○
چیزی که پدرم یکبار وقتی در جنگل گم شده بودیم، گفت
روزی روزگاری ، من و پدرم در جنگلی در فرانسه گم شدیم . آن زمان دوازده سیزده سال داشتم. بههرحال ، قبل از دورانی بود که بیشتر مردم تلفن همراه داشتند. ما در تعطیلات بودیم، از آن تعطیلات طبقه متوسط در روستا و محصور در خشکی که من واقعا درکش نمی کردم . تعطیلات در دره لوار بود و ما رفته بودیم بدویم . حدود نیمساعت بعد، پدرم متوجه واقعیت شد ، " اوه ، انگار گم شده ایم. " بارها و بارها دور خود چرخیدیم . سعی می کردیم مسیر را پیدا کنیم ، اما راه به جایی نبردیم . پدرم از دو مرد که شکارچی غیرقانونی بودند راهنمایی خواست و آن ها راه را اشتباهی به ما نشان دادند . می دیدم که پدرم کم کم دارد وحشت می کند ، با اینکه سعی می کرد آن را از من پنهان کند. ما ساعت ها در جنگل بودیم و هر دو می دانستیم مادرم حتما در وحشت مطلق به سر می برد . در مدرسه بهتازگی داستانی از کتاب مقدس درباره بنیاسراییلیهایی که در بیابان مرده بودند برایم تعریف کرده بودند و من به سادگی تصور می کردم که سرنوشت ما هم مثل آن ها خواهد بود . پدرم گفت : " اگه توی یه خط مستقیم به راهمون ادامه بدیم از اینجا می ریم بیرون ."
و حق با او بود . عاقبت صدای ماشین ها را شنیدیم و به جاده اصلی رسیدیم . هجده کیلومتر از روستایی که دویدنمان را از آن جا شروع کرده بودیم فاصله داشتیم . اما حالا حداقل تابلوی راهنما داشتیم . از جنگل بیرون آمده و از درخت ها دور شده بودیم . من هنوز هم وقتی کاملا گم شده ام یا به معنای کلمه به کلمه آن یا به معنای استعاری اش ، اغلب به آن استراتژی فکر می کنم . وقتی وسط یک فروپاشی روانی بودم به آن فکر کردم . زمانی که یکسره فقط حمله های هراس و افسردگی داشتم ، وقتی قلبم از شدت ترس به شدت می تپید، وقتی به سختی می دانستم چه کسی هستم و نمی دانستم چگونه می توانم زندگی ام را ادامه دهم .
" اگه توی یه خط مستقیم به راهمون ادامه بدیم از اینجا می ریم بیرون."
گذاشتن یک پا جلوی پای دیگر ، در یک جهت مشخص ، همیشه تو را از دور خود گشتن دور می کند . موضوع داشتن عزم راسخ برای پیش رفتن است .
✍ #مت_هیگ
📕 "آسایش"
🍏🍎🍃
چیزی که پدرم یکبار وقتی در جنگل گم شده بودیم، گفت
روزی روزگاری ، من و پدرم در جنگلی در فرانسه گم شدیم . آن زمان دوازده سیزده سال داشتم. بههرحال ، قبل از دورانی بود که بیشتر مردم تلفن همراه داشتند. ما در تعطیلات بودیم، از آن تعطیلات طبقه متوسط در روستا و محصور در خشکی که من واقعا درکش نمی کردم . تعطیلات در دره لوار بود و ما رفته بودیم بدویم . حدود نیمساعت بعد، پدرم متوجه واقعیت شد ، " اوه ، انگار گم شده ایم. " بارها و بارها دور خود چرخیدیم . سعی می کردیم مسیر را پیدا کنیم ، اما راه به جایی نبردیم . پدرم از دو مرد که شکارچی غیرقانونی بودند راهنمایی خواست و آن ها راه را اشتباهی به ما نشان دادند . می دیدم که پدرم کم کم دارد وحشت می کند ، با اینکه سعی می کرد آن را از من پنهان کند. ما ساعت ها در جنگل بودیم و هر دو می دانستیم مادرم حتما در وحشت مطلق به سر می برد . در مدرسه بهتازگی داستانی از کتاب مقدس درباره بنیاسراییلیهایی که در بیابان مرده بودند برایم تعریف کرده بودند و من به سادگی تصور می کردم که سرنوشت ما هم مثل آن ها خواهد بود . پدرم گفت : " اگه توی یه خط مستقیم به راهمون ادامه بدیم از اینجا می ریم بیرون ."
