This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبتان خوش و آرام دوستانم 💖🩵💖
قدم های اولین روز هفته تان پویا
هفت روز هفته ای شاد و آرام داشته باشید
🍏🍎🍃
قدم های اولین روز هفته تان پویا
هفت روز هفته ای شاد و آرام داشته باشید
🍏🍎🍃
❤5👍2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●
۱۲ تیر، جانباختن شاعر، میرزاده عشقی، پس از ترور وی در حیاط خانهاش
میرزاده عشقی (متولد ۲۰آذر ۱۲۷۳ در همدان، درگذشت ۱۲تیر ۱۳۰۳، تهران)، شاعر، روزنامهنگار، نمایشنامهنویس و نویسندهی دوران مشروطه بود.
در دوران تحصیل علاوه بر درسهای معمول، زبان فرانسه را آموخت و به آن مسلط شد. در اوایل جنگ جهانی اول به استانبول رفت...
میرزاده عشقی قرارداد ۱۹۱۹ را قرارداد فروش ایران به انگلستان نامید. مقالهها و اشعار آتشین او علیه این قرارداد، باعث دستگیری و زندانی شدن او شد. در سال ۱۳۰۲، با آغاز زمزمهی جمهوری شدن ایران، میرزاده عشقی در مقالهای باعنوان "جمهوری قلابی"، بهمخالفت با رضاخان برخاست.
سرانجام میرزاده عشقی در ۱۲تیرماه ۱۳۰۳، در منزل خودش به دست دو تن از عوامل رضاخان هدف گلوله قرار گرفت و در بیمارستان شهربانی جان باخت...
بر اساس قرارداد ۱۹۱۹، تقریبا تمامی امور کشوری و لشکری ایران، زیرنظر مستشاران انگلیسی انجام میشد که بهدلیل مخالفتهای داخلی و اعتراض ایرانیان و مغایرت آن با قانون اساسی مشروطه، این قرارداد هرگز اجرا نشد (مجلس آن را لغو کرد.)
🍏🍎🍃
۱۲ تیر، جانباختن شاعر، میرزاده عشقی، پس از ترور وی در حیاط خانهاش
میرزاده عشقی (متولد ۲۰آذر ۱۲۷۳ در همدان، درگذشت ۱۲تیر ۱۳۰۳، تهران)، شاعر، روزنامهنگار، نمایشنامهنویس و نویسندهی دوران مشروطه بود.
در دوران تحصیل علاوه بر درسهای معمول، زبان فرانسه را آموخت و به آن مسلط شد. در اوایل جنگ جهانی اول به استانبول رفت...
میرزاده عشقی قرارداد ۱۹۱۹ را قرارداد فروش ایران به انگلستان نامید. مقالهها و اشعار آتشین او علیه این قرارداد، باعث دستگیری و زندانی شدن او شد. در سال ۱۳۰۲، با آغاز زمزمهی جمهوری شدن ایران، میرزاده عشقی در مقالهای باعنوان "جمهوری قلابی"، بهمخالفت با رضاخان برخاست.
سرانجام میرزاده عشقی در ۱۲تیرماه ۱۳۰۳، در منزل خودش به دست دو تن از عوامل رضاخان هدف گلوله قرار گرفت و در بیمارستان شهربانی جان باخت...
بر اساس قرارداد ۱۹۱۹، تقریبا تمامی امور کشوری و لشکری ایران، زیرنظر مستشاران انگلیسی انجام میشد که بهدلیل مخالفتهای داخلی و اعتراض ایرانیان و مغایرت آن با قانون اساسی مشروطه، این قرارداد هرگز اجرا نشد (مجلس آن را لغو کرد.)
🍏🍎🍃
❤2👍2🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📆
تاریخ امروز شنبه ۱۳ تیرماه ۱۴۰۵ شمسی 4ژوئیه 2026 میلادی، ۱۹ محرم ۱۴۴۸ قمری.
--------------
نگاه هستی بدرقه ی سبز قدم هایتان
آفتاب حضورتان تابنده به انوار پاک الهی🌤🌈 قدم های اولین روز هفته تان به عشق، شادی و آرامش
-----------------------
دریافته ام که جهان هستیٍ ما دوستدارٍ قدرشناسی ست. هر چه بیشتر شکرگذار باشید، زیباییها و نیکی های فراوانی به سوی شما جاری خواهد شد...
👤 لوئیز_ال هی
تیک تاک لحظه لحظه های حضورتان یه آرامشی سبز و الهی
قدم های اولین روز هفته تان به رویشی سبز و شکوفا
🍏🍎🍃
تاریخ امروز شنبه ۱۳ تیرماه ۱۴۰۵ شمسی 4ژوئیه 2026 میلادی، ۱۹ محرم ۱۴۴۸ قمری.
--------------
نگاه هستی بدرقه ی سبز قدم هایتان
آفتاب حضورتان تابنده به انوار پاک الهی🌤🌈 قدم های اولین روز هفته تان به عشق، شادی و آرامش
-----------------------
دریافته ام که جهان هستیٍ ما دوستدارٍ قدرشناسی ست. هر چه بیشتر شکرگذار باشید، زیباییها و نیکی های فراوانی به سوی شما جاری خواهد شد...
👤 لوئیز_ال هی
تیک تاک لحظه لحظه های حضورتان یه آرامشی سبز و الهی
قدم های اولین روز هفته تان به رویشی سبز و شکوفا
🍏🍎🍃
❤3👍2👏1
○
در درازنایِ
کبود شب های تار
امید؛ کِرم کوچک شب تابی ست!
