Nilas
Romak _@music_lights
🎼❤️🎼 "نیلاس"
قطعه ای دلنشین و بیکلام
از "روماک" هنرمند ایرانی
-------------------------------------------
بر خاطر ما گرد ملالی ننشیند
آیینه صبحیم و غباری نپذیریم
ما چشمه نوریم بتابیم و بخندیم
ما زنده عشقیم نمردیم و نمیریم
#رهی_معیری
🍏🍎🍃
قطعه ای دلنشین و بیکلام
از "روماک" هنرمند ایرانی
-------------------------------------------
بر خاطر ما گرد ملالی ننشیند
آیینه صبحیم و غباری نپذیریم
ما چشمه نوریم بتابیم و بخندیم
ما زنده عشقیم نمردیم و نمیریم
#رهی_معیری
🍏🍎🍃
❤1
○
همدلی بدین معناست که هر آنچه دیگری حس میکند، به سرعت در درون خود احساس کنیم، با این اطمینان که به خطا نرفته ایم. این احساس به گونهای است که تصور میکنیم دلمان را از سینه خود در آورده، و در سینه آن دیگری جا نهادهایم. همدلی به منزله شاخکی است که سبب لمس موجودات زندهی دیگر میگردد؛ چه این موجود زنده برگی از یک درخت باشد، چه یک انسان. این که قادریم، به بهترین شکل حس کنیم، به علت لمس کردن نیست، بلکه به علت وجود دل است که با وساطت خود ما را قادر به انجام هر کاری میسازد. نه گیاه شناسان شناخت کاملی از گیاهان دارند و نه روانشناسان درک کاملی از روحها؛ بلکه باز این دل است که این قدرت را در آنها پدید میآورد. دل حتی میتواند از تلسکوپها نیز قویتر عمل کند. دل، نیرومندترین اندام شناخت است و این شناخت بدون تفکر و برنامهریزی پیشین رخ میدهد. انگار دیگر این وجود ما نبوده است که به حضور دیگری توجهی خاص نشان داده است. این بسیار شگرف است،زیرا نمیدانیم در این لحظه چه کسی هستیم. دل از هر گونه دانش مفید به اسلوبی خاص سبقت میگیرد؛ این لحظه که همچون آذرخشی تمام آثار هویت را به آتش میکشد و پردهی حایل میان من و آن دیگری را میدرد و بالاترین درخشندگی را با تپشهای کوچک قلبش جای میدهد. از طریق همدلی است که میتوان از وجود دیگری مراقبت کرد، تا آن حد که خود به آن اندازه مراقب خویشتن نبوده است. او با همدلی تمام توجهش را همچون پردهای از نور روی او پوشانده است، در حالی که هیچ گونه تسلط روانی را بر او تحمیل نکرده است. این هنر زمانی پدید میآید که با وجود داشتن بیشترین نزدیکی، فاصله ای مقدس حفظ شود.
✍ #کریستین_بوبن
📕 #نور جهان
🍏🍎🍃
همدلی بدین معناست که هر آنچه دیگری حس میکند، به سرعت در درون خود احساس کنیم، با این اطمینان که به خطا نرفته ایم. این احساس به گونهای است که تصور میکنیم دلمان را از سینه خود در آورده، و در سینه آن دیگری جا نهادهایم. همدلی به منزله شاخکی است که سبب لمس موجودات زندهی دیگر میگردد؛ چه این موجود زنده برگی از یک درخت باشد، چه یک انسان. این که قادریم، به بهترین شکل حس کنیم، به علت لمس کردن نیست، بلکه به علت وجود دل است که با وساطت خود ما را قادر به انجام هر کاری میسازد. نه گیاه شناسان شناخت کاملی از گیاهان دارند و نه روانشناسان درک کاملی از روحها؛ بلکه باز این دل است که این قدرت را در آنها پدید میآورد. دل حتی میتواند از تلسکوپها نیز قویتر عمل کند. دل، نیرومندترین اندام شناخت است و این شناخت بدون تفکر و برنامهریزی پیشین رخ میدهد. انگار دیگر این وجود ما نبوده است که به حضور دیگری توجهی خاص نشان داده است. این بسیار شگرف است،زیرا نمیدانیم در این لحظه چه کسی هستیم. دل از هر گونه دانش مفید به اسلوبی خاص سبقت میگیرد؛ این لحظه که همچون آذرخشی تمام آثار هویت را به آتش میکشد و پردهی حایل میان من و آن دیگری را میدرد و بالاترین درخشندگی را با تپشهای کوچک قلبش جای میدهد. از طریق همدلی است که میتوان از وجود دیگری مراقبت کرد، تا آن حد که خود به آن اندازه مراقب خویشتن نبوده است. او با همدلی تمام توجهش را همچون پردهای از نور روی او پوشانده است، در حالی که هیچ گونه تسلط روانی را بر او تحمیل نکرده است. این هنر زمانی پدید میآید که با وجود داشتن بیشترین نزدیکی، فاصله ای مقدس حفظ شود.
