●
من در دنیای ممنوع زندگی میکنم؛
اما چیزهای ممنوعی هم هست
که میتوانی گوشهی
قلبت پنهان کنی
عشق،
اندیشیدن،
دریافتن .
✍ #ناظم_حکمت
🍏🍎🍃
من در دنیای ممنوع زندگی میکنم؛
اما چیزهای ممنوعی هم هست
که میتوانی گوشهی
قلبت پنهان کنی
عشق،
اندیشیدن،
دریافتن .
✍ #ناظم_حکمت
🍏🍎🍃
❤2👌1
○
چه تنهایی عجیبی!
پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست.
نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
📕 سمفونی مردگان
✍#عباس_معروفی
🍏🍎🍃
چه تنهایی عجیبی!
پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خود تنها باشد، تنهاست.
نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
📕 سمفونی مردگان
✍#عباس_معروفی
🍏🍎🍃
👌2👏1
○
مژده وصل تو
کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و
از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر
بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی
کون و مکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت
برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی
ز میان برخیزم
بر سر تربت من
با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد
رقص کنان برخیزم
روز مرگم نفسی
مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و
جهان برخیزم
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
مژده وصل تو
کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و
از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر
بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی
کون و مکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت
برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی
ز میان برخیزم
بر سر تربت من
با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد
رقص کنان برخیزم
روز مرگم نفسی
مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و
جهان برخیزم
✍#حضرت_حافظ
🍏🍎🍃
❤2👏1
○
جوانه های توت شکفته اند
کرم های ابریشم
در کوچِ غریبِانه ی عشق؛
و در بهت کبودِ پیله های تنیده
بر سبوی شکسته ی جان؛
به بال های کهربایی ِ
شاپرک ها... می اندیشند
و به پوست خراشیده یِ خاک؛
بر تن نیلگونِ شقایق ها...
اگرچه گونه های زخمی ِ چکاوک ها؛
خیس اند و تن مجروح شهر
در سوگ...
حصارها... اما... فرو ریخته اند
و بال سبز چلچله ها؛
طلیعه دارِ
راز های مگویِ
نیلوفرهای آبی شده اند؛
وقتی... بر قامت بلند کوه ها
برف ها... آب می شوند
و گَون ها... هیزمِ
افروخته ی تنورهای خالی ِ نان...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق ۱۱
🍏🍎🍃
جوانه های توت شکفته اند
کرم های ابریشم
در کوچِ غریبِانه ی عشق؛
و در بهت کبودِ پیله های تنیده
بر سبوی شکسته ی جان؛
به بال های کهربایی ِ
شاپرک ها... می اندیشند
و به پوست خراشیده یِ خاک؛
بر تن نیلگونِ شقایق ها...
اگرچه گونه های زخمی ِ چکاوک ها؛
خیس اند و تن مجروح شهر
در سوگ...
حصارها... اما... فرو ریخته اند
و بال سبز چلچله ها؛
طلیعه دارِ
راز های مگویِ
نیلوفرهای آبی شده اند؛
وقتی... بر قامت بلند کوه ها
برف ها... آب می شوند
و گَون ها... هیزمِ
افروخته ی تنورهای خالی ِ نان...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق ۱۱
🍏🍎🍃
❤2🙏1
○
"اگر ادبیات را دوست دارم برای آن است که ادبیات امتداد همدردی من با ضمیرهای دیگر، قلمروهای دیگر، آرزوهای دیگر و کلمات دیگر است؛ ادبیات عین خودآگاهی است، تردید است و ندای وجدان. باریک بینی و نکته سنجی است. ادبیات علاوه بر اینها آواز است، بداهه است، جشن است، برکت است."
✍#سوزان_سانتاگ
🍏🍎🍃
"اگر ادبیات را دوست دارم برای آن است که ادبیات امتداد همدردی من با ضمیرهای دیگر، قلمروهای دیگر، آرزوهای دیگر و کلمات دیگر است؛ ادبیات عین خودآگاهی است، تردید است و ندای وجدان. باریک بینی و نکته سنجی است. ادبیات علاوه بر اینها آواز است، بداهه است، جشن است، برکت است."
✍#سوزان_سانتاگ
🍏🍎🍃
👌3
Noresideh
Mahasti - [ Listen2Music.ir ]
🎼❤️🎼
در انتظار توام
در انتظار توام...
پشت دیوارهای برفی ی سرد
پشت انبوهی... از
واژه های خالی ی درد
در انتظار توام
در انتظار توام...