و حق با او بود . عاقبت صدای ماشین ها را شنیدیم و به جاده اصلی رسیدیم . هجده کیلومتر از روستایی که دویدنمان را از آن جا شروع کرده بودیم فاصله داشتیم . اما حالا حداقل تابلوی راهنما داشتیم . از جنگل بیرون آمده و از درخت ها دور شده بودیم . من هنوز هم وقتی کاملا گم شده ام یا به معنای کلمه به کلمه آن یا به معنای استعاری اش ، اغلب به آن استراتژی فکر می کنم . وقتی وسط یک فروپاشی روانی بودم به آن فکر کردم . زمانی که یکسره فقط حمله های هراس و افسردگی داشتم ، وقتی قلبم از شدت ترس به شدت می تپید، وقتی به سختی می دانستم چه کسی هستم و نمی دانستم چگونه می توانم زندگی ام را ادامه دهم .
" اگه توی یه خط مستقیم به راهمون ادامه بدیم از اینجا می ریم بیرون."
گذاشتن یک پا جلوی پای دیگر ، در یک جهت مشخص ، همیشه تو را از دور خود گشتن دور می کند . موضوع داشتن عزم راسخ برای پیش رفتن است .
✍ #مت_هیگ
📕 "آسایش"
🍏🍎🍃
👍1👌1
○
روزانه یک چیز زیبا را تجربه کن ، هرچند کوچک ، هرچند بی اهمیت .
شعری بخوان ، آهنگ مورد علاقه ات را گوش بده . همراه یکی از دوستانت بخند ، درست قبل از غروب آفتاب وقتی خورشید آخرین رخ را به شب می نمایاند به آسمان نگاه کن ، فیلمی کلاسیک تماشا کن، یک تکه کیک با طعم لیمو ترش بخور یا هر چیز دیگری .
فقط کافی است این حقیقت ساده را به خود یادآوری کنی که جهان پر از شگفتی است .
حتی اگر در نقطه ای از زندگی هستیم که نمی توانیم قدردان باشیم .این کار گاهی کمک می کند به یاد بیاوریم وقتی که آماده هستیم چیزهای لذت بخش زیادی در این دنیا وجود دارد .
✍ #مت_هیگ
🍏🍎🍃
روزانه یک چیز زیبا را تجربه کن ، هرچند کوچک ، هرچند بی اهمیت .
شعری بخوان ، آهنگ مورد علاقه ات را گوش بده . همراه یکی از دوستانت بخند ، درست قبل از غروب آفتاب وقتی خورشید آخرین رخ را به شب می نمایاند به آسمان نگاه کن ، فیلمی کلاسیک تماشا کن، یک تکه کیک با طعم لیمو ترش بخور یا هر چیز دیگری .
فقط کافی است این حقیقت ساده را به خود یادآوری کنی که جهان پر از شگفتی است .
حتی اگر در نقطه ای از زندگی هستیم که نمی توانیم قدردان باشیم .این کار گاهی کمک می کند به یاد بیاوریم وقتی که آماده هستیم چیزهای لذت بخش زیادی در این دنیا وجود دارد .
