معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 386
چو مستم کردهای مستور منشین
چو نوشم دادهای زهرم منوشان
بیا وز غَبْن این سالوسیان بین
صُراحی خوندل و بربط خروشان
#حافظ
چو نوشم دادهای زهرم منوشان
بیا وز غَبْن این سالوسیان بین
صُراحی خوندل و بربط خروشان
#حافظ
❤2
معمای عشق
@audiobo0ok – غزلیات حافظ 386
●
گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اسرار هویدا میکرد.
📕 #حافظ
در سراسر دیوان حافظ، کمتر پیش میآید که او به صراحت از شخصی تاریخی یاد کند؛
اما منصور حلاج برایش فراتر از یک انسان است — نشانهای از شهامتِ گفتن حقیقت.
منصور گفت: «انا الحق»، یعنی «خدا در من است» —
و برای همین جمله، به دار کشیده شد.
او باور داشت که حقیقت، بیرون از انسان نیست.
برای حافظ، منصور نماد انسانیست که از مرز ترس گذشته است.
از آن رو، خود را در او میبیند.
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بَر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند.
حافظ خود را همسرنوشت با منصور میداند:
هر دو در پی حقیقتاند، و هر دو از درگاه قدرت رانده میشوند.
برای او، حقیقت بهایی دارد .
📕 در هوای حافظ
👤#منصور_حلاج
🍏🍎🍃
گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اسرار هویدا میکرد.
📕 #حافظ
در سراسر دیوان حافظ، کمتر پیش میآید که او به صراحت از شخصی تاریخی یاد کند؛
اما منصور حلاج برایش فراتر از یک انسان است — نشانهای از شهامتِ گفتن حقیقت.
منصور گفت: «انا الحق»، یعنی «خدا در من است» —
و برای همین جمله، به دار کشیده شد.
او باور داشت که حقیقت، بیرون از انسان نیست.
برای حافظ، منصور نماد انسانیست که از مرز ترس گذشته است.
از آن رو، خود را در او میبیند.
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بَر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند.
حافظ خود را همسرنوشت با منصور میداند:
هر دو در پی حقیقتاند، و هر دو از درگاه قدرت رانده میشوند.
برای او، حقیقت بهایی دارد .
📕 در هوای حافظ
👤#منصور_حلاج
🍏🍎🍃
❤1👌1
معمای عشق
● قصهی «بر دار كردن منصور حلاج» از «تذكرةالاولیاء» #عطار_نيشابوری گفت: دنيا بگذاشتن زهد نفس است، آخرت بگذاشتن زهد دل و ترك خود گفتن زهد جان. نقل است كه پرسیدند از صبر، گفت: آن است كه دست و پاى برند و از دار آویزند و عجب آنكه این همه با او کردند. #تذکرة_الاولیاء…
○
ابلیس آنگونه که در تصور توست ، نیست..
او زخم خوردهٔ عشق است..
بهخاطر عشقی که به حق داشت ، از سجدهٔ غیر سر پیچید..
در عشق ثباتقدم از آن بیشتر ممکن نیست..
به آدم سجده نکرد و خود را راندهٔ درگاه ساخت..
چرا که عشق به او اجازه نمیداد به هیچ درگاه دیگر سر فرود آورد..
ابلیس پیشوای عاشقان بود..
سرآهنگ موحدان بود...
📕#شعله_طور
🖊#حسین_منصور_حلاج
🍏🍎🍃
ابلیس آنگونه که در تصور توست ، نیست..
او زخم خوردهٔ عشق است..
بهخاطر عشقی که به حق داشت ، از سجدهٔ غیر سر پیچید..
در عشق ثباتقدم از آن بیشتر ممکن نیست..
به آدم سجده نکرد و خود را راندهٔ درگاه ساخت..
چرا که عشق به او اجازه نمیداد به هیچ درگاه دیگر سر فرود آورد..