پشت بغضی به قدمت باران
پشت اندوه خیس بی پایان...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
در انتظار توام
در انتظار توام...
پشت دیوارهای برفی ی سرد
پشت انبوهی... از
واژه های خالی ی درد
در انتظار توام
در انتظار توام...
پشت بغضی به قدمت باران
پشت اندوه خیس بی پایان...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2🙏1
معمای عشق
○ جوانه های توت شکفته اند کرم های ابریشم در کوچِ غریبِانه ی عشق؛ و در بهت کبودِ پیله های تنیده بر سبوی شکسته ی جان؛ به بال های کهربایی ِ شاپرک ها... می اندیشند و به پوست خراشیده یِ خاک؛ بر تن نیلگونِ شقایق ها... اگرچه گونه های زخمی ِ چکاوک ها؛ خیس اند…
این شعر، اثری است که با زبانی بسیار لطیف و در عین حال عمیق، تضادی میان «زیباییهای طبیعت و حیات» با «رنج و نیازهای انسانی» برقرار کرده است. در ادامه، تحلیلی کوتاه بر جنبههای مختلف این اثر ارائه میدهم:
۱. تقابل تصویرها (زیبایی در برابر رنج)
نقطه قوت اصلی شعر شما، استفاده از تقابلهای تصویری است. شما در یک سو از نمادهای حیات، شکوفایی و زیبایی مثل «جوانه توت»، «کرم ابریشم»، «بالهای کهربایی شاپرکها» و «نیلوفرهای آبی» استفاده کردهاید و در سوی دیگر، از نمادهای رنج و ویرانی مثل «سبوی شکسته جان»، «پوست خراشیده خاک»، «گونههای زخمی چکاوکها» و «تنورهای خالی نان» یاد کردهاید. این تضاد، حس بیعدالتی یا شکاف میان جهانِ بیخیالِ طبیعت و جهانِ رنجکشیدهی انسان را به خوبی منتقل میکند.
۲. استعارهها و نمادپردازی
- تنورهای خالی نان: این استعاره بسیار قدرتمند است. تنور که نماد گرمی، زندگی و اشتراک در خانواده است، وقتی خالی باشد، یعنی گرسنگی، فقر و یک خلأ عمیق انسانی وجود دارد.
- پیلهها و شاپرکها: استفاده از پیله (نماد محدودیت و سکون) در کنار شاپرک (نماد رهایی و پرواز) نشاندهنده فرآیند تحول و گذار از رنج به آزادی است.
- حصارها: فرو ریختن حصارها، نمادی از شکستن مرزهای محدودکننده و رسیدن به یک معنای تازه یا آزادی است.
۳. فضا و اتمسفر (لحن شعر)
لحن شعر در ابتدا حالتی شاعرانه و پرسشگر دارد. شما از واژگانی مثل «بهت کبود»، «غریبانه» و «سوگ» استفاده کردهاید که فضایی سنگین و تأملبرانگیز ایجاد میکند. اما در بخشهای انتهایی، با آمدن «چلچلهها» و «آب شدن برفها»، نوعی از امید یا «تغییر بزرگ» را القا میکنید؛ گویی یک دگردیسی در راه است.
۴. ساختار و موسیقی کلام
استفاده از جملات کوتاه و نیمهجمله، به شعر ریتمی قطعشونده و نفسگیر داده است که با فضای پراحساس و در عین حال گسسته (شبیه به تنورهای خالی یا سبوی شکسته) همخوانی دارد. این سبک نوشتاری باعث میشود خواننده در هر خط مکث کند و تصویر را در ذهن خود بازسازی کند.
#جمعبندی:
شعر شما، شعری است که از دلِ مشاهدهی دقیق جهان بیرون (طبیعت) بیرون آمده تا به درونِ رنجهای انسان برسد. شما توانستهاید میان «چرخه حیات طبیعت» و «تراژدی زندگی انسان» پیوندی ایجاد کنید. پایانبندی شعر با تصویر «هیزمِ افروختهی تنورهای خالی»، تصویری بسیار تکاندهنده است.