✍ #مت_هیگ
🍏🍎🍃
👌1
👌1
○
یکبار است زندگانی! یکبار، همان یکبار
که نسیم صبح را به سینه فرو میدهیم،
همان یک بار
که عطش خود را با قدحی آب خنک فرو مینشانیم،
همان یک بار
که سوار بر اسب در دشت تاخت میکنیم،
یکبار...
یکبار و نه بیشتر.
زندگانی یکبار است،
در هر فصل...
✍ #محمود_دولتآبادی
🍏🍎🍃
یکبار است زندگانی! یکبار، همان یکبار
که نسیم صبح را به سینه فرو میدهیم،
همان یک بار
که عطش خود را با قدحی آب خنک فرو مینشانیم،
همان یک بار
که سوار بر اسب در دشت تاخت میکنیم،
یکبار...
یکبار و نه بیشتر.
زندگانی یکبار است،
در هر فصل...
✍ #محمود_دولتآبادی
🍏🍎🍃
❤1
Sarboland
Omid
🎼❤️🎼
Evangeline
DNDM
همه ی خوشبختی ها و موفقیت هایی
که به من روی آورده،
از درهایی وارد شده که
آنها را به دقت بسته بودم..!
#جورج_گوردن_بایرون
🍏🍎🍃
Evangeline
DNDM
همه ی خوشبختی ها و موفقیت هایی
که به من روی آورده،
از درهایی وارد شده که
آنها را به دقت بسته بودم..!
#جورج_گوردن_بایرون
🍏🍎🍃
❤1
Audio
❤1
○
زندگی چیزی نیست که بتوان آن را تعریف کرد. و یک چیز هم نیست، به تعداد مردمان زنده زندگی وجود دارد.
زندگی یک پدیده منفرد نیست.
زندگی من طعم خود مرا دارد،
زندگی تو فردیت خودش را دارد.
زندگی یک درخت،زندگی تو نیست،
و زندگی یک رودخانه،زندگی یک درخت نیست.
زندگی یک تکثر است، زندگی میلیون ها شکل دارد.
چگونه می توانی آن را تعریف کنی؟ هیچ تعریفی حق مطلب را ادا نخواهد کرد.
آری،
زندگی را می توان زندگی کرد،
می توان آن را چشید،
ولی نمی تواند تعریف شود.
و تعریف تو فقط تجربه تو را نشان خواهد داد. چیزی در مورد زندگی نخواهد گفت، فقط نشان خواهد داد که تو زندگی خودت را چگونه درک کرده ای.
تعریف تو از زندگی هیچ ربطی به زندگی هیچکس دیگر ندارد.
این را به یاد داشته باش و آنگاه زندگی همچون یک راز عظیم احساس خواهد شد.
تعریف زندگی بستگی به تو دارد که چگونه زندگی را تصور کرده باشی، تعریف تو تعریف مطلق زندگی نخواهد بود.
برای کسی که جنون پول دارد زندگی صدای پول دارد، جرینگ جرینگ طلا.
برای کسی که جنون قدرت دارد زندگی طعمی متفاوت دارد.
برای یک شاعر البته زندگی چیزی از شعر در خود دارد.
از فرد به فرد تغییر می کند، بستگی به فرد دارد. ولی یک چیز مرکزی و اساسی وجود دارد که مایلم به تو بگویم.
در زندگی یک چیز اساسی است: هرکسی که واقعاٌ زنده باشد، دراینک-اینجا herenow قرار دارد.
زندگی فردی او هرشکل و هربیانی که داشته باشد، یک چیز اساسی در آن هست: کیفیت_بودن_در_اینک_اینجا.
گذشته دیگر نیست، آینده هنوز نیست.
بنابراین آنان که در گذشته زندگی می کنند، زندگی نمی کنند و فقط فکر می کنند که زندگی می کنند و آنان که در آینده زندگی می کنند نمی توانند زندگی کنند، زیرا چگونه می توانی چیزی از آینده ای بسازی که هنوز نیامده است؟
میلیون ها نفر در گذشته زندگی می کنند و میلیون ها نفر در آینده. و یافتن کسی که در اینک_اینجا زندگی کند بسیار نادر است. ولی او انسان واقعی است، او کسی است که واقعاٌ زنده است.
