است
چشم هایت را نبند؛
بال های شاپرک... زخمی ی
بغض های کبود شب است
و گونه های تکیده ی شمع؛
هراسان غریو غریب طوفان است...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤3🙏1