بر تارک بهت باورها؛
و تابنده، در ظلمات دلواپسی ها
که جنگلِ پیر را؛
نویدِ صبحی روشن می دهد
و خورشید را میهمانِ
دل هایِ خسته و
آغوشِ سبزِ پنجره هایِ
تا به تایِ باز و بسته می کند...!
📷✍#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک لحظه هایتان به خرد
و آگاهی شنبه تان به عشق و امید
🍏🍎🍃
در درازنایِ
کبود شب های تار
امید؛ کِرم کوچک شب تابی ست!
بر تارک بهت باورها؛
و تابنده، در ظلمات دلواپسی ها
که جنگلِ پیر را؛
نویدِ صبحی روشن می دهد
و خورشید را میهمانِ
دل هایِ خسته و
آغوشِ سبزِ پنجره هایِ
تا به تایِ باز و بسته می کند...!
📷✍#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
تیک تاک لحظه هایتان به خرد
و آگاهی شنبه تان به عشق و امید
🍏🍎🍃
❤3👍2👌2
○
آه ..
که چقدر .....
سرانگشتِ خسته ..
بر بُخار اين شيشه کشيدم ..
چقدر کوچه را ..
تا باورِ آسمان و کبوتر ..
تا خوابِ سرشاخه در شوقِ نور ..
تا صحبتِ پسين و پروانه پائيدم ..
و تو نيامدی ..!
باز عابران ..
همان عابرانِ خستهی هميشگی بودند ...
باز خانه، همان خانه ..
و کوچه، همان کوچه ..
و شهر، همان شهر ساکتِ ساليان ...!
من اما ..
از همان اولِ بارانِ بیقرار میدانستم ..
ديدار دوبارهی ما مُيَسّر است ... ریرا ..!
مرا نان و آبی ..
علاقهی عريانی ..
ترانهی خُردی، توشهی قناعتی ..
بس بود ..
تا برای هميشه ...
با اندکی شادمانی ..
و شبی از خوابِ تو سَر کُنم ...!
✍#سیدعلی_صالحی
🍏🍎🍃
آه ..
که چقدر .....
سرانگشتِ خسته ..
بر بُخار اين شيشه کشيدم ..
چقدر کوچه را ..
تا باورِ آسمان و کبوتر ..
تا خوابِ سرشاخه در شوقِ نور ..
تا صحبتِ پسين و پروانه پائيدم ..
و تو نيامدی ..!
باز عابران ..
همان عابرانِ خستهی هميشگی بودند ...
باز خانه، همان خانه ..
و کوچه، همان کوچه ..
و شهر، همان شهر ساکتِ ساليان ...!
من اما ..
از همان اولِ بارانِ بیقرار میدانستم ..
ديدار دوبارهی ما مُيَسّر است ... ریرا ..!
مرا نان و آبی ..
علاقهی عريانی ..
ترانهی خُردی، توشهی قناعتی ..
بس بود ..
تا برای هميشه ...
با اندکی شادمانی ..
و شبی از خوابِ تو سَر کُنم ...!
✍#سیدعلی_صالحی
🍏🍎🍃
❤3👍2👏2
نامه های عاشقانه ی یک پیامبر
جبران خلیل جبران
○
دوست دارم سینه ام را
بشکافم، قلبم را از آن بیرون بکشم
و در دستانم بگیرم
تا همه بتوانند آن را ببینند؛
"زیرا انسانی که خود را برای خویشتن آشکار می کند،
آرزویی شگرف تر از آن ندارد
که دیگران درکش کنند."
همه ما اشتیاق دیدن نوری را داریم که پشت در است، دوست داریم این نور به میان اتاق، به پیش روی همه بیاید ...
"اگر بتوانم در قلب یک انسان گوشه ا ی تازهای را به او بنمایانم بیهوده نزیسته ام..."
#جبران_خلیل_جبران
🍏🍎🍃
دوست دارم سینه ام را
بشکافم، قلبم را از آن بیرون بکشم
و در دستانم بگیرم
تا همه بتوانند آن را ببینند؛
"زیرا انسانی که خود را برای خویشتن آشکار می کند،
آرزویی شگرف تر از آن ندارد
که دیگران درکش کنند."
همه ما اشتیاق دیدن نوری را داریم که پشت در است، دوست داریم این نور به میان اتاق، به پیش روی همه بیاید ...
"اگر بتوانم در قلب یک انسان گوشه ا ی تازهای را به او بنمایانم بیهوده نزیسته ام..."
#جبران_خلیل_جبران
🍏🍎🍃
❤3👍2👌2
Gheire Ghamar Hich
Hazhir Mehrafrouz
🎼❤️🎼
من غلام قمرم
غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن
شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو
جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری
رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم
عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن
جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق
من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست
دگر هیچ مگو
من به گوش تو
سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی
جز که به سر هیچ مگو
حضرت_ #مولانا » دیوان شمس »
غزل شمارهٔ ۲۲۱۹
🍏🍎🍃
من غلام قمرم
غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن
شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو
جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری
رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم
عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن
جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق
من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست
دگر هیچ مگو
من به گوش تو
سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی
جز که به سر هیچ مگو
حضرت_ #مولانا » دیوان شمس »
غزل شمارهٔ ۲۲۱۹
🍏🍎🍃
❤3👍2🙏2
❤3👍2👏2