زندگی فقط به یک چیز نیاز دارد.
ریشه_داشتن_در_زمان_حال.
جای دیگری برای ریشه گرفتن زندگی وجود ندارد.
گذشته خاطره است و آینده تصورات،
هر دو غیرواقعی هستند.
واقعی همین لحظه است.
این بودن است.
می پرسی "زندگی چیست؟"
همین است! باید بیاموزی که چگونه خودت را از گذشته و آینده سبکبار کنی، آنگاه قادر خواهی بود مانند یک گل سرخ یا یک پرنده یا یک حیوان زندگی کنی، مانند یک درخت. آنگاه همان سبزینگی را خواهی داشت، آنگاه همان عصاره زندگی در تو نیز جاری خواهد بود.
چنان که من می بینم، میلیون ها انسان که در جاده حرکت می کنند،
زنده نیستند، بلکه موجودات ماشینی هستند در حال راه رفتن، مردمانی بیجان هستند. در چشمانشان زندگی را نمی بینی که جاری باشد، عصاره حیات در آنان جریان ندارد. زندگی آنان تماماٌ بی معنی است .
زندگی چیزی از پیش ساخته شده و در دسترس نیست.
تو همان زندگی را که خلق می کنی، دریافت می کنی.تو هرآنچه را که در زندگی می گذاری، همان را برمی داری.
نخست باید معنی در آن بریزی.
این تویی که باید به آن رنگ و موسیقی و شعر بدهی، تو باید خلاق باشی.
تنها آنوقت است که زنده خواهی بود.
دومین نکته ی اساسی این است:
فقط مردمانی که خلاق هستند می دانند که زندگی چیست. انسان غیرخلاق نمی داند، زیرا زندگی در آفرینندگی است.
زندگی خلاقیت است.
آیا نمی بینی زندگی چگونه به آفریدن ادامه می دهد؟
زندگی پیوستاری از آفرینش است:
خلق مدام، خلقت هر لحظه .
هرگاه خلق می کنی، مزهای از زندگی را می چشی، و بستگی به شدت تو دارد، به تمامیت تو،
زندگی یک مشکل فلسفی نیست،
یک راز مذهبی است.
آنگاه هرچیزی می تواند یک دریچه شود.
پس سوال نکن که زندگی چیست،
بپرس که چگونه وارد زندگی شوی!
آن دروازه، اینک-اینجاستhere-now
و تو باید خلاق باشی،
فقط آنوقت است که می توانی وارد آن دروازه شوی؛ وگرنه در همان چهارچوب در خواهی ایستاد؛ بدون واردشدن به آن کاخ.
اگر این دو مورد برآورده شوند،
خواهی دانست که زندگی چیست!
و اگر غیر از این باشد، تمامی زندگی طولانی چندین سالهات، فقط در سطح زندگی خواهی کرد.
این همان ناامیدی است که ما در اطراف خود آفریدهایم.
"زندگی کردن و ابدا زندگی نکردن"
انجام کارهایی که ابداً منظورمان از زندگی انجام آن کارها نبوده، بودن در روابطی که هرگز نخواستهایم در آنها باشیم، داشتن حرفهای که هرگز یک فراخوان قلبی برایمان نبوده است
به هزار و یک روش کاذب بودن و انتظار اینکه یک زندگی اصیل از دل اینهمه کذب بیرون بیاید
لایههایی از کذب روی لایههای دیگر...
آیا اینگونه میخواهی بدانی که زندگی چیست؟ سرور چیست؟ آرامش چیست؟
به سبب این کذب بودن است که زندگی و تمامی سرورش را از کف دادهای
به سبب همین کذبها و نقابهاست که نمیتوانی باجریان زنده زندگی در تماس باشی.