✍ #کریستین_بوبن
📕 #نور جهان
🍏🍎🍃
👌1
Audio
👌1
غزلیات حافظ 389
@audiobo0ok
هر روز یک غزل با حافظ
---------------------
چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
تنت را دید گل گویی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن
من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من
به قول دشمنان برگشتی از دوست
نگردد هیچ کس با دوست دشمن
تنت در جامه چون در جام باده
دلت در سینه چون در سیم آهن
ببار ای شمع اشک از چشم خونین
که شد سوز دلت بر خلق روشن
مکن کز سینهام آه جگرسوز
برآید همچو دود از راه روزن
دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زلف تو مسکن
چو دل در زلف تو بستهست حافظ
بدین سان کار او در پا میفکن
🍏🍎🍃
---------------------
چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
تنت را دید گل گویی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن
من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من
به قول دشمنان برگشتی از دوست
نگردد هیچ کس با دوست دشمن
تنت در جامه چون در جام باده
دلت در سینه چون در سیم آهن
ببار ای شمع اشک از چشم خونین
که شد سوز دلت بر خلق روشن
مکن کز سینهام آه جگرسوز
برآید همچو دود از راه روزن
دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زلف تو مسکن
چو دل در زلف تو بستهست حافظ
بدین سان کار او در پا میفکن
🍏🍎🍃
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 389
چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
تنت را دید گل گویی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن
#حافظ
کنم چاک از گریبان تا به دامن
تنت را دید گل گویی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن
#حافظ
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 389
من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من
به قول دشمنان برگشتی از دوست
نگردد هیچ کس با دوست دشمن
#حافظ
ولی دل را تو آسان بردی از من
به قول دشمنان برگشتی از دوست
نگردد هیچ کس با دوست دشمن
#حافظ
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 389
تنت در جامه چون در جام باده
دلت در سینه چون در سیم آهن
ببار ای شمع اشک از چشم خونین
که شد سوز دلت بر خلق روشن
#حافظ
دلت در سینه چون در سیم آهن
ببار ای شمع اشک از چشم خونین
که شد سوز دلت بر خلق روشن
#حافظ
❤1
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 389
مکن کز سینهام آه جگرسوز
برآید همچو دود از راه روزن
دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زلف تو مسکن
#حافظ
برآید همچو دود از راه روزن
دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زلف تو مسکن
#حافظ
❤1
○
آنگاه مردی گفت :
با ما از شناخت خویشتن سخن بگو .
و او در پاسخ گفت :
دل های شما در سکوت خود رازهای روزها و شب ها را می دانند .
ولی گوش هاتان تشنه شنیدن صدای دلنشین دل هستند .
شما می خواهید آنچه را همیشه در اندیشه دانسته اید در سخن نیز بدانید .
می خواهید با انگشت هاتان تن رویاهاتان را لمس کنید .
و چه بهتر که چنین کنید .
چشمه ی پنهان روح شما ناگزیر سرریز می شود و نجوا کنان به دریا می رود .
و گنج ژرفای بی پایان شما در برابر چشم تان پدیدار می گردد .
اما برای کشیدن گوهرهای ناشناخته خود ترازویی مسازید .
و ژرفای دانش خود را با چوبی یا ریسمانی اندازه مگیرید .
زیرا که خویشتن دریایی ست بی کران و بی بن .
مگویید : " حقیقت را یافته ام. " بگویید " حقیقتی را یافته ام " .
مگویید " راه گردش روح را دیده ام. " بگویید " روح را دیده ام که از راه من می گذشت. "
زیرا که روح از همه راه ها می گذرد .
روح بر یک خط راه نمی رود و مانند نی نمی روید .
روح شکفته می شود مانند نیلوفر آبی که گلبرگ های بی شمار دارد .
✍#جبران_خلیل_جبران
📕 پیامبر و دیوانه
🍏🍎🍃
آنگاه مردی گفت :
با ما از شناخت خویشتن سخن بگو .
و او در پاسخ گفت :
دل های شما در سکوت خود رازهای روزها و شب ها را می دانند .
ولی گوش هاتان تشنه شنیدن صدای دلنشین دل هستند .
شما می خواهید آنچه را همیشه در اندیشه دانسته اید در سخن نیز بدانید .
می خواهید با انگشت هاتان تن رویاهاتان را لمس کنید .
و چه بهتر که چنین کنید .
چشمه ی پنهان روح شما ناگزیر سرریز می شود و نجوا کنان به دریا می رود .
و گنج ژرفای بی پایان شما در برابر چشم تان پدیدار می گردد .
اما برای کشیدن گوهرهای ناشناخته خود ترازویی مسازید .
و ژرفای دانش خود را با چوبی یا ریسمانی اندازه مگیرید .
زیرا که خویشتن دریایی ست بی کران و بی بن .
مگویید : " حقیقت را یافته ام. " بگویید " حقیقتی را یافته ام " .
مگویید " راه گردش روح را دیده ام. " بگویید " روح را دیده ام که از راه من می گذشت. "
زیرا که روح از همه راه ها می گذرد .
روح بر یک خط راه نمی رود و مانند نی نمی روید .
روح شکفته می شود مانند نیلوفر آبی که گلبرگ های بی شمار دارد .
✍#جبران_خلیل_جبران
📕 پیامبر و دیوانه
🍏🍎🍃