معمای عشق
756 subscribers
15.4K photos
2.87K videos
2 files
308 links
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است...
فرح _فریماااا
https://t.me/AF14202https
https://t.me/AFmoamm
Download Telegram
📚



با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
.
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
.
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی طوفانی ام
.
دل خوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
.
آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
.
ماهی سرگشته ی دریا شدم
‌ تا تو بگیری و بمیرانی ام
.
خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟
.
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی ست که بارانی ام
.
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
.
ها... به کجا می کشی ام خوب من؟
ها... نکشانی به پشیمانی ام ...


#محمد_علی_بهمنی
🍏🍎🍃
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دل اگر عاشقی
علیرضا افتخاری
🎼❤️🎼


ای دل
اگر عاشقی
در پی دلدار باش
بر در دل
روز و شب
منتظر یار باش

دلبر تو دایما
بر در دل حاضر است
روزن دل برگشای
حاضر و بیدار باش!

#عطار_نیشابوری


🍏🍎🍃
1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
Safar
Radio Bonbast
اطلاعات اپیزود:
موسیقی: بدرقه | ابی
فیلم: یک روز بخصوص | مصطفی زمانی
موسیقی: سنگ قبر آرزو | آرتوش
فیلم: پرسه در مه | لیلا حاتمی، شهاب حسینی
موسیقی: مسافر | شادمهر عقیلی
فیلم: نفس عمیق | مریم پالیزبان، سعید امینی
موسیقی: جشن دلتنگی | داریوش
خوانش: احمدرضا احمدی
موسیقی: پرنده مهاجر | سیاوش قمیشی
فیلم: اینجا بدون من | صابر ابر
موسیقی: نگو بدرود | گوگوش
فیلم: نیمه شب اتفاق افتاد | رویا نونهالی، حامد بهداد
موسیقی: همسفر | ستار
خوانش: محمدرضا فخار | کلام: اردلان سرفراز 🎂
موسیقی: سفر | حامی
فیلم: اثیری | خسرو شکیبایی
موسیقی: عبور | فرامرز اصلانی
فیلم: بمب یک عاشقانه | پیمان معادی
موسیقی: سفرنامه | شهیار قنبری
فیلم: کرگردن | سارا بهرامی، مصطفی زمانی
موسیقی: قطار | محسن چاووشی

🍏🍎🍃
👏1👌1

شازده کوچولو گفت:
مگه ما دو نفر نیستیم؟

پس چرا سه تا سایه رو دیواره ..؟
روباه جواب داد:
حتما یه نفر تو فکرته!


#آنتوان_دوسنت_اگزوپری 📕 # شازده کوچولو
🍏🍎🍃
1
📆

تاریخ امروز‌ چهار شنبه ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵ شمسی 15 ژوئیه 2026 میلادی، ۳۰ محرم ۱۴۴۸ قمری. 
--------------
نگاه هستی بدرقه ی سبز قدم هایتان
آفتاب حضورتان تابنده به انوار پاک الهی🌤🌈
------------------‐----

کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق
تا دمی چند که مانده‌ست غنیمت شمرند

#حضرت_سعدی

لحظه لحظه های
حضورتان یه آرامشی سبز و الهی
صبح چهار شنبه تان تابنده به روشنایی و نور 🌻🌤

فرح_فریماااا #معمای_عشق
🍏🍎🍃
1
📆
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


امروز تولد روز دیگری ست؛
میلاد جنین نشکفته ی دیروز

کودک امروز را،
در آغوش بگیر ...
بگذار بشکفد‌ عشق؛

بگذار قدم هایت؛
تبرک میلاد فردا... و اعجاز
نبوت فرداهای سبز دیگری باشد...!