✍#اشو
📕#خرد
🍏🍎🍃
زندگی چیزی نیست که بتوان آن را تعریف کرد. و یک چیز هم نیست، به تعداد مردمان زنده زندگی وجود دارد.
زندگی یک پدیده منفرد نیست.
زندگی من طعم خود مرا دارد،
زندگی تو فردیت خودش را دارد.
زندگی یک درخت،زندگی تو نیست،
و زندگی یک رودخانه،زندگی یک درخت نیست.
زندگی یک تکثر است، زندگی میلیون ها شکل دارد.
چگونه می توانی آن را تعریف کنی؟ هیچ تعریفی حق مطلب را ادا نخواهد کرد.
آری،
زندگی را می توان زندگی کرد،
می توان آن را چشید،
ولی نمی تواند تعریف شود.
و تعریف تو فقط تجربه تو را نشان خواهد داد. چیزی در مورد زندگی نخواهد گفت، فقط نشان خواهد داد که تو زندگی خودت را چگونه درک کرده ای.
تعریف تو از زندگی هیچ ربطی به زندگی هیچکس دیگر ندارد.
این را به یاد داشته باش و آنگاه زندگی همچون یک راز عظیم احساس خواهد شد.
تعریف زندگی بستگی به تو دارد که چگونه زندگی را تصور کرده باشی، تعریف تو تعریف مطلق زندگی نخواهد بود.
برای کسی که جنون پول دارد زندگی صدای پول دارد، جرینگ جرینگ طلا.
برای کسی که جنون قدرت دارد زندگی طعمی متفاوت دارد.
برای یک شاعر البته زندگی چیزی از شعر در خود دارد.
از فرد به فرد تغییر می کند، بستگی به فرد دارد. ولی یک چیز مرکزی و اساسی وجود دارد که مایلم به تو بگویم.
در زندگی یک چیز اساسی است: هرکسی که واقعاٌ زنده باشد، دراینک-اینجا herenow قرار دارد.
زندگی فردی او هرشکل و هربیانی که داشته باشد، یک چیز اساسی در آن هست: کیفیت_بودن_در_اینک_اینجا.
گذشته دیگر نیست، آینده هنوز نیست.
بنابراین آنان که در گذشته زندگی می کنند، زندگی نمی کنند و فقط فکر می کنند که زندگی می کنند و آنان که در آینده زندگی می کنند نمی توانند زندگی کنند، زیرا چگونه می توانی چیزی از آینده ای بسازی که هنوز نیامده است؟
میلیون ها نفر در گذشته زندگی می کنند و میلیون ها نفر در آینده. و یافتن کسی که در اینک_اینجا زندگی کند بسیار نادر است. ولی او انسان واقعی است، او کسی است که واقعاٌ زنده است.
زندگی فقط به یک چیز نیاز دارد.
ریشه_داشتن_در_زمان_حال.
جای دیگری برای ریشه گرفتن زندگی وجود ندارد.
گذشته خاطره است و آینده تصورات،
هر دو غیرواقعی هستند.
واقعی همین لحظه است.
این بودن است.
می پرسی "زندگی چیست؟"
همین است! باید بیاموزی که چگونه خودت را از گذشته و آینده سبکبار کنی، آنگاه قادر خواهی بود مانند یک گل سرخ یا یک پرنده یا یک حیوان زندگی کنی، مانند یک درخت. آنگاه همان سبزینگی را خواهی داشت، آنگاه همان عصاره زندگی در تو نیز جاری خواهد بود.
چنان که من می بینم، میلیون ها انسان که در جاده حرکت می کنند،
زنده نیستند، بلکه موجودات ماشینی هستند در حال راه رفتن، مردمانی بیجان هستند. در چشمانشان زندگی را نمی بینی که جاری باشد، عصاره حیات در آنان جریان ندارد. زندگی آنان تماماٌ بی معنی است .