ابلیس پیشوای عاشقان بود..
سرآهنگ موحدان بود...
📕#شعله_طور
🖊#حسین_منصور_حلاج
🍏🍎🍃
❤1🙏1
این کتاب در مورد زندگی حضرت عیسی (ع)، پیش از آشکار شدن رسالت او تا زمان به دار آویخته شدن او میباشد. کازانتزاکیس در این کتاب عیسی (ع) را یک پیامبر و یک شخصیت معصوم در نظر نگرفته است. بلکه او را به چشم یک انسان عادی نگاه کرده است. انسانی مبارز و آزاد که گاه دچار وسوسه میشود و برای رهایی از آن تلاش میکند. او در آزادی مردم و خود از بند اسارت میکوشد و با ترک خانواده و چشمپوشی از شادیهای کوچک بر وسوسهها پیروز میشود.
او نمونه یک انسان متعال است که برای رسیدن به آرمانهای خود از همهچیز عبور میکند. در این کتاب وقتی عیسی (ع) به رسالت خود پی میبرد دچار وحشت شده و سعی میکند خود را انسان بدی جلوه دهد. برای مثال برای به صلیب کشیدن آزادی خواهان صلیب میسازد و دائم دچار شک و تردید میشود. حتی مردم و حواریون نیز مطمئن نیستند که او مسیح موجود است و فکر میکنند شخصی است که مقدمات را برای ورود عیسی (ع) آماده میکند.
🍏🍎🍃
او نمونه یک انسان متعال است که برای رسیدن به آرمانهای خود از همهچیز عبور میکند. در این کتاب وقتی عیسی (ع) به رسالت خود پی میبرد دچار وحشت شده و سعی میکند خود را انسان بدی جلوه دهد. برای مثال برای به صلیب کشیدن آزادی خواهان صلیب میسازد و دائم دچار شک و تردید میشود. حتی مردم و حواریون نیز مطمئن نیستند که او مسیح موجود است و فکر میکنند شخصی است که مقدمات را برای ورود عیسی (ع) آماده میکند.
🍏🍎🍃
👌2
○
جز من چه کسی
غرق دعا بود برایت؟
باران شدم از
لحظه ی بدرود برایت
بی مرزترین کشور دنیا منم امّا
از چارطرف بسته و محدود برایت !
گردشگر زیبا!
بنشین، نقشه درست است
پا می شود از جنگل من دود، برایت
قلّآب به قلّاب شدم ماهی ِ رودت
هرگز نشد این آب ، گلآلود برایت
تا دست کسی
سیبی ازین باغ نچیند
پرچین شدم و
یکسره مسدود ، برایت
بگذار پس انداز
حساب تو شود عشق
با درصدی از بیشترین سود برایت
تنها تو بت ِ آزر من باش دراین شهر
تا بگذرم از آتش نمرود برایت
سنجاق به
دفتر شده سنجاقک شعرم
برگرد که تا پر بکشد زود برایت
✍#محمد علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
جز من چه کسی
غرق دعا بود برایت؟
باران شدم از
لحظه ی بدرود برایت
بی مرزترین کشور دنیا منم امّا
از چارطرف بسته و محدود برایت !
گردشگر زیبا!
بنشین، نقشه درست است
پا می شود از جنگل من دود، برایت
قلّآب به قلّاب شدم ماهی ِ رودت
هرگز نشد این آب ، گلآلود برایت
تا دست کسی
سیبی ازین باغ نچیند
پرچین شدم و
یکسره مسدود ، برایت
بگذار پس انداز
حساب تو شود عشق
با درصدی از بیشترین سود برایت
تنها تو بت ِ آزر من باش دراین شهر
تا بگذرم از آتش نمرود برایت
سنجاق به
دفتر شده سنجاقک شعرم
برگرد که تا پر بکشد زود برایت
✍#محمد علی_نیکومنش
🍏🍎🍃
❤1🙏1