#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
صبح چهارشنبه تان به طلوعی خوش

🍏🍎🍃
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


به بهشت خواهیم رفت اگر...
اگر روزی توانستیم به ستایش علف های هرز و گل های خودرو برآییم، تا رستگاری راهی نخواهیم داشت.
اگر  روزی توانستیم برگی کوچک و ساده را دست به دست بگردانیم و چنان ببوییمش که گویی اکسیر حیات است، با فرشتگان محشور خواهیم شد.
اگر برای تماشای گل های ریز و پنهان لابه لای بوته ها به خاک سجده بردیم، نَفَس مان حق خواهد شد و دعایمان به آسمان خواهد رسید.

اگر برای زندگی کفشدوزک ها و پروانه ها و کرم ها چنان نگران بودیم که گویی آنها همان مایند، به بهشت خواهیم رفت و خدای بخشنده مهربان را نه در آخرت که در همین دنیا ملاقات خواهیم کرد.

#عرفان‌_نظرآهاری
🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎞 انیمیشن Side Effects || 2018

" اثرات جانبی " انیمیشنی خلاق با موضوع همدردی

این انیمیشن داستان «مردی است که دوست دارد از دیگران مراقبت کند و می‌آموزد که باید از خودش نیز مراقبت کند.»


🍏🍎🍃
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


چیزی که پدرم یک‌بار وقتی در جنگل گم شده بودیم، گفت

روزی روزگاری ، من و پدرم در جنگلی در فرانسه گم شدیم . آن زمان دوازده سیزده سال داشتم. به‌هرحال ، قبل از دورانی بود که بیشتر مردم تلفن همراه داشتند. ما در تعطیلات بودیم،  از آن تعطیلات طبقه متوسط در روستا و محصور در خشکی که من واقعا درکش نمی کردم .‌ تعطیلات در دره لوار بود و ما رفته بودیم بدویم . حدود نیم‌ساعت بعد،  پدرم متوجه واقعیت شد ، " اوه ، انگار گم شده ایم. " بارها و بارها دور خود چرخیدیم . سعی می کردیم مسیر را پیدا کنیم ، اما راه به جایی نبردیم . پدرم از دو مرد که شکارچی غیرقانونی بودند راهنمایی خواست و آن ها راه را اشتباهی به ما نشان دادند .‌ می دیدم که پدرم کم کم دارد وحشت می کند ، با اینکه سعی می کرد آن را از من پنهان کند. ما ساعت ها در جنگل بودیم و هر دو می دانستیم مادرم حتما در وحشت مطلق به سر می برد . در مدرسه به‌تازگی داستانی از کتاب مقدس درباره بنی‌اسراییلی‌هایی که در بیابان مرده بودند برایم تعریف کرده بودند و من به سادگی تصور می کردم که سرنوشت ما هم مثل آن ها خواهد بود . پدرم گفت : " اگه توی یه خط مستقیم به راهمون ادامه بدیم از اینجا می ریم بیرون ."

و حق با او بود . عاقبت صدای ماشین ها را شنیدیم و به جاده اصلی رسیدیم . هجده کیلومتر از روستایی که دویدنمان را از آن جا شروع کرده بودیم فاصله داشتیم . اما حالا حداقل تابلوی راهنما داشتیم . از جنگل بیرون آمده و از درخت ها دور شده بودیم . من هنوز هم وقتی کاملا گم شده ام یا به معنای کلمه به کلمه آن یا به معنای استعاری اش ، اغلب به آن استراتژی فکر می کنم . وقتی وسط یک فروپاشی روانی بودم به آن فکر کردم . زمانی که یکسره فقط حمله های هراس و افسردگی داشتم ، وقتی قلبم از شدت ترس به شدت می تپید، وقتی به سختی می دانستم چه کسی هستم و نمی دانستم چگونه می توانم زندگی ام را ادامه دهم .

" اگه توی یه خط مستقیم به راهمون ادامه بدیم از اینجا می ریم بیرون."

گذاشتن یک پا جلوی پای دیگر ، در یک جهت مشخص ، همیشه تو را از دور خود گشتن دور می کند . موضوع داشتن عزم راسخ برای پیش رفتن است .

#مت_هیگ 
📕 "آسایش"
🍏🍎🍃
👍1👌1