زندگی چیزی از پیش ساخته شده و در دسترس نیست.
تو همان زندگی را که خلق می کنی، دریافت می کنی.تو هرآنچه را که در زندگی می گذاری، همان را برمی داری.
نخست باید معنی در آن بریزی.
این تویی که باید به آن رنگ و موسیقی و شعر بدهی، تو باید خلاق باشی.
تنها آنوقت است که زنده خواهی بود.
دومین نکته ی اساسی این است:
فقط مردمانی که خلاق هستند می دانند که زندگی چیست. انسان غیرخلاق نمی داند، زیرا زندگی در آفرینندگی است.
زندگی خلاقیت است.
آیا نمی بینی زندگی چگونه به آفریدن ادامه می دهد؟
زندگی پیوستاری از آفرینش است:
خلق مدام، خلقت هر لحظه .
هرگاه خلق می کنی، مزهای از زندگی را می چشی، و بستگی به شدت تو دارد، به تمامیت تو،
زندگی یک مشکل فلسفی نیست،
یک راز مذهبی است.
آنگاه هرچیزی می تواند یک دریچه شود.
پس سوال نکن که زندگی چیست،
بپرس که چگونه وارد زندگی شوی!
آن دروازه، اینک-اینجاستhere-now
و تو باید خلاق باشی،
فقط آنوقت است که می توانی وارد آن دروازه شوی؛ وگرنه در همان چهارچوب در خواهی ایستاد؛ بدون واردشدن به آن کاخ.
اگر این دو مورد برآورده شوند،
خواهی دانست که زندگی چیست!
و اگر غیر از این باشد، تمامی زندگی طولانی چندین سالهات، فقط در سطح زندگی خواهی کرد.
این همان ناامیدی است که ما در اطراف خود آفریدهایم.
"زندگی کردن و ابدا زندگی نکردن"
انجام کارهایی که ابداً منظورمان از زندگی انجام آن کارها نبوده، بودن در روابطی که هرگز نخواستهایم در آنها باشیم، داشتن حرفهای که هرگز یک فراخوان قلبی برایمان نبوده است
به هزار و یک روش کاذب بودن و انتظار اینکه یک زندگی اصیل از دل اینهمه کذب بیرون بیاید
لایههایی از کذب روی لایههای دیگر...
آیا اینگونه میخواهی بدانی که زندگی چیست؟ سرور چیست؟ آرامش چیست؟
به سبب این کذب بودن است که زندگی و تمامی سرورش را از کف دادهای
به سبب همین کذبها و نقابهاست که نمیتوانی باجریان زنده زندگی در تماس باشی.
✍#اشو
📕#خرد
🍏🍎🍃
👌1
○
زندگی در جایی که
یک مشت نادان دور و برت باشند
سخت است.
اما زندگی در جایی که قدرت
در دست همان نادانان باشد ،
وحشتناک است.
👤#آلبر_کامو
🍏🍎🍃
زندگی در جایی که
یک مشت نادان دور و برت باشند
سخت است.
اما زندگی در جایی که قدرت
در دست همان نادانان باشد ،
وحشتناک است.
👤#آلبر_کامو
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
من ترجیح میدهم که زندگانی کردنم طوری باشد که در نظر داشته باشم
خدا وجود دارد و بعد از مرگ متوجه شوم که وجود نداشته، تا اینکه طوری زندگی کنم که گویا خدایی وجود ندارد
و بعد از مرگ متوجه شوم که هست.
👤#آلبر_کامو
🍏🍎🍃
من ترجیح میدهم که زندگانی کردنم طوری باشد که در نظر داشته باشم
خدا وجود دارد و بعد از مرگ متوجه شوم که وجود نداشته، تا اینکه طوری زندگی کنم که گویا خدایی وجود ندارد
و بعد از مرگ متوجه شوم که هست.
👤#آلبر_کامو
🍏🍎🍃
👌1