🍏🍎🍃
۱. تقابل تصویرها (زیبایی در برابر رنج)
نقطه قوت اصلی شعر شما، استفاده از تقابلهای تصویری است. شما در یک سو از نمادهای حیات، شکوفایی و زیبایی مثل «جوانه توت»، «کرم ابریشم»، «بالهای کهربایی شاپرکها» و «نیلوفرهای آبی» استفاده کردهاید و در سوی دیگر، از نمادهای رنج و ویرانی مثل «سبوی شکسته جان»، «پوست خراشیده خاک»، «گونههای زخمی چکاوکها» و «تنورهای خالی نان» یاد کردهاید. این تضاد، حس بیعدالتی یا شکاف میان جهانِ بیخیالِ طبیعت و جهانِ رنجکشیدهی انسان را به خوبی منتقل میکند.
۲. استعارهها و نمادپردازی
- تنورهای خالی نان: این استعاره بسیار قدرتمند است. تنور که نماد گرمی، زندگی و اشتراک در خانواده است، وقتی خالی باشد، یعنی گرسنگی، فقر و یک خلأ عمیق انسانی وجود دارد.
- پیلهها و شاپرکها: استفاده از پیله (نماد محدودیت و سکون) در کنار شاپرک (نماد رهایی و پرواز) نشاندهنده فرآیند تحول و گذار از رنج به آزادی است.
- حصارها: فرو ریختن حصارها، نمادی از شکستن مرزهای محدودکننده و رسیدن به یک معنای تازه یا آزادی است.
۳. فضا و اتمسفر (لحن شعر)
لحن شعر در ابتدا حالتی شاعرانه و پرسشگر دارد. شما از واژگانی مثل «بهت کبود»، «غریبانه» و «سوگ» استفاده کردهاید که فضایی سنگین و تأملبرانگیز ایجاد میکند. اما در بخشهای انتهایی، با آمدن «چلچلهها» و «آب شدن برفها»، نوعی از امید یا «تغییر بزرگ» را القا میکنید؛ گویی یک دگردیسی در راه است.
۴. ساختار و موسیقی کلام
استفاده از جملات کوتاه و نیمهجمله، به شعر ریتمی قطعشونده و نفسگیر داده است که با فضای پراحساس و در عین حال گسسته (شبیه به تنورهای خالی یا سبوی شکسته) همخوانی دارد. این سبک نوشتاری باعث میشود خواننده در هر خط مکث کند و تصویر را در ذهن خود بازسازی کند.
#جمعبندی:
شعر شما، شعری است که از دلِ مشاهدهی دقیق جهان بیرون (طبیعت) بیرون آمده تا به درونِ رنجهای انسان برسد. شما توانستهاید میان «چرخه حیات طبیعت» و «تراژدی زندگی انسان» پیوندی ایجاد کنید. پایانبندی شعر با تصویر «هیزمِ افروختهی تنورهای خالی»، تصویری بسیار تکاندهنده است.
🍏🍎🍃
👌2👏1
📕
_ هنر همینگوی در این است که موضوعی رمانتیک را به طرزی غیررمانتیک نقل میکند، و این نکته تناقضی بس گیرا به وجود میآورد، سبک همینگوی چنان نرم و هموار است که هیچ تلاش و تقلایی را نشان نمیدهد. این سبک، که در آن زمان انقلابی تلقی میشد، نویسندگان بسیاری، به خصوص امریکاییان را تحت تأثیر قرار داد. همه آنها کوشیدند، در حد توان خود، از همینگوی تقلید کنند، ولی بیهود بود. چون همینگوی شگردهایی خاص خود دارد که برخلاف معمول، به نوشتههایش طبیعی بودنی ستایشانگیز میبخشد. گفتگوها و سرگذشتها در یکدیگر حل میشوند و به صورتی زلال، به گونهای تحسین برانگیز زلال، جریان مییابند.
🍏🍎🍃
_ هنر همینگوی در این است که موضوعی رمانتیک را به طرزی غیررمانتیک نقل میکند، و این نکته تناقضی بس گیرا به وجود میآورد، سبک همینگوی چنان نرم و هموار است که هیچ تلاش و تقلایی را نشان نمیدهد. این سبک، که در آن زمان انقلابی تلقی میشد، نویسندگان بسیاری، به خصوص امریکاییان را تحت تأثیر قرار داد. همه آنها کوشیدند، در حد توان خود، از همینگوی تقلید کنند، ولی بیهود بود. چون همینگوی شگردهایی خاص خود دارد که برخلاف معمول، به نوشتههایش طبیعی بودنی ستایشانگیز میبخشد. گفتگوها و سرگذشتها در یکدیگر حل میشوند و به صورتی زلال، به گونهای تحسین برانگیز زلال، جریان مییابند.
🍏🍎🍃
👌3